Overlord

Overlord (オーバーロード)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 3

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Overlord III - 11 AnimeSubtitle
Overlord S3 E11 AnimeSubtitle ir
[HorribleSubs] Overlord III - 11
ناشر AnimeSubtitle
AnimeSubtitle.ir > https://t.me/animesubtitle > https://www.instagram.com/animesubtitle.ir | http://bit.ly/2JbFhnr

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2018-09-19
تعداد دانلود: 53
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 148 خط.

www ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ AnimeSubtitle ‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏ ir | instagram‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏com/animesubtitle‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏ir | t‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏me/animesubtitle

قسمت یازدهم: نبردی دیگر

روستای کارنه‏‏.‏‏

برای چی باید من رو به چنین روستای دوری بفرستن؟

به هرحال‏‏،‏‏ اگه امروز کار رو تموم کنیم

و سریع به دشت کاتزه برگردیم به موقع برای جنگ می‌رسیم‏‏.‏‏

راستی‏‏!‏‏

نمی‌شه از اهالی کارنه برای مذاکره و چونه زدن با گون استفاده کرد؟

اگه اون از خر شیطون پیاده شه و بی‌خیال جنگیدن بشه‏‏،‏‏ امپراتوری هم دلیل جنگیدنش رو از دست می‌ده و بر می‌گرده‏‏.‏‏

اگه به خوبی خودم رو متمایز نشون بدم‏‏،‏‏

جانشینی من بر تخت پادشاهی عملا تضمین شده‌س‏‏.‏‏

اون دهاتی‌ها‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

می‌تونم فراخوان سربازی بدم و اون‌ها رو روبروی آیینز اول گون قرار بدم‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

اگر اون‌ها رو بکشه‏‏،‏‏ به کل دنیا نشون دادیم که چه آدم پستی‌ـه‏‏.‏‏

ایولا‏‏.‏‏

چه فکر بکری‏‏!‏‏

کدخدا‏‏،‏‏ خسته نباشی‏‏.‏‏

کدخدا‏‏،‏‏ سلام عرض شد‏‏.‏‏

سلام عرض شد‏‏.‏‏

آه‏‏،‏‏ به شما هم سلام و خدا قوت‏‏.‏‏

کدخدا‏‏،‏‏ بیرون چی‌کار دارین؟

واس زمستون آماده می‌شیم‏‏.‏‏

دارم چک می‌کنم ببینم چیزی کم و کسر نداشته باشیم‏‏.‏‏

ولی انگار به اندازه‌ی کافی هیزم داریم‏‏.‏‏

این‌چیزا رو بسپر به خودم‏‏،‏‏ کدخدا‏‏!‏‏

آه‏‏،‏‏ کدخدا‏‏!‏‏

سلام‏‏،‏‏ کدخدا‏‏!‏‏

سلام کدخدا‏‏.‏‏ اون روستایی‌هایی که دارن بر می‌گردن اینجا‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

اه اصلا هرچی‏‏!‏‏ هرچی دلشون می‌خواد کدخدا بگن‏‏!‏‏

لطفا بعدا بازی‌گوشی کن‏‏.‏‏

باید بریم انبار علوفه هم چک کنیم‏‏.‏‏

درمقایسه با این‌که آگو و

بقیه فکر می‌کنن کله‌ی هر گوبلینی که دلم بخواد رو می‌تونم خورد کنم‏‏،‏‏

این که چیزی نیست‏‏!‏‏

کدخدا‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

انری‏‏،‏‏ ولی آخه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

چـــــی؟‏‏!‏‏

هاه؟‏‏!‏‏

ایولا داری‏‏.‏‏ پس راسته که می‌گن با یه دست دهن یه بارگست رو سرویس می‌کنی‏‏!‏‏

هه؟ هــــه؟‏‏!‏‏

کدخدا‏‏.‏‏ قوی‌ـه‏‏.‏‏

کدخدا‏‏.‏‏ ایول داره‏‏.‏‏

اونه‏‏-‏‏چان خیلی باحالی‏‏!‏‏

اوگرها هم می‌خوان باهات کل بندازن‏‏،‏‏ انری‏‏.‏‏

‏‏-‏‏بس کن‏‏.‏‏ ‏‏-‏‏اه‏‏،‏‏ شرمنده‏‏.‏‏

می‌گم چه بوی خوبی می‌دی‏‏.‏‏

جـ جدی؟ خب خوبه‏‏،‏‏ خوشحال شدم‏‏.‏‏

این یه عطره که خودم ساختم‏‏.‏‏

هه؟ انگار ازون عطرهای گرونی‌ـه که از توی شهر می‌رن می‌خرن‏‏!‏‏

خـ خب‏‏،‏‏ من که نمی‌خواستم‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

