Glorious Day (A Good Day / Kiboon Joheun Nal / 기분 좋은날)

Glorious Day (A Good Day / Kiboon Joheun Nal / 기분 좋은날)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Glorious Day E40
ناشر shahlaz
ترجــمه و زيرنــويس :شـهلاز

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2015-06-04
تعداد دانلود: 7
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

مـتـــــــــرجـم شـــــــهلاز

نمی تونم باور کنم چطوری یه همچین زنی رو دوست دارم ، واقعا نمی دونم

دوست داشتن ؟ کی، کی رو دوست داره؟

می دونستی تو خیلی بهتر از من دروغ میگی؟

کی دروغ گفته؟

پس ، احساست به من صادقانه بوده؟

...ای خدا من تا حالا دروغ نگفتم

!نویسنده هان - چرا اینطوری می کنی ؟ ولم کن بذار برم -

....نه ، منظورم اینه

! ای وای

من نمی تونم نگاشون کنم

آیگو چه ماه روشنی

به نظرت نباید چشمامون رو محکم ببندیم و دعا کنیم

یه بچه زیبا

وقتی قراره آرزو کنی بهتره توی دلت دعا کنی

ولم کن برم - از سر راهم برو کنار -

چرا اینطوری می کنی؟ - وایسا -

...من باید - هان سونگ جونگ -

= قسمت 40 =-

پس من با اجازه دارم میرم

چرا ؟ بمونین تا با هم باشیم

منم دارم میرم

عمو ، تنهایی می خواین توی هتل چیکار کنی؟ همینجا بخواب بعدش برو

خسته ام می خوام برم استراحت کنم

پس منم میام می تونم سر راه شمارو برسونم

پس ، بیا بریم ، مدیر گروه

باشه

رییس ، مادر سو جه وو براتون این غذاها رو بسته بندی کرده

بدش به من

آیگو

حتما یه چیزی بین این دوتا ست

عمو مادر زن منو دوست داره

منم همینطوری فکر می کردم ولی امروز متوجه شدم مامان هم عمو رو دوست داره

نه یونگ اونو دوست داره

یونگ که داره با اون خانوم ناشره میره بیرون

....داجونگ ، مادرت

من که به شما گفتم مادر بزرگ اینطوری نیست

من مطمئنم عمو مادر داجونگ دوست داره

منم مطمئنم

شما مردها چی می دونین؟

بله برای همین دلم برای مادرم می سوزه

آخرش اون دلشو داد به یونگ؟

!مامان

ساکت باش

برای چی یهو ساکت شدین؟

آیگو ، واقعا

می تونیم صندلی ماساژ رو جابجا کنیم اونوقت می تونیم یه پتو بندازیم همه بخوابیم

اوه بله هی جه وو

نه شما باید مارو برسونین خونه مون

البته ما باید بریم

همین الان؟

نه ، برای جی باید این وقت شب برین؟

می خواین هر دفعه که اومدین خونه ما هیم کارتون باشه؟

من نمی خوام ازت کار بکشم ، پس بمون

آیگو ، من توی خونه ام راحت ترم

مادر برزگ

