نخستین 200 خط.
کاپیتان اسپارکس، قربان ؟
میخواین قبل از این که شروع کنیم یه استراحتی بکنیم ؟
. عجله نکن
...ماموریتمون این بود که
. ویا انزیاتی رو نگه داریم
ما بخشی از گروه اصلی ... ویژه برای...دفاع از
. آنزیو بودیم
. 22ام ژانویه به ساحل رسیدیم
. آلمانی ها رو غافلگیر کردیم
اون روز پنج مایل جلو رفتیم
با شرطهایی که میبستن که میگفتن تا آخر هفته میرسیم رم
، روز بعد، اما
بهمون گفتن عقب بکشیم و 24 ساعت منتظر دستور باشیم
. تبدیل شد به سه هفته
. بیاین بریم بیرون
. باشه، جمع کنید و حرکت کنید
سه هفته ممکنه ...اونقدر طولانی به نظر نیاد
اما اونقدر طولانی بود . که خیالمونو راحت کنه
. بخونید و گریه کنید، پسرا
. نه، نه، نه، خیلی سریع بود، پاپی
داری تقلب میکنی ؟
تقلب ؟ من ؟
! اه
. این حرف وحشتناکیه که میزنی ، آمیگو کس دیگه ای دیده من تقلب کنم ؟
. نه، من چیزی ندیدم - هان ؟ -
. یا شاید اونا به اندازه ی من سریع نیستن
، میدونستیم آلمانیا قراره حمله کنن
از اونجایی که ویا انزیاته
تنها راهی بود که میتونستن ، تانک ها و کامیون هاشونو بیارن توی شهر
پیش بینی میکردیم که بتونیم . حرکاتشونو ببینیم
. به حرکت ادامه بدین
. برین، همگی
! برین
هی، تو به این میگی گودال ؟
خواهر یه دست من بهتر از . تو میتونه یه گودال حفر کنه
. بخاطر خاک مزخرفشه، گروهبان
اگه یه متر بیشتر بکنیم . اونوقت آب میزنه بیرون
. اره. نمیخوایم تو یه استخر بخوابیم
. اوه . خب، بذار یه چیزی بهت بگم
، وقتی آلمانیا با سلام و صلوات برسن اینجا جفتتون میرین زیر اون آب
در حالی که آرزو میکردین ای کاش یه نی داشتین . که باهاش تو آب نفس بکشین. عمیق تر بکن
. گروهبان مک میلان، قربان کجا لازممون دارین ؟
من درخواست یه گروه برج . دفاعی کرده بودم، مک میلان
، اونا نمیتونستن یه جوخه رو بفرستن کاپیتان . پس بهتون سلام رسوندن
. خیلی خب. پشت ما سنگر بگیر و پوششمون بده
. باشه، بریم، پسرا
. هی، من ادامه میدم، کلودفدر
چرا نمیری چند تا چوب برای بالاش پیدا کنی ؟ - . بله، قربان
هی، کولدفوت ؟
چیزی داره اذیتت میکنه ؟
. چیزی که نمیتونم ببینمش
. قشنگیش به همینه
امکان نداره تو چیزی رو که از تو . دشت داره به سمت میاد از دست بدی
فهمیدی چی گفت ؟
. نه
. به زبان سرخپوست چاکتا گفت، قربان
. گفت تپه ها چیزایی رو میبینن که تو نمیتونی
. سپهبد کسلرینگ اینجاست، ژنرال
مشکلی دارید ابرهارد؟
. نه ، سپهبد
خداروشکر بهتر از این که دروغگوی . خوبی باشی ژنرال بهتری هستی
من شیش کیلو متر دشت . باز دارم که پوششون میدم
. شش کیلومتر زیر توپخانه دشمن
. اما فقط دو راه برای رسیدن به خطوطشون هست
. و اون دشمنه ترسوی ماست، ابراهارد
، کسی که هفته هاست اونجا نشسته . حاضر به حمله نیست
به خطوطشون حمله کنید و مطمئن باش برای . متوقف کردن تو خودشونو فدا نمیکنن
. شت
. هی، وب. باید اینو ببینی
. تمومش کن
! کوردوسا
! هی، کوردوسا
. هی! هنگ 148ام رو واسم بیار پای خط الان
. آماده بمون، اماده بمون
برای مدوکس چه اتفاقی افتاد ؟
. فرار کرد
این دیگه چه کوفتیه ؟
. هی، کروز، جعبه مهماتو بیار
Eتوپخانه 148ام، من گروهان . هستم، از هنگ 157ام
. صدامو میشنوید، تمام
. بهشون دسترسی ندارم، قربان
. بازم تلاش کن
. مادر به خطا
. جعبه هارو همین الان بیار، کروز - . زودباش، زودباش -
! برو
مقر فرماندهی توپخونه رو . گرفتم، قربان
. هنگ 157ام ،E اسپارکس هستم، گروهان . همین الان درخواست پشتیبانی از توپخونه رو دارم
صدای منو میشنوید ؟
الو ؟ - . قربان، قسم میخورم داشتمشون -
. برش گردون
. آتیشتو نگه دار
. نگهشون دارید تا وقتی نزدیک تر شدن
...هستم E گروهان
. درخواست پشتیبانی توپخونه دارم
2-5-4…
E-6-5-1.
