نخستین 200 خط.
...راز
...تنها با یه نفر
...پسرم
.نزار
ستایش خدای را
خلیفه المستنصر بالله از دنیا رفت
بدرجمالی میخواد از طریق المستعلی کنترل کامل قاهره رو
.در دست بگیره
وزیر قدرتمند ارمنی بدرالدین جمالی بر تمامی مناطق
دولت فاطمی کنترل داشت
و به این ترتیب بود که خیانت آغاز شد و فتنهها شعلهور گردید
پس از اون بدرالدین از شر پسر بزرگ خلاص شد
مرگ نزار پسر المستنصر بالله
دری بود که به روی حسن صباح باز شد
با روح، نفس و بدنم بیعت میکنم
برای شروع دعوتی جدید
دعوت برای امام مقتولی که
هیچ ارتباطی با دنیا ازش باقی نمونده
...به جز یه نفر
.حسن صباح
برای نهضت نزاری
حسن به مراکش تبعید شد
ولی از سرنوشت و شرایط و دانش خودش
استفاده کرد
و با قایق به بندر عکا رفت
و از عکا به اصفهان
حسن بقیه سفرش رو به سوی
رویا و رازهای خودش آغاز کرد
در همون زمان، وزیر نظام الملک
اداره امور سلطنت رو برعهده داشت
و تحکیم حکومت سلطان ملکشاه
که با زیرکی و حیلهگری
فتنه چند ساله خانوادگی رو فرو نشاند
!زنده باد سلطان، ملکشاه !زنده باد سلطان، ملکشاه
با دوستان و نزدیکان دیدار میکنه
بارها
"حشاشین"
"قسمت چهارم" " خانه اسرار سلطنت"
... :: ترجمه شده توسط : سعیـد پردیـس :: ...
برای زنده موندن حق انتخاب داشتی که حسن رو بکشی
!پس حسن رو بکش
من با ایمانم تا به اینجا رسیدم
دو ایمان وجود نداره
تنها یه ایمان وجود داره
ایمان به چی؟ به حسن صباح
بازم کابوس دیدی؟
دلم خیلی برات میسوزه، حسن
خطر برامون داره بیشتر میشه
خطر همون راه مقدسیست که منو به هدفم میرسونه
حضور من در خطر، یعنی امنیت، دنیا
اونا گفتن که با یه کشتی به مراکش تبعید بشم
ولی سرانجام گفتم قایق در شهر عکا پهلو بگیره
اونا رو میخوام
میتونی پولشو رو بدی؟
شمشیرت هم بده
اگه شمشیرم رو بیرون بکشم اونا رو بدون دادن سکه نقره میبرم
خسته شدم
تو که دختر نیستی راه خیلی طولانیه
حسن، هنوز یه بچهست
میخوام مرد بار بیاد
" بندر عکا "
!زنده باد سلطان ملکشاه
!یحیی! یحیی
!یحیی! یحیی
دیوونه شدی؟ !اون برادرته نه دشمنت
انتقامت رو از کسی بگیر که پدرت رو تو جنگ کشته
ببخشید فرمانده
!ابراهیم
ولم کن
من حسود شدم
به کی؟
از عشق زیادی به کارت
دیگه نمیبینمت
وفاداری تو به سلطان و دولت بیشتر از عشق تو به من و بچههات شده
قدرت دولت از قدرت کارهای منه، گلنار خانم
ما چی؟
شما در آرامش و امنیت زندگی میکنین
موفقیت در کار و تعهدم نسبت به اون
اینه که همه چی رو برای این خونه تضمین میکنه، گلنار
تضمینی درکار نیست
هیچ کدوم رو نمیشه تضمین کرد
حکومت و سیاست
هرگز با کسی منصفانه رفتار نکرده
خطرناکن
گلنار، خطر وجود داره حتی زمانی که تو رختخواب خوابیدم
چیزی که مردها رو مجبور میکنه، شرط بندی روی حقیقته، مهم نیست چقدر خطرناک باشه
امنیت تو ریسک کردنه
هر روز که پیروز میشی
دشمنانت هم بیشتر میشه
نترس
نترس
اون دشمنان نیروی مردانگیان
عشق وزیر السلطنه چطوره؟
نگرانه !نگران
ای کاش همسر یه قالیباف ساده بودم
یعنی...؟
!داری میخندی
برات زیباترین فرش رو میبافم
اونو برات با نخهای ابریشم میبافم
و صورت زیبات رو روش میاندازم
و به دیوار آویزونش میکنم
که کسی نتونه با پا روش قدم بذاره
