نخستین 200 خط.
در آغاز...
قبل از شش تکینگی و سپیدهدم آفرینش...
سلستیالها اومدن
حالا، با قدرت نگهبانان ابدی که درونم جاری شده...
بذارید قدرت آفرینش تولد دوباره منو جلو بندازه
تولد دوبارهم! تولد دوبارهم!
باشه، خب، اینطوری فایده نداره. هاوارد؟
و کات!
باشه، بیاین از نو شروع کنیم. یه بار دیگه میگیریم
در این جهان، جستجوی آگاتا هارکنس برای قدرت اونو به این کشف...
رسوند که سلستیال داره در اعماق زمین رشد میکنه
به دنبال این بود انرژی کیهانیشو برای خودش برداره...
عزمش رو جزم کرد وردی طراحی کنه تا قدرت سلستیال رو از وجودش بیرون بکشه
ولی به انجام رسوندن چنین مراسمی به قدرتی نیاز داره که مثل سلستیال بزرگ باشه
پس به صنعتی شکوفا روی اورد که شهرتش رو...
با حمایت مالی رویاهای بزرگ آدمهایی ساخته بود که غرور زیادی داشتن
هالیوود
جایی که نوکیسه با نفوذ، هاوارد استارک، با کمال میل حاضر به پرداخت هزینهها شد
آگاتا، عزیزم، چه جلوههای بصری زیبایی، هنوزم نمیفهمم چطوری این کار رو میکنی!
یه ذره از جادوی سینما استفاده میکنم
ولی فایده نداره. این ورد جواب نمیده!
روی صحنه که اینطوره. شاید لازم باشه صحنه رو از نو بچینیم
عالیه! همه برن ناهار
خب، دستیارم کجاست؟ جارویس؟ جارویس!
بهم نگو. دیگه از صفحات جدید خبری نیست
همین الانشم پنج بار از پرده سوم فیلمبرداری کردیم
و اگه لازم باشه، صد بار دیگه هم فیلمبرداری میکنیم!
که چی بهش اضافه بشه؟ یه اجرای خیرهکننده و حیرتآور دیگه اتفاق بیافته؟
مبارزههای بزرگ؟ انفجارهای بزرگتر؟ فکر کنم اینا رو دیدیم
- میدونی، راست میگی - جدی؟
- راست میگه؟ - باید این فیلم رو بزرگتر کنیم...
تا اون جذابیتی که کم دارم رو بهش بدیم
به قدرت ستارهای بیشتری نیاز داریم
- یه بازیگر ستاره کمکی! - چطور فیلم رو از آن خودم کنم...
وقتی کسی نیست که فیلم رو از چنگش دربیارم
البته! مثل خونواده کپیولت در برابر مونتاگیو. یا خونواده هتفیلد در برابر مککوی
خالهم توی آپارتمان طبقه بالا گوشهنشین شده بود
به یه فویل نیاز داری! باید به اندازهای بهش نمک بزنی...
که چاشنی این غذایی که داره توی ماهیتابه میجوشه عالی بشه!
همینو کم داشتیم بازیگر اضافه کنیم
از الان دارم میبینمش. ملکه کیهانیمون در جایگاهی نشسته که دست هیچکس بهش نمیرسه
البته تا وقتی که یه بازیکن مرموز جدید میاد توی شهر...
