نخستین 200 خط.
و تو فقط داری تماشای این زن رو میکنی
این ذهن که همینطوری
ذرهذره خاموش میشه، میدونی؟
میدونم دیدنِ این صحنه سخته
آره، اما... اما همون لحظهای که برمیگردی
توی اون آواز خوندن، اون انگار دوباره جون میگیره
یه سری حرکاتِ اینشکلی از خودش درمیآره
و خب، میدونی
فکر کنم اون
که این، این مشکلی نداره
خیلی شیرینه که بهش سر میزنی. نوه خیلی خوبی هستی
خب، آره، اون مامانبزرگمه
پدر خوبی میشی. یه پدرِ خیلی خوب و مهربون
لوسی، بیخیال، چرا داری این کار رو میکنی؟
من... من دارم میآم که با تو زندگی کنم
فکر کنم... فکر کنم برای الان همین کافی باشه
اوه، باشه، فقط داشتم میگفتم، نمیدونم
فکر کردم... فکر کردم تو خیلی مهربونی و فقط دلم میخواد
الکس کوچولو یا الکساندریا رو ببینم
واقعاً، واقعاً خیلی دیوانهواریه
که داری درباره بچهدار شدن حرف میزنی، اونم وقتی که ما
میدونم، میفهمم، میدونم. فقط داشتم... خدایا، هیچی
فقط... فقط یه لحظه بهش فکر کن
منظورم اینه که، تو توی موزه کار میکنی و منم طراح وب هستم
اونم برای شرکتی که هر هفته داره نیروهاش رو تعدیل میکنه
منظورم اینه که، این یه... یه محیطِ عالیه
که بخوایم یه بچه رو واردش کنیم
من... من فقط داشتم میگفتم که تو پدرِ خوبی میشی
قرار نیست هیچکس هیچ بچهای رو واردِ هیچچیزی کنه
ببین، کلاً ده دقیقهست که درسمون تموم شده
خب، الان خودت رو نگاه کن، باز داری با موهات ور میری
شروع نکن به از کوره در رفتن
از کوره در نرفتم، دارم موهام رو درست میکنم
خیلی گارد میگیری. من
فقط داشتم سعی میکردم
خدایا، اصلاً نمیدونم چی
ببین کارت چیه، تو مدام داری منو تو موقعیتی میذاری
که باعث ناامیدی بشم، میدونی؟
هر بار توقعات رو بالا میبری و من نمیتونم خودم رو بهشون برسونم
باید مثل یه آدمِ آشغال به تمام معنا باشم. چون میدونی چرا؟
چون باعث میشه حس کنم به اندازه کافی دوستت ندارم
وقتی که نمیخوام وقتی ۲۳ سالِمونه باهات بچهدار بشم
معلومه که کاملاً کنترلِ اعصابت رو از دست دادی
تو فقط... تو نمیخوای این کار رو بکنی
نه، البته که میخوام این کار رو بکنم
ولی من دیگه میرم
چی، الان... الان عصبانی شدی؟
عصبانی نیستم، فقط
باید صبح برم پیش مامانبزرگ
و منطقیتره که خونه خودم باشم
ببخشید که ناامیدت کردم
خب، حداقل نمیخوای این رو بپوشی؟
کادوی تولدته
آره
آره، آره، آره. بیا اینجا
تولدت مبارک
ممنون عزیزم
بمون... بمون، دیگه لازم نیست درباره چیزی حرف بزنیم
اوه، بیخیال عزیزم
بهت زنگ میزنم، باشه؟ فردا وقت داریم
بیداری
بلند شدی
تو... تو... تو بیداری
اوه، باشه
اوه، خب
باشه، باشه، باشه، باشه، باشه، باشه، خب
اوه، ام... میتونی این رو بگی؟
میتونی بگی بـ...ـاشه؟
سعی کن بگی "باشه"
اوه خدای من، اوه خدای من
دیروز نبض داشت
من، ام، باید برات یه اسم انتخاب کنم
آدم؟ خیلی خزه
من
لعنتی! نمیتونم فکر کنم. ام
آدم
آدم
من هنری هستم
من...ِ تو هستم
ام
صبر کن، خب، باید یه عکس بگیریم
برای عمو پولیدوریِ تو
اینجا جاییه که تو میمونی
اوه
این اتاق توئه
اینجا استراحت کن و قوی شو
تو همینجا میمونی
از اینجا بیرون نمیری
تا وقتی که ما آماده بشیم، فهمیدی؟
فهمیدی؟
میخوام که تو
توی امنیت باشی
و مهمترین چیز برای تو
خواب خواهد بود
تا مغزت بتونه خودش رو بازیابی کنه
اون یه سری حرکاتِ اینشکلی رو شروع کرد
و، میدونی
فکر کنم اون
که این، این مشکلی نداره
خیلی شیرینه که این رو میگی
