نخستین 200 خط.
? ?
?آرزو کردن و اميد داشتن ?
? و فکر کردن و دعا کردن ?
? نقشه کشيدن و خيال پردازي کردن ?
?جذابيت هاي هر شبش?
? که تورو نميبره به... ?
:راوي مرد ,وقتي که بچه ايد
کريسمس واستون آميخته اي از صداي جيرينگ جيرينگ زنگوله ها
و چشمک زدن چراغ هاست
,اما کريسمس سال 1964
, سالي که دانش آموز کلاس پنجم بودم
در مدرسه ي وابسته به کليساي خيابان آلويسيوس گونزالا
. وقتي بود که فهميدم واقعا چه چيزي مهمه
فک کنم ميتونيد اسمشو بذاريد کريسمس پر از سورپرايز
و منظورم از سورپرايز
.کادوهاي مخفي شده زير درخت کريسمس نيست
,همه اش وقتي شروع شد که من فيليکس فونيچلو
به طور اتفاقي معلمم
. خواهر ديمفنا رو ترسوندم
. آدامستو بنداز دور -
: راوي بخاطر اين و تمام قانون شکني هام
. قلبا متاسفم
:گناهکاران فاني " - " . در حال سوختن در جهنم يا در راه جهنم
.گرد آوري شده توسط روزالي توورسکي
لي واروي آسوالد و جک روبي
. قتل
: راوي ,خواهر ديمفنا
که اسمش رو از حامي مقدس
,خوابگردي و ديوانگي گرفته بود
.مارو در کلاس بر اساس رتبه بندي آکادميک نشانده بود
بهترين دوستم لوني . در آخرين رديف نشسته بود
: راوي دوبار مردود شده بود
.و تو کلاس از همه برزگتر بود
! و همچنين خنگتر
من جلوي کلاس نشسته بودم
دومين نفر در کلاس بعد از روزالي توورسکي
: مرلين مونرو - خودکشي
: راوي .هممون تو زندگيمون يه روزالي توورسکي ميشناسيم
خواهر ديمفنا فک کنم فراموش کرديد-
.مشق شب بگيد
ميشه دفعه بعد مسائل رياضي سخت تري بديد؟-
.اين سري سوالا خيلي آسون بود
ميشه واسه نمره بيشتر تصوير هم اضافه کنيم؟
پدرم که مسئول چاپخانه توورسکيه
. خوشحال ميشه که که مواد لازم رو فراهم کنه
:رودي گرنريک .لباس شنا با بالاتنه لخت رو اختراع کرد
اوه-
!منحرف-
,خواهر ديمفنا
. فيليکس فونيچلو الان کل بدنمو برانداز کرد.
خواهر ديمفنا؟
!فيليکس-
به دوشيزه توورسکي احترام بذار
خيلي ممنون-
!قابلي نداشت داندي-
:راوي ....آه,داندي
يه لقب که سال ها باهام همراه بود
به خاطر شباهت غيرقابل انکارم
به اون يتيم ايتاليايي فوق العاده . توي داستان هاي کميک
. تو هيچي نيستي به جز يه موش خبرچين کثيف و پوسيده,توورسکي-
. ميدونم تو هستي- اما من چيم؟
: راوي .بايد يه درسي بهش بدم
, و در زمان ناهار
.من و لاني نقشه کشيديم
چه اسمي بايد براش بذاريم,پدر؟-
بنظرم کار درست اينه که اسمش رو از روي اسم
.روحاني امروز انتخاب کنيم
بسيار عالي-
اسم حضرت مارسلينو-
? ?
پيسس,فيليکس
خيلي گرسنه به نظر ميرسي-
يه چيزي برات ميارم تا بخوري
? ?
