نخستین 200 خط.
خوشبختم،کوسونوسه رین هستم
ها؟ باورم نمیکنی؟
این عین همونه که توی اس ان اس پست کردم،واقعیه میدونی
پس تو چاپ رو متوقف کردی نه؟
چه باهوش
وقت نداریم واسه همین خودم مقاله مصاحبه رو نوشتم
خیلی بافکرم نه؟اوه راستی باید یه عکس بی شیله پیله هم بگیریم؟
لطفا یه عکس بگیر
هوم شاید اینجا...خوبه
چرا اینکارو میکنی؟ تو بودی درخواست مصاحبه دادی نه؟
این همه وقت هویتتو به عنوان یه نویسنده مرموز مخفی کردی نه؟
چه اتفاقی واست می افته اگه از این مقاله استفاده کنیم؟
لطفا این حرفای احمقانهُ نزن
هرگونه استفاده از اين زيرنويس = = بدون ذکر منبع ، ممنوع و غير مجاز است
به هر حال یه روز فاش میشد
پس در اون صورت بهتره اگه توی مُست افشا بشه
لطفا مُست رو نجات بده
خب خودتو معرفی کن
سلام نائب رئیس هستم
سادست نه
بس کن
شماها خیلی پررویین
این کت شلوار خیلی بهت میاد
منو یاد شیچیگو-سان میندازه بیخیال بابا عمه رانکو-
راهی هست با قدرتت جلوی متوقف شدن مُست رو بگیری؟
در اون مورد چند بار از بابام پرسیدم ولی گفت تصمیمایی که هیئت مدیره بگیرن لغو نمیشن
متاسفم
"شما رو به مرکز خدمات پست صوتی انتقال میدیم" از یه نویسنده مرموز تا یه سمبله دنیای ادبیات
مقاله مصاحبه رو خوندم
نمیتونم زندگیتو فدای مُست کنم
صبح بخیر صبح بخیر-
خسته نباشی
ممنون ببخشید-
"مصاحبه اختصاصی با کوسونوسه رین"
آره هیگوچی-سان اطلاعات و جلد جایگزین رو آورد
گفت که به معاون سردبیر اطلاع داده
این یعنی چی؟ هیگوچی-سان کوسونوسه رینه؟-
باورم نمیشه وایسین این چیه؟-
کی این مقاله رو نوشته؟ هیچ نظری ندارم-
میخوام با هیگوچی-سان توی اتاق دو هزار و یک حرف بزنم لطفا هیگوچی-سان امروز صبح اتاقشونو تحویل دادن-
:: مترجم : مُنا ::
شماره ای که باهاش تماس میگیرین در شبکه موجود نیست لطفا شماره رو چک کنین
"من توی پرورشگاه بزرگ شدم"
وقتی دبیرستانی بودم به عنوان نویسنده شروع به کار کردم ناشر کارای منو به عنوان یه پسر جوون بدون هیچ فامیلی میفروخت
"به اون تصویر وابسته بودم و قبل از اینکه بفهمم درمونده شده بودم"
"فکر کردم اگه همینجور ادامه بدم شکست میخورم"
"بعد از اون هویتمو مخفی کردم و دوباره شروع به کار کردم"
"تا یکم پیش مهمترین چیز برام خودم بودم"
"ولی در حین زندگی چیزایی که برام باارزش بودن بیشتر شد"
"حس کردم اگه خود واقعیمو نشون بدم میتونم با مرحله بعدی رو به رو بشم"
"تِم تموم رمان های من لذت بردن از زندگی رو به اشتراک میذارن"
"دوست دارم از این به بعد هم به پخش این پیام ادامه بدم"
آه هیگوچی-سان
"ممنون،خیلی خوش گذشت!خداحافظ"
تا آخرشم سرخوشه کاملا خود هیگوچی-سانه -
:: مترجم : مُنا ::
سردبیر عزیز ، ممنون واسه کمکات، از طرف هیگوچی
حتی برات مخفی نگهش داشتم
انتظار میره شماره جدید مُست از لونا ژاپن رد کنه
و یکم پیش هیئت مدیره به صورت رسمی تصمیم گرفتن متوقف شدن مُست رو لغو کنن
آره
همگی بیایین به خاطر هیگوچی-کون سخت تلاش کنیم بله-
وایسا،وایسا،وایسا به خاطر هیگوچی-سان خوبه ،اوکیه-
خیله خب
یه تغییر ناگهانی بزرگ غیرمنتظره بود،مرد این یه حرکت خفن بود
