نخستین 200 خط.
با ما به تماشايِ قسمتِ آخر سريـــال امپراطوري طلا بنشينين
، تـــوي راهِ فرودگاه بودم . اما يهـــو تصميم گرفتم برگردم
بــــرام يه بليطِ ديگه به جزيـــرهِ ججو مي گيري ؟
رئيس جانگ ... مردم رو اينبـــار با . زور از سرِ راهش برميداره تا دورِ دومِ تخريبها رو انجام بده
قصد داشتم که ديگه تلويزيون و روزنامه . و اينترنت رو تويِ جزيرهِ ججو دنبال نکنم
و گوشم رو از همهِ اخباري که در موردِ . تائه جـــو هست برايِ هميشه ببندم
. انگـــار بايد ديروز حتماً به ججو مي رفتم
يه نفر تويِ تخريب اول کشته شده . و بيست نفر هم صدمه ديدن
. آسيبها اينبــار خيلي بزرگتر و شديد تر خواهد بود
وقتي که يه بچه گريه مي کنه، صداش ... انقدر زياده که گوشُ آزاد ميــــده
اما وقتي يه مـــرد گريه مي کنه
. صداش قلبِ آدمُ به درد ميـــاره
، وقتي که به يه گانگستر تبديل شده بودم . مي خواستم هرکسي رو که مي بينم، بزنم
لبهام ورم کـــرده بود و سرم . شکاف برداشته بود
بعضي وقتـــا هم فکر مي کردم چيزي . تويِ سرم اينور اونور ميره بدونِ اينکه بدونم، چي اه
. الانم رئيس جانگ همينـــطوري اه
. تو تنها کسي هستي که ميتوني جلوشُ بگيري
، خسته شدم از اينکه همش بايد تلاش کنم جلوشُ بگيرم . به همين خاطره که ميخوام به جزيرهِ ججو برم
کارايي هست که بايد انجامشون بدي . حتي اگـــرم خيلي خسته شدي
. مـــــدير يون
. سرکوب فردا غروب ساعتِ 6 شروع ميشه
. قبلش ببينش
. خواهش مي کنــــَم
پول برايِ خريد ساختمانها . به شرکتِ کاغذ سپرده شــــده
جلويِ دو نفـــر گرفته ميشه و همه . تحتِ يه حساب با يه عنوانِ قرضي گذاشته ميشن
، وقتي که تويِ کالج سخنراني ميکردم . دانش آموزايِ با اعتماد به نفستر، ترم اولي ها بودن
اونا بودن که کهنه کارها و مقاماتِ .بلندپايهِ ادبي رو موردِ قضاوت و انتقاد قرار ميدادن
به خاطرِ اينکه ترم اولي ها هرگز . چيزي رو خودشون نوشتـــِه بودن
... اما وقتي درسشونُ تموم ميکردن و فارغ التحصيل ميشدن
و کـــارهايِ خودشون رو مي نوشتن ... و احساسِ بي آلايشي مي کردن
بعدش مي تونستن زندگيِ خودشون رو بکنن . و لکه هايِ سياه رو رويِ خودشون نگه دارن
اونموقع بود که مي تونستن يه . ديدگاه تويِ کارِ ادبي پيدا کنن
من وقتي برايِ اولين بار به عنوانِ مديرِ ساخت و سازِ سونگ جين اومدم... تصميم گرفتم
. بدونِ شرمساري مديريت کنم
... اما حالا
رئيس چويي دونگ سونگ هم مثلِ شما . خيلي وقتِ پيش مجبور شد معاملهِ جعلي انجام بده
نائب رئيس چويي دونگ جين به اين جرم . اعتراف کرد و به جاش به زندان رفت
. رئيس از اين موضوع خيلي ناراحت شد
بعد از اينکه با اون پول تونست . صنعتِ شيمي رو به دست بگيـــره
احساسِ اضطراب کرد
يه کـــوهِ بزرگ از دور خيلي بزرگــــِه
اما اگه از نزديک بهش نگاه کني، درختانِ . شکسته و انبوهي از خاکــــِه
