Worst Roommate Ever - First Season

Worst Roommate Ever - First Season

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Worst Roommate Ever S01E01 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-NPMS
Worst Roommate Ever S01E01 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-GOSSIP
Worst Roommate Ever S01E01 WEBRip x264-ION10
Worst Roommate Ever S01E01 WEBRip x265-ION265
Worst Roommate Ever S01E01 1080p WEBRip x265-RARBG
ناشر Mar Jan
🟨🟥 𝐍𝐢𝐠𝐡𝐭𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞.𝐓𝐨𝐩 🟦🟥 مرجان زندیه . Marjan.z.translator 🌐

برچسب‌ها

webrip
web
x264
BRip
1080
x265
تاریخ انتشار: 2022-05-27
تعداد دانلود: 34
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

دانلود فیلم‌‌و‌سریال‌های روز دنیا، بدون‌سانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویس‌چسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی

" ساکرامنتو - ۱۹۸۸ "

من بهش نگاه کردم و فکر می کنم " هیچ معنی نداره"

- این واقعا عجیبه - قربان، من هیچ کسی رو نکشتم

شما متصدی خونه هستی فکر کنم درباره آقای مانتونیا می‌دونی

اون تو حیاط پشتیه، من میدونم دورتیا

اون یا تو اون حیاط پشتیه یا یه جوری سر به نیست شده

کار من نیست

.: بدترین هم اتاقی :. :.. فصل اول - قسمت اول ..:

« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »

"اگه شما انتخابی داشتید که

جایی زندگی کنید که یه سری مزایا داره

اگه حق انتخاب داشتید که

جایی زندگی کنید که اقتصادی باشه و نزدیک محل کار یا مدرسه تون

طبق آرای اخیر ساکرامنتو

یکی از دو تا بهترین شهرها توی کشور هست

اصلا سورپرایز نشید، با نزدیک یک میلیون جمعیت

حالا مردم می پرسن

چی داره سر این غول خفته میاد

پایتخت دو رودخانه ای هفتمین اقتصاد بزرگ جهان شده؟

حدود سال هزار و نهصد و هشتاد و هشت، ساکرامنتو

زمان یک جهت رشد خیلی خوب بود

منظورم اینه، مردم خونه می‌خریدن و تحولات بزرگی پیش رو بود

اما این محله، در بعضی موارد هنوز همونطوری هست

تعداد خیلی زیادی بی‌خانمان توی خیابونها بالا و پایین می‌رن

جایی که پناهگاه بی خانمانها هست

بی خانمانی، نشانه یک تراژدی بزرگ اجتماعی هست

این مشکل در تمام طول سال هست و تلاش برای کمک به آنها ادامه داره

یک گزارش شهری نشون میده

از پنج نفر درخواست کمک یا غذا، به یک نفر پاسخ داده شده

در اون زمان، سلامت روانی شهر

توسط گروه بیخانمانها تشکیل می شد

داوطلبین آمریکا تنها بخشی از این گروه ضربت بودند

هدفمون این بود که اونها رو از خیابونها جمع کنیم

و به خدمات سلامت روان ارتباطشون بدیم

و یه جای مناسب و محترمانه برای زندگی

اونها از پارانویا (بدبینی) رنج می بردند

و این باعث میشد از پناهگاه‌ها دوری کنند

از رفتن به محلهای زندگی درخور و شایسته

تو همون روز اول، متوجه اون شدم

فیلمش رو دارم

اسم اصلی اون آلوارو گونزالس مونتیا بود

مردم برت صداش می‌کردند

من یه پسر دارم ‌که مشکل اعصاب داره

و توهمات و ترسهای زیادی داشت

و فهمیدم که برت هم همینطوره

صداهایی که باهات حرف می‌زنن

برای درمان اونها کاری کردی؟

- نه، اونها نمیرن - اونها نمیرن

برت در کاستاریکا به دنیا اومده بود

و وقتی حدودا شانزده ساله بود با خانواده به اینجا میان

به یکی از جنوبی ترین مناطق

در شونزده سالگی، شیزوفرنیای اون شروع میشه

فکر میکنی اگه یه درمان چند هفته ای بگیری،

اونها میرن؟

دارو حال آدن رو خیلی بد می کنه

دارو حال تو رو بد می کنه؟

والدینش سعی کردن کمکش کنن

و اون رو میذارن یه آسایشگاه روانی

و اونجا بهش کلی شوک درمانی میدن

وقتی میاد بیرون، خونه رو ترک می کنه

اون به خانواده اش نمیگه

من نمی دونم چطور گذرش به ساکرامنتو میوفته

اما کارش به مرکز سم زدایی میرسه

اون الکلی نبود

اما کسی بود که اونها دوست داشتن اونجا بمونه

درست همینجا، من گفتم "چرا اون در مرکز بیماری های روانی نیست؟"

