How To with John Wilson

How To with John Wilson

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

How To with John Wilson S01E05 WEB-DL Dream Per
ناشر CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • تارخ علی‌خانی 🟦

برچسب‌ها

webdl
cinema_dreaming
persian_cc
تاریخ انتشار: 2024-07-06
تعداد دانلود: 78
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫سلام نیویورک‌نشین‌‌‌ها.

‫هیچ‌چیز اندازه یه غذای آرامش‌بخش...

‫در پایان یه روز سخت، حال نمی‌ده.

‫و اگه بخواید همراه بقیه غذا بخورید...

‫معمولا با هم دیگه می‌رید رستوران.

‫ترکیب غذا خوردن و معاشرت ‫می‌تونه گاهی‌اوقات...

‫شما رو به وجد بیاره.

‫ولی وقتی که بالاخره صورت‌حساب میاد...

‫چیزی که باید یه پرداخت خیلی ساده باشه...

‫معمولا تبدیل به محاسبه‌ای ‫ آزاردهنده می‌شه که...

‫کی چی خورده و چقدر پول باید پرداخت کنه.

‫وقتی که صورت‌حساب پرداخت می‌شه...

‫همه تظاهر می‌کنن که خوبن.

‫ولی همیشه یه نفر در سکوت ناراحته...

‫چون می‌دونه که بیش از حد پرداخت کرده.

‫و براشون سواله که آیا می‌شد ‫ این قضیه رخ نده؟

‫ولی به نظرم یه نفر بود که ‫راه‌حلی داشته باشه.

‫پس به ماجراجویی‌ای رفتم که بفهمم...

‫آیا کسی هست که راه درست ‫ دنگ دادن رو بلد باشه؟

‫مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫محاسبه‌ی بدهکاریمون به ملت...

‫یکی از سخت‌ترین قسمت‌های...

‫زندگی در جامعه‌ای سالمه.

‫وقتی تصادف می‌کنی...

‫بدهی‌ای هست که باید پرداخت بشه...

‫و نمی‌شه بهمون اعتماد کرد ‫که خودمون محاسبه‌اش کنیم.

‫وقتی صورت‌حساب گرانی نمایان می‌شه...

‫هیچ‌کس دوست نداره که ‫ قبول کنه که اشتباه کرده...

‫و حتی اگه قبول کنید که ‫ پنجاه‌پنجاه حساب کنید...

‫همچنان ممکنه یه نفر دلخور بشه.

‫برای همین مسئولینی وجود دارن که...

‫بدهکاریمون رو تعیین می‌کنن.

‫ولی وقتی بحث شام گروهی باشه...

‫کسی صاحب‌نظر نیست.

‫و از همه انتظار می‌ره که بدونن...

‫چطور منصفانه قضیه رو حل کنن.

‫ملت معمولا مایل نیستن که سر چند دلار...

‫شلوغی به پا کنن...

‫ولی در طول زمان این بی‌عدالتی‌های ‫ کوچیک ممکنه جمع بشن...

‫و ناراحتی‌های طولانی‌مدت به وجود بیارن.

‫در بهترین شرایط همه ‫غذای یکسانی سفارش می‌دن..

‫و همه می‌دونن که چقدر باید پرداخت کنن.

‫ولی ماهیت غذاخوردن گروهی شلوغ و بی‌نظمه.

‫و عوامل زیادی وجود داره که...

‫برای محاسبه صورت‌حساب ‫هر نفر باید در نظر گرفته بشه.

‫به عنوان مثال این مثال آشنا.

‫آماده می‌شی که بری بیرون.

‫و بعد به دوستی زنگ می‌زنی ‫ که برنامه شام بچینین.

‫اولش فقط شما دو تا هستید...

‫ولی بعد اون هم دوستش رو دعوت می‌کنه...

‫و اون دوست هم یه دوست دیگه رو دعوت می‌کنه.

‫و تا به خودت بیای می‌بینی که شمارش...

‫تعداد افرادی که دعوت کردی رو از دست دادی.

‫همیشه یه نفر اون شخصی رو دعوت می‌کنه...

‫که هیچ‌کس دوست نداره بیاد...

‫ولی معمولا سرش به کار خودشه.

‫یه نفر وعده غذایی رو...

‫با سفارش سوپ دامپلینگ ‫ برای همه شروع می‌کنه...

‫درحالی که اصلا میل نداشتی.

‫و واسه گیاهخوارها هم توفو سفارش می‌ده.

‫یه نفر هم همیشه یکم میگو می‌خواد.

‫مشروب‌خورها هم مشروب سفارش می‌دن.

‫و با این‌که سعی‌ داری صرفه‌جویی کنی...

