The Assassins

The Assassins (الحشاشين)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

TheAssassins S01E08 720p WEB H264 WATCHIT WEB-DL
ناشر Saeed_Pardis

برچسب‌ها

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
x265
تاریخ انتشار: 2024-03-27
تعداد دانلود: 131
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

!نگران نباش

انگار تو رو می‌شناسم

انگار تو رو می‌شناسم

حسن در چهره‌شناسی مهارت داره

با نگاه به چشمای فرد مقابلش سخصیتش رو تفسیر می‌کنه

تو پسر یه نونوایی

اون ضعفش رو حس می‌کنه

عمر و عاقبتِ بانوی من دراز باد

ولی می‌ترسه بعد از این همه سال مادرش ساکت بمونه

و وزیر با دستگاه خلافت بازی کنه

با توجه به نیازها و کمبودهاش

کسانی که شایستگی صداقت و دانش تو رو ندارن

همیشه اونا رو از نظر مقام و رتبه بالاتر از خودت می‌دونی

اسرار علوم مانند کیمیاگری، نجوم و غیره

حسن رو وادار به انجام کارهای شگفت انگیز کرد

جلوی چشمت به دو قسمت تقسیم میشه

تو ذهن و رویاهات

نجوا می‌کنه تا حالا منو تو خوابت دیدی؟

و تو کابوس‌های تو ظاهر میشه

حسن صباح از معجزات ذکر شده در کتب آسمانی بهره برد

عهد با تاریکی

نور رو انتخاب می‌کنی یا تاریکی؟

تاریکی حسن از کودکی تاریکی رو قبول کرد

راز بزرگی در تاریکی نهفته‌ست

حسن معتقده هدفش شرافتمندانه‌ست

هر کاری رو بخاطرش توجیه می‌کنه

!بکشش

روزی که نظام الملک حسن صباح رو به زندان انداخت

فکر می‌کرد روز پایان اوست

ولی نمی‌دونست که این آغاز یه افسانه‌ست

مردم و پادشاهان در موردش خواهند گفت

حسن صباح کجا رفته؟

... :: ترجمه شده توسط : سعیـد پردیـس :: ...

"حشاشین"

"قسمت هشتم" "از اینجا بر جهان حکومت خواهیم کرد"

منتظرم باش

همونطور که انتظار داشتم اینجا پیداش کردم

انگار روحم بوش رو حس کرد

این گیاه چیه؟

یه گیاه جادویی

یه گیاه از یه دنیای دیگه

اسبی که از این گیاه می‌خوره روزها بدون اینکه خسته بشه، راه میره

ولی اگه بسوزنیش و دودش رو استنشاق کنی

با دودش هر جا که بخوای تو رویاهات پرواز می‌کنی

چه رویایی؟ هر چی که بخوای

اگه باغ و رودخونه بخوای، میری

اگه قصر و کنیز بخوای

اگه بخوای بری بهشت ​​، میری

مثل شراب؟ نه، نه

الکل باعث میشه خونِ تو رگ‌هات بجوشه

ولی دودش باعث میشه احساس سبکی و آرامش داشته باشی

.تو زندان شناختمش کسی که با من شکنجه می‌شد بهم گفت

دودش همه درد و رنج رو تسکین داد

حکم شرعی‌ش چیه؟

وقتی دودش وارد سینه‌ام شد حکم شرعی از مغزم اومد بیرون

خیلی اشتباه کردی نظام الملک

دوست خودتو در سِمت خطرناکی برای دولت قرار دادی

بعد خیانتش رو کشف کردی

و بعدش از زندان تو فرار کرد

سه اشتباه پشت سر هم قبول کردنش برام خیلی سخته

حق با شماست، سرورم

من در اختیار شمام و آماده هر گونه مجازاتی هستم

نه، مجازاتی الان در کار نیست

مجازات اینه که روزی دوستت دوباره پیداش بشه

و بعنوان یه دشمن در برابر دولت قرار بگیره

تا زمانی که زنده‌ام این اتفاق نمی‌افته

چون دیگه نمی‌ذارم برای رسیدن به هدف شوم خودش زنده بمونه

امیدوارم

چون در اون صورت، مجبورت می‌کنم یکبار برای همیشه تاوان اشتباهاتت رو بپردازی

بهای یه سرپناه برای سه غریبه چقدره؟

سرپناه که پول نمی‌خواد

دادن سرپناه یه غریبه ارزش پول رو داره

تو از سلطان سلجوقی و خلیفه عباسی خیلی سخاوتمندتری

سلطان و خلیفه؟

فقط در موردشون شنیدیم

ما از اصفهان و بغداد خیلی دوریم

ببخشید باید به خانواده‌ام برسم

تو یه بچه‌ی بیمار داری

از کجا می‌دونستی؟

ناراحت می‌شی اگه ببینمش؟

لطفا، بفرما

اجازه بگیر

به برکت مولای‌مان، امام

شیر بیار

بلند شو

حالت خوبه؟

تو پسری داری که قهرمانی میشه که مردم ازش شگفت زده می‌شن

مولای من، تو یه راز نهفته داری

ولیعصر در قبال همه مردم مسئوله

من فقط یکی از خدمت‌گزارانشم چطور می‌تونم لطف شما رو جبران کنم؟

دعای خیرت کافیه

ما رو به نیکی یاد کن

این سه نفر از محبوبان امام و اهل‌بیت رو

بخاطر داشته باش

کی بزرگواران رو فراموش می‌کنه

ما نزدیکیم

مهمون قلعه الموت هستیم قلعه الموت؟

اگه به چیزی نیاز داشتی

ما اونجاییم

« ارائه شده توسط وبسایت گ.ل.چـین دان.لـود »