. مـــــديرعامل
. تلاش نکنين که درختانِ شکسته رو بزرگ کنين
. تلاش نکنين که انبوهي از خاک رو تميز کنين
. مدير عامل، فقط يه کـــوه بزرگ باشين
امـــروز همه پولها رو برايِ جمع آوريِ . سهامِ سيمانِ سونگ جين قـــرار بدين
به نظر ميرسه که سئو يون دوباره . دارهِ سهامِ سيمانِ سونگ جين رو ميخره
حدس مي زنم که يه پولِ مخفي . يه جايي قايم کرده باشــــِه
. به زودي پولمون رو مي گيريم
آماده شو که بعد از سرکوبيِ ... دوم، سريع ساخت و سازا شروع بشه
. اوه، اما اول بايد تبليغاتِ فروش رو شروع کني
. خوبــــِه
. جالبــــه که تغييرِ يه آدم رو شاهد باشيم
تائه جـــو، بهم گفته بودي
که هرگز اجازه نمي دي يه نفر مثلِ . پدرت صدمه ببينـــــِه
چه خانوادهِ اي رو ميتوني پيدا کني که لباسِ کثيف نداشتـــه باشن ؟
زندگي اي رو هم نمي توني پيدا کني . که توش لکهِ کثيفي نباشــــِه
، من همين الانم يه گناهِ بزرگ مرتکب شدم . پس مي خوام به رئيس چويي دونگ سونگ تبديل بشم
. سرکوبـــي رو شروع کنين
... هنوز زمانش نرسيــــده - . عجله کن -
. جو پيل دو هستــــَم
. بله، چون هـــــو
چـــــي ؟
خانم يون سئول هــــي که تازه از زندان آزاده شده به جـــرمِ قتلِ عضوِ کنگره آقايِ کيم کوانگ سي
امـــروز در دفترِ دادستاني حاضر شد
و ادعا کرد که ايشون . مجرمِ واقعي نبوده
بر اساسِ اظهاراتِ خانمِ يون سئول هــــي
عضوِ کنگره آقايِ کيم گوانگ سي توسطِ
، رئيس جانگ تائه جــــو از ادِن . بزرگترين توسعهِ دهنده املاک و مستغلات، به قتل رسيده
بر اساسِ اظهاراتِ يون سئول هــــي
دادستان پرونده رو برايِ بررسيهاي ... بيشتــــر دوباره باز ميکنــــِه
. بهش زنگ بـــــزن
. سئول هي رو برام بيـــــارين
با توجه به بازجويي هايي که رئيس جانگ تائه از ادِن در پيش خواهد داشت
توسعهِ مجموعهِ کنارِ رودخانهِ هان . با مشکلاتِ جدي رو به رو خواهد شـــــد
... بالهايي که من به تائه جــــو دادم
. يون سئول هـــي همشون رو ازش گرفت
. خانـــــم
بايد چيکار کنم ؟
... وقتي اين دنيــــا رو ترک کنم
، اگه چويي دونگ سونگ بهم بخنده و منُ مسخره کنه بعدش بايد چيکـــــار کنم ؟
. سونگ جائهِ من
. برايِ آخرين بار ميخوام دستشُ بگيرم
... فرزندم
. برايِ آخرين بار ميخوام در آغوشش بگيرم
. دنبالِ يه راه ميگردم که سونگ جائه رو بيارم بيرون
. خانم، نگران نباشيـــــــن
. خانــــم
! خانم
به خاطرِ شوک جريانِ . خون تويِ مغزش مسدود شده
. پيدا کردنِ لختهِ خون زمان بــــرِه
خيلي سختـــه که بتونه دو ... يا سه روزِ ديگه دووم بيــــاره
قبل از اينکه اين دنيا رو ترک کنه، دوست دارم . سونگ جائه برايِ چند روز آزاديِ موقت بگيره
. خواهش مي کنم
بهم قول داده بودين که تويِ جلسهِ . سهامـــدارا صندليِ رياست رو به من بدين
من قول داده بودم ؟
