نخستین 200 خط.
اينجا يه شهره در گوشه ي نيوانگلند
و هر روز يه شکل
اما اگه به پايين نگاه کنيد
چيزي که اينجا پيدا مي کنيد يک چيز واقعا شگفت انگيزه
چونکه در زماني پيش يک زن در شهر ما زندگي مي کرد
که گفت داراي يک قدرت خاصه
البته اين قبل از ، آتيش زدن اون بود
بوسيله ي اون مهاجران دوست داشتني
البته ، امروزه بهتر مي دونيم
ما بهش ميگيم دروغ و خرافات
"...فقط براي يک لحظه بيابيد تصور کنيم "چي ميشد اگه
چي ميشد اگه افسانه ها واقعي بودن؟
چي ميشد اگه اون نعمت (نيرو) هنوز بين ما مي بود؟
اونا نمي دونن چي هستن
اونا ممکنه که در تمام عمرشون احساس کنن
که يک جورايي متفاوتن
اما نمي دونن که چقدر متفاوتن
مرغ خور
ميخواي تمام روزو به سينه هاي من نگاه کني يا مي خواي چيزي بخري؟
فکر کنم بايد وسائلمون رو بفروشيم
نه اينکه مردم رو فراري بديم
آره ، شايد من نخوام هنرم رو به
توريست هاي چاپلوس بفروشم
کي ميخواد اينو بخره مامان؟ بلاخره يه نفر ميخره. من نگران نيستم
خواب ديدم که به پول زيادي مي رسم
براي آخرين بار ميگم تو يک پيشگو نيستي ، باشه؟
و اگر هستي ، تو بدترين پيشگوي روي زميني
هي ميا حدس بزن چي شد.من خواب ديدم که شير خريدم و واقعا اتفاق افتاد
هي ، واقعا اتفاق افتاد
چرا وقتي "هومر پيرلي"مياد خودتو قايم مي کني؟
من فقط يکم از پول کرايه مغازه رو بهش بدهکارم
و اون کل هفته رو بخاطر اين موضوع رفته روي اعصابم
درست مي گفتم
پنجاه سنت ، عزيزم
صبر کن ، قراره دوره گرد بشيم؟
ميزاري من نگران اين موضوع باشم؟ مثل بچه ها باش
ديونه بازي در بيار ، از خونه يواشکي فرار کن ،با پسرا بچرخ ، شورش کن
مامان ، اين شورش کردن نيست وقتي تو به من ميگي چيکار کنم
آره ، اما بازم حال ميده
الان خوردن داري
فکر کنم به توافقي رسيده بوديم
من ، خبرايي دارم عزيزم ما کار اشتباهي نمکنيم
و هيچ کس نگاه نمي کنه کسي کاري نداره
و هيچ کس در مورد ما حرفي نمي زنه قول مي دم
روکسي تورکولتي
اون يه هرزه ي بلوز درازه ريموند، نجيب باش. اون بيوه است
اين زن ، اون عوضي حرومزاده رو کشت
اوه ، اين فقط يه ... يه شايعه است
به هر جهت اين واقعيت داره
به هر حال اون هنوز يه هرزه است
هرزه ، هرزه ، هرزه به خاطر اين ممنون
قاز ماده هي هي هي ، قاز ماده خودتي
بابايي ، تو قراره منو دنباي کني
بابايي مياد ، عسلم
وقتي که آبجوشو تموم کنه
خدا ، کت دوباره با اين گوجه هاي عجيب غريب؟
...نه ، نمي دونم اونا فقط اونا رشدشون متوقف نميشه
لوکا ، بيا اينجا
چي توي دهنته؟
برو. برو
گاهي اوقات اونهايي که توانايي هاي زيادي دارن
در جاهاي دوست نداشتني قايم شدن
اين گوشواره ها منو چاق نشون مي دن؟
فکر مي کني من بايد اون داستان در مورد رشوره رو به کلايد بدم؟
آره ، براي آخرين بار کي مي گه نه؟
تو از کجا مي دوني؟ تو که ازش نپرسيدي. تو که باهاش صحبت نکردي
خوب ، من نياز ندارم بپرسم
اون اصلا باور نداره که من مي تونم داستان بنويسم
اون فکر مي کنه من فقط براي ويرايش داستان خوبم
و خب اينکه توي اتاق قهوه خوري
همش به سينه هاي من مي زنه آره ، يه بار هم با من اينکار رو کرد
و بعدش نقش بازي مي کرد مثلا
معذرت مي خوام اينجا خيلي کوچيکه معذرت مي خوام اينجا خيلي کوچيکه
مي دونم ، اون به من احترام نمي زاره و هيچ وقت به من ترفيع نمي ده
شايد ، بايد استعفا بدم
آره ، اما اگه استعفا بدي اونوقت نمي توني
خودتو بخاطر ويل غذاب بدي
من خودمو عذاب نمي دم جنا
تو اسم دستگاه ويبرت هم ويله
تنها دليلي که اسمش ويله
...اينه که اون شبيه
سلام ويل
سلام
...ما داشتيم
ما فقط داشتيم در مورد دستگاه ويبره حرف مي زديم
آره ، فهميدم
مال من اسمش ويله بخه خاطر اون بازيگره که اسمش ويل فراله
فکر مي کنم ... فکر مي کنم اون خيلي جذابه
آره ، کي خلافشو مي گه؟ آره ، اون واقعا يه چيزايي در خودش داره
