نخستین 200 خط.
ها ؟ کیوکو ؟
خونه ای ؟
مامانمه
!چرا ؟
ناناکوسا ، تو مخفی شو
! اصلاً صدات درنیاد
چی ، اینجایی ؟ چرا جواب ندادی ؟
اوه ، ببخشید
توی این کتاب غرق شده بودم و صدات رو نشنیدم
پدرت اومده خونه ؟
!چی ؟
! مطمئن نیستم ، فکر نکنم
!عزیزم ؟! خونه ای ؟
نه ، نمی تونه خونه باشه ، کفشهاش اینجا نیست
... آره فکر کنم نیستش
هی
آه ، نزدیک بودا
درضمن ، اینجا واقعاً احساس راحتی میکنم
مگه دورائمونی ؟
صبر کن ، سنپای ، کفشهام چی ؟
محض احتیاط ته جاکفشی مخفیشون کرده بودم
چیه ؟ اون چه قیافه ایه ؟
بلدی چطوری مثل یه مجرم واقعی مدارک رو مخفی بکنی
خیلی بی ادبی ، می دونستی ؟
به اعتقاد من درک ذهن مجرم سریعترین راه برای حل پرونده است
فکر کنم میشه اینجوری گفت
اما جداً نزدیک بود
آره می دونم ، مگه نه ؟
وحشت کردیم
آره
! خوش گذشت
نیمه شب چراغانی شده
نفس ، حرص و طمع و حسرت ، همه میان و میرن
باران باعث تاری دید میشه
سایه های خیسی که توسط چراغهای نئون ترسیم شدند
تا صبح بشه ، بیدار نشو
زمان ما رو از هم جدا میکنه
با بی اعتنایی گفتم شب بخیر
فکر کردم رسیدم ، معلوم شد سراب بوده
درست مثل اون روز ، دلم می خواد لمست کنم
دیگه از قبل شان خودم رو دور انداختم
اشتباهات به یه چشم برهم زدن اتفاق میوفتن ، آره
... شب به سرعت میگذره
فندکی که گاز تموم کرده روشن میشه
چطور همچین اتفاقی افتاد
یه لحظه صبر کن ، ها
خوب ، خانواده و زندگی ای دارم که باید ازشون مراقبت کنم
اون منو ترک نمیکنه ، اوه-ها
قبل از اینکه بهش دروغ بگم ، داشت از من بالا میرفت
لا دی لا دی لا لا
امروز وقتی دوباره داشت آهنگی رو زمزمه می کرد قفل در باز شد
همیشه کارها رو به شیوه ی خودت انجام میدی
بیست سال پیش ، فکر کنم اینجوری شروع شد
آه ، باید بین سمت مهم در نور خورشید
و تاریکی شیرین انتخاب کنم
... بیشتر بنویس
... بیشتر بخوان
حریصانه می خنده
درست همونجوری که برنامه ریزی کرده بودی ، فردا داره ذوب میشه
برام مهم نیست کدوم طرف
همونطور که می تونی ببینی دیگه متوقف نمیشه ، ها ها ها
با بی اعتنایی گفتم شب بخیر
فکر کردم رسیدم ، معلوم شد سراب بوده
درست مثل اون روز ، دلم می خواد لمست کنم
دیگه از قبل شان خودم رو دور انداختم
اشتباهات به یه چشم برهم زدن اتفاق میوفتن ، آره
... شب به سرعت میگذره
فندکی که گاز تموم کرده روشن میشه
چطور همچین اتفاقی افتاد
Akari no tomotta midnight
Ego to yoku to miren ga ikikau
Ame ni boyaketa shikai
Neon ga nazoru nureta rinkaku
Until morning mada samenaide
Toki ga hikisaku
Akireta kao de goodnight
Oitsuketa to omoeba mirage
Ano hi no mama de furetai
Tokku ni nugisuteta hinkaku
Atto iu ma ni okoru machigai, yeah
Yoru wa mijikaku...
Gas gire no lighter ga terasu
Iikisatsu
Chotto matteya, huh
Ore nya katei ga atte seikatsu ga atteyana
Hottokante, uh-huh
Ore ga uso tsuku mae ni tokku ni matagattera
Kyou mo hanauta majiri hiraita kagi ana
Honto katte yana
Tashika ni ju nen mae mo konna hajimari kata
Aa erabanakya daiji na hinata
Kanbi na kurayami ka docchi ka
"Motto kaite..."
"Motto utatte..."
Yokubatte warau
Omae no keikaku doori tokete iku ashita wo
Doudemo iiya wo
Kono toori, mou tomanneeya, ha ha ha
Akireta kao de goodnight
Oitsuketa to omoeba mirage
Ano hi no mama de furetai
Tokku ni nugisuteta hinkaku
Atto iu ma ni okoru machigai, yeah
Yoru wa mijikaku...