نه ، مادر الان دیگه ما دوتا دستشویی توالت داریم

بخاطر روز شکر گزاری

نه - بخوابین بعد برین -

من باید از فردا کارو شروع کنم و

شماهام باید خسته باشین بهتره همه جارو تمیز کنین بعدش برین بخوابین

مامان ، مامان

خسته می شی، چرا اینطوری می کنی؟

من می رسونمتون

سو جه وو - !هی -

جه وو

هی احمق تو نباید بهشون میگفتی که می رسونیشون

چرا تو اینقدر کودنی؟

مادر بزرگ گفت اون توی خونه اش راحت تره

با این حال تو باید یه راهی پیدا کنی برای برگردوندن اونا به خونه

فکر کردی کار خوبی می کنی اونارو داری میبری اون خونه؟

اون امروز خیلی خسته شده بود برای همین نگرانه مبادا ما متوجه حرکات اون بشیم

بذارین چند روز استراحت کنه بعدش یه راه درست پیدا می کنیم برای برگردوندنشون

پدر بزرگ و مادر بزرگ دارن میان

شما باید همینجا می خوابیدین بعد میرفتین

بعد اینکه اونها رو رسوندم بیا با هم بریم یه دوری بزنیم

خودت تنهایی برو تو خیلی بی احساسی

دا جونگ - همه تون برین تو -

من واقعا توی خونه حس بدی دارم

مادر بزرگ بی وفا اصلا برو برو

مامان ، بیا بریم بیرون بدون مامان بزرگ چیزهای خوشمزه بخوریم

هی هی مگه سن من چشه؟

بیا با هم انجامش بدیم مادر

توی خونه یک عالمه غذاست برای چی می خواین برین بیرون بخورین؟

می خوای تو هم باهاشون بری؟ - من خسته ام -

بریم ، پس ما رفتیم

پس تو نمی خوای با من بیای؟ - نه خیر -

مامان و بابا من کاری می کنم احساس بهتری پیدا کنین

جه وو

!بله

بریم یه نوشیدنی بخوریم - یه مقدار کنار غذا بیار -

ای وای ، هی

اون عمو و مدیر گروه نیست ؟

اوه ممنون

عمو ، هی

دخالت نکن - این طرف -

لطفا این نوشیدنی رو قبول کن

آیگو

... یه کم نون تست چطوره - اوه حتما -

بیا

از یه نوع مرد بیشتر از همه متنفرم

مردایی که یه روز با آدم قرار میذارن بعدش میگن بیا با هم فقط دوست باشیم

دوست؟

این ممکنه هم زن باشه هم مردی این کارو بکنه؟ اگه آدم یکی رو دوست داشته باشه ممکنه اونم اینو بگه

منم نمی تونم درک کنم برای چی این حرفو می زنند

اگه ازنظر تو اشکالی نداره چون من ازت بزرگترم بیا با هم دوست باشیم

چی؟

منم تو رو دوست دارم

این درست نیست؟این معنیش اینه که اون شخص شمارو دوست نداره

چطوری می تونه اینقدر رک بگه من تو رو دوست ندارم چطوری می تونه اینقدر بی احساس باشه؟

اینطوری هم نیست

با رد کردن آدم واقعا زخم به قلب آدم می زنن

بدتر از اون اینه که وقتی سن آدم بیشتر باشه جای زخم دل آدم به این زودیا خوب نمی شه

