نخستین 199 خط.
آنچه گذشت
دان، مواظب باش - این ماجرا تموم نشده -
بذار اینجوری بگم که خیلی خوشگل شدی
میشه داناوان بیاد بازی کنیم؟
دقیقا همونی که دنبالش بودم
.نمیتونم 110 رو ول کنم سعی میکنن گارگان رو از پا دربیارن
اگه برگردی، دیگه کاری باهات ندارم
پس بهگمونم این خداحافظیه
اینجا محل قرار گروهم با اکتاویوس بود
اکتاویوس خطر اصلیه و به لطف تو پیداش کردم
ایست، جلوتر نیا
امیدوارم اون هفت ثانیه شجاعت ارزشش رو داشته باشه
آیرون من اومده نجاتتون بده
نمیخوام دوباره آسیب دیدنت رو ببینم
ولی متاسفانه بازم تکرار میشه
مگر اینکه خودت رو به اون سطح بالاتر ببری
،اگه حاضر نباشی چنین کاری بکنی پس شاید بهتر باشه قطع همکاری بکنیم
،شاید تو خودت رو محدود کنی ولی رقبات نمیکنن
،نباید از قدرت فرار کنی باید بپذیریش
نمیدونم چطور. چطور بهتر بشم؟
قدرت زیاد، احترام زیاد میاره
کاری که مرد عنکبوتی لازمه بکنه باید به تو بستگی داشته باشه
سرقت ماشین درحال وقوع است
تمامی واحدها به میدتاون برن
برو سراغشون، پهلوون
«مرد عنکبوتی، دوست خوب محلهتون»
یه مشت دری وری بیمعنی
ابهامی که داره دیوانهکنندهست
توی بخش کیو، غلط گرامری دارن
صد و هفده کشور این قانون رو تصویب کردن
بعد هیچکدومشون بلد نیستن از تصحیح خودکار استفاده کنن؟
احتمالا تمام اهالی نیویورک این پیمان رو نقض کردن
بعد من رو انداختن زندان
اکتاویوس، ملاقاتی داره
دکتر اکتاویوس هستم
.و وکیل تسخیری نمیخوام خودم وکالت خودم رو به عهده بگیرم بهتره
وکیل نیومده، دکتر
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
باورنکردنیه
دارن وقتم رو هدر میدن
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
آتو، خیلی وقت بود ندیده بودمت
حالت چطوره؟
سرحال بهنظر میای
اوه، من؟ خودت که میدونی
آزکورپ از همیشه بهتره
از وقتی رفتی، کسب و کارمون رو به خوبی گسترش دادیم
،پیشرفت در زمینه پزشکی راه حلهای امنیتی
حتی به اکتشافات فضایی هم داریم نزدیک میشیم
تصور کن، آتو
فضانوردان آزکورپ. آزنوردان
بهتره ثبت تجاریش کنم
فعالیتهای تو چطور پیش میره؟
اوه، صحیح
مشخصاً اونجوری که برنامهریزی کرده بودی پیش نمیره
بعد از خروج بزرگت از آزکورپ
و اینکه من رو به لحاظ فکری پستتر» خطاب کردی»
گفتی که یه روز من برای یه موقعیت شغلی التماست میکنم
ولی بهنظر میاد یادم رفته رزومهم رو بیارم
تنها چیزی که دارم اینه
.دستگیر شده توسط آیرون من حرف نداره
اقرار میکنم که هیچوقت با استارک حال نکردم
ولی وقتی راس پیشنهاد کرد که برای دستگیریت ازش استفاده کنیم
نتونستم عدالت شاعرانهش رو نادیده بگیرم
چی چرت و پرت میگی؟
،شاید زره تنِ استارک بوده باشه ولی من انداختمت زندان
من انبارت رو پیدا کردم و به وزیر راس لوت دادم
و دو ساعت پیش
باهاش یک قراری رو نهایی کردم
تا بذارن تمام اختراعات و شماتیکهایی
که از آلونک رقتانگیز
یا به اصطلاح آزمایشگاهت مصادره شد رو بررسی کنم
درسته
،تمام چیزهایی که تا الان طراحی کردی حالا مال آزکورپه
حتی لازم نشد یه سنت هم بهت بدم
در واقع، قراره توی سلولی که انداختمت توش بپوسی
میخوای کی رو تحت تاثیر قرار بدی، آزبورن؟
من یا خودت رو؟
تو توی سایهها قایم میشی
و از مزایای زحمات بقیه بهره میبری
سورپرایز، سورپرایز
تو یه آدم فرصتطلبی
انگلی که جامعه بهش بها میده
چون یه کتشلوار میپوشی، لبخند میزنی
و کاری میکنی فکر کنن که چیزی فراتر از یه آدم نابالغ مکاری
ولی با وجود تمام چیزهایی که ازم گرفتی
من هنوز یه چیزی دارم که تو نداری
عمق
یهدونهی من همیشه به هزارتای تو میارزه
با اینکه خیلی دوست دارم به یاوهسراییهای
یه خلافکار دیوونه گوش بدم
ولی متاسفانه هر حرفی بهم بزنی
اهمیتی نخواهد داشت، آتو