‫تنها کاری که از دستت برمیاد اینه ‫ که از درون وحشت کنی...

‫درحالی که می‌بینی رفیق‌هات ‫کلی بریز و بپاش می‌کنن.

‫ساده‌ترین کالای منو رو سفارش می‌دی...

‫تا شاید بقیه هم یاد بگیرن.

‫ولی این باعث نمی‌شه که ملت تجملاتی نشن.

‫یه سری ممکنه فقط بخوان ‫ غذای ارگانیک بخورن...

‫که ممکنه خیلی گران باشه.

‫و شاید یکی از دوست‌هات روش بشه...

‫که غذاش رو آشپزخانه پس بده...

‫که گاهی‌اوقات ممکنه هزینه‌اش ‫ از صورتحساب کسر بشه.

‫تازه شاید هم یه نفر خیلی دیر برسه...

‫و شروع کنه به خوردن از غذای بقیه.

‫و شاید یه نفر مجبور بشه زود بره...

‫و از یه نفر بخواد که غذاش رو حساب کنه.

‫در این مرحله...

‫دیگه نمی‌شه حساب کرد که کی چی خورده...

‫ولی کسی هم براش مهم نیست.

‫و وقتی که گارسون صورتحساب رو میاره...

‫کسی که چهارتا آبجو خورده...

‫نظرش اینه که همه باید به ‫یه مقدار پول پرداخت کنن.

‫وقتی بالاخره جرئت می‌کنی ‫که صورتحساب رو ببینی...

‫واست سواله که چطور ممکنه ‫با خوردن پیروگی و آب گازدار...

‫هزینه غذات بشه سی دلار.

‫و شدیدا پشیمان می‌شی که قبول کردی ‫همه برابر پرداخت کنن.

‫و واست سوال می‌شه که چرا همیشه وضع همینه؟

‫به اندازه کافی سفارش نمی‌دی؟

‫یا همه سعی دارن کلاه سرت بذارن؟

‫شاید بد نباشه افرادی که بیشتر غذا خوردن...

‫بیشتر هم پول بدن.

‫ولی چرا همیشه بی‌ادبیه که...

‫از ملت پولی که بهت بدهکارن رو بخوای؟

‫و یاد زمانی می‌افتی که...

‫از فرودگاه تاکسی نگرفتی...

‫چون می‌خواستی صرفه‌جویی کنی.

‫و بعد بابت طمع دوست‌هات ازشون دلخور می‌شی.

‫و وارد حالت گیجی تجزیه‌کننده‌ای می‌شی...

‫و بی‌صبرانه منتظر روزی هستی که...

‫این جسم فیزیکی که اسمش بدن هست رو ترک کنی.

‫تا وقتی که بالاخره از این حالت خارج بشی ‫ و یه یک دلاری بندازی جلوی رفیقت.

‫هفته‌ها ملت رو توی رستوران تماشا می‌کردم...

‫سعی می‌کردم ببینم راه منصفانه‌ای ‫واسه دنگ دادن هست که...

‫به فکرم نرسیده یا نه.

‫ولی چیزی که کشف کردم این بود که...

‫بدون این‌که مسئولی برای ‫ قضیه باشه که تصمیم بگیره...

‫تجربه غذا خوردن...

‫تبدیل به بازی برنده‌ و بازنده می‌شه.

‫و فقط غذاخورهای حرفه‌ای...

‫بلدن که چطور زیاد پول ندن.

‫بعضی‌ها پافشاری می‌کنن...

‫و قبول نمی‌کنن حتی یه قرون...

‫بیشتر از مبلغ غذاشون...

‫یا بدهیشون پرداخت کنن.

‫این رفتار ممکنه باعث بشه...

‫حسابرسی بسیار سخت‌تر از...

‫چیزی که باید باشه...

‫و باعث بشه دوست‌هاتون رو از دست بدید.

‫یه سری هم واسه مدتی خیلی طولانی...

‫دنبال کیف‌پولشون می‌گردن...

‫با این امید که کلا از پرداخت‌کردن ‫ صرف نظر کنن.

‫این حرکت خیلی زیرکانه هستش...

‫چون به همراهتون که باهاتون غذا می‌خوره...

‫فرصت و زمان برای...

‫مداخله کردن در پرداخت شما بده.

‫همچنین می‌گن که چیزی بهشون بدهکار نیستید.

‫چون که دوستیتون باارزش‌تر از این حرف‌هاست.

‫ولی یه حرفه‌ای حاضره انقدر پیش بره...

‫که حتی کیف پولش رو نشون هم نده.

‫این عمل شامل این می‌شه ‫ که جیب‌هاتون رو...

