نخستین 200 خط.
ما لایق زندگی در آرامشیم
نیگان و منجیها سعی کردن اونو ازمون بگیرن
الکساندریا، هیلتاپ، کینگدام و اوشنساید
با هم متحد شدن و برای آیندهای بهتر جنگیدن
ما پیروز شدیم
تا وقتی نَمیره تموم نمیشه
نه بدون مرگهایی ناراحت کننده
امروز سعی ما در التیام پیدا کردن و بخشیدنه
از حالا کارمون شروع میشه دنیای جدید شروع میشه
قبلش خیلی چکه میکرد
چکه میکرد؟ اشکالی نداره
باهاش قلب درست میکنم
خوبه خوبه، ادامه بده
قلب هم داره چکه میکنه
چون قلب خیلی پره
برای همین؟
داره روی تو هم میریزه
میخوای بهم بگی چی داری میکشی؟
اون خونهمونه و خاله مگی و پادشاه
همه دوستامون
اون صورت اخمالوی کیه؟
صورت تو رو اخمالو کشیدم
منو اخمالو کشیدی؟
بابایی چهره خندون هم داره
اینم قراره شکم گندهاش بشه
یه شکم گنده
شکم گنده بابایی؟
کیش! برو
دریل
هی، داری چه غلطی میکنی؟
میخوایم پرندهها رو بترسونیم
از پناهگاه به تیم اول الکساندریا جواب بدین
تیم اول، صدامو دارین؟
واضح و بلند، مو قشنگ چی شده؟
تولید محصولات پناهگاه به صفر رسیده
وقتشه مثل قبل برامون آذوقه بیارین
دریل درخواست یه کاوش توی شهر
و ارسال نیروی کمکی رو داده
صبح همدیگه رو توی محل میبینیم به بقیه خبر بده. تمام
دریافت شد
میشه بعضیوقتا بهم آموزش بدی؟
توی هیلتاپ برای بچهها کلاس گذاشتم میتونی توش شرکت کنی
مگی هم میاد
کارول هم بعضی وقتا که توی شهر باشه پیداش میشه
اوه گفتی کارول...
از گشت به تیم پادشاهی
تمام مسیر تا محل قرار امنه رفیق اونطرف میبینمت
ارائهای از تیم ترجمه دیباموویز
ترجمه از ایلیا و سمیرا EILIA & Sorrow
تا اینجا که همه چی امنه
وقتی وارد شدیم همه جا رو پاکسازی کنین
همهتون لیست دارین
کارتون که تموم شد برگردین اینجا
مراقب باشین
این جواب میده
مراقب باشین
بریم
یه فکری براش میکنیم
خوبی؟
آره
آره آره
ممنون
چند تا عنکبوت بود
از عنکبوت بدم میاد
چه طراحی هوشمندانهای
اضمحلال تکامل بشر
خوشم اومد
کمک میخوای؟
آره
آره
خوبی؟
فقط... داشتم به برادرم فکر میکردم
توی یه جشن محلی، موقع مسابقه کانو با هم دعوا میکردیم
خنده داره، میدونی،
که چطور بعضی چیزا یهو باعث میشن یه خاطره یادت بیاد
برای تو هم اتفاق افتاده؟
توی بیشتر خاطراتی که از برادرم دارم داریم باهم میجنگیم
ولی دوستایی داشتم که همراهم میجنگیدن
میخواستن اینجا باشن
ولی موفق نشدن
آره، برای منم اتفاق افتاده
حق با تو بود ان
از کجا میدونستی اینجا میشه بذر پیدا کرد؟
وقتی معلم بودم بچههای کلاسمو آورده بودم اینجا
فهمیدم برای باغها کشت مصنوعی دارن
و برای کاشت دوبارهی محصول بذرها رو نگه میدارن
بدون اینکه بدونن یه انبار آخرالزمانی درست کردن
ازشون ممنونیم
پناهگاه هم همینطور
بیاین همه رو برداریم و برگردیم ببینیم بقیه چیا لازم دارن
یعنی درخواست انتخابات کرد؟
تنها ایده خوبی که گرگوری داشته
هنوز از نتیجه عصبانیه؟
نمیدونم. رفتارش که دوستانه بوده
راستشو بگم، عجیبه
تولد دوباره دموکراسی، توسط همچین آدمی
کی فکرشو میکرد؟
درحالی که من با یه پادشاه زندگی میکنم
ولی همه چی مرتبه، مگه نه؟
به نظر که مردم خوششون اومده
اما رایگیری یه چیز دیگه است
اینم از این
آهنگرمون میتونه از این به عنوان مدل استفاده کنه که چند تا دیگه بسازه
و میتونیم یه دونه بفرستیم به پناهگاه
که اوضاع اونجا رو هم درست کنیم
خوشحالم توی انتخابات برنده شدی
منم خوشحالم که توی یه مزرعه بزرگ شدم
خیلیخب، آروم
آخرین پله، آروم
خیلیخب، نگهش دارین، نگهش دارین
تا اینجا که خیلی خوب بوده
بریم
آروم، یواش، آروم
هی هی
خیلیخب، خوبه
مواظب انگشتاتون باشین
- آخرین پله - یکی دیگه
وایسین، وایسین
حرکت ناگهانی نکنین همینطوری آروم ادامه بدین
زود باشین!
