نخستین 200 خط.
متاسفم ایزی فکر نکنم بتونم بیخیالش شم
میخوام این گروه "ام سی" رو برگردونم
به روزای با شکوهش ولی قبلش باید حسابا تسویه بشه
بهش بگو ما هستیم ولی باید با راموس ملاقات کنیم
دنبال من میگردی ها؟؟
عوضی
میتونی منو ببری پیش دخترا و بعد برگردی
و رفقام رو آزاد کنی
فقط مطمعن شو که اون مادرجنده رو گیرش میاری
کانچه تا غروبِ فردا
میمیره.
نقش تو توی همه این قضایا چیه؟
من یه جور وصله میشم به یه مایان تبدیل میشم و کمکت میکنم
و بیشوپ و سانتو پادره رو از بین میبریم
پسرم کجاس؟؟
باید یه سری صحبت ها باهم بکنیم خواهر
امیلی امیلی
مکزیک میخواد شورشی ـش رو بدیم بهشون
لحظه ای پاشُ توی خاک مکزیک بذاره میکُشنش
میدونم
دیگه نیازی نیست مبارزه کنی
میتونیم اینجا یه زندگی دست و پا کنیم.
-لطفاً کوکو!نکن! -نمیخوام نعشه کنم!
قسم میخورم! دیگه ازین کارا نمیکنم
فقط میخوام برم پیش هوپ
و میخوام برش گردونم،باشه؟
بوپیپ کوچولو
ذره ذره امیدی که درونت هست رو ازت میگیرم.
تصمیم گرفتم برم "لودی" و پیش خانوادم باشم
-گبی،لطفاً -باید اینکارو بکنم
و اگه دوستم داری
میذاری برم
گبی؟
میخوام باهات بیام
چی؟
من تورو انتخاب میکنم
همیشه به وفاداریت شک داشتم مارکوس
ایزی ریس رو میکُشی؟؟
ترجمه و تنظیم Matin78124 Instagram,Telegram
صبح بخیر ازیکیل
صبح خوبیِ...
مطمعنی؟
فقط باید یه سری کار واسه باشگاه انجام بدم
بعدش دیگه تمام و کمال مالِ خودتم.
اینجا چه گهی میخوری؟
اون ازم خواست باهات بیام
محض اطمینان اگه یه وقت مشکلی پیش اومد
واسه ایزی ریس؟
یا وجدان من؟
سوار شو
خب بیشتر شبیه غیژ غیژِ یا مثل صدای ترمزِ؟
مثل یه سوتِ انگار که یه پرنده ای چیزی اینجا گیر افتاده
احتمالاً مشکل از تسمه تایمِ
ولی باید بازش کنم ببنیم مشکل از کجاس
چقدر طول میکشه؟
فردا عصر
اول وقت
خوبه که دیدمت داداش
باید برم کیفمُ از صندوق بردارم
چخبر مرد؟
مشکلی هست؟
نه،ولی نمیدونم
کانچه کجاس
اوکی خوبه
کلیدا توی آفتاب گیرِ
کرولا آبی ـه اون گوشه اس.
میتونی برگردی به "اس پی"
اوکی ممنون
چی گفت؟
همه چی خوب پیش رفت ولی خبری از کانچه نیست
کِی میخواد پیداش بشه؟؟
نمیدونیم، ممکنه کل روزُ اینجا باشیم
امیدوارم کسی شاشش نگیره
لعنتی
شوخی میکنی؟
خب،نباید چیزی میگفتی داداش
دارمش
خب،یه آهنگی چیزی بذار
چرا باید یانگستر اینکارو میکرد؟
نمیدونم
داگ،اون هرچی که میخواست رو داشت.
کل گروه پشتش بودن
اصلاً تاحالا فکرشو میکردی که
اون همچین کاری رو بکنه؟
بنظرت چه اتفاقی افتاد؟
گفتم نمیدونم بابا!
باید یه چیزی میشنیدیم
اینکارو انجام میدن
هی، الان سرم شلوغه
میتونم بعدا باهات تماس بگیرم؟
پالو اومد به دیدنم
چی؟
صبر کن.
تو خوبی؟ چی گفت؟؟
کلی سوال راجب تو پرسید
-چی بهش گفتی؟ -هیچی
ولی،البته که حرفامو باور نکرد
اون برمیگرده، میشناسمش
به یه اسلحه نیاز دارم چه
لورا،نه
باید تورو از اونجا بیاریم بیرون
میتونم همین الان بیام دنبالت
دوباره نمیخوام وسایلمُ جمع کنم و برم
باید بتونم از خودم و دیویدت محافظت کنم
بذار ببینم چه کاری از دستم بر میاد
و لورا...
