نخستین 200 خط.
زمان سردرگمی؟ به نظرت الان زمان سردرگمی عه؟
نمیتوستم بگم زمان صلحه
مرد جوان
چطور جرات میکنی
فکر کردی این گستاخی رو تحمل میکنم؟
...من از مرگ نمیترسم ولی نمیتونم
با قضاوت این انجمن ریاکار به شاه خیانت کنم
برو بیرون
...اعلیحضرت
گفتم برو بیرون
...یو سونگ ریونگ
چه جسارتی
...اعلیحضرت، چطور یه تازه وارد با مقام پایین
میتونه همچین اهانتی بکنه؟
اهانت به شاه اهانت به حکومته
شما باید اونو بیرون کنین تا برای بقیه درس عبرتی بشه
...وزیران عالی سرشون با کارای خودشون گرمه
ولی این تازه کار برای آیندمون گرانی داره
عالیجناب
خوب حواستون به یو سونگ ریونگ باشه
بعدا به دردمون میخوره
...سیزدهمین پادشاه چوسان، یونگ جونگ. او در اوایل 12 سالگی
بعد از مرگ ناگهانی برادر ناتنی اش اینجونگ به تخت نشست
ولی تا 8 سال پس از آن ملکه مون جونگ امور
...کشور را در دست داشت حتی بعد از کنترل کردن اوضاع به دست میونگ جونگ
...ملکه امورات دربار را با مقاماتی نظیر
یون وون هیونگ در دست داشت و و اجازه دسترسی به میونگ جونگ نمیداد
تا بتواند قدرت به دست بیاورد
...ولی پس از مرگ مادرش و برکناری یون وون هیونگ
او انگیزه ی بسیاری برای پاک سازی حکومت فاسد پیدا کرد
...تلاش بسیاری در بررگرداندن افرادی چون ته گه
...لی هوانگ و نام میونگ چوشیک کسی که پس از مرگ
...چو کوانگ جو در حادثه 1519ساکت مانده بود اما هیچکس مایل به بازگشت
دادگاه سلطنتی نبود.
...فرد دیگری به نام شین تونگ وون قدرت دادگاه
سلطنتی را به دست اورد و بی نظمی های بسیاری به بار اورد
یو سونگ ریونگ؟
اون یه منشی تازه وارده
چرا اخماتون توهمه؟
در مورد گذشته فکر کنین
چو کوانگ جو ششمین مباشر کاغذ سازی بود
ولی شاه جونگ جونگ یکم بهش بها داد و بعدش اون چیکار کرد؟
همه ی مسئولین قدیمیو از دادگاه بیرون کرد و نیروهای خودشو جایگزین کرد
کی میدونه؟ شاید اینم کوانگ جو دوم باشه
میگم یو سونگ ریونگ بهترین شاگرد ته گه است
اگه قدرمتند بشه و
دادگاه سلطنتی رو به کنترل خودش در بیاره چی میشه؟
به نظرتون چیکار باید بکنیم؟
یه چیز خوشمزه و شیرین بهش میدیم
چه پول چه قدرت، باید تا وقتی جوونه خرش کنیم
و کاری کنیم یکی از ما بشه
اگه قبول نکرد چی؟
اونوقت باید از صجنه روزگار حذفش کنیم
یه قتل عام، مثل پاکسازی 1519
برای الان کافیه
پرش کن
بیا یکم بنوش جوون
میدونی این نوشیدنی چیه؟ تنبیهه
تنبیه؟
شنیدم مراسم افتتاحیه نداشتی.
...نمیدونی باید یه مهمونی بگیری برای
همکارات وقتی وارد ارتش شدی که رفاقت و ادبتو نشون بدی؟
خیلی سخت میگیری تا حالا هم مهمونی نگرفتی
تعجبی نداره که باهات خشک باشن
دوستان اینو به عنوان اولین مهمونی یو در نظر بگیرین
پس هرچقدر میل دارین بخورین
من میخوام این مردو زیر پرو بال خودم بگیرم و ازش مواظبت کنم
مثل بقیه شما. اگه منظورمو متوجه بشین
البته قربان
نگران نباشین قربان
چطور میتونیم ایشونو اذیت کنیم وقتی شما پشت ایشونین؟
ممنونم
چرا همینجوری اونجا وایسادی؟ نمیتونی تشکر کنی؟
نمیدونم چطور لطفتونو جبران کنم
این مرد درست بشو نیست
مگه نه؟
همه میدونن که عالیجناب چقدر به ارباب شیم اعتماد دارن
ایشون تورو دوست دارن پس آیندت تامینه
جدی میگین؟ از این بهتر نمیشه
مثل بقیه ی این آدما من ستاره ی بختتون میشم
میبینین؟ من از اینجور مردا خوشم میاد
و تو خیلی باهوشی
ولی قبل از اون یه شرطی هست
شرط؟
هرچی که توی انبار هاتون ذخیره کردین رو بردارین و
و همه ی ثروتتون رو بدین به مردم گرسنه این سرزمین
و مثل صدر اعظم قبلی، هوانگ هه برای نشون دادن صداقتتون 90 عمارتتون رو ببخشید
میتونین اینکارو بکنین قربان؟
...آدمای حیله گری اطراف اعلیحضرت هستن که
رو تصمیم ایشون تاثیر میذارن
اونارو به اعلیحضرت معرفی کنین و از قصر بندازین بیرون
میتونین اینکارو بکنین؟
چطور جرات میکنی
بازم هست. اعلیحضرت در برطرف کردن معایب دادگاه
دچار مشکلاتی هستن به این دلیل که وزیران صادق دیگه تو قصر نیستن
برین پیششون و اونهارو برشون گردونین
داری سعی میکنی بهم دستور بدی؟
دستور؟ معلومه که نه. اینا وظایف انسان دوستانه است
شما استاد بزرگوار من هستین و
در تمام زندگی براتون احترام زیای قائلم.
