نخستین 200 خط.
من… حتی تصورشم نمیکردم همچین اتفاقی ممکنه بیفته.
شوهرم با زن دیگه ای رابطه داره.
هیچوقت فکرشم نمیکردم تو همچین رابطه ی کثیفی گیر بیفتم.
قبل اینکه بیشتر پیش برین…
بذار بره.
هیچ معنی ای نداره تو این مرحله ملاحظه شو کنی.
فقط ترکش کن, و همین بسه.
التماست میکنم.
باهاش تموم کن.
همین الان تمومش کن!
قلبم…
نمیتونه اینکارو کنه.
قلبم…
نمیتونه تمومش کنه.
آخرای سرطان همسرمه.
بیمارستان هم بی خیال درمانش شده.
میدونم.
میدونستی?
پس اگه میدونی چطور میتونی همچین کاری کنی?
اون زنه متاهل… میخواد با کسیکه داره میمیره زندگی کنه.
داری دلسوزی میکنی?
چون داره میمیره دلت واسش میسوزه پس میخوای باهاش زندگی کنی تا تا مردنش بدرقه اش کنی ?
چون هنوز یه احساسی بهش داری.
اگه عشقه یا شیفتگی…
اون و من هنوزم…
احساسایی بهم داریم.
اگه الان نباشه…
پس دیگه زمان دیگه ای نمیمونه.
چطور جرئت میکنی جلو روم وایسی بگی شوهرمو دوست داری?
تو دیوونه ای!
همه دیوونه شدن.
فکر میکنی وایمیسم عقب و نگاه میکنم?
هر دیقه و هر ثانیه ای که میگذره واسم رنج و زجر کشیدنه.
نسبتمون تو این زمان باارزش…
بعد تو جرئت میکنی در مورد احساساتت حرف بزنی?
چطور روت میشه جلوم وایسی و این حرفای قبیح رو بزنی.
من واقعا تحسینت میکنم, جدی میگم.
خوب, بهرحال نمیتونه زیاد زنده بمونه.
فقط جوری رفتار کن که شوهرت متوجه نشه.
که واسه تو باعث راحتیه.
این حقیقت که شوهر من داره میمیره باعث خوشحالی توئه.
سعی میکنی وقتی عدالت عادی رو شکستی بعدش زخمی به جا نذاری.
واقعا فکر میکنی میذارم انقد راحت شوهرمو ازم بگیری?
به اندازه کافی از اینکه شوهرم داره اینجوری میمیره عصبانی هستم.
واقعا فکر میکنی میذارم انقد راحت شوهرمو ازم بگیری?
مطمئنا نمیذارم به چیزی که میخوای رو بدست بیاری.
اجازه نمیدم هیچکس شوهرمو ازم بگیره.
هرثانیه و دیقه ای که باقی مونده, به اونا یا تو…
اجازه نمیدم ازم بگیرینش!
مهم نیست چی بشه, باید موضوع اصلی رو دوباره تعریف کنیم و همه چیو دوباره از اول شروع کنیم?
نه, نیازی به این کار نیست.
دلیل اینکه چرا ما اون موقع نتیجه اون فرضیه رو نگرفتیم, روش خوبیه واسه اوناییکه دارن نوشتن مقاله شون رو تجربه میکنن.
بیاید فقط با همون شروع کنیم.
بیاید از ساختار ساخت و ساز تو دوران سلطه ژاپن شروع کنیم.
الان داری میری خونه?
بله.
بیا باهم بریم.
خیلی وقت پیش, مامانت گفته بود هرچیم بشه اجازه نمیده خونه کسی بخوابی.
حالام نوبت زنته .
هرچیم بشه, همیشه از اون مدلایی بودی که زنای زیادی رو نگران میکردی.
هر زنی کنارت باشه رو خسته و نگران میکنی.
توی عوضی, از چی میترسی?
شبیه بعضی دزدایی.
فقط برگرد خونه ات و بگیر بخواب, ولگرد.
فقط بعدش, فکر کنم دیدم چنتا مدرک دریافت کردی.
چیزی شده?
عکس جدید پدرت رسید?
خیلی عکسای هیجان انگیزی هستن?
توی عوضی… هی! پدرم دیگه خیلی وقته اونکارو گذاشته کنار.
درسته.
الان سی دی های تقلبی میفروشه .
هی!
هی, همونجا وایسا.
تو…
دروغ میگی مگه نه?
چی?
دروغ میگی مگه نه?
چی, توی ولگرد?
تو…
سرطان نداری،درسته?
واسه بعضیا باورش تقریبا سخته.
کسیکه سرطان داره هرروز برگه های دانشجوها رو تصحیح میکنه ،هروقت بتونه جوک میگه…
خیلی عجیبه, ولگرد.
پس باید چیکار کنم?
بهم یاد بده.
چیکار باید بکنم?
گریه?
مست کنم و بعد گریه کنم?
فقط یه کاری هست که میخوام انجام بدم.
فقط یه نفر هست که میخوام ببینمش.
اما نمیتونم اینکارو کنم.
پس باید چیکار کنم?
عوضی.
هی جی سوک!
هی, امروز خونه من میخوابی?
جی سوک!
داری میری خونه؟
فقط حقوق بقیه همینجوری الکی زیاد میشه?
چرا مال تو ماهانه انقد کمه?
چرا اقلا یه ترفیع نمیگیری?
