نخستین 200 خط.
"و بعد لرد وانون گفت،
کاندیتا، تا روز مرگم دوستت خواهم داشت. باهام ازدواج کن!"
"ولی کاندیتا نمیخواست یه آدم فضاییه ثروتمند صاحبش باشه"
"پس اون گفت، من دوستت ندارم، لرد وانون
ولی میخوام باهات سکس کنم"
"لرد وانون قبول کرد که با کاندیتا سکس کنه
و واسه اولین بار دستهای کیریش رو نشونش داد"
"جا خورد، ولی خوشش اومد"
جریان شنل چیه، لیلی؟
محافظ سحابی منه، مشخصه خب
لیلی یه داستان دیگه نوشته
سارا، چطوره بری و با بقیه دخترها حرف بزنی؟
باید اینو ازت بگیرم، لیلی و باید با والدینت صحبت کنم
لیلی پد،
خانوم تالبوت زنگ زد. خیلی ناراحت بود
گفت که یه داستان نوشتی
یه چیزی درمورد...
دستهایی که شبیه...
کیر بودن؟
ازم پرسید تو خونه اوضاع روبراهه؟ خجالتآور بود
مسئله اینه که،
دخترهای خوب واقعا درمورد...
مسائل جنسی حرف نمیزنن
میدونی، فقط خیلی نامناسبه
من از داستان نوشتن خوشم میاد
خب، شاید بهتره به کسی تعریفشون نکنی
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
« تـرجمه از تورج پاکاری و سیروس فخری » HITM@N & Stef@n
شوخیت گرفته؟
«مدیر جدید در تمیز کردن مدرسه سکس ناکام میماند»
«هوپ هدن به دانشآموزان اجازه میدهد تا داستان منحرفانه فضایی کثیف بنویسند»
لعنتی!
مامان؟
بله؟
ایمی واسه وقتش اومده
اوه، گندش بزنن. پاک فراموش کرده بودم
- خیلیخب، الان میام پایین - باشه
پس این یکی لبیای بلندتری داره، که خیلی عادیه
این یکی کامل تا شده
با موی زهار، بدون موی زهار
این یکی بیشتر چین داره
این یکی مثل کوس من کَجه،
و این یکی، همینطور که میبینی پریوده
- من اینی که موی زهار داره رو میخورم - انتخاب عالیای بود!
- ممنون - عذر میخوام، ایمی
امروز صبح یکم نامرتبم
- صبح بخیر! - صبح بخیر
- کیکفنجونیه ولوایی؟ - آه
آره
مرسی
حتما دعواشون شده
عجب
این همه ممه رو ببین
آره، دارم مجلههای مردانه قدیمیم رو مرتب میکنم
اینا رو بیشتر از بقیه دوست دارم
اوه، خیلی دوست داشتنیان
بگذریم، امروز چطوری، ایمی؟
خب،
با رفیق صمیمیم میو دعوای بزرگی داشتم
و خیلی بخاطرش ناراحتم
ولی همینطورم دلم میخواد یه مُشت بزنم تو صورتش
چطوره درموردش حرف بزنیم؟
ساکتی
فقط یکم خستهام
چیه؟
تو برنامه با مهارت و با استعداد قبول شدم
باورم نمیشه!
من میتونم
میدونستم قبول میشی
اوتیس: میشه لطفا درمورد اتفاقی که افتاد حرف بزنیم؟
- هی، این معرکهست! - ممنون
سعی کن ازش لذت ببری
وگرنه، مجبور میشم یه جوک بگم
لطفا نگو
- تق، تق... - نه. خیلیخب، من میرم مدرسه
بعداً میبینمت
آره، آره، آره، آره، مامانی
این واسه توئه
دوستهام بخاطر این هدیهها حسودیشون میشه
ابئو خیلی دست و دل بازه
من، همیشه از دامادم تعریف میکنم
حسابدار موفق توی انگلیس
چی داره میگه؟ بابا که حسابدار نیست
نمیدونم
بازم برات میارم
آآ. نگران نباش، مامانی. خودم میارم
نه، خیلی فرصت پیدا نمیکنم که واسه نوههام غذا بیارم
اوه!
- هی! - هی، آبجی خودم!
بیبی. امکا
هوم
- میاد سر عروسی، میدونی؟ - چند ساله ندیدمش
- اوضاع کسب و کارش خیلی خوبه! - امکا کیه؟
- نمیدونم کیه - و هنوزم مجرده، میدونی
اینقدر خبرکشی نکن، بریل!
- امکا کیه؟ - هیچکس!
اِه؟ باهاش نامزد کرده بودی!
- نامزد؟ - خیلیخب، دخترها
وقتشه واسه عروسی حاضر بشین!
- اوهوم - هی! برو!