واقعا نمیتونی یه نخبه از دفتر مرکزی رو نادیده بگیری نه؟
زمان کوتاهی بود ولی مرسی که هوامو داشتین
به خاطر همه شما تونستم چیزای خیلی ارزشمندی رو تجربه کنم
تا ابد مُست رو حمایت میکنم خسته نباشی-
هروقت شد باز بیا
هر از گاهی بیا بریم نوشیدنی بزنیم باشه-
حیف شد ، با اینکه بلاخره اوضاعمون روشن شد توی روابط عمومی هم بهترینتو نشون بده-
ممنون،خوش گذشت،خداحافظ
میوگی...نائب رئیس،هنوز اینجایی؟
آخه اینجا راحت ترین جاعه
انگار دارم دخترمو میفرستم بره اوکاجیما-سان
بعد از شروع به کار و هیچی ندونستن...خیلی تلاش کردی
خیلی ممنونم
اگه تویی،هرجا بری مشکلی نداری اعتماد به نفس داشته باش و تموم تلاشتو بکن
حتما
قراره خلوت بشه
کی فکرشو میکرد سوسکه-کون این جوری بشه نه؟
سوسکه-کون،گوشت دوست داری نه؟ آره-
اگه دوست داری اینو بخور این،این خیلی خوشمزست-
این آشپزی افتخار مامانه بذارین هر چی دوست داره بخوره-
ولی اینکه دوباره به عنوان همکار همو دیدین یعنی دنیا خیلی کوچیکه نه؟
اینکه تصمیم گرفتی بیشتر اهل مُد باشی به خاطر سوسکه-سان بود؟ ...اوه نه اون واسه-
آی-سان پوششو عوض کرد چون از کار مُدش خیلی مطلع تر شد
به خاطر اینکه نسبت به همه چی صادقانه رفتار میکنه برام خیلی قابله احترامه
هی شنیدی چی گفت؟چیزی که گفتی خوشحالمون کرد،خیلی خب بیایین بنوشیم
اوه نه گفتم که توی الکل خوردن خوب نیست باشه پس فقط یه شات-
نه وایسا
واسه همین بهت گفتم نه
خب فردا مرخصی دارین نه؟اشکالی نداره اگه بمونی
...طفلکی
مترجم : مُنا ، زمانبندی : نازنین میکسر @mixnonaz2
خوبه هی بابا،مامان،یه دقیقه وقت دارین؟ -
امروز... اومدم اینو بدم بهتون
الان میتونم یه حقوق درست حسابی بگیرم و وام دانشجوییمم پس دادم
میخواستم از این استفاده کنین و دستگاه پرینت جدید بگیرین
نمیتونیم همچین پول مهمی رو قبول کنیم بگیرینش-
بذارین یکم مراقبتون باشم
...پس
...در ازای قبول کردنش
اینو بگیر
این چیه؟
این کمک خرج عروسیته، خب ببخشید که مقدارش کمه
نه...نمیتونم قبولش کنم
ما هم نمیتونیم
بگیرش
ممنونم
ما هم همینطور
ممنون آی
مترجم : مُنا ، زمانبندی : نازنین میکسر @mixnonaz2
اوووه سوسکه
هی حالت خوبه؟
به دردسر انداختمت نه بابا،بابا و بقیه هم بهشون خوش گذشت-
خانواده خوبی داری
مترجم : مُنا ، زمانبندی : نازنین میکسر @mixnonaz2
من برگشتم خوش اومدی-
با اینا داری چیکار میکنی؟
تصمیم گرفتم همشونو آنلاین بفروشم،فکر کردم از پولشون میتونم استفاده کنم
آهان واسه نقل مکان؟ آره و شهریه-
شهریه؟
آی...تصمیممو گرفتم
میخوام از دانشگاه فارغ التحصیل بشم چی؟-
فهمیدم،مهم نیست چی بگم،دوست دارم مدیر رستوران بشم
واسه همین میخوام درست حسابی تر مدیریت بخونم و یه روزی رستوران خودمو باز کنم
اوووه عالیه اونقدر عالی نیست هنوز شروع نکردم-
عالیه،عالیه که یه هدف داری،خوبه
اولین باره همچین حسی دارم و یکمی هیجان زدم
ریسا حتما باید این رویا رو به حقیقت تبدیل کنی من حمایتت میکنم ممنونم-
تو هم توی کار جدیدت تموم تلاشتو بکن اینکارو میکنم،تلاشتو بکن-
مترجم : مُنا ، زمانبندی : نازنین میکسر
"پایه و اساس مدیریت - از پایه شروع کن"
