نخستین 200 خط.
آنچه گذشت
اگه گرافیتیهای خیابونی دیدین، تنها نیستین
نقاشیهای دیواری تحریکآمیز همهجای شهر دیده میشن
بعضی وقتها، صلح باید بههم بخوره
میخوام داییم رو ببینم
...آشوب باید حکمفرما بشه
دستها بالا
.به شکل موقتی تا نظم قویتری ساخته بشه
این بندر، شده لکهی ننگ این شهر
بهنظرم میتونیم بهتر عمل کنیم
باک رو فرستادم سراغ لوکا
تا بهش بگه که باید به ویکتور بابت سرقت، 1.8 میلیون دلار
غرامت بده
با خودم گفتم بهتره یه مقدار روی مسئلهای که باید
دربارهش صحبت بشه، تمرکز کنیم - آدام -
ویلسون، با این شخص رو در رو شدی؟
آره
بهش گفتم چه حسی نسبت به تو دارم
گفتم تصور زندگی
بدون اون، برام سخته
بخشش صرفا بزرگترین عمل عاشقانه نیست
تنها راه رو به جلوئه
لطفا
الان آدام کجاست؟
آزادم کن
ما گرافیتیکارها، اسممون بد در رفته
میگن داریم به شهر آسیب میزنیم
ولی آدمهای خطرناکی بیرون هستن
که واقعاً دارن به غیرنظامیهای نیویورک آسیب میزنن
و افرادی مثل پارتیزانها دارن کمکشون میکنن
توی نیویورک، نظم و قانون حکمفرماست؟
...رفیقم، این ویدیو رو برام فرستاد
آره، آره، نگاهش کن
رفیق، ببین چقدر پشمریزونه
همچین مهارتی رو کجا میشه یاد گرفت؟ یارو بهنظر شمشیرباز میاد
،شمشیرباز، اگه داری تماشا میکنی به کار خوبت ادامه بده
...چون پلیسهای شهر ما
کار خاصی نمیکنن
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
تو سنت ایوس را بهعنوان قاضی» در میان برادرانش برگزیدی
او را یار و حامی فقرا ساختی
به واسطهی شفاعتش، ما را در مسیر عدالت استوار نگه دار
و دلمان را به مهربانیِ بیپایانت گرم نگه دار
...از طریق مسیح، پروردگار ما
.کمک خبر کردم فقط باید هوشیار بمونی
نه، نه
که با تو در اتحاد با روحالقدس «زنده است و حکمرانی میکند
نه، فاگی، نه
آمین
چی کار میکنی؟
میدونی، یه سری به خدا زدم
هنوزم دعا میکنی؟
آره، طی این چند سال چند باری ...از دعا دست کشیدم، ولی
همیشه باز دست به دعا میشم
خب، تا ساعت 4 توی باوری میشن کارهای داوطلبانه میکنی
بعدش برمیگردی عمارت گریسی
و ساعت 7 هم مراسم خیریهی هنر کودکانه
بهنظر قشنگ میاد
خودت برو پس. از این مراسمهای رسمی خسته شدم
بعید میدونم امکانپذیر باشه
محض اطلاعت، یک نفر بدون نوبت قبلی وارد دفترت شده
ایناهاش
جناب شهردار
تو اینجا چی کار میکنی؟
این چه طرز خوش و بش با یه دوست قدیمیه؟
بذارش به عهده خودم
حالت خوبه؟ - آره بابا، چطور؟ -
رفتی توی یه بانک و گروگان گرفته شدی؟
.آره، اون رو میگی درسته
آره، اون رو میگم - حل شد رفت -
مت، تو قربانی یک جنایت بودی
.درسته، میفهمم ...صرفا دارم میگم
میدونستم که طوریم نمیشه
.نمیتونم توضیحش بدم ...مثلِ
ایمان داشتی - یه چیزی تو این مایهها -
ولی ازت ممنونم
پنج دقیقه وقت داری
این کتابها رو نگاه
یکیش هم نخوندی، درسته؟
قضیه 1.8 میلیون دلاره؟
همهش نمایشه، نه؟
عملاً انگار هالووینه
چهار دقیقه و 30 ثانیه
بیخیال، میخوای اینجوری پیش بریم؟
بدون مقدمه؟
من دیرم شده - این وقت صبح، بیمار داری؟ -
.با ویراستارم قرار دارم یادت رفت؟
.اوه، راست میگی وقت صبحونهی تبریکآمیزتونه
از الان واسه کتاب بعدی بهم گیر داده
وای، چه زود
...خب
اگه واسه ایدهپردازی کمک لازم داشتی
جام رو بلدی
جالبه که گفتی
ایده اصلیش رو بهت گفته بودم، نه؟
شاید؟
پارتیزانها
اینکه چرا برای نقاب احترام قائلیم
.میفهمم. عالیه جالبه
آره، فکر میکنم جالب باشه
باید 1.8 میلیون دلار رو به ویکتور بدی
و تا آخر هفته وقت داری
...جناب شهردار، احتراماً
