نخستین 200 خط.
.خیلی خوب میشد اگه می دیدمت
ولی از اونجایی که ما نمی تونیم همو ببینیم تصمیم گرفتم برات بنویسم
چون رمز عبور در هنوز همون بود تونستم بیام داخل
.دیگه این کار تکرار نمی شه
...من
.الان دیگه ترکت میکنم
نه به این دلیل که ازت متنفرم
وفکر نمی کنم تو هم ازم متنفر باشی
.اما هر دومون درد زیاد داشتیم
از زخمهای بیش از حد بزرگ
من نمیخوام وقتی به زخمهام نگاه میکنم تورو سرزنش کنم
و نمی خوام سرزنش کردن تو رو ببینم
اما خدارو شکر گذارم
من به دلیل همین زخمها بزرگ شدم
.و از تو ممنونم که گذاشتی تا اینجا ادامه بدم
...و
.متاسفم
تا حالا بخاطر من تحریک شدی؟
آخرین باری که بخاطر من دچار هیجان شدی کی بوده؟
یادت نمیاد ، درسته؟
قلب زنم هم داشت تند تند میزد؟
خیلی امیدوار بودم که زنم به خاطر من به هیجان اومده باشه
...اما
مشتاق دیدار
دارم میرم
.ایل ری
.برای وقتهاییِ بیکاریمه
.ارزشش بیشتر از اینهاست که بیکاریتو پر کنی
.من با اینا خیلی یاد اونوقت ها می افتم
!به هر حال ، من ازت نا امید شدم
داری اینجوری با معلمت شوخی میکنی
باید بیشتر سعی کنی فکر نکنم خیلی دیر شده باشه
این یه شروع تازه است
شنیدم با نجار کیم داری از اینجا میری
از خودش شنیدم
این تصمیم رو گرفتین
زندگی خوبی داشته باشی
....همه چیزیه که می تونیم
.بهت بگم.....
از ته دلت میگی؟
تو امیدواری که من با یه مرد دیگه خوشحال زندگی کنم؟
.من صادقانه جواب دادم
.آره
.فقط زیر همین آسمون زنده بمون
سالم باش
فکر می کنم تو دیگه منو دوست نداری
.ایل ری
ناهار نخوردی؟
پاشو بریم
!پارک مین کی
!من ازت ناراحت نیستم
.بیا اینجا
.بیا اینجا
!نودل لوبیا سیاه دوست داری
.پس برو
.باشه
.سالم باش
تو هم همینطور
.یه چیزی برات دارم
....پس
تو همیشه از همونجا اینو میگیری؟
.آره
چرا از بدترین جا سفارشتو میگیری؟
...از این به بعد
.از اینجا بگیر
اینجا غذاش عالیه
.باید زودتر بهم میگفتی
تو اصلا بهم مجال حرف زدن نمیدادی
کی کردم؟ دیدی؟
حتی برات نودل خریدم
مدرسه خوب پیش میره؟
.بله
نمره هات چطوره؟
نمره هات خوبه؟
...ظاهرا که
.بد نیستم
.حتی اگه از مدرسه متنفری ، سعی کن دبیرستانُ تموم کنی
.با وجود اینکه خسته کننده است
هیونگ تو دبیرستانُ تموم نکردی؟
.آره
چرا نه؟
یادم نمیاد
فقط درستو تموم کن
بعدش اگه می تونی برو دانشگاه
این دیگه چیه؟ شما هم که همونی
چی؟
فکر کردم شما با همه فرق داری ولی شما هم مثل همه ای،هیونگ
فقط نصیحت میکنی
خدای من همه بزرگترها مثل همند
.هی ته
من همینجا میمونم ، تو بیارش
اینجوری میخوای؟
.باشه
...اما
.این چیزی نیست که من بتونم بیارمش بیرون
مگه چیه؟
بیا تو . بیا خودت ببین
.برو داخل
این چیه؟
اینو من مدتها قبل سفارش داده بودم
.این برای جشن آغاز یه شروع تازه است
تو این سفارشو مخصوصا گرفتی چون میدونستی اون شوهر منه؟
دلیل داشتم
بدون اینکه به من بگی سفارش گرفتی ازش
.نباید این کارو میکردی
!می خواستم اینُ برای تو درست کنم
یه صندلی راحت برای استراحتت
من برات میفرستم
نه.مشکلی نیست
بذار همینجا بمونه
چرا؟
من براش جا ندارم
هدیه ات باعث ناراحتی من میشه
من دستور دادم ولی اون مرد درستش کرده
دلیلش همینه
تو سفارش دادی
و نجار کیم درستش کرده
...برای من
.iهمینش بده....
