نخستین 200 خط.
عزیزم، میشه مراقب رفتارت باشی؟
...لازم نیست که لازم نیست که
آدم بده باشی
عزیزم، بلاخره یکی باید آدم بده باشه
...آره ولی
اگه نباشه، آدما نمیتونن خودشون رو تعریف کنن
اونا احساس سرگشتگی میکنن
خیلی خوب
خواهشمیکنم. ما فقط یک قرار با هم داشتیم
...خوب من سعیم رو
چشم، باشه
تو قول گرفتی
سعیم رو میکنم
آنی و مائو سابقه ازدواج ؛23 سال
تا همین ...اواخر
اگه اون میخواست ...به نوعی داستانی
...از زندگی خصوصیمون رو
...تعریف کنه
اون میگفت که ...به...نظرش
ما کاملا ناسازگاریم
و دیگه اینکه ...ما
اینکه از نظر جنسی ...سازگاری ندارید؟
بله اینکه از نظر جنسی باهم ناسازگاریم
خصوصا در مورد اشتهای متفاوتمون دربارهاش
...و من
و این ناسازگاری کجاست؟
خوب اینطوری که من هیچوقت سکس نمیخوام و
اون همیشه میخواد
من سکس برام معانی چندبعدی داره
من اون رو مثل ...مثلا
مثل خوردن یا مثل خوابیدن میبینم
من باید هر روز انجامش بدم
برای همین اگه به من بگن که
تو که همین دیروز سکس داشتی
مثل اینه که بگن تو همین دیروز غذا خوردی
من خیلی سپاسگذار ...
و خوشحالم که دیروز غذام رو خوردم
ولی امروز امروزه
ولی این...رویکرد من نسبت به اون نیست
...اینطوری که: «هی
«طبق برنامه الان وقتشه»
اصلا اینطوری سمتش نمیرم
چرا همینطوری میای سمت من
صبر کن ...من میخوام به محتوای
درونیش برسیم
واقعا اینطور نبوده- باشه-
و نگاه خودمم نسبت به سکس این نیست
طوری که من راجع بهش فکر میکنم اینطوریه که
که این بنظرم خیلی هم منطقیه
این کاریه که براش به دنیا اومدیم
...این چیزیه که ...چیزی که
چیزیه که...بدنم از من میطلبه
و من کاملا به قرارهام با بدنم وفادارم
...انگار که من و بدنم ...ما
کاملا سر این مسئله همنظر هستیم
اصلا نمیفهمم که چرا یک نفر باید مخالف این مسئله باشه
من حتی نمیفهمم
:این که کسی بگه «من نمیخوام»
اصلا جمله منطقی برام نیست
اینطوری میشم که
خوب تو حتما یک مشکلی چیزی داری
ببینین، یک قسمت بزرگی درون من هست که
هروقت لازم بوده
و این روند سالها ادامه داشته
که بهش گفته از من دور بشه
و بهش گفته که «اصلا چی داری میگی؟»
اره تو میگی من چیز خاصی ازت نمیخوام
ولی از آدم سه بار در روز درخواست سکس میکنی
منظورت چیه که میگی من که از تو چیزی نمیخوام
...میدونی چی داری میخوای؟ ...بلاخره منم یک آدمم
...که کارایی دارم و
...می دونین
...پوف! بگذریم
اگه شما ما رو
ده سال پیش دیده بودین
من حتما میگفتم که به نظرم اون
به رابطه جنسی اعتیاد داره
و فکر میکردم که ارتباطی که اون با
سکس و جنسیت میگرفت مختله
اصلا همینه که الان مارو به اینجایی که هستیم
رسونده
فکر می کنم این مسئله شروع یک
پایان در مسائلمون
بود
منظورت چیه؟
...انگار که
اگه سکس خوپ بود به طبعش زندگی هم خوب بود
و اگه سکس خوب نبود زندگی هم دیگه خوب نبود
و نه از جانب من
از جانب اون
آدم دوست نداره
با انجام ندادنش اوکی باشه
این مسئله بنظرم
نشانه سلامتی توش نداره
این میتونه نشانه
چیز دیگهای باشه
...امم
...و آدم میخواد ...آدم میخواد که
