نخستین 182 خط.
اونا واقعا هیولا هستن
تو واقعا دختر کوچولوي خوبي هستي شان
ایناهش، خودشه، اينطور نيست؟
!بينگو
!هي
!آهاي تو
چي شده نيس ؟
هيچ چي ، فقط دارم به گذشته مي خندم
اوه
جکوزي ما يه رفيق قديميه معدنچي داريم
...و يه رفيق فيلم ساز هاليوودي ، که اون مواد منفجر رو
ده هزار تا آب ميخوره
ده هزار تا زياد نيست ؟
و اون نارنجکاي سراميکي که داخلشون رو در آوردن
هر کدوم دویست دلار
!عاليه
همچين چيزي امکان داره جکوزي
ما یه چيزي پیدا کردیم که به معني دردسر هم هست
اِ؟ چي؟
یه نفر چسبیده بود به جعبه ای که رو رود خونه شناور بود
شايد یه مسافر رو ميگي
رئيس اين همون کت مشکيس
اون زن؟
آره ...از آشناهاست
...نمی گم ازآشناهاس
...خب، پس میگی نمیشناسیش
بهرحال ما نمي تونستیم اونو تحويل پليس بديم
پس آورديمش اينجا
خوب پس بجنب و منو بهش معرفی کن
بله
!بيا تو
هي . من جکوزي اسپلوت هستم
خوشحالم اينجايي ، اسمت شما چیه؟
اونا هنوز نمي ذارن من از اينجا برم بيرون
ببخشيد ، مثل اينکه باید همین جا بمونی
مثل يه پرستار مراقب من باشی
ب-به من اصلا توجه نکن اگه دوست داری می تونی مطالعه کنی
من با چيزايي مثل کاغذ حال نميکنم
و با "چیزایی مثل کاغذ" من اصلا نمی خواستم
تو رو مسخره کنم سوتفاهم نشه
منظورم این بود که نمی خوام زیاد حواست به من باشه
گوش کن شان
فاميليت لافورده درسته ؟
تو فامیل اون یارو هیوی هستی؟
متاسفم! اگه موضوع پیچیده ست
پس مجبور نیستی در موردش صحبت کنی
و شاید فامیلش نیستی، و این شباهت اتفاقیه
امیدوارم منو ببخشی !به هر حال معذرت می خوام
.اون پدرمه راست می گی؟
من با تروریست هایی بودم که به قطار حمله کردن
من تقریبا می دونستم، از طرز رفتار نیک و نیس
چرا منو لو ندادی؟
چرا؟
خب، با اینکه نمی تونم اون کت مشکی ها رو
به خاطر کارایی که تو قطار کردن ببخشم
ولی ما خودمون یه محموله از قطار دزدیدیم
پس ما هم نمی تونیم زیاد ایراد بگیریم
...در ضمن، تو هم به نظر آدم خوبی می آی
من دقیقا نمی دونم تو آدم خوبی هستی یا نه
ولی مهم نیست، نه؟ ما دوست هستیم
من شما آدم ها رو درک نمی کنم
شما آدما؟ منظورش نیس و دونی بود؟
و در مورد سایز اون
حرفمو باور نمی کنی؟
حدس می زدم به این راحتی باور نکنی
معمولا اینو به کسی نشون نمی دم، ولی تو فرق داری
حالا باور می کنی؟
بله
ممکمه من از تو بزرگتر باشم ولی این جوری خوب نیست
پس با من طوری که با یه بچه صحبت می کنی حرف بزن
.بسیار متشکرم خیلی ممنون چز
اوه، هی، عجب تصادفی، نه؟
اومده بودم به دیدن فیرو، دوست دوران بچگیم
مثل اینکه با دو تا از آشناهاش رفته بود بیرون
منم گفتم زشته برم پیشش وقتی کسی باهاش هست
پس تصمیم گرفتم که بی خیال بشم و برگردم
شما دارین چی کار می کنین؟
باهم صمیمی شدین؟
دارم بهت می گم اون زنه، شان، برامون دردسر داره
اگه بذاریم یکی از ما بشه
حتما یه جایی به مشکل می خوریم
اون باعث جلب توجه پلیس به ما میشه
هرچی باشه، با اون تروریست ها بوده
برام مهم نیست
ولی من نگرانم که برای آقای جنوارد مشکل درست بشه
به هر حال، جکوزی فکراشو کرده
...رئیس
درسته، ما هیچی از اون دختر نمی دونیم
ولی حقیقت اینه که اونم مثل ما
تنهاست و کسی رو نداره که بهش تکیه کنه
!شان
یه بسته برات رسیده، شان
اوه
قشنگه، نه؟
چرا درش نمی آری، شان؟
...ما رو ببخشید
...هیا-ها
قشنگه، چقدر بهت می آد