و اونها گفتن : "نه، برای اینکه بعضی از اونجاها خوب نیستن"

و اون ممکنه درمان نشه

زندگی تو مرکز سم زدایی در مقایسه با مکانهای شبانه روزی، چطوریه؟

فکر کنم مراکز شبانه روزی بهتره

مراکز شبانه روزی بهتره

اوکی

اگه ما یه مرکز شبانه روزی خوب برات پیدا کنیم

ترجیح میدی بری اونجا؟

بله

اوکی، ما سعی می کنیم و این کار رو می کنیم

اما یه جایی بود که خیلی شهرت و نام خوبی داشت

یه جای خیلی خوب، با مدیریت یه خانم‌فوق العاده

و اون خیلی خوب مراقب مشتری هاش بود

دورتی پونته، که جامعه عاشقش بودن

و سیاستمدارهای محلی بهش عشق می ورزیدند

برای اینکه به کمپین های اونها کمک مالی و این چیزا می کرد

اون به خیریه های محلی کمک میکرد و به اونها کیسه های لباس میداد

همه افرادی که بهش مراجعه می کردند رو می پذیرفت

اون همسایه هاش رو به خوبی درمان می‌کرد

و هر چهارشنبه یا پنجشنبه روز بوریتو (غذای گوشتی مکزیکی) بود

و اون خب به محله غذای رایگان می داد

وقتی کسی به خونه دورتی میرفت

دورتی طبقه بالا زندگی می‌کرد و اونها طبقه پایین

اینها آدمهایی هستند که بعضی به اونها سایه جامعه ما میگن

بعضی از شبانه روزی هایی که اون می‌پذیرفت الکلی بودند

و بعضی ناتوانایی های روانی داشتند

اونها با اقوامشون ارتباط چندانی ندلشتند

خارج از چکهای تامین اجتماعی یا پولی که داشتند

اونها اجاره شون رو می‌دادند

غذاشون از بخشی از پول کرایه شون تامین میشد

تو بعضی موارد

اون آدمی شد که می‌تونست اون چکها رو امضا کنه

و بذاره بانک تا انجامش بده

خب ما رفتیم خونه دورتی پونته

تا ببینیم اونجا برای برت خوبه

اون به نظر خیلی خوب بود

اون یه جعبه بچه گربه داشت

اون شیشه شیرهای کوچولو داشت که باهاشون به اونها شیر می داد

و گفت : " ببخشید من اینجا بچه گربه دارم"

ما واقعا تحت تاثیرش قرار گرفته بودیم

ما فکر کردیم :" خدایا اون چقدر خوبه، اون یه جعبه بچه گربه داره"

وقتی رفتیم طبقه پایین رو ببینیم

من کسی رو دیدم که از قبل می شناختمش

اسمش جان شارپ بود

خب اون گفت افراد مثبت زیادی اینجا می مونن

ممکنه فقط یه اتاق باشه ولی جای خیلی خوبیه

غذاهای واقعا خوبی داشت و برای ما خیلی عالی کار می کرد

من تحت تاثیر قرار گرفته بودم

فکر کردم که مکان خیلی خوبی به نظر می رسه

و این مطلب رو به اون گفتم و گفت:

خب، می دونی. من ثروت مستقلی دارم

من این افراد رو اینجا دارم چون دوست دارم به مردم کمک کنم

برای درخواست اقامت پیش دورتی

قرار شد که برت چک تامین اجتماعی

برای پرداخت اجاره اتاق و غذا بگیره

ما هیچ تماسی با خانواده اش نداشتیم

خب، اون گفت : "من خودم دریافت کننده میشم"

خب، برای همین برگشتم به مرکز سم زدایی و اونها گفتن "اجازه بده که تلاشش رو بکنه"