اگه برنمی گردی منو ببینی پس منم میخوام همینجا زندگی کنم.
منم باید تا اخرش بجنگم.
چیزی نمیخوری?
بازم دیر میاد خونه?
یه زنگ بهش بزن.
بپرس کی میاد خونه.
هروقت باید بیاد میاد.
چرا وانمود میکنی واست مهم نیست?
هردوتون غریبه این?
هروقت باید بیاد میاد, هروقتم نباید بیاد نمیاد?
فایده اه کشیدن چیه?
من تبدیل شدم به یه ادم خسته کننده که وسط دعوای شما دوتا گیر افتاده.
این عوضی...هنوز حتی غذامو کامل نخوردم!
حتی به اندازه کافی پول ندارم خرج کنم و هنوزم بهم یه زنگ نمیزنه.
اینجا ازش متنفر بودن یه فایده ای هم داره, درسته?
چرا انقد زیاد غذا درست کردی?
مامان.
میخوای با ما اثاث کشی کنی?
چی?
بیا با ما زندگی کن.
از رهن خونه ات خلاص شو و واسه خودت پول خرج کن.
چی فکر میکنی?
یه جو استعدادم تو این کار نیست.
واسه اینه که بهش عادت کردم یا دارم اینکارو میکنم تا جرمایی که تو گذشته مرتکب شدم رو مخفی کنم؟
کجایی?
هنوز اداره ام.
برو و اول غذا بخور.
احتمالا یکم دیر میرسم.
منتظر من نمون, شما اول غذاتونو بخورید.
قرار نیست به زودی بری تعطیلات?
پس چرا انقد سخت کار میکنی?
-دارم میرم الان. -برو خونه.
قبل اینکه شوهرت برسه خونه…
کاری که میخوای بکنیو متوقف کن.
این اخرین هشدارته.
پلوی تو پلوپز , داره بهم چشمک میزنه.
تا کجاها پخش شده?
بدنت مشکلی نداره،خوبه?
چطور میتونه خوب باشه?
جونگ ران چی?
سرش شلوغه.
اشتهات چطوره?
حس خوردن ندارم.
وزنت چطور?
کم شده.
بعدش, اشتهات کاهش پیدا میکنه و وزنتم باتوجه به همین کم میشه ,و دردتم قوی تر میشه.
بعضی وقتا ممکنه بخاطر قند خون پایینت غش کنی.
مسکن ها رو هر دوازده ساعت استفاده میکردی?
بعدش, حتی اگه قرصارم بخوری باز درد میکشی.
اون موقع, باید داروها رو از رو نسخه استفاده کنی.
اگه بازم دردای خیلی شدید داشتی بدنت رو جمع کن(مثه حالت جنین). این کمک میکنه بدن دردت کمتر شه.
رانندگی نکن و بیرون هم نرو.
بهترین راهش اینه که واسه درمان تو بیمارستان بستری شی و استراحت کنی.
هنوز امیدوارم بتونی احساس راحتی و امنیت بیشتری کنی
این تنها کاریه که میتونم بکنم.
متاسفم
این حرفایی که بهم زدی به من نمیاد.
بیشتر باعث میشی احساس معذب بودن کنم, ولگرد.
تو هم ممکنه حقیقتو نگی.
تو زندگی گذشته ام چه گناهی کردم?
حتی زندگی گذشته مو یادم نمیاد.
اگه بتونم به یاد بیارمش…
پس, لااقل میتونم بهش اقرار کنم.
بیا نریم خونه.
بیا بریم بازار لباس تو مه سونگ.
بابات دوست داره واسه اخرین بار بره اونجا.
میخواد باقی عمرشو اونجا بگذرونه.
منم, مامان.
خوابیده بودی?
هه جین خوابیده?
همه چی مرتبه?
مامان, میتونی هه جینو واسه یه مدتی برگردونی?
میخوام با ما زندگی کنه.
فقط میخوام پیشم باشه, نمیخوام جدا ازش زندگی کنم.
الان نمیتونم بیام اونجا.
فقط با خودت بیارش.
خواهش میکنم سریعتر انجامش بده.
تا وقتی من پول میگیرم, پس میتونی هروقت خواستی جابجا شی اینجا.
وقت اسباب کشی الانم تعیین شده اس.
از امروز تقریبا یه هفته اس.
بقیه طبقه ها زیاد معطل نموندن و همین الانشم اجاره داده شدن.
اما این طبقه یکم عجیبه, این یکی باید یکم منتظر بمونه. احتمالا منتظره ادم درستش پیدا شه.
سلام?
لباس زیرتو آوردی?
داروتو چی?
تمومشون کردی?
بیا خونه.
فقط بیا خونه.
بیا خونه و بگیر بخواب.
بیا و لباسات رو عوض کن.
مثل جوری که همیشه زندگی میکنی زندگی کن.
نگران من نباش.
به زودی خودت برمیگردی .
بیا قرارو بذاریم هفته دیگه واسه جابجا شدن in.
چرا اینجوری بهم نگاه میکنی?
شبیه کسی ای که کاری کرده که نباید میکرده.
انگار حقوقم با سرعت لاک پشتی میاد.
و قبضای کارت اعتباریم مثه موشک میاد.
میدونی این یعنی چی? اینا همه تو این یه ماهه.
میتونی دستمو بگیری?
No comments yet. Be the first to leave one.