جذب آرزوهای بزرگ و بلندپروازانه ملکهمون میشه
آره، آره. مبارزه میکنن؟ عاشق میشن؟
نه، میرقصن. چند ده تا رقاص هم هر طرفشون میرقصن
و سیستم نورپردازی رو میبریم بالا تا ارتفاع دکور سه برابر بشه
- آره! - صبر کنین. نه. نه. نه
جارویس! وقتش بود که خلاقیت به خرج بدی
- قصدم... - خیلی نبوغآمیزه
- یه فاجعهس. - کی رو درنظر داریم؟
بوگی؟ گیبل؟ کری گرنت بهم بدهکاره
نه، نه، فقط یه بازیگر روی زمین هست که میتونه فیلم ما رو تکمیل کنه
فکر کردم میتونم بدون اون کار رو پیش ببرم، ولی تازه فهمیدم
بهش نیاز دارم
کینگو
زمان
فضا
واقعیت
یک مسیر خطی نیست
منشوریست از واقعیتهای تمامنشدنی
که هر تصمیم، قابلیت خلقِ واقعیتهای بیشماری را دارد
و دنیاهایی موازی با دنیایی که میشناسید را ایجاد میکند
من «ناظر» هستم
من راهنمای شما در این واقعیتهای وسیعِ جدید هستم
با من همراه باشید و بر این مسئله تامل کنید؛
چه میشد اگر...؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
«مترجمان: علیرضا نورزاده و داوود آجرلو» ::. MrLightborn11 & Highbury .::
آقای کینگو
ادوین جارویس هستم، پیشخدمت شخصی و دستیار دوم آقای استارک
به استودیوی استارک خوش اومدین
عجب!
منو باش فکر میکردم توی بالیوود پیاز داغش رو زیاد میکنیم
همیشه طرفدار این قاعده کلی بودم که هر چی سادهتر بهتر
ولی برای آقای استارک...
تازه کجاشو دیدی این شروعشه
کینگو، باعث افتخاره که اومدی پیش ما
خب، عددی که سرش توافق کردیم واقعا به دور از عرفه
اینقدر رقاص اونجا دارم که زمینلرزه بوجود بیارم
حاضری با بانوی نقش اول ما برقصی؟
هاوارد، یه چیزی بهم میگه برای بازی کردن این نقش زاده شد
چراغها روشنن، دوربینها آماده...
و تمام وسایل آتشبازیمون آماده ترکیدن هستن!
چی؟ ببخشید، چی؟
چیز دیگهای هست که لازم داشته باشی؟
- تا دلت بخواد آمادهم - طراحی رقص چی؟
- درجه یک بود؟ - بله. حرکات عالی هستن...
ولی فکر کنم کمی جا برای بداهه هست دیگه؟
قطعا! حتما! کینگو، باید باهات روراست باشم
این فیلم حسابی خفن میشه حسابی آتیشی میشه
بزرگترین صحنهای میشه که تا حالا ثبت شده
نگران نباش، هاوارد
مدت زیادیه که برای فیلممون مشغول آمادگی بودم
باشه، بچهها! خودشه. اینم از جماعت بزرگ رقاص ما
درخشش میخوام. شکوه میخوام
احساسات میخوام! هیاهو میخوام!
میخوام منو با جذابیتتون خیره کنین
میخوام بازبی برکلی اینو ببینه و از اینکه دلال ملک شده به خودش شک کنه
سر صحنه ساکت باشید!
نور!
دوربین!
تیآر 62، برداشت اول
و...
حرکت!
چالش مشخص شده. آیا ملکه کیهانی ما به این چالش اعتنا میکنه؟
دوربین الف برو نزدیک
ملکه جواب میده!
پس اونجاست
پس اونجاست
همه چی به اینجا ختم شده
قهرمان ابدی نهایی در لحظه آخر میرسه...
در آخرین دقیقه و در زمان نیاز تا نزدیک ملکه کیهانی بمونه!
ملکه شکستش میده؟ اون ملکه رو شکست میده؟
میرقصن؟
میرقصن!
تو گمشدهای هستی که یه عمر منتظرش بودم
میدونم. ولی اومدم اینجا تا خودبینی تو رو...
با خاک یکسان کنم
پس، میدونی چطوریه
و بازم دل و جرات داشتی بیای اینجا
یکی باید جلوتو بگیره
عزیزم، من اومدم اینجا فیلمهایی بسازم که حسابی بفروشن
تو و ابدیها هستین که میخواین دنیا رو نابود کنین
اصلا نمیدونی با چه نیروهایی درافتادی
تو هم نمیدونی
یه توصیه کوچولو، از یه رقاص حرفهای به یه رقاص دیگه
توی این شهر؟
هیچوقت با شماره یک سینما درنیافت
باشه، کینگو. کاری کن قشنگ بشه!
