نخستین 200 خط.
نه نه چیزی نیست من معمولا بیدارم
قبلا عادت داشتم یه کافی شاپ رو باز کنم
اونم هر روز و به مدت هفت سال
مغز به چیزایی عادت میکنه که
دیگه بهشون نیازی نداری
من هنوز عادت دارم موبایلم رو با خودم همه جا ببرم
یکی از همین روزها میدونم که زنگ میخوره
و منو بدجوری میترسونه
هی اگه اون بیرون یه گراز شکار کردی میشه یه پاشو بدی به من؟
میخوام پرشیتو درست کنم
قبل از این جریانات هم تو زیرزمین خونه ام گوشت دودی میکردم
خیارشورهای فوق العاده ای هم درست میکردم
باشه اولیویا
ممنونم
بیا و منو بگیر
نمی بینمش ولی نزدیکه
فقط یدونه است
زیاد اینجا نمی مونیم
خب چی فکر میکنی؟
هر وقت خالی شد میتونیم بریم
چجوری؟ شبا که قفلش میکنن
پنجره فقط یه چفت داره میتونم بازش کنم
یه چفت؟ آره
اگه یکی از اون لعنتی ها قفلش کرد چی؟
چند روز صبر میکنیم و دوباره بازش میکنیم
داره نزدیکتر میشه
هرچه زودتر باید اینکارو کنیم
فعلا که حواسشون به ما نیست
نگران اینجور جلسه ها نیستن
شاید تفنگهامون نیاز بشن ممکنه نشن
بهرحال نیازمون میشه
اونا خوش شانس ترین آدمهایی هستن که تا حالا دیدم
و همینجور دارن خوش شانس تر هم میشن
یعنی چی؟
ما الان اینجائیم
اونا چندتا صندوق دارن
که پر از تفنگهای 9 میلی متری اسلحه ی کمری و مسلسل هستن
همینجوری یه گوشه افتادن کسی باهاشون کار نمیکنه
اونا هرگز نمیفهمن که تفنگها گم شدن
حالا که یکی اسلحه داره مگه نه؟
گوش بدید ما میخوایم که بقیه تلاش کنن خودشون رو وفق بدن
تو هم همینطور
پس صداشو در نمیاریم بین خودمون میمونه
داره میاد
میرم سروقتش هی وایسا
گفتیم میریم بیرون که تیراندازی یاد من بدید
نمیتونم با خشاب پر برگردم
شانس آوردیم که این اومد
باید برگردیم
تو چفتو باز کن هروقت بتونیم میریم
نیازی نیست خوش شانس باشیم
این چیه دیگه؟
نوشته W روش
آره
نمی دونم این یه جور نقشه است یا نه
که مسئولیت پاسبانی ره به غریبه ها بدن
مسئولیت ما فقط جمع کردن کتک کاری هاست
اگه فقط همین بود که بهتر بود این کارو به دریل میسپرد
نمی دونم این کار به سود ماست یا اونها؟
شایدم دیانا میخواد از دست ما و اونها خلاص بشه
این لباسها رو تن من و تو کرده
تا مردم ما رو ببینن
اگه نقشه باشه نقشه ی هوشمندانه ایه
اون بنظر باهوش میاد
قبلا باهوش بوده یا الان؟
گذشته ای درکار نیست
بیا بیرون
همین الان
میتونی از روی صدا آدمها و واکرها رو تشخیص بدی؟
میتونی فرق بین آدمهای خوب و بد رو تشخیص بدی؟
ریک که بهش نمیاد تو این زمینه خبره باشه
فرق زیادی باهم ندارن
در مورد آدمهای خودتون چه احساسی داری
چرا دنبال من افتادی؟
خودمم نمی دونستم
اومدم بیرون خرگوش شکار کنم
میدونم تو چرا اومدی بیرون
میشه باهات باشم؟
پیشم بمون
و ساکت باش
شما محاظت میکنید و خدمت میکنید
گشت میزنید کنار دیوار ها قدم میزنید از بچه ها مواظبت میکنید
اگه اختلافی پیش بیاد حلش میکنید
و مردم بهتون گوش میکنن
چون یونیفورم تنمونه؟
چون بهش اعتماد دارن
چون من بهشون میگم
یه افسر پلیس قبلا اینجا بود
برای همین این ژاکتها رو داشتیم و منم میخواستم رسمیش کنم
پس الان رسمی شد
یه روزی اینجا یه دولت ساخته میشه
برای همین میخواستم مگی باهام کار کنه
و قراره یه نیروی پلیس داشته باشیم