من برنده شدم و تو شکست خوردی
لطفا واسه یهبار هم که شده سعی کن بعد از شکست با وقار رفتار کنی
تو هیچی رو برنده نشدی
تنها چیزی که برنده شدی توجه کامل دکتر آتو اکتاویوسه
یالا - حرفهام رو یادت باشه، آزبورن -
میام سراغت
شنیدی؟ دیگه کار از کار گذشت
یالا بچهها، کل روز رو وقت نداریم
پس اون احمقی که شبیه مومیاییها بود درباره اینجا درست میگفت
و بهنظر میاد برای گرفتن چیزی که بهش نیاز داریم، درست به موقع اومدیم
رفیق، شاید متوجه نشده باشی ولی پلیس اینجاست
خودم چشم دارم، دوزر
مشخصاً باید دست به کار و از شر این احمقها خلاص بشیم
از شرشون خلاص بشیم؟ - دقیقا -
این پسران آبی پوش
تنها مانع بین ما و چیزیان که برای پایان این جنگ بهش نیاز داریم
جنگِ با گارگان و عقربها
...آره، من
با اون قسمت دوم موافقم
ولی در افتادن با پلیس؟
بیخیال دان، بعید میدونم بتونیم این یکی جنگ رو پیروز بشیم
.آروم باش، تومستون کلا چندتا پلیسن
،تا اینا به خودشون بیان ما بیشتر از استارک، سلاح داریم
...ولی اگه اتفاقی بیفته
هی، دارن میرن
از اون چیزی که فکر میکردم
آسونتر شد
بریم
ممنون که اومدی، نیکو
میدونم یهویی دقیقه 90 بهت گفتم بیای
ولی بدجوری به همراهی یه دختر نیاز داشتم
و اِما بعد از اینکه قالم گذاشت کلا باهام ارتباطی نداشته
نگرانش نباش
واسه بیرون اومدن از خونه و مرتب کردن فکرهام یه بهانه لازم داشتم
این اواخر اوضاع حسابی قاراشمیش بوده، میدونی؟
باور کن میدونم
واقعا میدونم
ولی حداقل حالا همدیگه رو داریم
باید بیشتر همدیگه رو ببینیم
از خدامه
نیکو، منم پیتر... پارکر
«مترجم: علیرضا نورزاده» ::. MrLightborn11 .::
دان
هی دان، چی کار میکنی؟
فقط ببین و یاد بگیر، بچه
بس کن تا کس دیگهای آسیب ندیده
نمیدونستم چطور بگمش
حالت خوبه؟
پیتر؟
آره، خودمم
من اینجام، نیکو
خیلی وقت نداریم، بچهها
فوراً درش رو باز کنید و وسایلش رو بار بزنید
تومستون، چهت شده؟
به خودت بیا ببینم - باشه، باشه -
نیکو، خوشحالم که حالت خوبه
...به هری میگم بیاد ببرتت یه جای امن
باورم نمیشه جلوی ماشینه رو گرفتی
شرمنده، نیکو، یه لحظه بهم وقت بده
...هری، من توی
لعنتی، تجهیزات ارتباطی این لباس هنوز ردیف نشدن
خیلیخب، نیکو
،اوضاع قراره قاراشمیش بشه پس باید ببرمت یه جای من
من رو محکم بگیر، باشه؟
هی
جواب داد. یالا
بچهها، میدونم
اینکه در ازای کمک کردن توی اسبابکشی بهت پیتزا بدن، هیچوقت کفایت نمیکنه
ولی اینم دیگه یه خرده زیادهرویه
بگیریدش - آره -
خیلیخب، قراره این کار رو بکنیم؟
چون به اندازه کافی برای همه ...مایع تار آوردم و
هان؟
پسر، میدونی که نباید اینجا باشی
...ببین مرد عنکبوتی، اون چیزی که
وای پسر، خودشه
بهنظر میاد 110 پارتی گرفته
ولی نرخ مشارکتشون خیلی پایینه
کلا یکدهم از 110 مونده
درسته
ولی اونقدری آماده اومدیم که پوزه همهشون رو به خاک بمالیم
نگاه کن کارمیلا، یه دلقک دارن
چندتا از کیسه بوکسهای موردعلاقهم رو هم آوردن
بیاید سرویسشون کنیم
اوهوم
باند خیابون 110، بریم تو کارش
چیزیت نیست، چیزیت نیست
...گارگان، دیوونهی مادر
تو شکست خوردی
احترام و قلمروت رو از دست دادی و حالا هم جونت رو از دست میدی
تسلیمم، تسلیمم، باشه؟ - دیگه دیره -
کارت تمومه
منم اینجامها، عقرب
این دفعه آماده اومدم سراغت
نتونستی صبر کنی تا نوبتت بشه، عنکبوت؟
نگران نباش، سریع تمومش میکنم
دان
دان، باید یه کاری بکنیم
عقربها دارن بچههامون رو نابود میکنن
و نمیدونم مرد عنکبوتی تا کِی میتونه جلوی اون روانی رو بگیره
آه، آره - خب چی کار کنیم؟ -
بچههامون دارن میمیرن
من از اینجا میرم
دان! وایسا، چی؟ دان
شوخیت گرفته؟
دوزر! ماشینه
No comments yet. Be the first to leave one.