مگه شما همینو نمیخواین؟
چطور جرات میکنی؟
پس من الان میرم و منتظر جوابتون میمونم
ای.. ای عوضی
جی گوا...جلوی شمشیرو بگیرم استاد؟
چطوری جلوی شمشیرو بگیرم؟
بیدار شدی؟
صبح بخیر
همه ی این کارارو امروز صبح انجام دادی؟ وای خیلی زحمت کشیدیا
عالیه اون چش شده؟
اون بیشتر از نصف کوره سفال درست کرده و کارش خیلی خوبه
دیگه داره از یه سفالگر حرفه ای بهتر میشه
میدونم
وقتی بعد از دستگیری ژاپنیا برگشت من فکر کردم که اون
روی تمریناتش تمرکز کرده و اینجاها نمیاد. ولی اون تمرین نمیکنه نه؟
شاید از جنگیدن خسته شده
شاید میخواد بیخیال همه چیز بشه و یه سفالگر معمولی باشه اینجا
میخوای بری تمرین کنی؟
چرا اونجا وایسادی؟
...سون شین
من امروز خیلی کار دارم. تو بدون من برو
چند هفتس که تمرین نمیکنی
جدی؟
...سونش شین
میجین من از سفال ساختن لذت میبرم
...وقتی روی نوک انشگتم تمرکز میکنم و گل رو حالت میدم
میتونم همه چیو فراموش کنم
...اتفاقات دردناکی که اینجا شاهدش بودیم، کشتار فجیع
همه جیو میتونم فراموش کنم
بعضی وقتا فکر میکنم اگه هر روز
برای ما و مردم این دهکده مثل امروز باشه
زیاد بد هم نیست
ولی ممکنه؟
تکون نخور تکون نخور
چون سو، چشماتو باز کن، چشماتو باز کن چون سو
عوضیای بی رحم، چطور تونستن اینکارو با یه آدم بکنن؟
چون سو صدامو میشنوی؟ چون سو چشماتو باز کن
آ...آب
خدارو شکر، چون سو، حالت خوبه؟
...آب
آفرین، من بهت افتخار میکنم
بارن کجاس؟
به بارن فکر نکن، تو نباید خودتو نگران کنی
تا الان دیگه باید مرده باشه، چند هفته پیش بردنش پایتخت
بارن مرده؟
ببین تو که فقط یه سرپرست بودی چیکارت کردن
مطمئنم بارن مجازاتش سخت تره
به بارن فکر نکن و نگران خودت باش
همه جدا شدن و دنبال راه خودشون رفتن
تو چرا هنوز موندی؟
موندم مردن تورو تماشا کنم. مشکلی داری؟
احمق
اگه این عصبیت میکنه سعی کن رو پای خودت وایسی
بعد میتونی منو بزنی یا هرکاری دوست داشتی بکنی
موجیک
چون سو، حالت خوبه؟
جوون
میشه یه سوالی ازت بپرسم؟
من؟ بله بفرمایین قربان
دنبال یه مردی به نام لی سون شین میگردم
شنیدم تو این دهکده زندگی میکنه
برادر سون شین؟
برادر؟
اره ما مثل برادریم. دنبالم بیاین
خانم
لطفا یکم استراحت کنین
این بیرون چیکار میکنین؟ حالتون خوب نیست
هوای سرد برای مریضیتون بده
لطفا برگردین داخل
نه، الان خیلی بهترم
ای کاش میتونستم یه کاری کمکتون کنم
کمک؟ این چه حرفیه. شما فقط برین استراحت کنین ما حواسون به همه چی هست
همه ی ما الان پدران نالبالیم
برادر
یه مهمون داری
مهمون؟
کیون؟ چی شده که این همه راه اومدی اینجا؟
اینجا چیکار میکنی؟
...زمستون داره میاد واسه همین داریم سقف خونه هارو ایزوگام میکنیم و هیزم جمع میکنیم برای
اینو نپرسیدم
کیون
تا کی میخوای به این زندگی ادامه بدی؟
...وقتی گفتی اون تاجر بی ارزش نمک دوستته هیچی نگفتم ولی
الان داری بین این روستایی ها زندگی میکنی و بهم میگین برادر
وسایلتو بردار تا بریم پایتخت
برگشتین؟ کارتون تموم شد؟
نه. نتونستیم تموم کنیم
مهمون سون شین که از سئول اومده خیلی از دستش عصبانی بود
مهمون از سئول؟
فکر کنم یه افسر بود
داشت با سون شین در مورد زندگی با ما روستایی ها حرف میزد و
ازش خواست وسایلشو جمع کنه سون شین نتونست چیزی بگه
ایونو، انگار سون شین میخواست بره آره؟
اگه نره میخواد چیکار کنه اینجا؟
اون به اندازه کافی هنرهای رزمی یاد گرفته و نمیتونه
بقیه عمرشو به عنوان یه سفالگر زندگی کنه در حالی که نجیب زادست
منظورت چیه که نمیای؟
اینجا چی میخوای به دست بیاری؟
سفال بسازی و وقتتو با روستایی ها تلف کنی؟
دیدگاهت در مورد زندگی ارزشمند اینه؟
No comments yet. Be the first to leave one.