و به اين معنا نيست که من يه آدم منحرفم
منظورم اينه که ، تنها دليلي که من اون دستگاه رو دارم اينه که
من به يه پارتي قبل از ازدواج رفته بودم و اون دستگاه توي کيف هدايا بود
و ..و...و من قبولش کرم چونکه در موردش کنجکاو بودم
باشه ، ديگه حرف نزن
به هر حال ، من بايد برم اونطرف
روي وسايل
قيمت بزارم
راستشو بگو ، چقدر بد بودم؟
خوب ، دفعه بعد
از کلمه ويبراتور استفاده نکن
اوه خداي من
چرا نمي تونم يه شخص ديگه اي باشم؟
من فقط مي خوام يه شخص ديگه اي باشم
امشب مياي
توي يک شيشه ي شراب گريه کني و فيلمهاي عاشقانه ي قديمي نگاه کني؟
چي؟
آره
اونا ميخوان باور کنن که شبيه ديگران هستن
اما اکثر اونا مي خوان جادوي واقعي را تکذيب کنن
اينجاست
هميشه اينجاست
در حقيقت ، بعضي از شما ممکنه داراي قدرتي باشيد
و هنوز از اون خبر نداشته باشيد
قدرت شما ممکنه در درون شما خفته باشه
و آماده بيدار شدن وقتي که زمانش برسه
و قتي که حداقل شما منتظر باشيد
روکسي تورکولتي بيوه ي خوشحال
مي دوني ، اصلا ياورم نمي شه اونا
اجازه مي دن وسايلش رو که بهشون ميگه هنر رو در بين بچه ها بفروشه
من ميرم آرزو بکنم
تو مياي؟
...نه ، فکر مي کنم يه جور وقت تلف کردنه و
باشه ، تا بعد
امشب مي بينمت
بستني ، بستني ، بستني
باشه ، باشه ، فقط بزاريد مامان سريعا يه آرزو بکنه
هرزه
نه ، نه ، نه
نه اين ... اين يه فواره است
خواهرت رو ببر به جايگاه نقاشي صورت ، باشه؟
تنها چيزي که نيازه زمان و مکان مناسبه
وقتي که اونايي که قدرت دارن در راه درست
به هم مي پيوندن
قدرت اونا مي تونه بلاخره بيدار بشه
و اونا مثل آهن ربا به سمت هم کشيده ميشن
و در آخر اونا مي فهمن که واقعا چي هستن
و اين براي هميشه زندگيشون رو عوض مي کنه
وقتي جادو بيدار ميشه ، از ميان همه ي چيزها حرکت ميکنه
نيرويي که براي همچين لحظه اي صبر کرده
نيرو تاريکي ، هرج و مرج ، وسوسه
و اونا سوار بر پشت باد به شهر ميان
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
Mehrdad Wizard
ممنون
نيازي نيست بمونيد
اوه ، مي دونم
من فقط ، مي دونيد ، يکم اطلاعات براي روزنامه
حمله ي مورچه هاي قرمز نيش دار
بعلاوه ، به نظر مياد شما همراهشون هستيد
من فقط نگران "بان" هستم.اون مثل عمه اي هست که هيچوقت نداشتم
من مطمئن هستم که اون خوب ميشه
به هر حال ، من جوانا هستم
مي دونم. شهر کوچيکيه درسته ، منظورم اينه که
ما تا حالا يه گفتگو درست و حسابي نداشتيم اشتباه مي کني. يه بار
شما با دوستتون به مغازه ي من اومديد
فکر کنم اسمش پني بود؟ و من بهتون گفتم ، مي تونم کمکتون کنم؟
و شما گفتيد ، نه فقط داريم نگاه مي کنيم
و پني داشت يه چيزي
در مورد وسايلم که زشت و قبيح هستن مي گفت
و بعد شما بدون اينکه چيزي بخريد رفتيد
فکر کنم منظورم اين بود که ما تا حالا رسما خودمون به هم معرفي نکرده بوديم
حالش چطوره؟ اون بيهوشه اما وضعيتش نرمال و ثابته
اون يه شک کوچيک بهش وارد شده
بايد صبر کنيم ببينيم چي ميشه
اما شما مي تونيد بريد خونه
اگر خبري شد حتما بهتون زنگ ميزنن
چه روز عجيبي
خانوما دوست داريد مست کنيد؟
تا حالا بهتر از اين"هوموس"جايي نديدم
...من حتي نمي تونم
هيچي نمي تونم بگم
بعد از اينکه از مدرسه ي رقص اخراج بشم
اما قبل از اينکه از مدرسه ي هنر اخراج بشم
از مدرسه ي آشپزي اخراج شدم
واو
همينطور از مدرسه ي مشروب فروشي هم اخراج شدم
مي دوني ، خيلي خوش مي گذره
چرا ما قبلا اين کار رو انجام نداده بوديم؟
منظورم اينه که ، ما توي يک شهر زندگي مي کنيم براي ... مثلا هميشه
من هيچوقت از شما خوشم نيومده بود
منم همينطور
منم همينطور
اما ميدونيد چيه؟
اونقدرها هم که فکر مي کردم محکم و تودار نيستي
من اصلا تودار نيستم واقعا
تو هم اونقدها سفيد نيستي
No comments yet. Be the first to leave one.