. حالا که دارم پير ميشم، انگار که فراموشي گرفتم
. عمـــه جانگ هي
. خواهش مي کنم اون سهام رو به من بـــــده
... بهت گفته بودم
که اين دنيا رو ترک مي کنم بعد از . اينکه هر چيزي رو که دارم، به بچه هام بدم
. البتــــــه
اون تنها پسرشــــِه، پس بايد حداقل قبل ازاينکه . از اين دنيا بره بتونه دستش رو برايِ آخرين بار بگيره
. يه راه پيدا کنين - . فکر مي کردم که بهم کمک مي کني -
... اگه تائه جـــو اينجوري از بين بره
. منم سقوط خواهم کـــــرد
پس کسي که الان بايد بهش . کمک کنم عمهِ جانگ هي نيست
. جانگ تائه جــــوئه
! رئيس چويي مين جائه
... اگه بيدار شد، بهش بگـــــو
. خيلي خيلي متاسفم که نميتونم بهش کمک کنم
. خانمِ يون سئول هي شهادت داده
به نظر ميرسه به زودي . بازجويي ها شروع ميشــــِه
. خيلي وقتِ پيش حالا رو ديده بودم
. خونِ تويِ دستاشُ
... لکهِ خوني که من چشم ازش برداشتم
. حالا يون سئول هي، براي همهِ دنيا فاش کرده
. بينشون مشکلاتي ايجاد ميشـــــِه
يون سئول هـــي به جانگ تائه جو . يه طناب برايِ نجات دادنِ خودش داده
. آخرين طنابِ نجات برايِ بيرون اومدن از اين مبارزه
. خيلي عالي اه. همين حالا خريدِ سهام رو متوقف کنين
. قيمتِ سهام سقوط ميکنـــــِه
دنبالِ راهي باش که سهام رو با کمترين . ميزانِ خسارت به فروش برسوني
. بله، خانم
مقرراتِ وزارتِ دادگستري در اينمورد چطوري هست ؟
در موردِ مرگِ والدين، چندين . روز آزاديِ موقت داده ميشــــه
. اينطوري هست
، قبل از اينکه از اين دنيا بـــره . مي خواد برايِ آخرين بار سونگ جائه رو ببينه
. باور دارم که همين حالا هم جوابم رو داده باشم
. مطمئنم که سونگ جائه هم همينُ مي خواد
. سه روزِ آخرِ زندگيِ پدرم، تويِ بيمارستان
. هرگـــز برايِ اينکارت نمي بخشمـــِت
. منتظرت بود که بيـــــاي
. بهش گفتم که ... نمي يـــــاي
سئو يون، ازت خيلي خيلي . ممنونم که مراقبم بودي
. سئو يون، دلم خيلي برات تنگ ميشه
....:: ~ShOhrEh~ ترجمه و زيرنويس : شهـــــره
يه جلسهِ ملاقات با وزير . کيم جوانگ راي برگزار کن
. وقتِ ملاقات رو صبح بذاري خيلي خوبـــِه
يه مرکزِ خريد تويِ دونگ تان شين- دو هست
. اونُ بهــــت مي دم
. به دفترِ دادستان برم . بگو که شهادتِ دروغي دادي
. همـــه حرفات رو پس بگيــــر
. تائــــه جو - . کافي نيست ؟ -
. تحتِ يه عنوانِ ديگه ادِن رو بهت ميدم
حتي بيشتـــر از اوني اه که بتوني . همهِ عمرت با آسايش زندگي کني
تائهِ جوِ من، هميشه به زمين . به جايِ پول نگـــاه مي کردي
... هرگز مردم رو به چشمِ پول نگاه نميکردي
. اما حالا ... تو داري به من به چشمِ پول نگاه ميکني
! بهم بگــــو چي ميخواي
. بيا با هم بـــــريم
همه چيزايي که تويِ دستات هست رو ... رو بريز بيرون، حتي اون دفترچه هايِ حسابايِ کثيفُ
