The Tower

The Tower (Tårnet)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Tower (2018) WEBRip Persian Subtitle
ناشر hamlethamletian

برچسب‌ها

webdl
تاریخ انتشار: 2025-09-25
تعداد دانلود: 23
مخصوص ناشنوایان: No
FPS: 24

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

در ماه ميِ 1948 .دولتِ اسرائيل تشکيل گرديد

متعاقباً حدودِ دو سومِ جمعيتِ فلسطينيان .از موطنِ اجدادي‌شان رانده شدند

اين حادثه در نزدِ فلسطينيان .به «يوم النکبه»، روزِ نکبت و فاجعه، مشور مي‌باشد

آنان تا همين امروز .همچنان آواره هستند

اين فيلم به شمايي تقديم مي‌گردد که همراه‌تان .در اردوگاه «برج البراجنه» در لبنان زندگي نمودم

داستانِ زندگيِ شما الهام‌بخشِ من .در ساختِ اين فيلم بوده است

«« بـــرج »»

: زمانِ حاضر .اردوگاه آواره‌گانِ «برج البراجنه»، بيروت

.عاليه - .من گرسنه‌مه -

.خيله‌خُب

.«بيا، «واردي

!يالا ديگه

.بيا بريم - .باشه -

.اين چندان خوب به‌نظر نمي‌رسه .ولي خودتونم پيشاپيش مي‌دونستين

.براتون يه نسخه‌يِ جديد مي‌نويسم - .نه، اين کارو نکُنين -

مطمئنين؟

مي‌دونين که اين .يعني چي

دخترِ نوه‌ام داره به‌زودي .مدرسه‌يِ راهنمايي رو شروع مي‌کُنه

دلم مي‌خواد .مدرسه رو ادامه بده

متأسفم، دارويِ ارزون‌تري که .در دسترس باشه وجود نداره

مي‌ترسين؟

.نه بابتِ خودم

،اين من بودم که واسه اون دختر، اسم انتخاب‌کردم .مي‌دونين

.«واردي»

.اسمِ زيباييه

!راه بدين

!داره خونريزي مي‌کُنه! الانه که بميره - !زود باشين، درو باز کُنين -

هي، خيال‌کردي کجا هستي؟ !برو منزل

.سلام عليکم - .عليکم السلام -

!«آبجي «يسار .من کارنامه‌مو گرفتم

.آفرين، عزيزم

.و چه خوب که برگشتي .آخه مامان خيلي دلواپسه

چرا؟ - .چون تظاهرات شده‌بود -

!گوشم - !ببخشين، ببخشين -

.پس فقط برو منزل .و نگران نباش

!يالا

،زودي مي‌بينمت باشه؟

خُب نظرِ دوست‌پسرت درباره‌يِ ... رفتنت به سوئد

و ازدواجت با يه‌نفرِ ديگه چيه؟

خواهر کوچيکه‌ات خبر داره؟

بهشون شليک‌کردن؟ بعد از اينکه شروع به فرار کردن؟

.فرار کردن، نشستن، پريدن، خوردن خُب که چي؟

.نيمر» تويِ بيمارستانه»

و اون يارويي که از اردوگاه «شتيلا» بود چطور؟ چي به سرش اومد؟

.فکرکُنم مُرده

!مراقب‌باش

!«واردي»

.تو هم شاگرد ممتاز هستي .«درست مثلِ خواهرت «يسار

الف، ب، ج ... و بعدش لابد .دکتر يا مهندس ميشي

.نه، مثلِ خواهرت عمل‌کُن .ازدواج‌کُن و از اين مکان بزن بيرون

!خفه‌شو

حالِ خواهرت چطوره؟ - .هنوزم مي‌خواد بره -

!«گائيدمت، «احمد تنها چيزيکه برات مهمه، خواهرشه؟

.آخه «نيمر» گلوله خورده - چه‌کسي گلوله خورده؟ -

نيمر». داداش‌کوچيکه‌يِ «ابو علاء» رو» که مي‌شناسي؟

تويِ يه تظاهراتِ بيرون از اردوگاه .گلوله خورده

و مُرده؟

.طوريش نميشه .ولي نياز به خون داره

!«پدرجد «سيدي

!«واردي» - شما از کجا فهميدي؟ -

.تويِ بيمارستان ديدمش

واقعاً؟

کِي؟

!لعنت بهت تو هم وقت گير آوردي؟

!لعنت به دائيت و کفترهاش

اين يه هديه‌اي .از طرفِ خداست

!«سيدي» - !يه آرزو بکُن -

کدوم هديه؟ تويِ لبنان فقط يه بشقابِ طلايي .پُر از عَن نصيبِ آدم ميشه

،چرا به اون دو تا پسر شليک‌کردن سيدي»؟»