برای همین میخواستم که شما دوتا شروعش کنید
یه جامعه ی باطراوت اینجا می بینم
با صنعت بازرگانی
تمدن
زندگی های واقعی
ممکنه راه درازی باشه ولی ... چیه؟
بنظرت خیلی دور از دسترسه؟
نه
نه
نه
میشه درباره ی امنیت حرف بزنیم؟
یه نگهبانی ثابت پای دیوارها میخوایم
نه اینکه فقط دنبال آسیب دیدگی ها باشن
بلکه نشانه هایی که مشخص کنن آیا کسی از بیرون اومده تو یا نه
به آسونی میشه از تکیه گاه ها بالا اومد
کاریه که اگه من بودم میکردم
الان دیگه خطر اصلی آدمها هستن
ریک میدونم که فکر میکنی بهتره که هممون داخل دیوارها مسلح باشیم
من نمیتونم این کارو کنم
مشکلی نیست
اگه تغییراتو انجام بدی دیگه نیازی به اون کار نیست
ببخشید
میخوام برای دیده بانی تو برج ساعت داوطلب بشم
تو برج ساعت دیده بانی ای وجود نداره
چی؟ ما قبلا یکی رو اون بالا دیدیم
اون یه تفنگ دوربین دار خالیه پسرم اسپنسر گذاشته اونجا
گاهی وقتها خودش اونجا نگهبانی میده ولی نه همیشه
ببین نیازی به دیده بانی نبوده
باید یه دیده بان شبانه روزی
تو اون برج بذاریم
این تنها راهیه که میتونیم بفهمیم کسی میاد سمتمون
باشه باشه شیفتش رو میذاریم
هرقدر که نیاز باشه من شیفت میدم
چرا؟
ساشا یکی از بهترین تیراندازهای ماست
از پسش بر میاد
امروز اسپنسرو میذارم اونجا
تو رو دیده بان اصلی میکنم
ولی عوضش یه چیزی میخوام
امشب یه مهمونی خوش آمدگویی
براتون تو خونه ی خودم درنظر گرفته ام
میخوام بیای اونجا
چرا؟
شب بیا درموردش صحبت میکنیم
پوره ی لوبیا
پودر کاکائو و یکم شیرین کننده
بخدا اگه میشد همشونو قبل از مهمونی میخوردم
پروتئینه و آدمو سیر میکنه
خوشمزه بنظر میاد
برمیگردم باید به ریک التماس کنم
تا امشب یکم کمکم کنه
چیز دیگه ای هم خواستی بهم خبر بده دخترجون
باشه ممنونم
درباره ی مهمونی شنیدی؟
همه قراره بیان
درسته
پس امشب انجامش میدیم
باید بتونم یه مدت غیب بشم
اسلحه خونه درست کنار خونه ی دیاناست
منم هواتو دارم
مردم شاید بپرسن که پاسبان جدیدشون
یا بابای کارل کجاست؟
باشه
نمیتونم از دیل استفاده کنیم
همه ی حرکاتش روزیر نظر دارن
مشکلی نیست
میدونی چی اینجا عالیه؟
دوباره میتونم نامرئی بشم
چند ماهه میخوام بگیرمش
و بیارمش تو
اسمش باتنزه
چند وقت پیش یکی از بچه ها موقع رد شدن از جلوی دروازه اونو دیده
فکر کرده باتنز بهش میاد
چند وقت بود ندیده بودمش
میترسیدم اتفاقی براش افتاده باشه
هر وقت من یا اریک بهش نزدیک میشیم رم میکنه
هر وقت من یا اریک بهش نزدیک میشیم رم میکنه
گروهم کرده
ولی زیاد دووم نیاوردن
هرچی بیشتر اون بیرون باشن
بیشتر به ذات اصلیشون برمیگردن
اذیتت نمیکنم
باشه؟
باشه؟
آره
آره
آره
آفرین پسر خوب
قبلا صاحب داشتی مگه نه؟
الان دیگه خودتی و خودت
لعنتی
زودباش دارن میان
زودباش
واقعا بجای سس سیب توش تخم مرغ میریزی
میتونه زندگیمو عوض کنه
اگه میشه بین خودمون بمونه
یه جورایی راز این کلوچه هاست
جدی میگی؟ آره
دخترها کلی راز دارن
با خودم به گور میبرمش
با شکلات یکم مشکل داریم
واقعا داریش؟
فقط یک چهارمش رو میتونم بهت بدم
کارمو راه میندازه
سلام اولیویا
باید اسلحه برداریم دیر شروع کردید؟
خانم رئیس ازم میخواد که مهاربند تو دیوار شرقی رو بردارم
No comments yet. Be the first to leave one.