همیشه میخواستم درست حسابی و رو در رو ازت عذرخواهی کنم
از صمیم قلب متاسفم
دیگه بیشتر از این عذرخواهی نکن
الان از ته قلبم واقعا هر دوتون رو حمایت میکنم
چون واقعا میخوام آی خوشحال باشه
ممنونم
لطفا هوای آی رو داشته باش
فعلا
مترجم : مُنا ، زمانبندی : نازنین میکسر @mixnonaz2
هاسبه ام میخواستم به خاطر تموم کردن ماموریت ازت تشکر کنم-
همه چی به لطف تموم کارمندا بود
یه پیشنهاد واست دارم
برای اگاهی از جدیدترین ترجمه ها تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید Telegram : @mixnonaz2 Instagram : dreams_hearts_
اوه چیکاگه-سنسه ست
"با جابه جایی بخشت خوب کنار اومدی؟"
"راستش تصمیم گرفتم از نو شروع کنم و دوباره کتابای تصویری بنویسم"
"خونمو به آتلیه تبدیل کردم،اگه دوس داری لطفا یه سر بزن"
اوه خوش اومدی،منتظرت بودم
واقعا شبیه یه رویاست،فکر کردن به اینکه دوباره کتاب تصویری مینویسی واقعا خوشحالم میکنه
همش به لطف توعه ساتو-سان
تو منو برگردوندی به دنیای کتابای تصویری نه نه،من اینکارو نکردم-
تو چی؟محل کار جدیدت چطوره؟خوش میگذره؟
همینکه کاری برای انجام داشته باشی به قدر کافی خوبه
راستش میخواستم در مورد یه چیزی باهات مشورت کنم
دوست داری با هم اینجا کار کنیم؟
چی؟ گفته بودی آرزوت این بوده نویسنده کتابای تصویری بشی نه؟-
من به کمک نیاز دارم و فکر کردم اگه اینجا به عنوان دستیار کار کنی یه چیزایی یاد بگیری
خیلی ممنونم ولی نمیدونم مناسب اینکارم یا نه لازم نیست همین الان جواب بدی-
یکم بهش فکر کن
ممنون
خب میخوای چیکار کنی؟
آتلیه سنسه خیلی دوست داشتنی بود،یه عالمه کتاب تصویری به خط کرده بود و یه عالمه وسابل هنری که تا حالا ندیده بودم داشت
خود سنسه هم میدرخشید
فکر میکنم اگه همچین جایی کار کنم خیلی خوش میگذره
ولی راستش مطمئن نیستم چرا؟-
خب اعتماد به نفسشو ندارم آدم بی تجربه ای مثل من نمیتونه اینکارو کنه
ولی دوست داری اینکارو کنی نه؟ خب اره اگه بتونم فکر کنم خوب بشه-
آه ولی سنسه گفت لازم نیست عجله کنم پس یکم بیشتر در موردش فکر میکنم
که اینطور
درسته میخوام سریعا برگردی نیویورک
پس ازت خواستن برگردی دفتر مرکزی؟
ممکنه مردد شده باشی؟
نه،برنامه دارم پیشنهاد رو قبول کنم
پس چرا همچین قیافه ای گرفتی؟
در مورد اونه؟
آره
راستش تو فکر ازدواج کردنم اوه خیلی خوشحالم،خواستگاری کردی؟-
نه
فکر میکردم سریع بعد از تصمیم گیری ادامه مُست اینکارو میکنم
...اما اینبار به خاطر اون
به لطف کوسونوسه رین بود،دستاورد خودم نبود
واسه همین میخوام نتایج رو به اداره مرکزی برگردونم و اعتماد به نفسمو برگردونم
در موردش با اون حرف زدی؟
نه،هنوز نه
واقعا بیشتر شبیه آدمیزاد شدی
چی؟ یه چیز خوب بهت میگم-
زنا بیشتر از اون چیزی که مردا فکر میکنن قوی و برازنده هستن
امیدوارم بهترین راه رو پیدا کنی
خیلی خب ... چک کردن موجودی تجهیزات رو تموم کردم
چه سریع خسته نباشی بعدش باید چیکار کنم؟-
وقتشه بیایین بریم خونه
چرا هنوز ساعت جلو نمیره؟
باید چیکار کنم؟
هیگوچی-سان؟
هیگوچی-سان
No comments yet. Be the first to leave one.