نخستین 200 خط.
R&AW قرارگاهِ دهليِ نو، هند
از کجا ميدوني خودشه؟
از مومباي نمونه ي صدا به دستمون رسيده
"اونا بايد اين مکالمه رو ضبط کرده باشن"
پليسِ مومباي تائيدش کرده
"اين پليسها دنبالم هستن"
"...اگه کنار نکشم"
بايد بقيه ي عمرم رو" "تو زندونِ تيهار بپوسم
"عصباني نباش"
"تمامِ سال رو که اون تو نميموني، ميموني؟"
"ميتوني دو ماه بعد به من ملحق بشي"
همين بود؟
از کجا فهميده؟
درباره ي تسليم محکومِ فراري؟
اين اطلاعات هيچوقت از اين اتاق بيرون نرفته
پس چطوري؟
...چرا - آشويني -
آشويني، دفعه ي بعد حتماً ميگيريمش
اميدوارم قربان
اميدوارم
13انفجار
250کُشته
"اون براحتي به همه جاي دنيا سفر ميکنه"
"همه ميدونن توي کراچي پنهان شده"
اين تصويرِ بزرگترين مجرمِ" "تحتِ تعقيب هنده
پاکستان خونه ي دومشه" "اونا ازش محافظت ميکنن
"شما مدرکي براي تائيدش ندارين"
"اون هر بار از پاکستان ما رو هدف ميگيره"
"...عمليات"
"...اول دست بسته بيارينش هند، بعد ببينيم"
"...بعد از قتل اسامه"
اون دومين مجرم تحت تعقيب" "در ليست اينترپله
اين حمله ي اخير به حيدرآباد مشخصاً" "...براي کشتنِ عده ي زيادي
"طرح شده بود" - "ميخوايم اقبال برگردونده بشه" -
"اقبال رو به هر قيمتي ميخوايم"
"ديگه موضوع درباره ي سياست نيست"
"موضوعِ عدالت در ميونه"
پوواي، ممبئي بيست و دوم فوريه 2013 12ساعت بعد از انفجار حيدرآباد
موجِ 98.3 اف اِم" "اين برنامه ي غروبِ سوماساست
سلام، من سورن هستم" "بهمراهِ ميرا
"و همه درباره ي انفجارِ حيدرآباد ميدونن"
"که 17 کشته و 119 زخمي بجا گذاشت"
تمامِ جامعه ي جوانمون رو" "در بُهت فرو برد
"همه بازهم با اين موارد روبرو ميشن"
و از گوشه گوشه ي اين شهر" "تماس دريافت کرديم
"بايد قبول کنيم که ترسو هستيم"
کونال، فکر ميکنم يه مقدار بخاطرِ" "اين اتفاق احساساتي شدي
فکر ميکنم بايد تمام روابطمون" "با کاراچي رو قطع کنيم
"و بچه هام ميگن که دخترش داره ازدواج ميکنه"
"راما خانم، کاملاً درست ميگي"
"...تصوير کارت دعوتشون"
"...همه جاي فيس بوک و توئيتر"
"و تمام کانالهاي خبري پخش شد"
"من فقط يه سوال دارم"
،اگه آمريکا ميتونه اينکارو بکنه" "چرا ما نتونيم؟
"...مشخصه که"
...بعد از اينکه آمريکا اسامه رو به قتل رسوند
مردم فکر ميکنن پاکستان يه پارکِ عموميه
و اينکار به اندازه ي گل چيدن آسونه
برگردوندنِ اون به اين آسونياست؟
اگه خودش بياد؟
اگه واقعاً خودش رو تسليم کنه؟
مامور راوينجِي کجاست؟
همون جايي که هميشه هست
60کيلومتري ساحلِ کاراچي
يه پيغام براش بفرست
:بگو "اجتماع در راهه"
خانمها و آقايون
ميشه لطفاً توجه کنيد؟
برادر بيلال پيشاور وال تقديم ميکنه
!بزن رفيق
شام خوردي؟ - همه خوردن -
بله؟ - قربان، ژنرال اومده -
سليم، اون نميتونه بياد اينجا
هر چيزي ممکنه
هي، چطور جرات کردي با خودت موبايل بياري اينجا؟
چطور جرات کردي موبايل بياري اينجا؟ برو بيرون... برو بيرون
نگهبان، چطور اجازه دادي بياد داخل؟
"...اي قرمزپوشِ من"
ميتونم هميشه محافظِ بيخطرِ" "تو باشم جوملال؟
"...اي قرمزپوشِ من"
اميدوارم هميشه محافظتِ مهربانانه ي" "تو نصيبم بشه، جوملال
اي ارباب، اي دوست" "اعليحضرت سيند و سِوان
قرمزپوش" "قلندر خداي مست و سرخوش
خداوندا، من در هر نفسم" "بهت ميبالم
قرمزپوش، خداي مست و سرخوش" "اعليحضرت سيند
"...اي قرمزپوش"
اميدوارم هميشه محافظتِ مهربانانه ي" "تو نصيبم بشه، جوملال
"...اي قرمزپوش"
اميدوارم هميشه محافظتِ مهربانانه ي" "تو نصيبم بشه، جوملال
اي ارباب، اي دوست" "اعليحضرت سيند و سِوان
قرمزپوش" "قلندر خداي مست و سرخوش