چه خفن! این حرکت نظیر نداشت!
باشه. نمایش تمومه
وقتشه که اسلحههای بزرگ رو دربیاریم
اون توی فیلمنامه نیست
توی فیلمنامه هست؟ این صفحات آبی هستن؟
هیس، جارویس! عالیه! همینطوری شلیک کن!
متاسفم. قدرتهای تو انگشتهای تپانچهای هستن؟
باشه. نه
انرژی شلیک میکنم. پرتاب میکنم
درسته. از انگشتهات
باشه. نه، دستهاتو تکون نده. بس کن!
گوش کن، این قدرتها باحالن
خیلیها فکر میکنن این قدرتها باحالن
چی؟ اون قدرتها مال تینا هستن!
و مال ماکاری و گیلگمش و بقیه
آره!
آه!
آره!
آخ!
وای!
اوه!
و کات!
شور و اشتیاق داره توی فضا موج میزنه!
واقعا یه لحظه باورم شد قصد دارین همدیگه رو بکشین
نه، نه، نه. فقط داریم بازی میکنیم
کاملا بازی بود
هر دو الان خیلی بازی رو جدی گرفتیم
واقعا؟ من که میگم الان یکیمون خیلی بد بازی میکنه
این یعنی باید جشن گرفت! بریم مهمونی! خونه من!
- جارویس، جزییات رو بهشون بده. - باشه
همگی بیاین بالای تپه. کمی بالاتر از تابلوی هالیوود
خونهای که باعث میشه در مورد نجابت سرمایهداری به شک بیافتین
اگه قصد داری منو بکشی، از قبل بهت اخطار دادم
چندین مونولوگ در حال مرگ بسیار غمانگیز بلدم...
و با اونا تو رو به زانو درمیارم
وای کینگو. فکر کردی که شخصیت شرور این فیلم منم...
ولی اشتباه برداشت کردی
من قهرمانم
دوستامو کشتی، قدرتشونو دزدیدی
آروم باش. کسی رو نکشتم. قدرتهاشونو قرض گرفتم
بهت اطمینان میدم، دوستانت همگی در انباری سالم و خوبن
ساختمون پشتی یه فروشگاه حیوانات داره. همگی با اونجا جور شدن
آگاتا، آزادشون کن
به اسکاری که قصد دارم ببرمش سوگند میخورم که آزادشون میکنم
وقتی که دنیامو...
از اون دسیسهای که توی مرکز زمین داری پرورشش میدی نجات دادم
ولی...
و این قسمت سختشه
بدون تو نمیتونم این کار رو بکنم، کینگو
به انرژیت نیاز دارم تا وردم رو تکمیل کنم، تا هر چیزی که میشناسم و دوست دارم رو نجات بدم
آریشم منو ارشد ابدی جدید کرد
باید از تیاموت محافظت کنم...
و میلیاردها زندگی که ظهور بوجود میاره
شرمنده، پسرجون، ولی میدونم داری دروغ میگی
امکان نداره آریشم نظرتو...
با یه توپ طلایی و شهرت در سینما در یه سیاره به فنا رفته جلب کنه
تو مثل بقیه ابدیها نیستی
و چی باعث میشه اینو بگی؟
چون فقط در میون انسانها زندگی نکردی...
بلکه به عنوان انسان زندگی کردی
اوه!
زیبایی رو دیدی، داستانهاشونو تعریف کردی...
بهشون نشون دادی واقعا کی هستن به شکلی که فقط یه هنرپیشه ازش برمیاد
اینو راست میگی
بازیگری شریفترین حرفه روی زمینه
ولی واقعا ازم انتظار داری به آریشم خیانت کنم؟
ماموریتی رو بیخیال بشم که هزاران سال براش وقت گذاشتم؟
چنین چیزی امکان نداره
- هرگز. - میتونم هاوارد رو راضی کنم...
No comments yet. Be the first to leave one.