برادر کوکي,کمکم کن- يه عقرب اين بيرونه
! اووه -
کار کي بود؟
مارسلينو -
! مارسلينو
من يکم نون دارم- چيز ديگه اي نتونستم پيدا کنم
خيلي عجله داشتم
.بهم خورد-
! شيطان,من تورا ملامت ميکنم -
مارو ترک کن,تقاصا ميکنم کودکان رو رها کن
! شيطان
واي- !آخر عقلشو از دست داد
راوي:خواهرم سيمون قسم خورده بود که
راهبه ها به کچلي يول برينر هستن
نميتونستم صبر کنم تا بهش بگم
!سنگر بگيريد بچه ها-
رفت؟
آره- . آره,رفت
!اون از دست من عصباني بود,خواهر- . اوه,نه,نه-
اين يه - اين يه آزمايش بود-
احتمالا يه آزمايش بود
حالت خوبه؟
! بچه ها- ! اوه,اونا خوبن -
بچه ها خوبن؟ -
بچه ها برات اولويت دارن-
آفرين
خيلي ممنون آقايون . ميتونيد بنشينيد
از دهنش خوشم نمياد -
فک کنم بهتره که ما بريم-
راوي:دوقلوهاي کوبياک رونالد و رولند
تو يه مزرعه توليد لبنيات بزرگ شده بودند
و بلد بودن که چطور از پس خفاش هاي چموش بربيان
ما بقيه روز رو تحت قوانين
زشت ترين و زورگو ترين
پنگوئن مدرسه
. خواهر آگريفينا گذرونديم
اين مسلما کفاره گناهان اون روزم بود
راوي:اون شب سيمون و خواهر ديگرم فرانسيس
کاري نکردند جز اين که منو تشويق کنن تا ترسم کم شه
شنيدم که آگريفينا يه بار يه ديکشنري و به سمت سر يه بچه پرتاب کرده -
به خاطر اين که بدون اينکه دستشو بلند کنه حرف زده
اين که چيزي نيست -
يه بار ديدم که عينک ويني واکر و
از صورتش کشيد و نصفش کرد
فقط به خاطر اينکه کثيف و بدخط نوشته بود
اوه,اره و تازه يه خال گوشتي رو لب پايينيش هست-
که سعي وقتي داره صحبت ميکنه
با کم تکون دادن لبش پنهانش کنه
, فيليکس,هرکاري که ميکني -
نذار وقتي داري به خالش نگاه ميکني بگيرتت
آره,نذار -
, وقتي بخش واژه هارو تموم کرديد-
ازتون ميخوام که کتاب هايي که از کتابخونه گرفتيد و بيرون بياريد
براي مطالعه در سکوت
راوي:اونجا بود.زل زده بود به من
بله رزالي؟-
خواهر آگريفينا-
ميخواستم بدونم خواهر ديمفنا چطوره؟
زود برميگرده؟
داره در آرامش استراحت ميکنه-
و بعد از تعطيلات کريسمس برميگرده
حالا کتابو در بيار
بله رزالي
قراره نمايش کريسمس رو چيکار کنيم؟-
سال پيش سال پنجمي ها نمايش
"هفت لذت مريم" رو اجرا کردند
و اگه امسال هم ميخوايم همين نمايشو اجرا کنيم
من با خوشحالي نقش باکره ي مقدس رو بازي خواهم کرد
بايد ببينيم معلم جانشينتون
چه تصميمي ميگيره
اما کي قراره جانشين بشه؟
قراره يه معلم غير روحاني داشته باشيد-
که هفته ديگه مياد تا جايگزين بشه
خواهش ميکنم,خانم توورسکي مطالعتون رو شروع کنيد
مشکلي پيش اومده آقاي فونيچلو؟
راوي:تو اين دو دقيقه گذشته
خالش حداقل 10 برابر رشد کرده
نه,خواهر-
! مطالعه در سکوت,رزالي-
راوي:خانواده ي ما کمي ادعاي شهرت داشتيم
ما و آنت فونيچلو عموزاده بوديم
بله,آنت فونيچلو معروف
درواقع,اون بچه ي پسرعموي پدرم بود
اما کي ميرفت تحقيق کنه؟
اين عکس هديه ي کريسمس از طرف عموزاده ي مشهورمون بود
که چند سال پيش بهمون داده بود
ما خيلي مفتخر بوديم که با همچين بايگر مشهوري نسبت خانوادگي داريم
....اما کسي که خيلي بيشتر از من علاقه مند بود
نظرت چيه؟-
راوي:سيمون بود
خيلي شبيهشم نه؟-
به نظرم خيلي زياد اسپري مو استنشاق کردي-
راوي:اما يکي ديگه از اعضاي خانواده هم بود که
در شرف ستاره شدن بود
من,فيليکس فينيچلو
ميخواستم کار تلويزيوني ام رو با
با برنامه اندي تکاور در آخر اون ماه
با گروه سال سوم کلاس نيروي دريايي ام آغاز کنم
براي عضويت در اين گروه
پدرت بايد عضو نيروي دريايي باشه
پس من تنها کسي بودم که از کلاسمون ميرفتم
مسلما من مورد حسد همه قرار ميگرفتم
مخصوصا رزالي توورسکي
فيليکس فونيچلو-
فيليکس فونيچلو
فيليکس آنتوني فونيچلوي اول
راوي:من آماده بودم
سلام مامان-
سلام عزيزم-
اوه,گوش کن
فردا پدرت ميره به شهر براي خريد از عمده فروش ها
و منم ميخوام که خواهراتو بعد از مدرسه ببرم خريد
پس چينو مرواظبت خواهد بود
چينو؟-
آره,مشکلش چيه؟ -
اون يه فرد مسئوليت پذير بالغه
شما هم هميشه عجيب غريب هارو واسه نگهداري از من استخدام ميکنيد-
چه فکري با خودم کردم؟-
راوي:شام هميشه بخش مهمي از روز بود
پدر صاحب يک غذا خوري کنار ايستگاه اتوبوس بود
و هميشه اتفاقات بد روز رو با ما در ميون ميگذاشت
مسيح,سرور ما- آمين
آمين- آمين-
پس,زن کشيش وارد ميشه -
و ميبينه که من سعي دارم يک ملوان جديد
براي کار مذهبي اش استخدام کنم
No comments yet. Be the first to leave one.