،امروز 15 ماه مِي‌ـه

.همون روزِ فاجعه

.النکبه

مگه معلم‌تون تويِ مدرسه درباره‌اش صحبت نکرده؟

.ما يه شعر خونديم

،اگه از گذشته‌مون بي‌اطلاع باشيم ... و ندونيم از کجا اومديم

اونوقت چي هستيم؟

.هيچي

هيچي؟

حالا اين پسرِ خوش‌شانس کجا زندگي مي‌کُنه؟

.سوئد

.خدا رو شکر

،به‌گمونم «يسار» خوشحاله ولي حالا چه‌کسي قراره موهايِ منو کوتاه کُنه؟

نکُنه منم بايد برم سوئد؟ - کدوم مو؟ -

!خوشمزه

.شوخيِ بانمکي بود

ولي نظرِ پسرت چيه که داره دخترشو از دست ميده؟

خودت چي فکر مي‌کُني؟

لااقل اينجوري يه نون‌خور کمتر ميشه، درسته؟

،حرف از پدرها زديم .سر‌و‌کله‌يِ پدرِ خودت پيدا شد

.نگاه‌شون کُن .دختره نورِ زندگي‌شه

.«هي «لطفي

اينو واسم ببر .رويِ پشتِ‌بام

!بابابزرگ

،اينو ببر پيشِ مامان‌بزرگت .«واردي»

: سيدي»، معنيِ اين حرف چيه» ما هيچي نيستيم اگه از گذشته‌مون بي‌اطلاع باشيم"؟"

.گذشته هيچي نداره که بشه ازش ياد گرفت .ما هنوز اينجا تويِ اين قفس گير افتاديم

،تنها چيزي که تغيير کرده، برج‌ها هستن .که دارن دائماً مرتفع‌تر و مرتفع‌تر ميشن

،هر نسلِ جديد که مياد .يه اشکوبِ جديد مي‌سازه

،البته ما مي‌خواستيم به خدا نزديک‌تر بشيم !ولي آخه نه اينجوري

!«خفه‌شو، «رامبو .بيا اينجا

حالت خوبه، «سيدي»؟

.بله، حالم خوبه

اون دو تا پسر رو با گلوله زدن .چونکه حق باهاشون بود

،حق درباره‌يِ چه‌چيزي سيدي»؟»

درباره‌يِ حقِ برگشتن‌شون .به موطن

واردي»؟» مي‌توني اون ميوه‌ها رو ببيني؟

.امرودِ قرمز

.امرود

.گُلِ رُز

.گُلِ رازقي

.حبوبات

.ياسمن

،سالِ 1948، «الجليل»، فلسطينِ تحتِ قيوميتِ بريتانيا .«يک ماه پيش از «يوم النکبه

!هي

.لوسي»، نخورش»

.لوسي»، بيا»

،هي تو به پدرت کمک بده، باشه؟

.الان وقتِ مدرسه‌ست - .لوسي»، بيا اينجا. بيا» -

بابا؟

.يواش

.کافيه

دست‌هايِ پدرم از ماسه .ساخته شده‌بود

و مادرم بود که اين کيسه‌ها رو از پارچه‌هايِ کهنه .براش درست مي‌کرد

.کيسه‌هايِ کوچولويِ بذر

اين يکي از معدود چيزهايي بود ... که ما

.از منزل آورديم

،«سالِ 1948، «الجليله .يوم النکبه»، روزِ نکبت و فاجعه»