متاسفم
بابت همه چیز.
به زودی میبینمت
حرفمو باور نمیکنی ولی
از اینکه دیدمت خیالم راحت شد.
فکر کردم ما تورو به سمت مرگ فرستادیم
نقشه ات اینِ؟
توی عموم، با این همه شاهد؟
من کاری که میکنم رو توی خفا و توی یه زیرزمین مخفی نمیکنم
میدونی واسه چی اینجام؟
توی این گهدونی زندگی میکنم؟
سعی کردم کاری رو انجام بدم
بهشون گفتم که بعد از...
بعد از اینکه فرزند تو تحت مراقبت ما از دنیا رفت...
پاتر تورو فرستاده به مکزیک تا این قضیه رو بپوشونه.
گفتم که اون مرزهای سانتو پادره رو
از روی کینه توزی از بین میبره
من همه رو خبر دار کردم...
و پاداش میهن پرستیم چی شد؟
کی میدونست که سیبری اینقدر هواش مرطوبه؟
میدونی... من مجبور شدم اینارو از دست شوهرم مخفی کنم
الان خیلی بی معنی به نظر میاد
رازهایی که نگه میداریم
میتونم یه تماس بگیرم؟
خداحافظی کنم؟
نه
هراتفاقی که واست افتاد....
پاتر یه هیولای لعنتیِ و متاسفم که بیشتر از این کاری نکردم.
مادر شدی؟
نیومدم بُکشمت
فقط میخوام بهم بگی پاتر کجاس
از کجا میدونی که من بهش هشدار نمیدم...
اینکه به کسی نمیگم...؟
چون یه مادری
پس حالا بزرگترین ترست رو میدونم
کاری که باعث میشه لَه لَه بزنی
تا یه تیر توی سرت خالی بشه.
باید کیفم رو بردارم
حرفایی که میزنه رو باور نکن
اون یه دروغگوـه همه چی واسش مثل یه بازی ـه.
این یک مکالمه بسیار کوتاه خواهد بود.
از این بابت احساس خوبی داری؟؟
بابتِ این که میخوایم یه
مشت پسر رو 5سال گذشته رو باهاشون پارتی کردیم و
اونارو "برادر" صدا میکردیم؟
نه
آیا راجب یه بمب "سی4"
چندتا نوار چسب، و این گوشی که به باشگاه وصلِ حس خوبی دارم؟
معلومه که آره
منظورش چی بود که گفت نمیتونم بیخیالش شم؟
وقتی این حرفُ زد صاف تو چشمای تو نگاه کرد
منظورش چی بود؟
کسی چه میدونه مرد...
لعنتی،شروع شد
چه مرگته؟؟
خودشه
یک کلمه بگو.
لعنتی همین حالا منفجرش کن
نمیخوایم شانسمون رو از دست بدیم
اه لعنتی.
چیکار کنیم؟
منظورت چیه که ما چه کار کنیم؟
کنسلش میکنیم
کنسلش میکنیم
دیگه فرصتی گیرمون نمیاد
یه بچه لعنتی اون تو ـه
اگه از ماشین دور باشه مشکلی واسش پیش نمیاد
تاجایی که ما میدونیم ممکنه الان چسبیده باشه به ماشین
نمیخوام امروز یه بچه رو بُکشم
تلفنُ بده من تلفنُ بده من
بذار حواسم بهشون باشه مطمعن شیم که بچه در امانِ
-وقتی که بمبُ منفجر میکنیم -زده به سرت داداش؟
-اگه ببیننت چی؟ -چاره ای نداریم،چجوری کار میکنه؟؟
شماره از قبل وارد شده . فقط دکمه سبز رو بزن .
ایزی ایزی!
مواظب باش
گرفتم.
لعنتی
کجا میری؟
لعنت به برادرای ریس..
بیا دیگه.
بابا...
لعنتی
بجنب،باید بریم
باید بریم
برو
برو برو.
ممنون
خبری نشد؟
میگن که تلفات زیاد بوده
-بچه چطور؟ -ضربه دیده ولی حالش خوبه
-کانچه؟ -همین الان با سولیس صحبت کردم
کانچه مُرده
هیچکس نمیتونه در این مورد مخالفت کنه
No comments yet. Be the first to leave one.