درسته

همین باعث شده من بیشتر از روبرو شدن با مردا وحشت کنم

فقط فکر کردن بهش منو می ترسونه

من خیلی راحت می تونم با شما صحبت کنم رییس

بیا به سلامتی - سلامتی -

اونا چه رابطه ای با هم دارن؟

اونا گفتن دوست ندارن با هم دوست باشن اما به نظر میاد با هم دوستن

نه نه کاملا دوست عشاقن به نظر به هم میان

هر چی نگاه می کنم می بینم اونها چقدر بیشتر به هم میان

راست نمی گم دا جونگ - .....خب -

مارد بزرگ - هوم؟ -

همه زنها بعد از ازدواج عوض می شن؟ - چی؟ -

در مورد داجونگ حرف میزنم

قبل از ازدواج اون بهم می گفت سو جه وو و فقط به من توجه می کرد

اما حالا هم مادر و پدر و هم برادرم هستن

الان دیگه من اولویت اول نیستم

بدون من خیلی بهش خوش میگذره

برای همین ناراحتی

می بینی از وقتی ازدواج کردی مادرت کلی تغییر کرده

حتی موقع راه رفتن بازوی همو می گیرن

بخاطر اینکه داجونگ همیشه با همه خوبه

وقتی داری در مورد اون حرف میزنی اینطوری نگو

جلوی من اشکالی نداره اینطوری بگی ولی اگه جلوی دیگران بگی همه می گن تو کودنی

پس بهتره وانمود کنم من خنگم و امشب اینجا بخوابم

فکر می کنی کار درستیه؟

بعد از اینکه همین امشب برای بچه دار شدن تو دعا کردیم؟

اینو نمی گم که مبادا داجونگ ناراحت بشه ، اما

مادر زنت و عموت همو دوست دارن این خودش یه مشکله - چرا؟ -

به نظر نمیاد یونگ کسی باشه که یه زنو با سه تا دختر بگیره ، برای اینکه اون مجرده

برای همین مادر زنم بهش گفت اگه می خوای با من باشی اول ازدواج کن بعد طلاق بگیر

با سه تا بچه اونوقت بیا سراغ من

اون گفت؟

خیلی باید سخت بوده باشه که همچین حرفی بزنه

مادر زنت آدم با فکریه برای همین ممکنه بیشتر احساس ناراحتی کنه

من امیدوارم رابطه اونا به نتیجه برسه ولی از طرفی طرز فکر مادر زنم طوریه که نمی شد اونم نادیده گرفت

این خیلی بده

چرا ؟ فقط برای اینکه یونگ دورو برش می پلکه

ام اونم به شدت میخوره زمین

اما اگه با دقت نگاه کنی اون دوتا کاملا به هم شبیه اند

نویسنده هان؟

اون هر چی دلش می خواد میگه و اصلا مراعات دیگران رو نمی کنه

اون آدم خسته کننده ایه

من فکر می کردم شما دوتا رابطه خوبی با هم دارین

حالا دیدی؟

مهم نیست من هر چقدر م باهاش راحت حرف بزنم باز اون بهم جواب میده

بخاطر ترس از اون من حتی نمی تونم حرف بزنم

پس که اینطور

رییس شما هیچ خونواده ای ندارین؟

پدرم فوت کرده

مادرم هم با اولین عشقش ملاقات کرد و الان توی کروز هستش

مادرت خیلی جالب زندگی می کنه خواه رو برادر چطور

به من نگاه کن

به نظرت نمیاد همین من یکی برای هفت پشت یه خونواده کافی باشم؟

منم تک فرزندم ، به نظر میاد منم برای یه خونواده کافی ام

سرگرمی شما چیه؟

خوردن چیزهای خوشمزه من یک خوراک شناسم

اگه یه رستوران خوب پیدا کردم بلافاصله به شما خبر میدم

رهبر تیم ، شما کسی هستی که آدم باهات احساس راحتی می کنه

شما به دیگران احساس راحتی می دین

نویسنده هان هیچ وقت از من همچین سوالایی نکرد

اون خیلی خودخواهه هیچ وقت مراقب احساس دیگران نیست

هی ، من فکر کردم میخوای حامله بشی

فعلا - این الکله الکل -

آجوما یه شیشه دیگه آبجو بیار نه اصلا میخوای دوتا شیشه بیار

اشکالی نداره؟ - اشکالی نداره من امروز سر حالم -

بیا امشب اینارو با هم بنوشیم

سن؟

نکنه فکر کرده خودش جوونه فقط بخاطر اینکه با جوونتر از خودش می گرده؟

مادر

بله

....این

هنوز نخوابیدین؟

امروز حتما بخاطر روز شکر گزاری خیلی خسته شدین

می خواین پشتتون ماساژ بدم؟

نه احتیاجی نیست

شما هم خسته ای بهتره بری بخوابی

بله

...این

اگه نمی تونین بخوابین می خواین با هم یه نوشیدنی بخوریم؟

چه نوشیدنی ، من دارم میرم بخوام

بهتر تو هم بری بخوابی شب خوش

بله

عزیزم به نظرم مادرت...داره تنهایی مشروب می خوره

مشروب؟

فکر کنم برای اینکه احساس تنهایی می کنه

فکر کنم بیشتر بخاطر رفتار عمو و اون مدیر گروهه باشه

فکر کنم از اون دوتا ...یه کمی حرص میخورد

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left