نخستین 200 خط.
سورپرایز
این دیگه چه صیغهایه؟
تولدم که نیست
تولدت نیست؟
یعنی تو تاریخ تولد منو نمیدونی؟
تولدش نیست، احمقها
راستش این احمقها اومدن که برات
تو جلسه بازجویی آرزوی موفقیت کنن
آره، میدونیم از اینکه یه وکیلِ هفتخطِ
شرکتهای داروسازی درباره مرگ رزان ازت بازجویی کنه، وحشت داری
میخوام اینو بگیری
این فشنگِ شانس منه
این واسه وقتیه که از کوره در رفتی، بتونی بدوی
و فرو کنیاش تو تنِ یکی
نه، نه؛ این فشنگ تو اسلحه من بود
اون زمان که پلیس بودم و داشتم با یه متهم که چاقو زیر گلوی
گروگانش گذاشته بود، چشم تو چشم میشدم
با خودم فکر کردم اگه مجبور بشم شلیک کنم
ممکنه تیرم به گروگان بخوره
متهم تسلیم شد و من اصلاً مجبور نشدم شلیک کنم
پس الان این فشنگ نمادِ اتفاقات بدیه که نیفتادن
ممنونم
از حمایتتون ممنونم
یه کم میترسم وقتی اون یاروها بهم فشار بیارن
کنترلم رو از دست بدم
تو از پسش برمیای بابا. همه چی خوب پیش میره
خوب میشه
اوه اوه
آره دیگه
خب، بالاخره پلهای سیناپسیاش ریختن
و الان دیگه همینجوری رو هوا یه حرکاتی میکنه
نه، نه، نه، نه، نه
تست آمادگی جسمانی پلیس
دوهای کوتاه برای ضربان قلب
اگه تو نظام قبول نشدی
شاید دیوونهخونه یه تیم دو و میدانی داشته باشه
بچهها ببخشید که بن اینجا نبود
وقتی درگیر یه پروژه میشه
زمان و مکان رو کلاً فراموش میکنه
همینطور قول و قرارهایی که گذاشته
آره، اون دو ساعتی که براش کار کردم
دیدم چقدر وسواسیه
اون موقع که مجله "عکس بازداشتیها" رو با هم اداره میکردین هم همینطور بود؟
آره، فکر کنم
تو کی بودی اصلاً؟ و چرا داری
سوالهای شخصی میپرسی؟
بن واقعاً باید اینجا میبود
حتی اون پسره که هریس بهش دستدرازی کرد هم اومد
آهان، پس تو همونی
هی
اون قربانی من نیست
دوست پسرمه
سریال "کانرها" در حضور
تماشاچیها فیلمبرداری شده
آخ
داری چیکار میکنی؟
خب، یکی از تستهاش رد شدن از موانع
حین تعقیب و گریزِ پیادهست
آهان. خب، من... من میتونم هواتو داشته باشم
باشه، خوبه
چون من زاویه و سرعت نزدیک شدن رو حساب کردم
حله؟ حله
خب، خیلی خب، اومدم
آخ
میدونی چیه؟ اگه یه کم
واقعیتر باشه، خیلی کمک میکنه
پس برو تلویزیون رو بیار و وانمود کن
داری باهاش فرار میکنی
اوه، میتونم وانمود کنم تلویزیون دستمه
من... من تو دانشکده تئاتر بداهه کار کردم
باشه
ها-ها
دارم فرار میکنم
هیچکس نمیتونه منو بگیره
حتی با وجود این باد شدید
ایست
پلیس
آخ
نمیتونم
نمیتونم... دوباره جلوی اون همه پلیس
شبیه احمقها به نظر میام
نه
بیخیال بابا
تو میتونی
فقط تو اون لحظه به اون فوران آدرنالین نیاز داری
همیشه از اون مادرهایی میگن که
قدرت مافوق بشری پیدا میکنن و میتونن
ماشین رو از روی بچهشون بلند کنن
ولی هیچوقت از اونهایی نمیگن که تا نصفه بلندش میکنن
و بعد میندازنش
من نمیتونم
حتماً میتونی
اوه، نه
این تلویزیون افتاد رو یه بچه
کاش یکی اینجا بود که میتونست
دقیقاً همینجا باش
سلام دن. سلام
سلام. من امروز وکیل شما هستم
اسمم اریکاست
اِ، جین کجاست؟
ماشینش روشن نشد
از این شاسیبلندهای مدل جدیده که باید توش فوت کنی
تا اگه الکل خونت بالای هشت صدم بود روشن نشه
ای وای من
خیالتون راحت باشه، من پرونده رو مطالعه کردم
و کاملاً آمادهام
اگه مایل باشید، آقای کانر
میتونید جلسه رو عقب بندازید
اوه، نه آقا
بذارید همین امروز تمومش کنیم