فقط با چشماشون بهش نگاه کنن
...تا همه
معنی عشق یه مرد به زن رو بفهمن
!تو بلدی چطور منو گول بزنی
میشه غذا سفارش بدم؟
میدونی کشورمون تو چه کمبودی قرار داره؟
چی؟
ما یه سلطان بزرگ داریم
یه ارتش قوی داریم
دانشمندان بزرگی داریم و مدارس تأسیس کردیم
فقط دو نابغه رو از دست دادیم
عمر خیام
و حسن صباح
« ارائه شده توسط وبسایت گلچـین دانلـود »
خدانگهدارت، خدانگهدارت
هی دنیای فانی، خداحافظت باشه
قیامت نزدیکه
مردم چه در بهشت و چه در جهنم ازمون غافل نیستن
کی تو جهنمه و کی تو بهشت؟ همه میرن تو جهنم
پس کی تو بهشته؟ من؟
...تو بهشت تنها
میرقصم و آواز میخونم
...تو بهشت تنها
میرقصم و آواز میخونم
چطوری ابو سیحون؟
تعدادمون زیاد شده
من 200 واعظ همراه خودم دارم
برای امام نزار
دارم برمیگردم اصفهان بین من و نظام الملک خیلی اتفاقها افتاده
اطراف اصفهان همراه شمام
پیش فقرا و نیازمندان بمون
باهاشون با مهربونی و شفقت رفتار کن
فقط یه جمله بهشون نگو
دانشمندان دروغگو هستن و اهل استدلال نیستن
چطور همدیگه رو ببینیم؟
تو شبهای بدون ماه
تو غار ابن عطاش
خدا نگهدارت باشه
خداحافظت باشه، خداحافظت باشه
هی دنیای فانی، خداحافظت
دوباره اومدیم اصفهان، حسن؟
باید نظام الملک رو ببینم
چه تضمینی هست که نظام الملک ازت استقبال خوبی بکنه؟
عهد بینمون
ممکنه انکارش کنه
ممکنه فراموش کرده باشه
تو طبیعت اون نیست
غیر از این، بهم نیاز داره
دولتی که دشمن ما و مکتب ماست، حسن
هیچ مکتبی درکار نیست
انکار میکنم !انکار میکنی
بالاخره رسید؟
دیدار دوستان
سالهاست گذشته
ولی انگار دلهامون بهم نزدیکه و تغییری نکرده
پس تا زمانی که دلها ثابت بمونه
مطمئنا عهدمون هم پابرجاست
ذات مرد اینه که به عهدش وفادار باشه
پس وقتشه
میدونی الان چیکاره شدم؟
وزیر کشوری که خدا خواسته قویترین باشه
وزیر قویترین کشور
اجازه نمیده کسی از فاطمیون بیاد
تا مکتب فکری خودشو اینجا تبلیغ کنه
کی گفته که من اینجام تا هر مکتبی رو تبلیغ کنم؟
فقط اومدم عهدمون رو بهت یادآوری کنم
من به عهدم وفادارم
ولی در محدوده امنیتی دولت سلطان ملکشاه
قدرت دولت فقط در ارتشه، طوسی؟
یا قدرت در دانش و ذهن مردم هم نهفتهست؟
دوست دارید یه ایالت رو اداره کنین و مسئولیتش رو بعهده بگیرین؟
و مسئولیت علوم و فلسفه؟
میتونم همه امکانات رو در اختیارتون بذارم
.نه، نه
!یه حاکم باشم! بر مردم حکومت کنم
حتی نمیتونم بر خودمم حکومت کنم
نمیخوام خوبه
پس تو دیوان وزارت کنارم باش
... مسئول امور علوم
و نجوم، جبر و ریاضیات
.نه ابن طوسی
هنوز دارم یاد میگیرم !میدونستم
...عمر خیام مردی بدون مسئولیتـه بجز
رویاهاش رویاهاش
بله، رویاها
من مثل تو نیستم، من آزادم و میخوام آزاد بمونم
آزادی عمر خیام مسئولیت ماست
با هزینه دولتمون
و تو حسن
میدونی چرا آخرین بار ترکت کردم؟
بخاطر خطر جاهطلبی
نه خطری وجود داره نه جاهطلبی و نه هیچ چیز دیگه
فقط میخوام جایی باشم که بتونم برات مفید باشم
و به نفع کشور مورد علاقهت باشه
جایی که بتونم تمام تلاش و عقلمو به کار بگیرم، طوسی
به لطف خدا
من بزرگترین سیستم نظارتی رو ایجاد کردم
...آدمی وجود نداره
No comments yet. Be the first to leave one.