نخستین 141 خط.
از طرف کوروییه.
چی کار باید بکنیم؟
کورویی...
کورویی...
ممکنه اتفاق ناگواری رخ بده.
گتو ساما، شما سریع تر هستین.
لطفا جلوتر از من برید دنبال خانم!
متاسفم، اشتباه از من بود.
جدا؟
ولی اشتباه مهمی نیست، درسته؟
ارزش کورویی سان برای دشمن رو دست کم گرفتم.
حرکت بعدیشون
احتمالا درخواست تبادل گروگان باشه.
مثلا آمانای در ازای کورویی سان.
یا تهدید می کنند که اگه آمانای رو نکشیم کورویی سان رو می کشن.
ولی آمانای اینجا پیش ماست، پس تو مذاکره دست بالا رو داریم.
اگه یه محل تبادل پیشنهاد بدن،
میتونیم یه کاریش بکنیم.
آمانای رو فورا می برم به دبیرستان.
می تونیم شوکو یا یه نفر دیگه رو به عنوان بدلش بذاریم.
صبر کن!!
منم با خودتون ببرین
به شماها اعتماد ندارم!
ها؟ این بچه بازیا این وسط چیه...
حتی اگه کورویی رو هم نجات بدین،
اگه نتونه قبل از یکی شدنم با تنگن ساما برگرده...
من...
حتی باهاش خدافظیم نکردم.
گروگان گیر باید خیلی زود باهامون تماس بگیره.
اگه از اون چیزی که فکرش رو می کنم باهوش تر باشه،
و بردن تو با خودمون احتمال زنده موندن کورویی سان رو پایین بیاره...
بدون تو میریم.
خیلی خب. قبوله.
در عوض،
اگه بخوای وسط راه از ترس برگردی، ذرهای به ما ربط نداره.
آماده باش.
بزنین بریم!
روز دوم ماموریت حفاظت
اوکیناوا
قسمت بیست و هفت انبار پنهان بخش سوم
جوجوتسو کایزن انبار پنهان، مرگ نابهنگام
فکرشم نمی کردم یکی از اعضای گروه مذهبی استار
که حتی جادوگرم نیست گیرم بندازه...
واقعا شرم آوره.
از اونجایی که کمین بود قابل درکه.
منم مقصرم.
واقعا... کمین بود؟
فکر میکردم بعد از جریان کیو حواسم رو بیشتر جمع کردم.
کورویی!
ولی هنوزم یاد نمیاد چطوری بهم حمله شد.
راستی، شماها با هواپیما اومدین اینجا؟
مشکلی پیش نیومد؟
حملهای چیزی؟
ساتورو چشمای خوبی داره.
قبل از بلند شدن هواپیما همه مسافرا و کارکنا...
و تو و بیرون هواپیما رو چک کرد.
حین پروازم، روح نفرین شده من مراقب بیرون بود.
از زمینی رفتن امن تر بود.
ولی من بیشتر می خوام بدونم،
چرا اوکیناوا رو انتخاب کردند.
احتمالا برای وقت خریدن، درسته؟
برنامه سفر روز اول 13:30 کورویی دزدیده شد 21:00 دزدها اوکیناوا رو برای تبادل انتخاب کردند
روز دوم گوجو، گتو، آمانای ورود به اوکیناوا ساعت 9 نجات کورویی ساعت 11 دستگیری آدم دزدها اتمام بازجویی ساعت 12 شنا در ساحل ساعت 13 حالا! ساعت 15، نوشته نشده
روز سوم ساعت 11 جایزه آمانای برداشته شد یکی شدن با تنگن ساما بعد از غروب!
حتی اگه نتونن ریکو ساما رو بکشن،
نمیذارن قبل از ماه کامل فردا به موقع برسه.
یکی شدن با تنگن ساما بعد از غروب!
پایان ماموریت حفاظت
اگه همچین هدفی داشتن،
یه منطقه روستایی دورافتاده پر پیچ و خم رو انتخاب میکردند.
نکنه فکر می کنی می خوان کنترل فرودگاه رو به دست بیارن؟
شاید.
ولی مشکلی نیست.
فقط ما نیستیم که اومدیم اینجا.
فرودگاه ناها
پروازهای داخلی
هرطور نگاه کنی سال اولیا در حد این ماموریت نیستند.
m 0 0 l 136 0 l 136 200 l 0 200
دبیرستان جوجوتسو سال اولی نانامی کنتو
ولی من بدجور هیجان زده ام!
m 0 0 l 136 0 l 136 200 l 0 200
دبیرستان جوجوتسو سال اولی هایبارا یو
میخوام جلوی گتو سان خودی نشون بدم!
تازه شنیدم سنپایهامون هم در حد مرگ خسته شدن
تا از یه دختر کوچولوی معصوم محافظت کنند!
باید نهایت تلاشمون رو بکنیم!
اگه یه طوفان بیاد و فرودگاها رو تعطیل کنه، تلاشمون بی فایده میشه.
m 0 0 l 120 0 l 120 146 l 0 146
سنپای مذکور در حال خسته شدن تا سر حد مرگ
خیار دریایی! خیار دریایی!
چندشه، چه قدر چندشه!
الان واقعا باید خوش بگذرونیم؟
پیشنهاد ساتورو بود.
احتمالا به روش خودش می خواد ملاحظه ریکو چان رو بکنه.
ولی دیگه کم کم...
ساتورو وقتشه!
به این زودی؟
هعی.
سوگورو، فردا صبح راه میفتیم.
ولی..
هوا که فعلا صافه مگه نه؟
تازه...
توی اوکیناوا نفرینگرای کمتری نسبت به توکیو هست
نفرینگرها
بیا جدی حرف بزنیم ساتورو.
بهتر نیست وقتی وسط پروازیم ضرب العجل جایزه تموم بشه؟
خانم جوان، ستاره ماهیه
آره!
ساتورو.
تکنیکت رو از دیروز رها نکردی، درسته؟
اصلا هم نخوابیدی.
امشب هم نمی خوای بخوابی درسته؟
مطمئنی لازم نیست برگردیم دبیرستان جوجوتسو؟
خیالت تخت.
تموم کردن 99 سال اون بازی تختهایه موموتتسو خیی سخت تر از این بود.
تازه، تو هم اینجایی.
نانامی، گفتن یه روز دیگه هم قراره بمونند!
به نظرت چیزی شده؟
دبیرستان جوجوتسو، دامنه کوه موشیو
روز سوم ماموریت حفاظت 15:00
همگی خسته نباشن.
الان دیگه وارد حفاظ دبیرستان جوجوتسو شدیم.
دیگه خیالمون راحته.
درسته.
ساتورو.
واقعا خسته نباشی.
دیگه نمی خوام تو عمرم بچه داری بکنم.
ها؟
غیرممکنه!
ما تو حفاظ دبیرستان جوجوتسوییم!
قبلا همدیگه رو دیدیمم؟
غمش رو نخور.
منم اسم مردای دیگه یادم نمیمونه.
جوجوتسو کایزن
جوجوتسو کایزن
از سر کنجکاوی رفتم اون پسری که با شش چشم تو قبیله گوجو به دنیا اومده بود رو ببینم.
هرگز قبل یا بعد از اون،
هیچ کسی متوجه نشده بود که پشت سرشون ایستادم.
برای همین خستهاش کردم...
تا این که حواسش کند شد.
No comments yet. Be the first to leave one.