- مامانبزرگ! - بله
و بعد گفت که دارم در حق استیو ناعادلانه بازی در میام
چون من همش تو فکر راضی کردن مردمم که بخوام باهاش بهم بزنم
و این چه حسی بهت داد؟
احساس حماقت کردم
چون احتمالا حق با اونه
نیازی نبود اینقدر بدجنسانه اینو بگه
به نظرت چرا حق با اونه؟
چون حقیقت داره
از دعوا متنفرم. بدم میاد حس بدی به آدما بدم
پس فقط دروغ میگم و چیزی رو بهشون میگم که دلشون میخواد بشنون
که احتمالا بخاطر همینه که با استیو بهم نمیزنم
و اینکه چرا این همه سال دوستهای بدی داشتم
و اینکه چرا به اون مرد حال بهمزنِ احمق توی اتوبوس لبخند زدم
و باعث شدم فکر کنه که میتونه کیرش رو روم بکشه
حس میکنی که...
اگه بهش لبخند نزده بودی
بهت تعرض نمیکرد؟
نمیدونم
قبلا به غریبهها لبخند زده بودی؟
و باعث شد که اونا بهت تعرض کنن؟
گوش کن چی میگم، ایمی
کاری که اون مَرد توی اتوبوس باهات کرد
ربطی به لبخند تو...
یا شخصیتت نداشت...
و فقط به خودش مربوط میشه
و اصلاً و ابداً تقصیر تو نیست
میفهمی؟
باشه
چطور قویتر بشم؟
مثل تو
مثل میو
اوه، شرط میبندم تو قویتر از چیزی هستی که فکر میکنی
همین که میتونی بگی بخاطر دعوا با میو عصبانیای،
یه قدم مثبت بهسوی حس کردن طیف کامل عواطفت هستش
ولی همینطورم،
جایگاه کسی نیست که...
بهت بگه باید یا نباید با دوست پسرت بهم بزنی
آره، به گمونم
یعنی، من بهش گفتم که اینقدر خودش رو نگیره و با اوتیس باشه
ولی فکر کنم حرفم درسته
مشخصه که اون عاشق همدیگهان
و بله، اوتیس یکم عوضی بوده ولی خیلی عذر خواهی کرد
ولی اون کسی نیست که بشه راحت شناختش، پس یه جورایی...
احتمالا نباید درمورد اوتیس حرف میزدم، نه؟
اون چطور عوضی بوده؟
اوه
خب، دفعه بعدی میبینمت، ایمی
ممنون
- اوه ایمی، میشه منو برسونی؟ - آره!
اریک: نیجریه حرف نداره!
- کی پیام داد؟ - فقط اریکه
آخی!
- از حرکتهات خوشم میاد - ممنون
بیا
بذار لباس آسو اوکهات رو درست کنم
باشه
عجب! به این چی میگن، مامان؟
- "سناتور" - آها!
- خوشت میاد؟ - بله! خیلی همجنسگرایانهست!
مامانبزرگت ممکنه بشنوه
آم،
این یارو امکا کیه؟
واسه خیلی وقت پیش بود
ما نوجوونهای جاهل بودیم
هوم!
خیلیخب. و چرا باهم ازدواج نکردین؟
با پدرت آشنا شدم
- خیلیخب، تو با پدرم تو جنگ آشنا شدی... - قشنگ شدی
مرسی!
مرسی، مامانی!
اگه میتونستم یکم سایه چشم طلایی بزنم خوشگلترم میشدم
جدی میگم، اریک. اینجا نه
بیرون میبینمت
چرته
"لرد وانون کیرمیلهی خفقانش را بیرون آورد،
کل شب شاهدخت زندورا را سیخ زد"
قسمت موزیکال عجیب بود، ولی اون واقعا به دادن به آدم فضاییها علاقه داره!
هی لیل، میشه لطفا حرف بزنیم؟
قضیه چیه؟
اونا داستانم رو منتشر کردن
اوه، خدای من
هوپ، امیدوار بودم بتونم درمورد...
ساختن یه رختکن بیطرفی جنسیتی تو مدرسه باهات حرف بزنم؟
به نظرم واقعا به دانشآموزهای تراجنسیت و کوئیر کمک میکنه
کال، وقتی با لباس فرم درست اومدی مدرسه...
میتونیم درمورد هرچی که خواستی حرف بزنیم
درست رو دقیقا چطور تفسیر میکنی؟
لیلا، میشه لطفا بیای اینجا؟
لیلا یه مثال بینقص از اینه که چطور میتونی هویتت رو بیان کنی...
و همچنان قوانین مدرسه رو رعایت کنی
پس لیلا یه ش.غ.د خوبه، و من بدم. درسته؟
متوجه اصطلاحی که به کار بردی نمیشم
ش.غ.د
یعنی، شخص غیر دوگانه
لیلا، میتونی بری. ممنون
به نظرم جالبه که چطور میخوای ما رو از هم جدا کنی
لیلا و من، جکسون و ویو
تو چندین مغایرت قدرت بیشتری احساس میکنی؟
همونطور که گفتم، هروقت طبق پروتکل مدرسه عمل کردی بیا پیشم
No comments yet. Be the first to leave one.