خداوندا، من در هر نفسم" "بهت ميبالم
قرمزپوش، خداي مست و سرخوش" "اعليحضرت سيند
قرمزپوش، خداي مست و سرخوش" "اعليحضرت سيند
"...اي قرمزپوش" "...اي قرمزپوش"
الو، بگو خلبان
عمو تو راهه
بسته کُن
بايد برم بشاشم
بشاشي؟ يا ام ام اس جديد برات اومد؟ - چرت نگو -
فقط خواستم راستشو گفته باشم
توي معبدت هميشه" "چهار تا چراغ روشن بود
توي معبدت هميشه" "چهار تا چراغ روشن بود
و من اومدم اينجا تا به افتخارت" "پنجمين چراغ رو هم روشن کنم جوملال
"با پنجميش اومدم اينجا"
تمام پستها رو بيخطر کنين طبقه ي يک، طبقه ي سه و آسانسور
سليم تو از اون طرف برو آماده باش بمون
"با پنجمين چراغ اومدم اينجا"
"با پنجمين چراغ اومدم اينجا"
"...با پنجمين چراغ اومدم اينجا جوملال"
"اي دوست، اعليحضرت سيند و سوان"
"قلندر خداي مست و سرخوش"
قرمزپوش" "قلندر خداي مست و سرخوش
خداوندا، من در هر نفسم" "بهت ميبالم
قرمزپوش، خداي مست و سرخوش" "اعليحضرت سيند
"...اي قرمزپوش" "...اي قرمزپوش"
موبايلمو پس ندادي
ما موبايلتو نگرفتيم
بذار تا شب و روز به افتخارت" "زنگِ معبدت رو بصدا دربياريم
بذار تا شب و روز به افتخارت" "زنگِ معبدت رو بصدا دربياريم
بذار تا شب و روز به افتخارت" "زنگِ معبدت رو بصدا دربياريم
بذار با مردم شب و روز زنگِ معبدت" "رو بصدا دربياريم
بذار با مردم شب و روز زنگِ معبدت" "رو بصدا دربياريم
ناشاد
آقا اينجا منطقه ي ممنوعه ست
...آقا
!ناشاد
سامان کياني ، آزاده ملک زاده و محمد خ .تقديــــــــــــــم ميکننـــــــــــــــــد
بريد
آقا، لطفاً وايسين
ورودتون به اينجا مجاز نيست خواهش ميکنم آقا
پس ميخواي جلوي وارد شدنِ منو بگيري؟
ميدوني من کي هستم؟
فيضل کاجا عمومه - فيضل کاجا کيه؟ -
کيه؟ نميشناسيش؟
رفيق
چيکار داري ميکنن؟ اونا مامورن و معذور
بيا از اين طرف بريم
بيا بريم
رئيس، فندک دارين؟
نيروي امنيتي، پست 15
رئيس به طبقه ي اول رسيد
خودتو بپوشون
داري سعي ميکني از راه بدرشون کني؟ - چي داري ميگي؟ -
تو همش مشکل درست ميکني - چرا چرت و پرت ميگي؟ -
فکر کردي من نميدونم
منکه کور نيستم
رفيق
چرا حالا خودتو ميپوشوني؟ ديگه نصفِ دنيا ديدنش که
درش بيار
الو
بلندتر صحبت کن
مطمئني؟
به بابا زنگ ميزنم ديگه خسته شدم
خستم کردي
وايسا
...بگو از لاهور بياد
قربان، لطفاً اينجا صحبت کنين
الان به بابا زنگ ميزنم زود مياد
به بابا تلفن ميکنم
الان به بابا زنگ ميزنم
بابا مياد
بابا مياد - مياد؟ -
آره
ماشه رو بکش
ديگه تاخير نداشته باشه
وگرنه يه دردِ خيلي بزرگ تو گردنت حس ميکني
بکششون، نگران من نباش
بکشيدشون
سريع سوار شو
پياده شو، پياده
حرومزاده
ولي، سوار شو
پياده شو
!بهش شليک نکن
!بهش شليک نکن
مومن آباد، شهرِ اورنگي، کاراچي، پاکستان ساعت: 06:00 48روز قبل از عمليات گُلدمن
"مردمي که دعا ميکنن خانواده دارن"
"ولي ما هيچ کسي رو نداريم"
"براي همين هم انتخاب شديم"
تا 9 سال پيش هيچکس نميدونست" "که من هم وجود دارم
"ولي 9 سال، زمانِ زياديه"
همينه
تمام توجهي که بهم ميشه اينه
يه زماني بود که همه چيز درباره ي اين بود
منم ميتونم همينو بگم
تو هم ديگه بهم نگاه نميکني
مثل قديما برگرد به اون روزا
بيا زمان رو به عقب برگردونيم - شيطون نشو -
آره؟ تو شکايت ميکني اونوقت من شيطونم؟
ولم کن
ولم کن
پسرم، بگير بخواب
هنوز واسه مدرسه وقت هست - نه، نيست -
بلند شو، وگرنه ديرت ميشه
مدرسه نميرم مامان، تب دارم
تب نداري فقط داري بهانه ميتراشي
نه، بدنش تو تب داره ميسوزه
معلومه، ديشب خودشو با دو تا پتو پوشونده بود
No comments yet. Be the first to leave one.