Ever Night (Jiang Ye / 将夜)

Ever Night (Jiang Ye / 将夜)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Ever Night E37 1080p
Ever Night E38 1080p
ناشر Rahpooyan
@se7enDL

برچسب‌ها

1080
تاریخ انتشار: 2019-07-14
تعداد دانلود: 29
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫شب ابدی

‫قسمت 37

‫ببین.

‫چه جای سرسبز و قشنگی.

‫شاید دروازه ی فرقه شیطان پرستی ‫تو این دَره باشه.

‫پیدا کردنش اینقدر آسونه؟

‫هرچی آسون تر به نظر بیاد ‫سخت تره.

‫اگه راحت بود که شیلینگ خیلی وقت پیش پیداش میکرد.

‫این نشون میده که شیطان پرستا خیلی فقیرن.

‫تو این کوه هیچ چیز با ارزشی پیدا نمیشه.

‫خوب بلدی شوخی کنی.

‫فکر میکنم یه خونگیو اومده دنبالِ کتاب بهشتی.

‫شاهزاده لونگ چینگ هم همینطور.

‫چه تصادفِ غیرمنتظره ای!

‫واقعاً همینطوره.

‫بازم همدیگه رو ملاقات کردیم.

‫وقتی بحث نیروی ذهنی میاد ‫دو نفر در میون ان، مثل من و تو.

‫خیلی لاغر شدی. یه مرد که نباید اینقدر نحیف باشه.

‫با وزن بیشتر، سالم تری.

‫زود اومدی.

‫هنوز چند روزی مونده تا دروازه باز بشه.

‫منظورت اینه که میدونی کِی دروازه باز میشه؟

‫نمیدونم.

‫حالا که هردومون زود اومدیم، شاید بهتر باشه ‫وقت مون رو بذاریم روی چیز دیگه ای.

‫مثلاً سنتور زدن، شطرنج بازی یا وراجی کردن؟

‫بذار بهت بگم، من استادِ این کارام.

‫ولی اگه میخوای مبارزه کنی، بی خیال شو.

‫من نمیتونم شکستت بدم.

‫یه شاهزاده ی نجیب، یه آدم معمولی رو اذیت میکنه؟

‫برای چی؟

‫من یه شاهزاده ام، اما تو آدم معمولی ای نیستی.

‫فقط بلدی پُشت دخترا قایم بشی؟

‫سعی نکن تحریکم کنی.

‫من اینجوری ام. حالا چیکار میخوای بکنی؟

‫میتونی تا ابد پُشت یه دختر قایم شی؟

‫تا ابد پُشت یه دختر قایم میشم!

‫حالا که چی؟

‫میتونی تا ابد پشت دیوانه ی کتاب قایم بشی

‫اما مسئله اینجاست

‫آیا اون میتونه ازت محافظت کنه؟

‫همینطور اون اجازه میده پشتش قایم بشی؟

‫شان شانِ من البته که اینکارو میکنه.

‫چه بی حیا.

‫شنیدم آدمایی که برای هم مقدر شدن ‫تا ابد دشمنِ همدیگه باقی میمونن.

‫همچین سرنوشتی رو من نمی پسندم.

‫برای اینکه دیوانه ی کتاب رو توی دردسر نندازیم

‫چطوره روی اینکه هرکی زودتر یه ‫سطح بالا رفت، شرط ببندیم؟

‫اگه فو زی بفهمه که شاگردش شرط بسته ‫چی بهش بگم؟

‫- نمیخوای یا جرئتشو نداری؟ ‫- نمیخوام!

‫چرا بهت همچین شانسی رو بدم؟

‫بذار اینو بگمت، اگه ما واقعاً دشمنِ ابدی هستیم

‫پس کاری نمیکنم که به نفعت باشه. قبول نمیکنم.

‫من هنوز خدمتکار کوچولوت رو میخوام.

‫اگه قبول کنی، حاضرم سه تا شهر ‫از کشور ین رو باهاش معاوضه کنم.

‫اینکه شب ها یه هم مشرب داشته باشی، خیلی خوبه.

‫خدمتکار من فروشی نیست.