چی شد؟ تو هم هوس کل انداختن کردی؟

بگیر که اومدم‏‏!‏‏

انری‏‏-‏‏آنه‏‌سان‏!‏

شرمنده مزاحم شدم‏‏.‏‏

بدبخت شدیم‏‏!‏‏

سپاه سلطنتی به روستای کارنه آمده؟

بله‏‏.‏‏

شاهزاده‌ی اول‏‏،‏‏ باربرو‏‏،‏‏ با ۵۰۰۰ سرباز جلوی روستای کارنه ظاهر شده‏‏.‏‏

هدفش چیست؟

او ادعا می‌کند که برای پرس و جو

از روستاییانی که با شما در ارتباط بوده‌اند آمده است‏‏،‏‏ آیینز‏‏-‏‏ساما‏‏.‏‏

به نظرم نیت پلیدش این است که آن‌ها را گروگان گرفته تا شما را مجبور به تسلیم کند‏‏.‏‏

واکنش روستاییان چه بود؟

با آنکه سپاه سلطنتی ضعیف‏ است‏،‏ ولی ۵۰۰۰ نفر‏‏،‏‏ تعداد زیادی است‏‏.‏‏

چند عدد گوبلین و اوگر برای شکستشان کفایت نمی‌کند‏‏.‏‏

درحال حاضر‏‏،‏‏ نشانه‌ای از تسلیم یا مقاومت ندارند‏‏.‏‏

بنده‏‏،‏‏ خدمتگزار شاهزاده‌ی اول ری‏‏.‏‏استیز‏‏،‏‏ باربرو اندریان ایلد رایل وایسلف هستم‏‏!‏‏

دروازه رو سریعا باز کرده تا ما وارد شویم‏‏!‏‏

سر راه کلی پشکل گاو و گوسفند ریخته‏‏.‏‏

نمی‌شه اجازه بدیم شاهزاده وارد چنین جای کثیفی بشه‏‏.‏‏

ها؟

انری درحال معطل کردنشان است تا گوبلین‌ها و اوگرها پنهان شوند‏‏.‏‏

آه‏‏!‏‏ دست‌هام پشکلی و قهوه‌ای شد‏‏!‏‏ برم دستم رو بشورم و برگردم‏‏!‏‏

باورم نمی‌شود که انقدر خونسرد است‏‏.‏‏

نکنه یکی دیگه از نقشه‌های دمیورگوس باشه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ نه‏‏،‏‏ ممکن نیست‏‏.‏‏

