نخستین 200 خط.
«:: مــتـرجـم: مــرتــضــی ::» |^| Godbless |^|
از پسش برمیام.
اگه با یه پیشنهاد منطقی و مناسب برم جلو،
نمیتونه نه بگه، درسته؟
ببین، من به جات میرفتم،
ولی به «بدیسون» گفتم دیگه مزاحمش نمیشم،
برای همین سعی میکنم به کسی لطف نکنم.
به غیر از دین جنسی که به تو دارم البته.
شاید بگم "صورتت خیلی چروکیده شده چون
زیاد تحرک نمیکنی، و اطرافت زیادی شلوغه."
تحرک فیزیکی منظم باعث میشه عضلات صورت آزاد بشه.
من با این شروع نمیکنم، ولی تو میتونی.
اوو، «چپمن» داره شروع میکنه.
شاید برای جفتمون یه امتیاز دو رقمی داشته باشه.
این بازی اونقدرام که فکر میکردم جالب نیست.
مگه چند امتیاز داری؟
خیلی دنبال نمیکردم.
ینی چی آخه؟ باید ببینی چند امتیاز داری!
خیلی علاقهای ندارم.
قابل قبول نیست.
سلام من «چپمن» هستم، من تو بلاک شما زندگی میکنم.
میخواستم ببینم یه دقیقه وقت دارید؟
ببینید، نمیخوام پا تو کفش کسی بکنم،
ولی اخیراً با رئیس بخش تفریحات زندان صحبت کردم، و داریم بازی کیک بال راه میندازیم.
و میخواستم بدونم شما یا دوستاتون علاقه دارید بپیوندید.
من که فکر میکنم خیلی لذت بخش باشه.
کلی وقت استراحت به دست میاریم.
و فکر کنم برای کم کردن وزن فرصت خوبی باشه،
چون قراره کلی دوندگی باشه.
-میدونم کیک بال ینی چی. - البته، میخواین ثبت نام کنید؟
دوران توپ بازی من گذشته.
شما مشکلی ندارید اگه من از بقیه دوستاتون درخواست کنم؟
اینجا یه کشور آزاده.
متشکرم.
و اگه نظرتون عوض شد، یه جای خالی براتون نگه میدارم.
اه!
عمه ننه.
بین عدد 1 تا جهانگیری، از اون پادو چقدر متنفری؟
با اون تخته کاغذ دستش ازش خوشم نمیاد.
کسی چیزیو شروع نمیکنه، من شروع میکنم.
همم.
چرا پودره؟
خب یکم خلاقیت به خرج دادم.
وای!
ینی چی خلاق؟
شاید از یه دختر شورشی واسه تصویه حساب تو بلاک سی استفاده کردم.
وایسا، تو پول منو برداشتی تا واسه بلاک «کارول» آدم اجیر کنی؟
چارهای نداریم.
یه راه حل موقته، چون حدس بزن کی به اون نگهبانه اندرز ریخت رو هم؟
هفته دیگه، برمیگردیم سر کارو کاسبی قرص.
اندرز ، ها؟
همم.
چطور میخوای بپیچونیش؟
میتونم یه حدس بزنم؟
میفهمم، میفهمم.
من این تجارتو با کون لیسی شروع کردم.
من لیسیدم.
کیون کسیُ چه با چه بدون زبون، نلیس.
ولی یه بار شده پامو فرو کنم تو مقعد یکی.
میخوای واسه من خم شی؟ چیو داری مخفی میکنی؟
اون 55 درصد سودشو میخواد.
اه اه، باشه خب، میتونست بدتر باشه.
پس 20 درصد اضافی از سهم تو کم میشه.
باشه.
بیا اینجا، بیا ، بیا اینجا.
امممم
سلام.
اصلاً خوشم نمیاد که مجبورم مگس مزاحم باشم.
آقا، خانم.
نظرت چیه به عقب برگردیم؟
اینجاست که خبر مرگت میگی "بله خانم."
باشه دارمت.
خانم!
خدایا!
اه خدای من! اینهمه مگس اینجا چیکار میکنه؟
به «تانیا» گفتم در اون مستراحو ببنده.
نکنه گم گور شده؟
چی بهت داد؟
بازم داری؟
آرنجم تق میکنه، میشنوی؟
وایسا، نکنه آرنجت صدای زنگوله از خودش ساطع میکنه
نه مثل یه دیاپازون مثلاً؟
- چون فقط همین صدارو میشنوم. - مث آهنگ تیتراژ "خانواده آدام" میمونه.
فکر کنم جفتمون شماره اشتباه گرفتیم.
به خاطر تو اون لاتها استخون مفصلمو داغون کردن
و نمیتونم این آهنگ کوفتیو از ذهنم خارج کنم.
اه لعنتی! میدونی الآن به چه آهنگی دارم فکر میکنم؟
میدونم سرت درد میکنه،
ولی تو تونستی به غار عجایبم نگاه کنی.
پس قابلی نداشت.
خب فکر کنم بخش قدردانی مغزم باید از آسیب دیده باشه
وقتی یه قفسه کتاب خورد تو سرم، چون داشتم به تو کمک میکردم.
بلند شو «فلورز». تعطیلاتت تو بخش عمومی تموم شده.
- ینی چی؟ - اه!
دکترا گفتن رو دندهام یخ بذارن و 72 ساعت استراحت کنم.
و آرنجمم این صدارو میده.
یه بیمار جدید اومده تخت لازم داره،
و تو هم که اصلاً قرار نیست بمیری پس بلند شو.
اه تو رو خدا بذار اون دختر جدید تو کما باشه.
من حتی پودینگ بعد از صبحانهامو نخوردم.