بتونه و درستش کنه
و سعی کنه ...مشوق ایجاد کنه، پس
مقدار زیادی از این ...تشویق کردنهای من
که فکر کنم انگار اصلا خوب بلند نیستم تشویق کنم
میدونین؟ اونا به ... کلا صورت دیگری
سوءبرداشت ایجاد میکرد
...ولی- به مثابه فشار؟-
من فکر نکم قطعا راحت بشه گفت که فشار
پلی ممکنه حتی بشه اون رو چیزی
بیشتر از فشار هم نامید
به صورتی که کاملا نمای منفی داشته باشه
آنی، تو معمولا این رفتارهای
...سوءتفاهم برانگیز رو یه جور دستکاری و سوءاستفاده میدیدی؟
یه جور سوءاستفاده جنسی؟- آره-
کاملا درسته- این اتفاقیه که افتاده؟-
بله
فشار و فشار پشت فشار
من نمیتونستم
جور دیگری ببینمش
وقتی ما دیگه
اختلافاتمون یکی دوسال پیش خیلی بالا گرفت
نزدیک همون داستان تولد بود؟
آره
برای من اینطوری بود که
من دیگه حوصله مسئولیت این رو
ندارم
...یعنی من نمیخواستم که
...ببینین
بنظرم اصلا در حق اونم
انصاف نیست
و سالهای زیادی بود که
من از خودم همش دفاع میکردم
و از موقعیتم دفاع ...میکردم
...و من
و اون رو به هر نوع رفتاری که بگین متهم میکردم
...در یک موقعیت
...از یک موقعیت
به شدت دفاعی
و الان ولی
واقعیت نیتش رو
باور میکنم
دیگه فکر نمیکنم که
من فکر کنم که تو میخوای
...همیشه من لبریز از عشقت باشم
و توسط من دوست داشته بشی ... من... و من
خیلی ساده، قادر نبودم
نکته دیگهای که ...اینجا نباید
ازش غافل شد اینه که
کشش من نسبت به آنی یه چیز اسطورهایه
...یعنی اینطوری که
...اصلا انگار فضاییه
...من قبل تو
...ارتباطهای زیادی داشتم و
و وقتی که اون رو دیدم
انگار دنیا ایستاد
انگار همه چیز ...ایستاد و
...برای من اینطوری بود که
«!تف توش»
«اینطوری که :«اوناهاش
انگار که میدونین طوری که
«این همون گمشده منه»
اون نیمه وجودمه
این شاید گفتنش قشنگ نباشه
می دونم
اینطوری بود که
من دوست دارم تا آخر عمرم همش فقط با اون سکس داشته باشم
چیزی رو که دیدی شناختی ازش داشتی؟
آره، میدونین ...انگار که
...اون یه چیزی داشت
...که هنوزم داره
...یه چیز
...یه جور وابستگی احساسی
جذاب و منحصربهفرد به زندگی
می دونین اینطوری که
اون راهی که اون با دنیا ارتباط
میگیره ...اینطوریه که
اصلا راه من نیست
من اصلا دنیا رو اونطوری نمیبینم
و من میتونم اون راه ...رو تجربه کنم
...ولی این ظرفیت- آره-
...که یک وایستگی احساسی- اوه آره-
وابستگی احساسی
..ولی- بله-
...انگار اینطوریه که
اون روی یک طول موج دیگهای
از دنیا داره فعالیت ...میکنه
...چیزی که برای من دردسترس نیست
...اصلا خیلی
چیز زیباییه
و انگار که
چیزی بود که من دقیقا ...نمیدونستم
اصلا امکان رخداد داره
این... ما کلا خیلی با هم فرق داشتیم
من احساس میکنم که همه چیز رو به زور ایجاد میکنم
و انگار که جلو امواج ایستادم و مانعشونم
اون اینطوری بود که انگار داره روی همه اینا راه میره
اون این که یه حرکت رقص سالسا بود
اولین و آلن زندگی مشترک: 6سال
...میدونین
بگذاریز خیلی رک ...بگم
من ... این رو میدونم که ...اون به من کاملا
اعتماد نداره
No comments yet. Be the first to leave one.