اوایل ماجرا

برت به نظر میومد زیر نظر دورتی اوضاعش خوبه

و من خیلی راضی بودم

وقتی دیدم که تو اون خونه روابط دوستانه اش پیشرفت کرده

تخت خودش رو داره، صندلی راحتی و تلویزیون خودش رو داره

این خیلی خوب بود که اون خونه مناسب داره

خونه ای که توش زندگی می کنی رو دوست داری؟

آره، دوست دارم

من می خواستم تماسم رو داشته باشم و بدونم چی کار می کنه

بعد از چند ماه

من به دورتی زنگ زدم و گفتم می خوام به برت سر بزنم

اون بهم گفت که برت الان اونجا نیست

که اون رفته مکزیک و پیش برادرش مونده

اونجا یه جشنی بوده

من که این رو شنیدم به فکر فرو رفتم

این چیزی نبود که برت به هیچ وجه دوست داشته باشه

اونجا یه چیز خیلی بدی شده

اون گفت که "برت برمی گرده و احتمالا گفته جمعه"

وقتی تماس گرفتم گفت "اینجا نیست، هفته دیگه میاد"

نگران نباش

بعد گفتم "نه، من تا دوشنبه صبر می کنم

بعد به پلیس زنگ می زنم

و می خوام بگم یه نفر اونجا مفقود شده

دوشنبه صبح

من اومدم دفترم

و بلافاصله تماس گرفتم

من تلفن رو برداشتم و زنگ زدم

یه مردی گوشی رو برداشت که گفت اسمش دان آنتونی هست

و اینکه برت دیگه تو اون خونه نیست

اون از مکزیک اومده خونه

و خانواده اش اومدن و اون رو بردند

من باور نکردم

از اونجاییکه می دونستم جان شارپ هم اونجا زندگی می کرد

گفتم " جان چه بلایی سر برت اومده؟"

اون گفت : "اون دیگه اونجا نیست"

و من گفتم "شما رفته بودید مکزیک؟"

اون گفت :" هیچ کدوم از ما مکزیک نرفتیم. نه"

و بعد من گفتم

" پس بهم بگو جایی که زندگی میکنی، مشکلی چیزی هست؟"

اون گفت "آره یه مشکلی هست"

اون یه عالمه چاله می کنه

وقتی بار اول اون رو می بینی میگی " این مثل مادربزرگ من می مونه"

یا پیرزن ریزه میزه همسایه بغلی

نمی تونی کسی رو از ظاهرش قضاوت کنی

و ظاهر اون کاملا فریب دهنده بود

دورتیا پونته با نام اصلی

دورتی گری در سال ۱۹۲۹ در ردلند کالیفرنیا متولد شد

اون تربیت و پرورش خیلی نادری داشت

پدر و مادر اون هر دو نسبتا زود فوت کردند، وقتی اون خیلی جوون بود

اولین جنایتهای اون در کالیفرنیای جنوبی انجام شد

تا جایی که یادمه، اولین پرونده براش در سال ۱۹۴۸ ثبت شده

اون برای جرم جعل پرونده داشت چک تقلبی

حدود سال ۱۹۵۰

دورتیا در ساکرامنتو به عنوان یک فاحشه کار می کرد

و بعد از چند سالی، اون تبدیل میشه به مادام (خانم رئیس)

اون به دو دلیل روسپی گری و مادام بودن دستگیر میشه

و برای مدت کوتاهی به زندان میوفته

در سال ۱۹۸۲ من در دفتر دادستانی ساکرامنتو بودم

برای یه دوره موقت

اولین باری که من متوجه دورتیا پونته شدم

برای پرونده درگیری با یه مرد به نام مالکوم مکنزی بود

مکنزی مرد مسن تری بود که پونته با اون در بار آشنا شده بود

اونها دو گیلاس مشروب با هم خورده بودند

اون گفته بود که خونه شون نزدیک به هم هست و اون رو میرسونه

وقتی اونها رسیده بودن به خونه مرد

اون حس غریبی می کنه و دراز می کشه

و اونجا، دیگه نمی تونه تکون بخوره

اون میگفت که کاملا فلج شده بود

اما اون می دیده که پونته تو آپارتمانش

چی کار داره می کنه

اون با یه چیزی گیج شده بود

اما قادر بود که ببینه که وسایلش رو دست می زنه

و چند تا سکه برمیداره

اون میره سمتش و یه حلقه رو از دستش در میاره

و بعد میره

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left