‫حتی اگه کل کشور رو بهم بدی

‫بازم به تو نمیدمش.

‫با یه کشور هم عوضش نمیکنی

‫معلومه که سانگ سانگ خیلی برات مهمه.

‫باشه، هرطور که بخوای.

‫روی بالا رفتن سطح شرط می بندم.

‫اولین نفری که بالا بره، برنده است.

‫بازنده "چی آی شو شان" اش رو رها میکنه. ‫(انرژی چی)

‫اگه من باشم، دارالفنون رو هم ترک میکنم.

‫اگه تو ببازی، شیلینگ رو ترک میکنی.

‫نه! نه!

‫با رها کردنِ چی آی شو شان ‫یه تهذیب کننده دیگه هیچی نداره.

‫اگه دارالفنون رو هم ترک کنی دیگه ‫همه چیزت رو از دست میدی.

‫جرئتشو داری؟

‫به نام خدای بهشت.

‫به افتخارِ فو زی.

‫امیدوارم دفعه بعدی که دیدمت، حالت خوب باشه.

‫امیدوارم تو هم زنده باشی.

‫حالت خوبه؟

‫خوبم.

‫صدمه دیدی؟

‫خوبم.

‫- زودباش یه جا برای بالا بردن سطحت پیدا کن ‫- بریم

‫این چتر واقعاً جادویی ــه.

‫به نظر معمولی میاد اما واقعاً یه چتر بزرگ جادویی ــه.

‫تو... واقعاً فکر میکنی میتونی ‫لونگ چینگ رو شکست بدی؟

‫اگه باختی چی؟

‫اگه سطحم رو بالا نبرم

‫به نظرت لونگ چینگ زنده ام میذاره؟

‫استادم میگه "اگه نمیتونی برنده بشی ‫فرار کن و نمیر"

‫استادت اینو گفته؟

‫خوبه.

‫حتی با اینکه خودش اینجا نیست ‫باید تابع حرفاش باشم.

‫درسته.

‫ولی بازم به نظر میاد تو شرط رو می بازی.

‫آدما که همیشه نمیتونن برنده بشن. عادیه که ببازی.

‫استادم گفته!

‫میترسی چی آی شو شان و سانگ سانگ رو از دست بدم؟

‫من احمقم؟ به نظرت با یه شرط ناعادلانه ‫خودم رو نابود میکنم؟

‫بذار بهت بگم، کسی که به شرطش ‫کامل پایبند میمونه، یه احمقه.

‫ولی...ولی تو به افتخار فو زی شرط بستی.

‫میخوای زیر حرفت بزنی؟

‫فکر میکنی کارِ راحتیه؟

‫لونگ چینگ که هرکسی نیست.

‫این دفعه من جدی ام.

‫چرا اینجوری نگاهم میکنی؟

‫فکر میکنی یه آدم حقه بازم؟

‫واقعاً همینطور به نظر میای.

‫بانو مو، میدونم که بلد نیستی دروغ بگی.

‫ولی بدون فکر، حرف نزن.

‫ببخشید.

‫میدونم فکر میکنی نمیتونم برنده بشم ‫حتی اگه جدی باشم.

‫راستش با اینکه خوب مبارزه میکنی ‫اما لونگ چینگ از تو جلو میزنه.

‫غیرممکنه.

‫حرف حق تلخه اما اینو هم نگو.

‫ببخشید.

‫اشکال نداره. دیوانه ی کتاب فقط حقیقت رو میگه.

‫خوبه.

‫ظاهراً امشب رو باید اینجا سَر کنیم.

‫ارباب، با برگشتنِ شما، این گوشت رو میشه خورد.

‫گوشتش بوی خوبی میده اما تا برگشتنش، دوام نمیاره.

‫نابغه ی چاق، اینجا چیکار میکنی؟

‫اینو من باید ازت بپرسم!

‫در باز بود و اومدم داخل.

‫اینجوری حواست به مغازه ی اربابه؟

‫یه نفر مراقبِ مغازه هست اما الآن رفته بازار.

‫تازه از فاصله ی دور، بوی گوشت رو...

‫حس کردم.

