نخستین 200 خط.
آنچه گذشت...
«هابز» منم، «رمی».
تا جایی که میدونم هنوز تو اف.بی.آی نفوذ دارم
به نظرت «وِلر» بهت شک کرده؟
که تو خودت شدی؟
این هرکی که هست،
نفر اول تحت تعقیب ماست.
این روش ممکنه حافظه «جینُ» بیدار کنه.
جین، بس کن.
من «جین» نیستم!
«جین»!
خواهش میکنم مجبورم نکن.
نه
همسرت مُرده
نه اگه بهت کمک کنم.
«تاشا» تفنگُ بنداز.
میدونی تیراندازی من بهتره.
خب از دو نفر هم بهتری؟
چون مثل شرط بندی فوتبال نیست.
واقعاً میخوای منو بکشی؟
خیلی خب، شلیک کن.
پس تفنگُ بنداز.
بچرخ.
تو حق داری سکوت کنی.
هر حرفی بزنی علیه ت در...
مأمور ویژه دکتر «نانسی ویلیامز» هستم.
همکار اف.بی.آی و در ضمن
دپارتمان رفتارشناسی و عصبشناسی محاسباتی هاروارد.
مأمور ویژه «کرت ولر»
بذار صادقانه بگم.
به عنوان یه دانشمند این عمل منو میترسونه.
ولی با کمک «نانسی»،
موفق شدیم مشخصات فنی مخزن داده
«رومن» رو به کلمات برگردونیم.
چطور کار میکنه؟
مقدمه سم زیپ در بدن «جین»
درنهایت باعث ایجاد یک مانع در مغز «جین» شده.
اون میتونه حافظه های جدید بسازه و ابقا کنه،
ولی تمام حافظهای قبلیش
کاملاً مسدود شده بود.
ولی آثار طولانی سم زیپ
به نظر یه چیزی رو فعال کرده،
دسترسی به هرسمت از مانع رو تغییر میده.
اگه این عمل جواب بده میتونه برشگردونه،
شخصیت «رمی» رو از تسلط خارج میکنه
و زنی که همگی
میشناسین و دوست دارین برمیگرده.
خیلی خب منظورت از "میتونه" چیه؟
روش اون یارو غیراصولی بوده،
و آزمایشات پزشکی هم محدود بود.
ولی تحقیقاتش معتبره، ینی،
نتایجش نه تنها خوب بلکه خیلی خوب بودن.
خب وقتی بد بودن،
یکیُ کشتن؟
خیلی خب این الگوها رو میبینی
سمت چپ که رنگشونُ قرمز کردم؟
اون «رمیِ»، الگوهای قدیمیتر،
اونایی که آبی هستن،
اون سمت راستی «جینِ».
میخوایم اونُ فعالش کنیم.
«کرت» به محض اینکه شروع کنیم،
اگه اوضاع بد شد نمیتونیم متوقفش کنیم.
توقف وسط کار اونُ خواهد کشت.
انجامش بدین
برگرد پیش من «جین»
سلام؟ سلام؟
کمکم کنید یکی کمکم کنه
میدونی این کیف مال کیه؟
نمیدونم
خانم... میدونی این کیف کیه؟
ببخشید این مال شماست؟
کمکم کنید!
اثری از رادیواکتیو نیست.
بازرسی دستیُ شروع میکنم
ناهنجاری در بخش خارجی نیست
خیلی خب دنبال سیم میگردم
ببینیم اینجا چی داریم
یه چیزی داخلشه!
برگرد! زانو بزن!
دستا روی سر، حالا!
میشناسیش؟
نه
تا حالا تو عمرم ندیدمش
خیلی خب میخوام با یه مسئول حرف بزنم
فقط نفس عمیق بکش
میخوام با مسئول اینجا حرف بزنم
من مأمور ویژه «کرت ولر» هستم
من مسئول پرونده تو هستم
خواهش میکنم بگو چه خبر شده
من کیم؟
ما هنوز نمیدونیم
تو منو میشناسی؟
چرا باید...
حتی خودمم نمیشناسم
چرا باید برام آشنا باشی؟
چون اسم من...