کی برات فرستاده؟
از طرف اونه. چه منظوری داشته؟
...لباس
اولین باره کسی غیر از پدرم
چنین چیزی به من داده
پدرم وقتی کوچیک بودم برام لباس می خرید
خیلی خوشحال می شدم
ولی نمی دونم حالا که از اون لباس هدیه گرفتم چه احساسی داشته باشم
نمی دونم، نمی دونم زیاد اونو درک نمی کنم
گفت که از پدر محافظت می کنه
گفت که برا همین با من ازدواج خواهد کرد
نمی دونم منظورش از این حرف چی بود
به هر حال من کلکی تو حرفاش حس نکردم
برا همین خیلی گیج شدم
اگه این جوریه، باید خواستگاری شو قبول کنم؟
ولی می ترسم. از چی می ترسم؟
چه فکری می کرد که از من خواستگاری کرد؟
چرا اینو به من داد؟
شان، مشکلی پیش اومده؟
نه، هان؟
شان، چرا نمی ری بیرون یه هوایی عوض کنی؟
اوه، آقای گراهام، یه نفر داره می آد بیرون
خب، دعا کن که تبدیل به یه ماجرای خسته کننده نشه
اه، خستگه کنندگی یه جرمه
چون وقت محدودی که آدما دارن رو هدر می ده
به جای خوشی، تو تنبلی و سستی وقتشون رو می گذرونن
همین جا می مونه و همه ی وقت رو می خوره
! نمی تونم اونو تحمل کنم !تنبلی یه جرمه! بمیر تنبلی، بمیر
!بمیر! بمیر! بمیر، تو! بمیر، من
! اوه، عجب دختر خوشگلی
وقتی که با خستگی بگذره مثل یه قهوه خوردن می مونه
برای رسیدن به قله های زندگی
می خوام انتخاب کنم که فکر کنم
اون خیلی خوشگله، و باعث شده این حرف ها رو بزنی، نه؟
اون باید ایوا جنوارد می بود، نه؟
حالا که نیست، حالا که نیست
باید بگم که اینا همه دست سرنوشته
چون هیچ چیزی تو این دنیا نیست که خسته کننده باشه
! این درست بر عکس حرفیه که الان داشتی می زدی
حالت خوبه رئیس؟
بعد از اینکه بیهوش شدی، شجاع تر شدی، هان؟
دارن می رن به سنترال پارک
آره؟ خب پس چرا من هم یه داستان غم انگیز نسازم؟
برا اونا
هی یا ها؟
! هی یا ها
! هی یا ها
هان؟ این چیه؟
یه داستان غم انگیز...چرا خودمون یه داستان غم انگیز شروع نکنیم؟
یه داستان که حسابی غمناکه
ولی نگران نباش، برا من داستان شادی خواهد بود
! جکوزی
چ-چی شده؟ نیک و نیس؟ چرا اینقدر عجله دارید؟
! شان... شان رو دزدیدن
چی گفتی؟ ...منظورت اینه که پلیسا
نه، نه اونا
این یارو که آچار فرانسه بزرگ داشت
جکوزی اسپلات عزیز
ما ایوا جنوارد رو گرفتیم اگه می خوای نجاتش بدی
هر چی می تونی پول جور کن و بیا به کارخانه متروکه
.تو اسکله سیزده. تنها بیا
! این درخواست پول برای آزادیه گروگانه ! چرا نوشته ایوا
! اونا کلا همه چیز رو اشتباه گرفتن
!اگه کاری نکنیم اتفاق بدی برا شان می افته
! جکوزی
می خوای بری اونجا، جکوزی؟
برا دختری ما اصلا نمی شناسیمش داری خودتو حسابی تو درد سر می ندازی
خب معلومه، شان یکی از ماست
...جکوزی، می تونی اونو یکی از ما حساب کنی، ولی
درسته، نمی دونم شان کجا به دنیا اومده
با اینکه چطوری بزرگ شده
ولی اون هم مثل تو از رود خونه نجات پیدا کرد، نیک
من احساس می کنم که سرنوشت این بوده
اون هم مثل ما هیچ جایی رو نداره بره
در ضمن... در ضمن، شان اصلا آدم بدی به نظر نمی آد
همین چیزا کافیه
...جکوزی
نیک، نگران نباش. من تنها میرم
! جکوزی، تو نمی تونی
جکوزی، اون یارو آچار به دست یه ولگرد معمولی نیست
ولی من میرم، باید برم، می دونی
آخه گفته که باید تنها برم
وگرنه، بی ادبیه، نه؟
I-I'm so scared, ...م-من خیلی ترسیدم، کاری هم نمی تونم بکنم
No comments yet. Be the first to leave one.