نخستین 200 خط.
🌻 تیم ترجمه مجله گل آفتابگردان تقدیم می کند 🌻
👩⚕️ در پس لمس تو 👩⚕
چیکار داری میکنی؟ تو صدمه دیدی
!توی شرایطی نیستی که جایی بری
بهم گوش کن
زخمهات ممکنه عفونت کنن
به تو ربطی نداره
من باهات میام
پیاده شو
نه، نمیذارم که خودت تنهایی بری
!تمومش کن، کارآگاه مون
!کارآگاه مون
وای خدا، چرا اینطوری میکنی؟
!داری میکُشیش
برو کنار
این حرومی سونگ گیل رو کُشت
چی، مرتیکه دیوونه
من چیکار کردم؟
من یه نگاهی میندازم و میبینم که اون واقعا سونگ گیل رو کُشته یا نه
هی، بیونگ هو
من شکم صدنفر رو سیر میکنم
اگه از شرش خلاص نشیم همه اون صدنفر از گرسنگی میمیرن
پس چیکار باید کنیم؟
من از شرش خلاص میشم
تو؟
مون جانگ یول به خاطر من کارش به اینجا ختم شد
نباید من همه چیز رو فیصله بدم؟
بعد از اینکه مطمئن شدم که واقعا مُرده یا نه برمیگردم
کار اون نبودش اون سونگ گیل رو نکُشتش
نه، کار این عوضی بوده
!من همه چیز رو دیدم
...اون به سونگ گیل دستور داد که تو رو بکُشه
ولی اون سونگ گیل رو نکُشتش
حرفمو باور نمیکنی؟
میکنم
...ولی
به دلایل دیگهای باید کتکش بزنم
!کارآگاه مون
!هی، مون جانگ یول
خوب شد اومدی
این حرومی رو دستگیرش کن
یه نفر گزارش داده، پس چارهای ندارم فعلا باهامون بیا
همهشون رو ببرین
کارآگاه مون
صبر کنین، کارآگاه مون
خسته نباشی
!ای بابااا
غذا خوردی؟
وای خدا، عجب آدم عجولی هستیا
باید همیشه قبل از کتک زدن ملت سوال کنی
اینجوری دیگه آدم اشتباهی رو نمیگیری
آیگو
اینو ببین
ببین
اگه قصد کُشتنش رو داشتن انقدر شانسکی بهش چاقو نمیزدن
جاهای خاصی رو هدف قرار میدادن
...به گردنش یا قلبش چاقو میزدن
کُشندهترین جاها رو هدف قرار میدادن
ولی به این عکسها نگاه کن
قاتل جای خاصی رو مدنظر نداشته
هرجا رو که میتونستن چاقو زدن
...نمیدونستن که واسه کُشتنش
باید به کجا یا چقدر عمیق چاقو بزنن
...اینطور که من میبینم
این کار کسیه که قبلا به کسی چاقو نزده
این دیگه خیلی ناجوره
چرا بک باید همیچن آدم افتضاحی رو واسه کُشتنش بفرسته؟
اشتباه میکنم؟
به هرحال، یکم اینجا بمون
تا ببینم چیکار میتونم بکنم
غذات رو خوب بخور
وای خدا مگه تو سئول به آدم غذا نمیدن؟
این غیر انسانیه
ته توش رو درآوردی؟
از کجا میدونستی؟
مدارکی پیدا کردیم که نشون میدن بک این اواخر قایقهای ماهیگیری خریده
و ازشون برای قاچاق مواد مخدر استفاده میکرده
از کجا میدونستی؟
خبرچین داری؟
آره
یه خبرچین دارم
خبرچینی که همه چیز رو میدونه
ممنون که رسوندیم، فرمانده
خواهش میکنم
یکم طول میکشه تا کارآگاه مون برگرده
ولی بین شما دونفر چه خبره؟
چیزی بین شماها هست؟
چـی؟
باهم رابطه دارین، مگه نه؟
یه شایعه توی محله پیچیده
اینکه شما دوتا باهم رفتین به کوهستان و این چیزا
مسخرهست
اصلا اینطور نیست
اگه تو میگی پس همینطوره
ولی خب باهمدیگه رفته بودین به کوهستان ضایع نیست که باهم رابطه دارین؟
گفتم که اینطور نیست
فهمیدم، برو یکم استراحت کن
واقعا اینطور نیست
باشه
چون که هی انکارش میکنی دارم بیشتر شک میکنما