کرت ولر...
پشتت خالکوبی شده
من سردر نمیارم
میدونم این ممکنه ترسناک باشه
خواهش میکنم سعی کن
شاید یه چیزی یادت اومد
هیچی؟
نه
چه خبر شده؟
علائمش متشنج شدن
چرا اینطوری شد؟
نمیدونم. قرار نبود بشه
- هی... - نمیتونم از دستش بدم
نمیتونم
از دستش نمیدی
از کجا میدونی؟
دیدی اونجا چی شده
من این عملُ تأیید کردم
من تو این موقعیت قرارش دادم!
هی «کرت»، هرکاری از دستمون بربیاد انجام میدیم
نمیتون... زندگیمو بدون اون تصور کنم
«جین» میخواد بری اونجا و هرکاری میتونی انجام بدی
نمیدونیم چی میتونه حس کنه یا بشنوه،
تو باید کنارش بایستی و دستاشو بگیری
و بهش بگی از پسش برمیاد
چون میتونه
اگه همسرتو میخوای فقط «جین» نیست که
باید بجنگه تو هم باید بجنگی.
بیا
برو داخل شروع کن
باشه
خیلی خب
جین...
زودباش «جین»، تو موفق میشی
من همینجام...
دوستت دارم
تو... نقطه شروع من هستی
کرت
جین؟
«کرت»، چه اتفاقی داره میافته؟
نمیدونم
ولی فکر کنم تو دردسر هستی
اینجارو میشناسم
چرا اینقدر فرق کرده؟
نمیدونم
فکر کنم بهت حمله شده
حمله؟
توسط کی؟
توسط اون
«:: مــتـرجـم: مرتضی ::» |^| GodBless |^|
آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما .:. @OfficialCinama .:.
حالش چطوره؟
همینطور که میبینید این رشتههای عصبی قرمز «رمی»
هنوز بیشتر حجم مغز «جین» رو تحت فشار قرار میده
آره بهش میگیم کبرا،
ولی اون آبیِ، جی.آی.جین، داره مقاومت میکنه
تا کی تحت فشار قرار داره؟
گفتنش سخته
نمیتونیم تمام عصبهارو همزمان فعال کنیم
باید در فاصله مناسب اونهارو درگیر کنیم
تا اینکه مغز «جین» یاد بگیره چطور خودش انجامش بده
پس همین...؟ دستگاه تصمیم میگیره
من همسرمُ پس میگیرم یا نه؟
نه، اونا اساساً یه جهش طولانی مدت نیاز دارن
تا این ارتباطات از دست رفته
یاد بگیرن خودشون رو بازسازی کنند.
دستگاه نمیتونه اینکارو بکنه
«جین» باید با تمام وجودش بجنگه
تا کنترل مغزش رو...
از «رمی» بگیره
مغزت؟
آره آره، مغزم!
این ، تمامش، ...
ما درونش هستیم، و این «رمیِ»
اون داره ازم میگیرتش
باید پیداش کنم
اگه اون بمونه من همه چیزُ ازدست میدم
باید پسش بگیرم
انگار خیلی هم ساده نیست
یه معماست
خب از کجا شروع کنیم؟
نمیدونم، ...
تورو یادم میاد ولی قطعات گمشده زیادی هست
حتی خودم رو هم نمیشناسم
از کجا بدونم چطور از این اتاق برم بیرون؟
کمک لازم دارم!
انتخابهای ما ، مارو تعریف میکنن
تو فقط انتخابهای خودتُ یادت نیست
امروز صبح برات قهوه و چایی آوردم
کدومشُ ترجیح میدی؟
اونا چین؟
یه خاطره
این مزه علف میده
ببخشید. این مال منه
رید؟
اه آروم باش، نوشیدنی داغه
از دیدنت خوشحالم «جین»
خیلی خب چه خبر؟
میخوایم از این اتاق خارج بشیم
موفق باشی
- میدونی تانگرام چیه؟ - نه
یه پازل تجزیه شده شامل...
قطعات مسطح هندسیه.
دقیقاً
No comments yet. Be the first to leave one.