‫با کلی اشیای الکی پر کنید که...

‫این توهم رو ایجاد کنید که ‫ دنبال کیف‌پولتون هستید.

‫اما محبوبیت این راه‌حل نقطه‌ضعفش هم هست...

‫چون که خیلی‌ها نمایشتون رو می‌شناسن...

‫و منتظر می‌مونن...

‫و مجبور می‌شید که بالاخره پرداخت کنید.

‫ولی من متوجه شدم که حرفه‌ای‌ها...

‫یه راه خیلی پیچیده‌تر دارن که ‫مبلغ غذاشون کمتر بشه.

‫حرفه‌ای‌ها دوست دارن ‫ برای هدف‌های مالیاتی...

‫یادداشت بکنن...

‫و این بهشون برتری اقتصادی‌ای...

‫در برابر بقیه می‌ده.

‫ولی این‌که به یه نفر بگی ‫پول غذا رو حساب می‌کنی...

‫خیلی راحت احساس هر غذایی رو از بین می‌بره.

‫انگار که وقتی بحث پول وسط باشه...

‫روابط از بین می‌رن.

‫و کلا فضای رستوران قابلیتی داره که...

‫انصاف ما رو کاملا به نمایش می‌ذاره.

‫ولی اخیرا تولدم بود...

‫و یه سری از دوست‌هام واسه شام...

‫من رو به یه رستوران ایتالیایی خوب بردن...

‫و راستش خیلی خوش گذشت.

‫کمی شراب و پیش‌غذا خوردیم...

‫و من چیکن آلفردو سفارش دادم.

‫یه جاش هیجان‌زده شدم چون که پیش‌خدمت...

‫با یه کیک کوچک و شمع اومد سمت من...

‫ولی مشخص شد که...

‫واسه تولد یه نفر دیگه بود.

‫از نظر دوست‌هام خیلی خنده‌دار بود.

‫هرچند به نظر من خنده‌دار نبود.

‫هیچ‌وقت واضح نیست که شخصی ‫که تولدشه هم باید پول بده یا نه...

‫واسه همین حرفی نزدم.

‫ولی وقتی که پیش‌خدمت صورتحساب رو آورد...

‫یکی از دوست‌هام با کارتش ‫ همه‌اش رو پرداخت کرد...

‫و بقیه هم با گوشیشون ‫ پول رو براش واریز کردن.

‫اولش به دوست‌هام افتخار می‌کردم که...

‫انقدر راحت انجامش داده بودن.

‫ولی بعد متوجه شدم که ‫ شخصی که پرداخت کرده بود...

‫درواقع از کارت اعتباری ‫تجاری استفاده کرده بود...

‫که یعنی می‌تونست بعد پرداخت مالیات مبالغ...

‫ازشون سود هم برداشت کنه.

‫چرا از مهمونی تولدم برای ‫ کسب درآمد استفاده می‌کردن؟

‫داشتن سعی می‌کردن شب تولدم رو...

‫تا قطره آخرش بدوشن.

‫حالم بد شده بود.

‫از نظر اون افراد بیشتر شبیه ‫یه موقعیت تجاری بود...

‫تا یه واقعه مهم.

‫داشتن کارت‌هاشون رو به نمایش می‌ذاشتن...

‫به این امید که بهشون ‫ امتیاز اعتباری تعلق بگیره.

‫ازم سود برده بودن.

‫و به این فکر کردم که...

‫دیگه کدوم خاطرات مهمم...

‫مخفیانه برای شخصی سود داشته؟

‫اون آتیش‌بازی‌ها که باهاش حال ‫کردیم هم ازش سود کردن؟

‫یا اون شب خنده‌دار که رفتیم سینما؟

‫از کارت تخفیفی که واسه اون قضیه...

‫پا و ماهی هم بهم دادن هم سود کرده بودن؟

‫شاید نگرشم به این قضیه اشتباه بود.

‫من کل زندگیم با اداره ‫ مالیات مشکلی نداشتم...

‫درحالی که بقیه دنبال راهی بودن که...

‫قانون رو دور بزنن.

‫شاید وقتش رسیده بود که بالغانه رفتار کنم...

‫و خودم هم نقص‌های اقتصادی رو پیدا کنم.

‫پس با یه حسابدار دیدار کردم ‫ که بالاخره بفهمم...

‫که چه چیزی تجاریه و چه چیزی تفریح.

‫ولی در اون زمان داشت دفترش رو عوض می‌کرد...

‫و ازم خواست که براش یه دفتر کرایه کنم که...

‫حرفه‌ای به نظر برسه.

More Farsi Persian subtitles for How To with John Wilson

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left