حسین لجوج و سرسخته

باید یاد بگیره به اندازه کافی بازی می‌کنه

نمی‌تونستم کمکش کنم و برادرش هم تشویق‌ش می‌کرد

مثل پدرش سرسخته

خدایا به سرورمون حسن کمک کنه و بسلامت از سفر برگرده

به خواست خدا

من بخاطر خطر براش نمی‌ترسم

اون و خطر با هم دوستن

فقط برای خودش نگرانم

درک این موضوع برام سخته

حسن قطعا به هدفش می‌رسه

برای رسیدن به هدفش ممکنه همه چی رو قربانی کنه

حتی آسایش و سلامتی‌ش

اگه حسین هم مثل پدرش باشه

هیچوقت از لجبازی‌ش دست بر نمی‌داره

به همین دلیل آرزوی داشتن یه دختر دارم

تا منو از زندگی با این مردهای سرسخت دور کنه

بانوی ما

پیغامی از طرف مولای‌مون رسیده

نوشته و بهتون اطمینان داده که بالاخره از زندان ظالم فرار کرده

بزودی اونو می‌بینیم

یحیی

یحیی کجا میری؟

!نورهن

معذرت می‌خوام

اگه احمقانه رفتار کنی و به همه توهین کنی

و به کسی که تو بازار تو رو لمس می‌کنه، صدمه بزنی

بهت رحم نمی‌کنم

صورتتو از ریخت می‌اندازم

و وادارت می‌کنم چهار دست و پا بری و تو خیابون‌های شهر گدایی کنی

به آخرین هشدارم خوب گوش کن و درکش کن

اون واقعا اینکارو می‌کنه

ترجیح می‌دم فقیر و آزاد و زشت باشم تا کنیز و اسباب‌بازی تو دست مردها

تو فکری که یه گدای زشت و آزاد باشی؟

تو ساده لوحی به زحمت از آغوش مادرت فرار کردی

عاقل باش، نورهن

شاید خدا ما رو تو دستای یه مرد دلسوز قرار بده

زید، از فردا روزه حرف زدن می‌گیرم

پس وقتی بخوایم حرف بزنیم چطوری باید بگیم، مولای من؟

وقتی قلعه رو اون کوه مرتفع ساخته بشه

یه دژ صعب العبور

تموم اطلاعات مربوط به قلعه و چوپان‌ها رو جمع آوری کنید

بهشون بگید که مولای ما درود می‌فرسته و به شما بشارت میده

سلام علیکم

و علیک سلام

پولشو بده صدقه؟

ازش تشکر کن و بگو نیازی به صدقه ندارم

ما همه در اسلام خواهر و برادریم و باید بهم کمک کنیم، این حق شماست

تو کی هستی؟

مردانی از قوم خدا و درگاه‌ش

اومدیم بهتون بگیم که اگه سلطان و وزیر ظالم، شما رو فراموش کردن

خدا هرگز فراموش نمی‌کنه

اگه شما و فرزندان‌تون به چیزی نیاز داشتین

به قلعه الموت بیاین و از مولای‌مان طلب کنین

حرفهای زن‌ها خیلی سریع پخش میشه

مثل داستان سه زاهد که دارن اطراف کوه می‌گردن

سه تا زاهد دارن بین مردم پول تقسیم می‌کنن

اونا مهمون قلعه الموت امیر هستن

در مورد پسرهاشون بپرسین

اونا رو بشارت بدین و بهشون اسلحه بدین

بهشون بگو مولایمان منتظر شماست

مولایمان تو قلعه منتظر شماست

به شما وعده بهشت ​​میده و به فرزندان‌تون وعده فرمانروایی

اونا میان اینجا ؟ ظاهرشون چه شکلیه؟

این سه تا مرد هستن که به بچه‌ها پول میدن و براشون دعا می‌کنن

نیازهای همه رو برآورده می‌کنن

اینجا منتظرشون می‌مـونم حتی اگه تا سحر طول بکشه

سه شب در قلعه با مولایمان دیدار کنید

دو شب اول ازش بخواین که نماز بخونه و بعدش برید

شب سوم، همه اونجا بمونید

وقتی به شما نگاه می‌کنه و لبخند می‌زنه

سلاح‌های خود رو بکشید و قلعه‌اش رو تصرف کنید

خوشحال نیستی که با فرارش نجاتت داد؟

نجاتم داد؟

قرار نبود دوباره وارد خونه‌ت بشم، عمر

قسم می‌خورم که خدا نجاتت داد

تو از بار کشتن حسن صباح فرار کردی

اگه می‌تونستم هزار بار بکشمش

اینکارو می‌کردم، عمر

چطور از زندان سلطان فرار کرده؟

به تنهایی فرار نکرد

اون با زندانبانش باهم فرار کردن

باهوش و فریبکاره

باید تو زندان یه نگهبان کر و لال می‌ذاشتی

فرارش شاید بهتر باشه

چون انتقام از او بزرگتر میشه

و البته، کشتن یه زندانی که در اسارت توئه

با کشتنش در حالی که آزاده، فرق داره

یعنی انتقام

کاش می‌تونستم معنی این کلمه رو بفهمم

انتقام زبانی‌ست که تنها مردانی که برای رویارویی با چالش‌ها بدنیا اومدن، می‌فهمن

تو با چی روبرویی، عمر؟

احساساتت؟

ترس هات؟ نگرانی‌هات؟

جیزی که رویاروی من قرار داره، نه تو و نه حسن صباح نمی‌تونن باهاش مقابله کنن، طوسی

من با نفس خودم روبرو هستم

این چیزیه که هیچ یک از شما نمی‌تونین تحمل کنین

اگه می‌تونستین تحمل کنین

نه تو نظام الملک می‌شدی و نه اون حسن صباح

بزرگترین جهاد

The Assassins subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Assassins

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left