نوه خیلی خوبی هستی. خب، آره، اون مامانبزرگمه
الکس
اشکالی نداره آدم. اشکالی نداره
بیا اینها رو بپوشیم
خب، بذار چکآپِت کنیم، باشه آدم؟
باز. بسته
حالا آدم، تو به دارو نیاز داری
نگران نباش. بیشترِ مردمِ آمریکا دارو مصرف میکنن
محرکها، مسکنها
ضددردها، تقویتکنندههای خلق و خو
فشار خون، دیابت، اپیوئیدها و شیشه
توی تلویزیون دیدمش
یه نفر خیلی مشتاقه که تو رو ببینه
خب، حالا برای تو اینها رو داریم
دیلانتین برای تشنجهای مغزت
بوتوکسامین، هپارین
سیکلوسپورین، مایکوفنولات
پیاچ، بتابلاکرها
رقیقکنندههای خون، لختهکنندهها
تقویتکنندههای خلق، فشار خون، دیابت
اپیوئیدها و شیشه
ضددردها، تقویتکنندههای خلق و خو
و البته
محصولِ خودِ پولیدوری
راپامایسینِ جادوییِ جدید و ارتقایافته
خودش بهش میگه "رپ ایکس"
من بهت زندگی میدم
و اون تو رو زنده نگه میداره
نه، نه، نه، نه، نه
اونهایی که با هم جور هستن. بذارشون کنار هم
نه، ماه، ماه
نه، ماه، ماه
باشه
ماه، ماه، نه
آفرین. بذارش جایی که باهاش جوره
طویله. طویله جفت میشه. دیدی؟
طویله. نه. طویله
هوم. طویله. نه. طویله
ماه. ماه. طویله
لعنتی
بیا بلند شیم
بیا به اون قضیه برسیم
"سایمون قایم شده، اون کجاست که نمیشه دید؟"
"زیرِ درختِ ترافولا قایم شده یعنی؟"
"هیچکس مطمئن نیست، هیچکس نمیتونه بگه"
"خیلیها فکر میکنن سایمون فقط فرار کرده رفته"
"اما من میدونم سایمون همین نزدیکیها قایم شده"
"فقط باید نگاه کنی، از چشمها و گوشِت استفاده کنی."
از اون سمتِ چپ مغزت خوشت میآد، نه؟
بیا این یکی رو امتحان کنیم
کاری که باید بکنی. کاری که باید بکنی. کاری که باید بکنی
کاری که باید بکنی
"حالا سایمون قایم شده، اون کجاست که نمیشه دید؟"
"زیرِ درختِ ترافولا قایم شده یعنی؟"
"هیچکس مطمئن نیست، هیچکس نمیتونه بگه"
"مردم فکر میکنن سایمون فقط فرار کرده رفته"
"اما من میدونم سایمون همین نزدیکیها قایم شده"
"فقط باید نگاه کنی. از چشمها و گوشِت استفاده کنی."
دلم میخواد الکس کوچولو یا الکساندریای خودمون رو ببینم
بخور
اول، قراره داروت رو بخوری
و بعد یه آزمایش انجام بدیم
بیا شروع کنیم
چشمهات رو ببند
همینه
آدم؟ آدم؟
حالا، میخوام دوباره پازل رو امتحان کنی
من... من... من میدونم که میتونی انجامش بدی
میتونی انجامش بدی چون همهاش همونجاست
هنوز توی سرته. میتونی به اون اطلاعات دسترسی پیدا کنی
موقعِ عمل حدوداً
سه ساعت مشغولِ سیمکشیِ مغز بودم
اون... اون پیچیدهترین بخش بود و میدونی
تو... تو نورونهایی رو از دست دادی، انگار که سکته کرده باشی
یا مثلاً دو دههای رو بیش از حد الکل مصرف کرده باشی
اونها دیگه بازسازی نمیشن
اما مغز میتونه مسیرش رو عوض کنه
تمام اون سیناپسهای کوچولو
اونها یه راهِ دیگهای پیدا میکنن
منظورم اینه که، انعطافپذیریِ مغز فوقالعادهست
و چه محرکی بهتر از خودِ آدم؟
اما تداوم داشتن، اثر میذاره
و فضایی رو ایجاد میکنه
تا ذهن بتونه دوباره جون بگیره
ببین چطوری میری جلو! آدم! استادِ پازل
خب، تو آهنگِ باخ رو شنیدی و بعدش بتهوون رو شنیدی
و بعد آمریکا سر و کلهاش پیدا شد
آمریکا به ما جَز و بلوز رو داد
خیلی عالیه، مگه نه؟
این
جاذبهست
جاذبه باعث میشه توپ بیاد پایین
جاذبه همینطور تو رو روی زمین نگه میداره
جاذبه دوستِ توئه
حالا تو امتحان کن
خوبه، دوباره
جاذبه
چی؟
جاذبه
دوستِ توئه
No comments yet. Be the first to leave one.