من اصلا به روستا اهمیت نمی‌دم‏‏،‏‏

ولی نباید بذاریم کسی بفهمه داریم روی ساخت معجون آزمایش می‌کنیم‏‏.‏‏

لوپسرگینا‏‏،‏‏ از دور مراقب روستا باش و لحظه به لحظه به من گزارش بده‏‏.‏‏

و بهت نگویم که حتما باید از آن چهار نفرِ مهم محافظت کنی‏‏.‏‏

اطاعت می‌شود‏‏.‏‏

آیینز اول گون‏‏،‏‏ سرکشی‌است که خواسته‌های شومی در مقابل این کشور دارد‏‏!‏‏

دروازه را باز کنید تا ما این‌جا را بازرسی کنیم‏‏!‏‏

اگر همکاری نکنید با شما به عنوان دشمن کشور رفتار خواهد شد‏‏!‏‏

من از قبل می‌دانستم که آن‌ها یک مشت خائن به کشور هستند‏‏!‏‏

همه‌چی رو به آتش بکشید‏‏!‏‏

سرورم‏‏.‏‏ اگر الآن مردم این منطقه را بکشیم‏‏،‏‏

روحیه و خلق خوب نیروهایمان تضعیف می‌شود‏‏!‏‏

پس حداقل آن برج دیدبانی را آتش زنید‏‏!‏‏

اگر به آن‌جا حمله کنید‏‏،‏‏ دیگر کسی نمی‌میرد‏‏،‏‏ درست است؟

ای وای‏‏!‏‏

‏‏-‏‏چرا؟ ‏‏-‏‏نکنه می‌خوان ما رو بکشن؟

گون‏‏-‏‏ساما این روستا رو نجات داد‏‏،‏‏ مگه نمی‌دونن؟

ما که نمی‌تونیم به چنین مرد شریفی خیانت کنیم‏‏!‏‏

اون‌ها دشمن ما هستن‏‏!‏‏

من که دهنشون رو سرویس می‌کنم‏‏!‏‏

آره‏‏،‏‏ تا جایی که بتونیم همه‌شون رو به درک واصل می‌کنیم‏‏!‏‏

نمو‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

انری‏‏-‏‏آنه‌سان‏‏،‏‏ تصمیم با شماست‏‏.‏‏

دوستان‏‏.‏‏

برای سرنوشت روستا‏‏،‏‏ تصمیمی بگیریم که همه باهاش موافق باشن‏‏.‏‏

اینجا کسی هست که با خواسته‌ی حکومت موافق باشه؟

پس‏‏،‏‏ به قیمت جونمون هم که شده جلوشون می‌ایستیم‏‏.‏‏

اگر می‌خواهید جلوشون به ایستیم‏‏،‏‏ لطفا دست‌هاتون رو بالا بیارید‏‏!‏‏

پس باهاشون می‌جنگیم‏‏.‏‏ همه‌ی ما می‌جنگیم‏‏.‏‏

ما دین‌مون رو به آیینز اون گون‏‏-‏‏ساما بر می‌گردونیم‏‏!‏‏

جیگوم‏‏-‏‏سان‏‏،‏‏ لطفا استراتژی مقابله رو طرح کن‏‏.‏‏

واقعا همه‌ی شما آدم‌های شریفی هستید‏‏.‏‏

ولی می‌دونید‏‏،‏‏ ما پیرمردها هستیم که باید با خطر مرگ مواجه بشیم‏‏.‏‏

درسته که می‌خواهیم زن‌ها و بچه‌ها رو فراری بدیم‏‏،‏‏

ولی تا حالا حتما به دروازه ی پشتی هم رسیدن‏‏.‏‏

برای همینه که می‌خواهیم دروازه‌ی جلو رو باز کنیم تا نیروهاشون این‌جا جمع بشن‏‏.‏‏

حتی اگه بفهمن که داریم گولشون می‌زنیم‏‏،‏‏ اگر حمله‌مون به حد کافی قوی باشه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

اون‌ها چاره‌ای جز جمع کردن نیروهاشون به این‌جا ندارن‏‏.‏‏

کسی شک و اعتراضی نداره؟

به نظر کسی اعتراض نداره‏‏.‏‏

خب‏‏،‏‏ حالا بقیه رو کجا بفرستیم؟

به جنگل بزرگ توب‏‏.‏‏

با وجود افرادِ قابلی مثل بوریتا‏‏-‏‏نه‌سان و آگو که جنگل رو مثل کف دستشون می‌شناسن‏‏،‏‏

تا سربازها گورشون رو گم کنن‏‏،‏‏ می‌تونن خودشون رو تو جنگل زنده نگه دارن‏‏.‏‏

قبول می‌کنم‏‏.‏‏

درضمن‏‏،‏‏ از انری‏‏-‏‏آنه‌سان و نفریا‏‏-‏‏نی‌سان می‌خوام که اون گروه رو رهبری کنن‏‏.‏‏

ها؟ من که نباید‌ـــ

انری‏‏-‏‏چان‏‏،‏‏ دست خودت رو می‌بوسه‏‏!‏‏

لطفا مراقب بچه‌هام باش‏‏.‏‏

موفق باشی‏‏!‏‏

حتما فرار کنین ها‏‏،‏‏ باشه؟

رو سفیدمون کن‏‏.‏‏

برو خیالت راحت‏‏.‏‏

لطفا مراقب بقیه باش‏‏.‏‏

مراقب باش‏‏.‏‏

انری‏‏،‏‏ بریم‏‏.‏‏

جنگ ما‏‏،‏‏ زنده موندن همه رو بعد از سپری کردن این جریان تضمین می‌کنه‏‏.‏‏

ولی‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

درضمن‏‏،‏‏ یادمون نره که ما تو قصر گون‏‏-‏‏ساما بودیم‏‏.‏‏

راست می‌گه‏‏.‏‏

تو یه شیپور دیگه برای احضار داری‏‏،‏‏ درسته؟

آه‏‏،‏‏ بله‏‏.‏‏

اگه الان استفاده‌ش کنی مثل ریختن چند قطره آب روی ذغال داغ‌ـه‏‏.‏‏

وقتی که این قائله ختم به خیر شد می‌خوام از اون استفاده کنی تا نیروهای تازه‌نفس جامون رو بگیرن‏‏.‏‏

اونه‏‏-‏‏چان‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

باشه‏‏.‏‏

حالا چطوری دهاتی‌های نزدیک به گون رو پیدا کنم؟

تو روحشون‏‏!‏‏

اگه می‌دانستم‏‏،‏‏ شکنجه‌گر دربار را همراهم می‌آوردم‏‏!‏‏

بالاخره در را باز کردند‏‏!‏‏

همه‌ی نیروها‏‏،‏‏ به پیش‏‏!‏‏

چی شد؟

اوگر؟ او‏‏-‏‏او‏‏-‏‏اوگرها چی‌میگن این وسط؟

More Farsi Persian subtitles for Overlord

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left