.تو نمیدونستی
.با اینحال
.من باعث شدم
من بهش گفتم این یک هدیه طلاقِ
.وقتی ما با هم بودیم تو احساس بدی داشتی
...بخاطر این خیلی متاسفم
.من فکر میکردم این عشق بوده
در حال حاضر احتیاجی به تاسف من نیست
اما تو داری میری
.میخوام برات شام درست کنم
سرگرم کننده است؟
.با هام حرف نزن
!پایان
!تو موفق شدی
بده منم امتحان کنم
.بذار این لول تموم کنم اونوقت اگه خواستی برات دعوت میفرستم؟
دعوت؟
اونوقت با مال خودت بازی کن ، هیونگ
.مال من شکسته
اوه آره
تلفنت قدیمیه ، مگه نه؟
نه اینطور نیست
.این فقط یه تلفنِ
من باید برم
زود باش بدش
.صبر کن
.لعنتی
!هیونگ
میتونی فردا بیای ببریش؟
.بذار یه کم مونده تموم بشه
.لعنتی
.هی
پارک مین کی
فردا میای؟
خودت گفتی میخوای جایی بری
.آره
.اما نه به این زودی
در موردش فکر میکنم
لازم نبود این کارو بکنی
...زنم و من
اولین بار بعد از مدتها با هم غذا میخوردیم
خاطرات غیر منتظره ای به ذهنم اومد
بیش از هقت سال هزاران بار ما با هم سر این میز غذا خورده بودیم
همسرم هم همین فکر و میکرد؟
شاید بخاطر گرما بوده
دمای همسر من همراه با گرمای خورش رب لوبیا ...
.خونه رو خیلی گرم کرده بود بود
.خیلی وقتها این اتفاق می افته
تفرت و تاسف هر دو ناپدید شده بودند
این واقعیت هیجان انگیز که ما قادر به نشستن و خوردن با هم بودیم جای شکر گزاری داشت
...اونشب
همسرم منو ترک نکرد
با دکتر جانگ خرف زدی؟
.من بهش دسترسی ندارم
منم نتونستم باهاش تماس بگیرم
منم نگران شده بودم
مراسم تشییع جنازه چند وقت پیش بود
یعنی هنوزم گیره؟
من فکر کنم تا الان باید درک کرده باشه
.هی سو الان توی یه جای بهتریه
.اینا فقط حرفه
....یه سالی بود که هی سو بیهوش شده بود
نزدیک بود رابطه مون قطع بشه وقتی من بهش گفتم کاش هی سو مرده بود
خوب تو اشتباه کرده بودی سونبه
من نمی تونستم به عنوان یه دوست اینو بگم؟
چه خبر؟
نمی تونم اینجا بشینم؟
.تو منو دوست نداری؟
من خیلی شما رو دوست دارم دکتر
تو دیونه ای
اسمت لی سوکِ درسته؟
.بله
این سرنوشتِ ، اینم باید توی همین زمینه با ما کار کنه
من میرم
بالاخره دوزاریم گرفتم
عچله نکنید
شما تموم کردین؟
.بله
نمی خواین بیشتر بنوشین
من دارم
مشکلی نیست من مال خودمو خوردم
No comments yet. Be the first to leave one.