اینجا بهترین رستوران شهر نیست برو بیرون زودباش.
زودباش، کمک میخوای؟
دستمالی نکن.
اه نه نه!
الان میفهمم قضیه چیه.
یه نفر از بلاک سی میندازین بیرون تا بلاک دی عزیز دردونتون جاشو بگیره.
شما وظایف ما و حقوق بهداشتی مارو میدین به یکی دیگه؟
برو اونور! برو اونور!
نه نه نه!
- زنگ بزنم «بورچ» واسه مشاوره روانی بیاد؟ - کمک!
نه، اون مث خر نئشه کرده.
بذار ببینیم وقتی حالش بهتر شد چطور میشه.
محکم ببندش. بذار خودشو خالی کنه.
جون مادرتون، نمیتونین این خروس بی محل کنار من زنجیرش کنین مرد.
من میگرن دارم، باید بخوابم.
موفق باشی.
- لطفاً کمک کن، نه! - آروم باش، طوری نیست!
یه حوله کوفتی میدی من، لطفاً؟
یه لحظه.
حوله، حوله، حوله.
تازه یادم اومد کجا گذاشته بودمشون.
این یکی چطوره؟ رو جعبهای که بزرگ و واضح نوشته حوله؟
ولی پر از کتابه، معلومه.
از جعبهها استفاده کردم.
«جو»، میتونستی اقلاً برچسبشو عوض کنی.
چرا؟
میدونم توش کتابه چون سنگینه.
تازه وقتی بازشون میکنم میبینم کتابه.
تو نذاشتی بری.
هنوز قهوه نخوردم، هنوز سرعت عملم مثل قبل نشده.
خیس شدم، یه حوله پیدا کن.
اینجا که جات راحته.
سريال "یانگر" تماشا میکنی.
تو تخت خواب مطالعه میکنی.
به محض اینکه وارد شدی کرست در آوردی.
- خانمها دوست دارن راحت باشن. - دیدی؟
بالاخره دارم «ناتالی» واقعی رو میبینم.
موندن اینجا خیلی بهتر بود تا اینکه
برگردم و هرروز خودمو وفق "آلبانی" بکنم.
وقتی تو اماکن عمومی غذا میخورم دقیق میای میشینی رو به روم.
یه بار رفتی کنار پنج تا مرد نشستی.
آروم باش.
مثل آخرین روز تو اردو میمونه وقتی یهو همه با هم رفیق میشن
و قسم میخورن تا ابد با هم باشن. بعد از یه هفته که رفتی فراموش میشه.
حرف رفتن شد، مگه قرار نبود امروز بری؟
یه کار دیگه هست باید انجام بدم.
اون لباسو لازم دارم، بقیهاش تو یکی از این جعبههاست.
یه کار دیگه؟
بیا قبل از اینکه دوشنبه برم یه کار خاص بکنیم.
قشنگ این مناسبتُ فراموش نشدنی بکنیم.
چقدر تو نازک نارنجی هستی.
داشتم به یه گشت گذار تو یه باغ تو
کتابخونه رئیس جمهور روزولت بگذرونیم؟
شرط میبندم چند ساله تو فکرشی.
از سال 11م کلاس تاریخ آمریکا.
تو لیست آرزوهامه.
بذار یه چیزی ازت بپرسم.
این مدل مو به نظرت شبیه "مجرم بیگناه" هست؟
این مدل مو دقیقاً داره میگه،
"از این زندگی سیر شدم. خواهش میکنم ای خدا! کمک کن ریق رحمتو سر بکشم."
چرا نمیخندی؟ خنده دار بود که.
بیخیال، باید واسه برنامه خودمو خالی کنم.
موهات طوری نیست.
نمیدونم چرا اینقدر عصبی هستم.
«سیلویا» میگه حتی قرار نیست دوربین اونجا باشه.
چون صورتت دوربینو به چاک میداد.
ببخشید.
داشتم شوخی پشت وانتی میکردم راست میگی، معذرت میخوام.
وایسا.
فکر کردم دیگه بعد از آخرین بار مصاحبه انجام نمیدی؟
چیکار میخوای بکنی؟ میخوای تو هر زندان نگهبانارو عصبانی بکنی؟
مصاحبه نیست.
باشه؟ من فردا استشهاد دادگاهی دارم.
مگه ماه بعد نبود؟
نه مرد «کاپوتو» داره میره، واسه همین میخوان سریع شهادت بده.
و قبول کرده یه شاهد عینی باشه و از من حمایت کنه.
ینی اینکه من قاتل نیستم.
ای بابا.
و اینکه من سزاوار حکم اعدام نیستم.
تو خوبی؟
آره، خوبم، فقط...
کمرم این اواخر درد میکرد.
شاید بخاطر این تختهای بخش تفکیک عمومی باشه.
بدجوری رو اعصابه.
«ویی» قبلاً سرشو میذاشت رو کتابها.
میگفت برای ستون فقرات خوبه.
آره آره، امتحان میکنم.
آره.
به منم از اونا میدی؟
نمیدونم در مورد چی حرف میزنی.
هی به خاطرت به من حمله کردن یادته؟
هنوزم درد دارم.
بهم اعتماد کن، اینا به دردت نمیخوره.
اینا یه مشت شوره حموم از سه سال پیشه.
سه تا دخترو فرصتاد بخش روانی قبل از اینکه وارد بازار بکنیم.
واسه همین «بارب» تو درمانگاهه؟
میخواستی بکشیش؟
نه.
«بارب» به معتاد خالصه. اون از پس اینا برمیاد.
فقط میخواستم یکم زمان بخرم.
No comments yet. Be the first to leave one.