‫یه تیکه به نابغه چاق نمیدی تا مزه اش کنه؟

‫می بینم که نابغه ی چاق نیستی، بلکه دزدِ چاقی!

‫نمیشه یه تیکه گوشت بهم بدی؟

‫تو قرص تونگ تیانِ منو خوردی.

‫قرصِ تو اینقدرش بود.

‫گوشتِ من اینقدره.

‫همین قرص کوچیکِ من، جونِ اربابت رو نجات داد.

‫درست میگی.

‫- پس...یه تیکه بهم میدی؟ ‫- نه!

‫خیلی خب.

‫ببین نه اینکه نخوام بهت بدم.

‫مشکل اینه که اگه گوشت بهت بدم

‫درکنارش دو ظرف پیش غذا هم میخوای.

‫با گوشت و پیش غذا،

‫برنج هم میخوای.

‫- بعد از برنج، سوپ میخوای. ‫- خوبه خوبه!

‫پس چیزی بیشتر از یه تیکه گوشته!

‫سانگ سانگ، چه حساب شده کار میکنی.

‫نابغه ی چاق، فکر میکنم بهتره یه خورده وزنت رو کم کنی.

‫چاقی من بخاطر غذا نیست، بخاطر...

‫دانشه!

‫بیخود نیست ارباب جوان دوستت شده.

‫چطور؟

‫هردوتون از خودراضی این.

‫اون ازم تعریف میکنه، میگه من نابغه ام ‫چاق ام اما نه بیش از حد.

‫عمیقاً دانش منو ستایش میکنه.

‫و همیشه به حرفام گوش میده ‫بدون اینکه حوصله ش سَر بره.

‫ارباب از منم تعریف میکنه

‫میگه من حافظه ی عالی ای دارم و خیلی باهوشم.

‫بی نظیرم.

‫بی نظیر؟

‫پس بنده میخوام خودمو باهات مقایسه کنم.

‫بیا سَر گوشت شرط ببندیم. اون یکی.

‫نه.

‫خیلی خب.

‫نقره چطور؟

‫- چ...چیکار میکنی؟ ‫- رو نقره شرط می بندم. برو!

‫پس حله؟

‫بانو مو. بانو مو.

‫چیه؟

‫یه دریاچه.

‫(دریاچه دامینگ)

‫رئیس!

‫دروازه شیطان پرستا نزدیکه؟

‫مراقب باش.

‫مراقب باش!

‫لونگ چینگ گفت که زود اومدیم.

‫دروازه نمیتونه باز بشه. مهروموم شده.

‫اتفاقی که تازه افتاد، نشان از مهر و موم بودنشه.

‫خب باید چیکار کنیم؟

‫صبر میکنیم.

‫(بازار تی ین شوئی) ‫لباس میفروشیم! لباس! سبزیجات!

‫بیاین ببینین، سبزی و کلم!

‫بدرود.

‫صد تیل نقره چطوره؟

‫روی چی شرط ببندیم؟

‫تصمیمش با خودت.

‫اسکناس چطوره؟

‫با چی؟ اسکناس؟

‫مگه اربابت رو نمیشناسی؟ توی خونه، پول نگه میداره؟

‫نینگ چوئه حتی یه کاسه سوپ واسم نمیگیره

‫بعد تو میگی اسکناس؟ اگه باختی، گریه نکنی ها!

‫گریه نمیکنم.

‫جناب دوازدهم، لطفاً دنبالم بیاید.

‫یواشکی میخوای چیکار کنی؟

‫هراسکناس یه رمز مخصوص روشه.

‫هیچکس معمولاً حفظش نمیکنه.

‫درست میگی.

‫برای جلوگیری از جعل، روی اسکناس ‫رمز های مخصوص میذارن.

‫این رمز ها تصادفی ان و غیرقابل حفظ.

‫برای شرط بستن، فکر خوبیه.

‫چرا این پله تموم نمیشه؟

‫آه! جناب دوازدهم، اونجا بشینید.

‫نمیتونم جایی که پول ها رو نگه میداریم رو نشون تون بدم.

‫من... کی به کیه!

More Farsi Persian subtitles for Ever Night (Jiang Ye / 将夜)

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left