Gas gire no lighter ga terasu
Ikisatsu
کار اصلی کاراگاهها تحت نظر گرفتنه
و این کافه از شانسمون درست روبروی محل کار پدرمه
کائنات بطور واضحی به نفع ما کار می کنند
داریم در مورد خیانت پدر خودت تحقیق می کنیم ، یادت هست ؟
ببخشید که اینو می پرسم
اما چرا خیانت بده ؟
ازدواج یه قرارداده
اگه قوانین رو نقض بکنی ، حقته که نتیجه اش رو ببینی
نه ، این نیست
... فقط اینکه
نمی تونم تحملش کنم
اینکه چطور بجای خانواده اش اولویت ... رو به یه زن دیگه داده
... دیدن نفرت والدینم از همدیگه
پیش بینی یه آینده آشفته که توی ... دادگاه درخواست طلاق میدن
رمز عبور را وارد کنید
تغییر کاربر
هیچوقت توی دوست پیدا کردن خوب نبودم ... برای همین عاشق خونه ام بودم
و خانواده ام
فکر کنم در مورد اینکه گفتی توی یه خانواده ی با محبت بزرگ شدم حق با تو بود
برای همین این موضوع باعث میشه احساس وحشتناکی داشته باشم
! آره همینطوره ، اصلاً خوب نیست
ها ؟
نمی ذارم در مورد هیچی احساس وحشتناکی داشته باشی
اعصابم رو خرد میکنه
کی اهمیت میده که خیانت میکنه یا نه ؟
اون خونه ات رو ازت گرفته و اون ! تمام چیزیه که اهمیت داره
بیا پسش بگیریم
! مثل کاراگاههای واقعی
... ناناکوسا
... من دیگه
ها ؟ چی شده ؟
... پدرم
! اینجاست
!چی ؟
! سنپای ، زیر میز مخفی شو ، زود باش
! فقط انجامش بده
باشه فهمیدم
خوبی سنپای ؟ اون زیر چطوره ؟
... بدک نیست
سنپای ، خیلی نزدیک ننشسته ، اما فکر کنم اگه بیای بیرون تو رو ببینه
که اینطور ، خدا رو شکر
... ائـ
از محل کارش اومده بیرون تا کار بیشتری انجام بده ؟ جدی ؟
خوب ، برای کارش از همه چی مایه میذاره
اگه تنهاست ، گمان کنم با یه همکار خیانت نمیکنه ؟
... سنپای
جالبه ، نه ؟
کاراگاه بازی
با دردهای خانواده ی من مثل سرگرمی برخورد نکن
اونو تحت نظر داشته باش ، واتسون-کون
چی ؟ چرا من باید واتسون باشم ؟
اصلاً اتفاقی نمیوفته
ها ؟
داره به تلفنش نگاه میکنه
فقط بهش نگاه میکنه ؟
و حالا داره دکمه ها رو فشار میده
شاید داره یه پیام رو جواب میده ؟
سنپای ، وقت رفتنه
... فکر کنم باید تعقیبش بکنم
!اون دیگه چی بود ؟
به چیزی خوردم ؟
ببخشید ، گمش کردم
!دستت چی شده ؟
... ها ؟ ائـ
سوار یه ماشین شد ، برای همین سعی کردم دنبالش بدوم
اما بدجوری خوردم زمین
شرمنده ، شرمنده
... ناناکوسا
بیا ، دستت رو نشونم بده
حداقل باید ضد عفونیش بکنیم
چی ؟ چطوری تقریباً کامل خوب شده ؟
خوب ، دیر یا زود می فهمیدی
... سنپای ، من
ظاهراً کاملاً انسان نیستم
ائـ ، کاملاً انسان نیستی ؟
اگه انسان نیستی ، پس دقیقاً چی هستی ؟
! یه خون آشام
ها ؟
کافه اینترنت و مانگا اتاق خصوصی و حمام موجود است
حالت خوبه ؟
خوب بنظر میرسم ؟
گفتنش سخته ، شاید ؟
! خوب نیستم
وایسا ، وایسا ، وایسا
منظورت از خون آشام چیه ؟
خون می خوری ؟
خوب ، آره
چی تو رو از بقیه ی انسانها متمایز میکنه ؟
! نمی دونم
!دارم سعی میکنم جدی باشم ، باشه ؟
چه کاری از من برمیاد ؟
دوران انسان بودنم رو یادم نمیاد
و هیچوقت خیلی آدم اجتماعی ای نبودم
پس خون آشامها همشون توی یه دورانی انسان بودند ؟
No comments yet. Be the first to leave one.