. E گروهان
2-5-4-E-6-5-1 در مختصات
. اوه، خدای من
! نه، اسلحه رو بگیر
! بریس! بریس
! اه
. شمال...شمال غربی 43
. نصف افرادمونو از دست دادیم
حداقل30 نفر زخمی داریم. از خسارت های . مواضع جلوییمون اطلاعی ندارم
. انگلیسیا رفتن - چی ؟ -
. یا زیادی تلفات دادن یا عقب کشیدن . کل جناح راست بازه
. قربان
کاپیتان اسپارکس ؟
بله. شما کی هستین ؟
. من ستوان چیلدرز هستم ، قربان . پلیس نظامی 5ام ارتش
اومدم اینجا بهتون اطلاع بدم
که شما به دلیل نقض کد نظامی 4331 . رسما تحت بازداشت هستین
. غیبت بدون مرخصی
من دستور دارم که شمارو تا مقر . فرماندهی در ناپل همراهی کنم
. در انتظار دادگاه نظامی بمونید
، بیا اینجا ستوان
. قبل از این که خودتو به کشتن بدی - . متشکرم، قربان -
. بذار رک و پوست کنده بگم
امروز این همه راه تا اینجا اومدی که به من بگی تحت بازداشتم ؟
. بله، قربان. کارم همینه
...اهان، خب
، باید اعتراف کنم، ستوان . مطمئنا کارتو خیلی جدی گرفتی
. ملاقاتی داریم، کاپیتان
. منو پوشش بده
. سرگرد - . کاپیتان -
. هر دوی ما تعداد زیادی زخمی داریم
، اومدم اینجا تا پیشنهاد یه آتش بس کوتاه بدم . تا بتونیم هر دومون اونارو ببریم
نیم ساعت چطوره ؟ - . موافقم -
. گومز، کولدفوت
. بیاین این زخمی ها رو از اینجا ببرین
! زخمیارو جم کنید
احساس میکنم ماموریت من، واست . مثل سرگرمی میمونه، گروهبان
چیز خنده داری توی سرپیچی . از دستورات نمیبینم
اصلا میدونی اون دستورات چی بودن، قربان ؟
. نه. و برام اهمیتی هم نداره
ببخشید، اما فکر میکنم همینجاست . که تو شوخیشو نفهمیدی
کاپیتان تو سالرنو زخمی شد و . تقریبا تو میدون جنگ مرد
E انقدر زخمش بد بود که وقتی به گروهان . برگشت هممون شوکه شدیم
، تا وقتی نیومده بودی . هممون فکر میکردیم اونا دستورات خودش بود
.اما نبودن
...اون غیبت بدون مرخصی کرده که برگرده به این ؟
بیخیال، اگه فکر نمیکنی خیلی بامزه س
. اصلا احساس شوخ طبعی نداری
میدونی، اون دیده که جناح دو طرفمون از بین رفته
و من دارم 35 نفر از افرادم رو از . اینجا میبرم بیرون وگرنه میمیرن
. مواضع جلوییمون رو بکش عقب
. نه، اون مرده
...هی، یانکی
. یه نگاه خوب بنداز
. تو هم به زودی بهش ملحق میشی
...مشکل شما
. اصلا خوب نیست، کاپیتان
. شاید بتونم یه راه حل بهت پیشنهاد بدم - . اگه خودتون تسلیم کنیم، سرگرد، قبول میکنم -
، هی ، مک چقدر توپ برات مونده ؟
. سه دور دیگه مسلسل دارم
. زخمی ها رو همراهی کن و از اینجا برو بیرون
...اگه براتون فرقی نمیکنه قربان، من میخوام - . فرق میکنه -
. توپخونه 148ام رو برام بیار - . بله، قربان -
. گوش کنید
. این جاده تنها راه ورود به آنزیو هست
. آلمانیا مصمم هستن که بگیرنش
. ماموریت ما اینه که به هر قیمتی شده اینجارو نگه داریم
اخر روز، فقط یکی از ما چیزی . که براش اومده اینجارو میگیره
، من نمیدونم آلمانیا از چی ساخته شدن
ما این حقیقت رو میدونم که هرگز . مردایی مثل شما رو توزندگیشون ندیدن
. بند کلاهاتون رو یه بار دیگه سفت کنید، پسرا
میخوام زنجیر 157 رو پاره کنم ؟
زنجیر پاره کنی ؟ قراره موقعیتمونو گلوله بارون کنی ؟
. هی، مک،این یاروام با خودت ببر - . نه، جواب منفیه. من دستورات خودمو دارم -
. دستوراتتو گاییدم - . نه، قربان -
. اگه میخوای بمونی، پس منم میمونم
فقط یه گروهان دیگه در ویا انزیاته . باقی مونده، ژنرال
قدرتشون به یک چهارم کاهش یافته و . چیزی بین اونا و انزیو نیست
. مردانت رو آماده کن، سرهنگ
بکر، دیدم داری با . فرماندشو صحبت میکنی
بله، قربان، ژنرال. بهش پیشنهاد . کردم که خودشو تسلیم کنه
و جواب اون چی بود؟
. اون پرسید من چیزی از اوکلاهوما میدونم یا نه
، وقتی گفتم نه . اون گفت قراره خیلی چیزا یاد بگیرم
. من تلقب کردم
. بیا
. دوباره بگو
! بگیرش داداش
. دوباره بگو
. من تقلب کردم
. نگهش دار، عزیزم
. به دوبار اعتراف کردنت می ارزید
. من ستوان چیلدرز هستم - . گارسیا، قربان -
. بذار کمکت کنم - . بله، مرسی، قربان -
. هی
آماده ای ؟ - . نه -
. ترس یه واکنشه
...شجاعت
. یه تصمیمه
! شجاع باشید، پسرا
! میتونیم انجامش بدیم
! حالا
! حمله
! با من! رو به جلو
No comments yet. Be the first to leave one.