!زود باش

.خودم مي‌تونم برم

.صبر کُن، بابا .«هي، «لوسي

.بيا بريم - .«بيا، «لوسي -

.نه - ولي چرا، بابا؟ -

.بمون «لوسي». بمون - آخه چرا نمي‌تونه همراه‌مون بياد؟ -

.ساکت باش، پسر

.ساکت باش، پسر

دستِ‌کم سگه .اونجا باقي مي‌مونه

،سالِ 1948، بيروت .«يک ماه پس از «يوم النکبه

بابا، همينجا مي‌مونيم؟

بابا؟ - .نه، ما برمي‌گرديم -

ولي پس چرا داري اينجا دونه مي‌کاري؟

،اگه چيزي نخوريم چطور قراره برگرديم منزل؟

اين دونه‌هايِ کوچولو به‌زودي ... رُشد مي‌کُنن

،و يه‌روز تبديل به درخت‌هايي ميشن با ميوه‌هايِ امرود ... به همون رنگِ سرخِ خاص

.که موردِ علاقه‌ته

درست مثلِ همونهايي که .تويِ منزل داشتيم

.نه، ما برمي‌گرديم

بابا؟

بابا؟

حالت خوبه؟

.بذار کمکت کُنم - .نه -

... من هميشه فکر مي‌کردم که يه‌روز - يه‌روز چي، «سيدي»؟ -

.واسم از اين مراقبت‌کُن

سيدي»؟»

سيدي»؟»

.فقط نياز به استراحت دارم

،«واردي» بعداً به ديدنم مياي؟

.«ميام، «سيدي

چي شده؟ - .کليدشو داد به دختره -

.آخ متأسفم .اون اميدشو از دست داده

و حالا .ظرفِ يک هفته مي‌ميره

.سيدي» قرار نيست بميره»

ايشالا خداوند خودش .ما رو دوباره به موطن‌مون ببره

.هي .«سلام «واردي

کيف رو بذار .رويِ ظرفشويي

مامان‌بزرگ، آدم مي‌تونه از غم و اندوه بميره اگه اميدشو از دست بده؟

.البته که نه .گلوله‌ها هستن که آدمو مي‌کُشن

.نه غم و اندوه

... ولي «سيدي» بهم چيزشو داد - .بابتِ «سيدي» نگران نباش -

،«واردي» ... وقتي من کوچيک بودم

،سيدي» مرغوب‌ترين امرودها» ... ليموها و انجيرها رو

.تويِ کُلِ اردوگاه داشت

!بفرما

ما يواشکي مي‌رفتيم رويِ پشتِ‌بامش .و مي‌پريديم تويِ باغش

تمامِ چيزي که دل‌مون مي‌خواست .يه‌خُرده مزه‌کردن بود

.و اون مُچ‌مونو مي‌گرفت

"!از اينجا دور بمونين"

اين ميوه‌ها ظاهرِ قشنگي دارن" ".و باد عطرشونو واستون مياره

گياه‌هاش هميشه براش مهم‌تر بودن .تا بچه‌هايِ خودش

نه «واردي»، اون تا ماداميکه ... هنوز باغ‌شو داره

،و کليدشو .حالش رو‌به‌راهه

فکر مي‌کُنم که .اميدشو از دست داده

خُب، پس فقط لازمه که اميد رو پيدا‌کُني .و براش بياريش

ولي چطوري؟ و اگه پيداش‌نکُنم چي؟

.پيداش مي‌کُني .خونه رو بگرد

،اگه کسي وجود داشته باشه که از اميد چيزي بدونه .اون ما هستيم

.البته شايد غير از اين يارو .چون بدونِ اميده

يه‌دونه خيار و نخود فرنگي؟ .تو نصفشو فراموش‌کردي

!اي بابا

،«نه «واردي ... اين خودشه که فراموش مي‌کُنه

.که پول پيشِ خودشه

،اينجا بيروتِ لبنان .برنامه‌يِ جديدترين اخبار

«دو مَرد حينِ تظاهراتي در «برج البراجنه ... واقع در حومه‌يِ جنوبيِ بيروت

با گلوله ،مضروب گرديدند

که مرگِ يکي از ايشان ... تأييد گرديده است

.و شخصِ دوم نيز شديداً مجروح مي‌باشد - .داداشِ «ابو علاء»ـه -

اين تظاهرات در بزرگداشتِ سالروزِ .يوم النکبه» برگزار گرديده بود»

مَرد؟

.ولي اونها فقط 15 سالشون بود

،اگه اون بميره .جهنم به پا ميشه

امروز فلسطينيان فاجعه‌يِ 1948 را ... همچنان بياد دارند

The Tower subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Tower

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left