میتونی 1.8 میلیون دلاره رو بکنی تو کونت
پس شد 2.8 میلیون دلار
ویکتور 1.8 میلیون دلار گیرش میاد
و طبیعتاً باقیش هم میدی من
بهنظرم سوال خارق العادهایه
قابلیت یک نقاب چیه؟
هویتمون رو مخفی میکنه و بهمون اجازه میده
کارهایی رو بکنیم که قانوناً و عرفاً ممنوعن؟ مثل خشونت
آیا یه نقاب به ما این قابلیت رو میده تا خود واقعیمون باشیم
یا هویتمون رو ازمون میگیره و بهمون این قابلیت رو میده که مثل حیوانات رفتار کنیم؟
هوم، آره
نمیدونم. شاید جفتش
شاید، نه؟
تو باهاشون سروکله زدی، نه؟
با حیوانات؟
پارتیزانها رو میگم
وکیل چندتاشون بودی، نه؟
داری دربارهم تحقیق میکنی؟
تو از بازی خارج شدی، پیرمرد
واردش نشو
خب، به این فک کردم
که شاید بتونی درنظر بگیری که یه قرار ملاقات بین من
...و چه میدونم و فرانک کاستل جور کنی؟
پانیشر؟ میخوای با پانیشر مصاحبه کنی؟
ایدهی بدیه؟
نه، ایدهی خیلی خفنیه
.تا آخر هفته وقت داری مهلتت تمومه
.میبینمت، فیسک سلامم رو به زنت برسون
لطفا بدرقهش کنید
خیلیخب، دردویل چی؟
باهاش کار کردی، درسته؟
.اوه، لعنتی. اوبرم رسید خیلیخب
نترس، نمیخوام زاغ سیاهِ موکلهات رو چوب بزنم
ولی شاید بتونیم بعداً دربارهش صحبت کنیم - حتما -
هوم؟ - البته -
«دردویل: تولد دوباره»
.جناب شهردار، ضروریه بیا
ایشون جان سانتینی هستن از ادارهی بهسازی
جانی صدام کن. آشنایی باهات باعث افتخاره، جناب شهردار
الان 35 ساله که توی ادارهی بهسازی کار میکنم
خوشحالم که اینجایی، جانی
خواستم بدونی که من بهت رای دادم
واقعا اینجا بودنم باعث خوشحالیمه
آقای سانتینی، میشه به شهردار بگی دلیل اومدنت چیه؟
اوه، صحیح. نقاشیهای دیواری
خبر بد و بدتر دارم، جناب شهردار
مگه حلش نکرده بودیم؟
نه، مشخص شد که پاک کردنش از اون چیزی که فکر میکردیم
خیلی سختتره
چرا؟
ببین، واقعاً سعی کردم اون دیوار رو پاک کنم
بزرگترین پاور واشر رو آوردم
.چون نمیخواستم به نما آسیبی برسه ولی هیچ تاثیری نداشت
واسه همین تغییر رویه دادم
به ترکیب پنجاهپنجاه ماسه شیشهای روی آوردم
تنها راهش همین بود - برو سر اصل مطلب -
.نه، متوجه نیستی نقاشی دیواری با اپوکسی درست شده
واسه همین مجبور شدم آنالیز شیمیایی انجام بدم
...واسه همین مجبور شدم - جانی -
...از حلالی که - چیزی که بهم گفتی رو بهش بگو -
خبر بدتر رو بگو
صحیح. خونه
نقاشی دیواریه با خون انسان کشیده شده
گالو رو فوراً خبر کن
استراتژیت؟
خب، اساساً مشاورهی مخربه
واقعا؟ - آره. برای بار اول داری از من میشنویش -
میدونی که مدیسون شرکتِ کریدی، گلافلین و مککیگن رو استخدام کرد
تا تو حسابداری پیچیده و تخصصیِ مدل جدید
و ناشناختهی تجاریش راهنماییش کنن
و با اینکه احتمالا بهترین موسسه حقوقی مالیاتی شهرن
از توانشون خارج بود
پس عملاً داری انگشت اتهام رو میگیری سمت وکلاش
آقایونِ محترمِ کریدی، گلافلین و مککیگن رو ملاقات کردی؟
ملاقات کردم و تایید میکنم
این اینجا چی کار میکنه؟
کی؟
فامیل آیالا
سلام، از دیدنت خوشحالم
همهچیز مرتبه؟ - آره -
میخواستم با آقای مورداک صحبت کنم
البته. بیا تو
میشه تنهامون بذاری؟
باشه
من میرم توی دفترم - عالیه. بعداً ادامهش میدیم -
ممنون
سلام - سلام -
.خب، ساعت 11:17 دقیقه صبحه میشه زنگ چندم؟
سوم؟ چهارم؟
کلاس تاریخ برگزار میشه یا زیست؟
راستش ادبیات انگلیسی
نمرهم 99 میشه
اگه نمرهی نسبی رو حساب کنی 104 میگیرم
به یه چیزی پی برده بود، مت
داشت درباره یه چیزی تحقیق میکرد
یکی باید از خیابونها محافظت کنه
No comments yet. Be the first to leave one.