. تائه جو، بيا با هم بريم فيليپين
. شنيدم که فيليپين جزايرِ زيادي داره
، بيـــا خودمون رو تويِ يه جزيرهِ کوچيک مخفي کنيم . و با هم تويِ خفا برايِ هميشه زندگي کنيم
... ما غذاهايي که من درست ميکنمُ مي خوريم
. من به خونه اي که يه باغ داره نيازي ندارم
همينکه که يه حياط خلوت داشته باشه . که لباسهامونُ پهن کنيم برام کافيه
بهت گفته بودم که وقتي دبيرستان بودم برايِ پول توجيبي هفتگي ام، 500 وون مي گرفتم ؟
پسرِ صاحب خونه هم 500 ون . برايِ پول تو جيبي اش مي گرفت
. اما من تا شنبه نمي تونستم اون پولُ خرج کنم
به خاطرِ اينکه مي دونستم اگه . اون پولَُ خرج کنم، ديگه پولي ندارم
. اما پسرِ صاحب خونه همه رو يه روزه خرج ميکرد
. روزِ بعد يه 500 وونـــِه ديگه مي گرفت
به خاطرِ اينکه بعد از غر غرهايِ . مادرش مي تونست اون پولُ بگيره
گروهِ سونگ جين، جايي که برايِ تموم کردنِ ... هر سرزنشي ميلياردها دلار از دست ميده
. سئول هي، من اونجــــا بودم
. ميخوام دوباره به اونجا برگردم
. تائه جــــــو
من کسي بودم که کارتهايِ اعتباريِ سونگ جين . رو بعد از اينکه چويي ون جائه نابود کرد، دوباره احيا کردم
فروشگاه هايي که پارک ايون جونگ ... اونا رو به سمتِ ورشکستگي مي برد
. من بودم که همشون رو درست کردم
بدهي 170 ميلياردي که سوهن ... دونگ هي اونُ به عهده گرفته بود
من همشون پرداخت کردم ! من اينکارا رو کردم! مــــــن
. من صاحبِ سهامم . صاحبِ موفقيتهايِ بيشمـــــار
چرا نمي تونــــَم ؟
چرا نمي تونم رئيسِ گروهِ سونگ جين باشم ؟
به خاطرِ اينکه پسرِ جانگ بونگ هو هستم ؟
مشکلي نيست که پسرِ چويي دونگ سونگ رانندگي کنه حتي بااينحال که کــــورِه ؟
اما مشکل ايجاد ميکنه اگه پسرِ جانگ بونگ هو رويِ صندلي راننده بشينه حتي بااينحال که گواهينامه داره ؟
. مي خوام ببينم
ميخوام رويِ صندليِ رياستِ گروهِ . سونگ جين بشيـــــنم
، چويي سئو يون، چويي ون جائه، چويي جانگ يون ... سوهن دونگ هي، پارک ايون جانگ
. همشون به حرفام توجــــه مي کنن
. به خلق و خويِ من عادت مي کنن
. همشون جلويِ من به زانو مي افتن
. سئول هي، ميخوام همهِ اينا رو ببينم
. به دفترِ دادستان بــــــرو
... همهِ حرفايي که زدي رو پس بگيـــــر
. من اظهاراتم رو مهر و اثرِ انگشت زدم
مدتي هست که جوهر قرمز . رويِ انگشتم هست
ميتونه اظهاراتت رو برايِ جرمي . که هيچ شاهد و مدرکي نداره، پس بگيري
. سوهن دونگ هي... اون منو بازجويي کرد
جانگ تائه جو اومد و . پيشنهاد داد که خودت رو تسليم کني
. سئول هـــــي
. ميخواستم جلويِ تائه جوم رو بگيرم
. ميخواستم جلوت رو بگيرم که جرمي مرتکب نشي
. نتونستم به راهِ ديگه اي فکر کنم
مي دوني که ... تابستونها . به مدرسه ميرفتم تا کتابِ مقدس ياد بگيرم
No comments yet. Be the first to leave one.