نخستین 94 خط.
.هانک چند وقتی میشه که هم رو ندیدم
کیـــ
!کین
فعلاً فقط اُمدم اینجا که این کارت دعوت .رو به دست برسونم
.آدرس محل توی کارت دعوت نوشته شده
اگه قول بدی که بیای اونجا منم قول میدم که .اون رو بهت برگردونم
.توی مهمونی فردا شب منتظرت هستم
...کین
شاه هیولاها
...شال
حالت خوبه؟
.آره
اونا کی بودن که یهویی پیداشون شد و آبجیجون رو با خودشون بردن؟
اونا طرف اون هیولای توی کلیسا بودن؟
.اگه هستن ما باید سریع یه کاری بکنیم
.نگران نباش من شال رو نجات میدم
تو کسی هستی که همیشه با اون یارو کینی؟
.من اسم دارم! اسمم هم ملیالیا ست
...ملیالیا
!چشمای تو هم آبیه
...ملیالیا میدونی اون یارو میخواد چکار کنــــ
!وای! چقدر خوشگلن
!بس کن
...عاشق چشماتم! چون من
.لازم نیست ازم بترسی
.نمیخوام بخورمت
تو با کاپیتان سفر میکنی، درسته؟
چرا؟
.پدرم یه مجسمشده بود
.اسمم نانسی شال بنکرافت ـه
بنکرافت؟
...آهان، تو
چه دختر احمقی، تو با کسی همسفر شدی که پدرت رو کشته؟
چرا منو دزدیدید؟
.عشقم تو فقط یه طعمه هستی
.تو فقط یه طعمه برای به دام انداختن کاپیتانی
برای به دام انداختن هانک ـسان؟
چرا انقدر خودتون رو بزحمت انداختین ؟
!چی بگم والا
من فقط یه نفرم که افتادم دنبال اون .چون خودم خواستم
.دلیلی وجود نداره که اون بیاد و منو نجات بده
واقعاً فکر کردی که اون انقدر بی عاطفهست؟
میدونی که خیلی نازی؟
!نه
!لطفاً بس کنید
.نگران نباش
.ما مطمئن میشم که تو به زودی کاپیتان رو ملاقات کنی
.گارگوییل مجسمشده
احتمالاً به دست یکی از شهروندان اینجا که ازش متنفر بوده .کشته شده
.رییس نتونستیم هانک هنریتو رو پیداش کنیم
چی؟
کین چی؟
!بگردید دنبال سرنخ مهم نیست چقدر کوچیک و بیاهمیت باشه
!اطاعت
.اینا مردمی هستن که بدست گارگوییل کشته شدن
این یکی جسد چی؟
،این چند روز پیش پیدا شد
.اما بنظرمون ربطی به گارگوییل نداره
.یکی از ثروتمندترین مردم شهره
.بنظر یه حیوون بهش حمله کرده
بنظرتون ممکنه که کار یه سگ وحشی باشه؟
بدن دیگهای هم همراه این اُمده اینجا، توی همون زمان؟
.راستش، اره، یکی دیگه هم بود
،راستش این زن همون مردی بود که الان دیدینش .ما نتونستیم علت مرگ و تشخیص بدیم
!کین بلاخره پیدات کردم
چی؟
زن به دلیل تحت کنترل کین قرار گرفتن شروع .به حمله به شوهرش کرده
عمارت این زن و شوهرکجاست؟
.بنظرم روی تپه بیرون شهر ـه
.ستوان دوم لایزا رنکستل سریعاً راجب اون عمارت تحقیق کنید
!گروهبان جرالد کرولونی سربازها رو جمع کن
!سریعاً برای نبرد آماده بشید
!اطاعت
!اوکی
!میخوام برای آخرین بار تمومش کنم کین
.عصر بخیر
.بنظرم این اولین باره که هم رو ملاقات میکنیم
شما هم یکی از کسانی هستین که طی جنگ دچار بدبختی شدین؟
.خب، مهم نیست
،اگه شانس این رو داشتید که دوباره اینجا تشریف بیارید .دفعه بعدی لباس مناسبتری بپوشید
!کین
.ممنون که به مهمانی شامگاهی من تشریف اُوردین
تمام کسایی که اینجا دور هم جمع شدید کسانی هستن که با جهانبینی من و
.نظریات و ایدهآل های من هم نظر و موافقن
.اما بیشتر مردم این سرزمین مثه شما نیستن
اونا با شادیها کوچک چشماشون کور شده و در لحظه ...زندگی میکنن
!اونا متوجه نیستن که دارن به وسیله دولت بازی داده میشوند
.ما هیچوقت نباید جنگ رو از یاد ببریم
...جنگ برای این شروع شد که
.شمالیها میخواستن سود ناشی از استخراج سومونیم رو برای خودشون نگه دارن
پس وقتی که جنوب سعی کرد که شروع به تجارت با کشورهای .خارجی کرد شمال به اونها حمله کرد
.بخاطر جنگ اقتصاد از هم پاشید
.و دولت به همین بهانه شروع به دزدی از ما ثروتمندان کرد
،اونا همه چیز رو ازتون گرفتن
No comments yet. Be the first to leave one.