گاوآهن رو نجات بده!
ایزیکیل
ایزیکیل!
طاقت بیار!
زود باش
وای خدا
حله برو
هی کن، مارکو میخواد کار شما رو یاد بگیره
به نظرت بابات یه شاگرد دیگه قبول میکنه؟
دلیلی نمیبینم مخالفت کنه
نمیدونم از من خوشش میاد یا نه
اون فقط کم حرفه
برای همین فکر میکنن بداخلاقه
فکر نکنم تاحالا دیده باشم لبخند بزنه
اول باید باهات اُخت بشه
ببین، به نظرم بابام خیلی خوشش بیاد یه وردست بیشتر داشته باشه
چون پادشاهی برامون
یه محموله بزرگ آهن قراضه فرستاده که باید ذوبش کنیم
نعل کردن اسبها خیلی کار زمانبر و سختیه
اگه باعث میشه حس بهتری پیدا کنی،
بگم مطمئن بودم باباش از منم متنفره
خیلی ترسیده بودم
منم
خوشحالم خوبی
یه چیزی رو یادم آورد
که تازگی برای هدیه دادن گرفته بودم
- زندگی منتظر ما نمیمونه، پس... - نکن
با من ازدواج میکنی؟
بذارش جیبت
به همه چی گیر میکنه
- بهت گفته بودم خواستگاری نکنی - میدونم
مخصوصاً بعد از همچین اتفاقی
تازه، کی روی اسب خواستگاری کرده
من دوسِت دارم
و همیشه خواهم داشت
پس میذارمش برای وقتی که آمادگیشو داشتی
دو گله واکر توی سیلویا به هم ملحق شدن
و حالا از قبل بزرگتر شدن
یکی از گلهها از اینجا رد شد
و تعداد زیادشون باعث سقوط پل شد
تقویت کننده بیسیم رو هم آب با خودش برد
مسیر آ چطور؟ هنوز پاکه؟
هنوز خیلی به گله نزدیکه
از این طرف میتونیم به الکساندریا برسیم
و تا وقتی بگذرن، همونجا بمونیم
نه
پاکسازی مسیر آ قبلاً چند روز وقت میگرفت
من باید برگردم خونه پیش هرشل
میتونیم از مسیر د بریم هنوز تاریک نشده
حواستون به جاده تجاری باشه
شاید کس دیگهای بخواد ازش رد بشه
گابریل، همهتون میتونین از اینجا برگردین به الکساندریا
بقیهمون... میتونیم بریم به پناهگاه یا هیلتاپ
شب رو اونجا میمونیم و بعد دوباره ادامه میدیم
مراقب باشین و به سلامت به خونه برسین
ریک، اسبها نمیتونن گاری رو توی این گل و لجن بکشن
مگی، فکر کنم باید یه کم استراحت کنیم
شاید بهتر باشه آذوقهها رو اینجا بذاریم
یکی دو روز دیگه یه گروه بفرستیم بیارنشون
خطرش بالاست
قبلاً دیدیم که گله واکرها رد بشه
و چیزای بزرگتر از این رو نابود کنن
میتونیم اسبا رو عوض کنیم جدا بشیم
ببریمشون توی محوطه باز و بهشون استراحت بدیم
بعد ببینیم با ارابهها چیکار میشه کرد
یک دو سه
ریک
دیگه تمومه
یه بار دیگه
یک دو سه
خوبه، بیاین زودتر بریم
دریل، میشون
حله
باید بریم، گاری رو ول کن
باید آزادش کنم
کن، صبر کن!
آخ!
زود باش
No comments yet. Be the first to leave one.