فردا فقط واسه یه دورهمی دوستانه میام پیشتون
یادت باشه، اونها دارن سعی میکنن تو تله بندازنت
تا بگی مرگ رزان تقصیر خودش بوده، باشه؟
آروم باش
قبل از جواب دادن، یه مکث بکن
من قبل از اینکه بیام اینجا پنج فنجون قهوه و یه نوشابه انرژیزا خوردم
که تمرکز داشته باشم
پس اگه یهو سینهام رو چسبیدم و پهنِ زمین شدم
فکر نکن جوابِ سوالته
فقط چند تا سوال دیگه
هفت سال گذشته، واسه همین مطمئنم خاطراتتون
یه کم محو شده
نه آقا
خیلی راحته یادت بمونه یکی زنت رو کشته
بله، واقعاً فاجعهست
درسته که رزان شخصیتِ مستعد اعتیادی داشت؟
نه، اینطور نیست
یعنی سابقه پرخوری نداشت؟
نه آقا
اون دقیقاً به اندازهای میخورد که وزنش ثابت بمونه
متوجهم که اون داروهایی مصرف میکرده که
پزشکش تجویز نکرده بود
درسته؟
بله، مصرف میکرد
نسخهاش تموم شده بود و اون موقع
واسه اینکه بتونه به کارش ادامه بده، به مقدار بیشتری نیاز داشت
پس از دوستهاش میگرفت
پس شما قبل از اینکه اوردوز کنه، میدونستید داره
داروهایی مصرف میکنه که دکتر براش تجویز نکرده؟
آره
آره
آره
و وقتی فهمیدم، همهشون رو ریختم تو چاه
بعد از اون، هیچوقت خونه رو گشتید؟
نه آقا
بهم گفت همهاش همینا بود، منم باور کردم
شما ادعا میکنید که از دست دادنِ همسرتون نابودتون کرده
چطور تلاش بیشتری نکردید که نذارید اون قرصهایی که
میتونست بکشتش رو خودسرانه مصرف کنه؟
آقا، من هر کاری از دستم برمیاومد کردم
یا شاید فقط نمیخواید مسئولیت اتفاقی که افتاده رو
گردن بگیرید
اگه داری همون چیزی رو میگی که فکر میکنم
ممکنه این آخرین حرفی باشه که میزنی، مرتیکهی عوضی
بهش گفتم ممکنه اوردوز کنه
پس رزان میدونست داره کاری میکنه که
ممکنه باعث مرگش بشه، ولی باز انجامش داد
خب، مسلماً این تقصیر شرکت نیست
چرا، بود
تقصیرِ شرکت بود
اون به خوردنِ اون قرصها ادامه داد چون شما بهش نگفتید
که اینها روی مغزش اثر میذارن
و معتادش میکنن
براتون مهم نیست زندگی چند تا خانواده رو نابود کردین
تنها چیزی که براتون مهمه پوله
و امیدوارم هر کسی که از اون در میاد تو، تا قرونِ آخرتون رو
از چنگتون دربیاره
ولی حتی اگه هر یه سنتی که دارین رو هم میگرفتم، باز هم کافی نبود
چون شما عشقِ زندگی من رو گرفتید و کشتیدش
درست مثل اینکه اسلحه گذاشته باشید روی شقیقهاش
تنها فرقش اینه که اسلحه رو دادید دستش
و بهش گفتید پر نیست
این یعنی ایستادگیِ مقتدرانه
بازجوییِ... اِ... بازجویی بابات چطور پیش رفت؟
اِ، لوئیز گفت خیلی سخت بوده
کل این هفته افتضاح بود
اوه، حالا هم که مارک رفته، خونه لابد
خیلی سوت و کور شده
ممنون از دلداریت
اوه، ببین کی اینجاست
افسرده و افسردهتر
یعنی داره بهش خیانت میکنه؟
اِ، نمیدونم عزیزم
ولی بعضی مَردها دوست دارن خودشون رو تنبیه کنن
چطوره واسه شام بریم تاکو بخوریم؟
چرا همینجا سفارش ندیم؟
آخه غذاهای اینجا افتضاحه
ضمن اینکه ما هیچوقت همدیگه رو خارج از این چهاردیواری
و نورِ کم ندیدیم
یعنی منظورم اینه که ممکنه تو یه پسرِ نوجوون باشی و من
ناخواسته داشتم بهت مشروب میدادم
منم همینطور
ولی رفتن به یه جای دیگه یه جورایی عجیبه
نمیدونم، شاید خوش بگذره
میدونی، مثلاً مثل یه قرارِ عاشقانه
قرار؟
چرا باید بریم سرِ قرار؟
چون از همنشینی با هم لذت میبریم
و ازدواجهای هردومون هم داره از هم میپاشه
تو بدبختی
No comments yet. Be the first to leave one.