میبینمت
!چیزی بین ما نیست
!دیگه به اینجام رسیده
چجوری گیر اون روانی افتادم؟
چقدر خوبه که اون نیستش
پدر، اینو امتحان کن
اوک هی اینا رو درست کرده و واسمون آورده
چی شده؟
نکنه یه کارخونه توفو این طرفا ورشکست شده؟
نمیدونم
چند روزه که همهش توفو سرخ میکنه
...شاید به خاطر اینه که
مامانش توی زمین لوبیا سرش حامله شد
هنوزم داری اینکارو میکنی؟
دوک هی گفتش که کارآگاه مون نمیتونه توفوی خام بخوره
تو حتی نمیدونی که کِی آزاد میشه
امروز برمیگرده
اون روانی امروز آزاد میشه؟
منظورم کارآگاه مونه
شوهر آیندهات؟
آخه از چیِ اون آدم انقدر خوشت میاد؟
اون ازم نمیترسه
کم مَردی مثل اون پیدا میشه
هرجا رو که میتونستن چاقو زدن
...نمیدونستن که واسه کُشتنش
باید به کجا یا چقدر عمیق چاقو بزنن
اینطور که من میبینم این کار کسیه که قبلا به کسی چاقو نزده
هرطور شده قاتلت رو میگیرم
قول میدم
کارآگاه مون حتما خیلی بهت سخت گذشته
یکم توفو بخور
چون که توفوی خام نمیخوری واست سرخش کردم
اینو بخورش، اینجوری دیگه نمیری زندان
لازم نیست
کمکم کن
چی؟
هیچ دوربین مداربستهای یا شاهد عینی وجود نداره
هیچ ردپا و اثر انگشتی هم نیست
...حالا دیگه
فقط تو رو دارم
تنها کاری که میتونم واسه سونگ گیل کنم اینه که قاتلش رو دستگیر کنم
لطفا کمکم کن
این صحنه جرمه؟
باید بفهمم که اون شب اینجا چه اتفاقی واسش افتاده
ولی هیچ سگ یا گربهای اینجا نمیبینم
من فقط با لمس کردن یه چیزی میتونم بهت کمک کنم
نمیخوای که اونکارو کنم، نه؟
شاید زاغی اونو دیده
ندیدی؟
همین تازه پرواز کرد
حتما توی لونه بچههاش هستن
...شاید اگه بهشون دست بزنی
آخه من چجوری از اون بالا برم؟
یه لحظه صبر کن
خوبی؟
برو بالا
چرا داره برمیگرده پایین؟
یه لحظه صبر کن
چرا اومدی پایین؟
بچهها هنوز حتی نمیتونن چشماشون رو باز کنن
من فقط چیزی رو که با چشماشون دیدن میتونم ببینم
این طرفا هیچی نیست که بتونم بهش دست بزنم
!وای مار
گفتی که حتی اگه بیهوش هم باشه میتونی ببینی
میترسـم- منم میترسم خب-
ولی باسن مار کجاش میشه؟
خیر سرت دامپزشکی، من از کجا بدونم؟
اینجاست؟
یا اینجا؟
هیچی؟
چیزی دیدی؟
یه بارونی- یه بارونی؟-
وقتی به سونگ گیل دست زدمم دیدمش
...خیلی تاریک و کوتاه بودش
ولی حالا که بهش نگاه میکنم اون یه بارونی تنش بود
...بارونیای که کلاه داره
و شبیه شنله
یه پانچوی بارونی- آره-
ولی اون روز که بارون نمیبارید
چیز دیگهای؟
اون یارو تلوتلو راه میرفت
تلو تلو؟ مست بود؟
نه، مست به نظر نمیومد
به هرحال، تلو تلو راه میرفت
و داشت به همه جای سونگ گیل چاقو میزد
وحشتناک بود
اون یکی
اون یکی؟- آره-
!آفرین
اونو میخواین؟
سون وو؟
یادتون هست که کی این تازگی یه پانچوری بارونی خریده؟
ای بابا
آخه کی این طرفا پانچوی بارونی نمیپوشه؟
...وقتی که سر زمین یا قایق
کار میکنین، نمیتونین چتر دستتون بگیرین که، مگه نه؟
!خداحافظ، اوک هی
میبینمت، خاله
من نامزد شماره یک، چا جو مَن هستم
ممنونم
No comments yet. Be the first to leave one.