نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(جه گال، مربی ذهن)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
لحظه ای که امواج احساست آروم شدن
...و همه چیز روشن شد
فقط تا اونموقع
همه چیز در حرکت بود
مربی
خوشحالم که دیر نکردم
خیلی خوشحالم
فکر کنم الان از پسش بر بیام
الان میتونم نفس بکشم
اگه اون بچه رو هم از دست بدم چی؟ میترسم
بچه ای که میخوای نجاتش بدی
بچه ای که میترسی از دستش بدی
فکر کنم خودتی
بچه ای که توی قلبت تنهاش گذاشتی
چرا بیشتر بغلش نمیکنی؟
دوستت دارم
گائول
فقط برای الان
از الان دیگه دوستت دارم
خیلی روز سختی داشتم
::::::::: آيــــ(بعدا نه، همین حالا)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت دوازدهم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
چرا نرفتی؟
چرا نرفتی دنبال گائول؟
خودت بهم گفتی نرم
دیگه اینجوری نگو
که دیگه نمیتونی منو ببینی
اگه اینو بگی، دیگه تو واقعا منو نمیبینی
نمونه گیریو انجام بده
خوش خیمه، مطمئنم
حس ششم خوبی دارم
جون عمت، اصلا نمیدونی چی به چیه
اینجوری نگو، حواسم به همه چی هست
نمونه برداری کن
چرا انقدر سریع دویدی؟
اصلا نمیدونم
دیوونم، مخم تاب داره
حالت خوبه؟
شنیدم بین تو و یو وون تو بیمارستان یه سری اتفاقا افتاده
بخاطر اینکه نگران من بودی تا اینجا دویدی؟
نمیدونم یو وون چی گفته ولی به دل نگیر
توهم به زودی میفهمی
ولی الان یه چیزیشه
دستت
اوه، نمیدونم چجوری اینجوری شد
چیزی نیست
پوستت خراش برداشته حتما درد میکنه
داره دیر میشه
بیا فردا حرف بزنیم
پس میخوای دوباره بهم مشاوره بدی؟
فردا حرف میزنیم
نگو فردا قراره یه آدم دیگه بشی
به هیچی فکر نکن فقط سعی کن خوب بخوابی
فردا میبینمت
"فردا میبینمت؟"
!فردا میبینمت، آقای جه گال
آره، فردا میبینمت
!یا خدا، ترسوندیم
اینجا چیکار میکنی؟
خودت میدونی نمیتونی اینکارو کنی، نه؟
ای خدا، دیگه چه کاریو نمیتونم بکنم؟
خب بعدش چی؟ با یه ورزشکار قرار مدار میذاری؟
نمیدونی خلاف قانون اخلاقیِ کاره؟
بد برداشت نکن
دستت چش شده؟
هی، نمیتونی همینجوری دست یه مردو بگیری
چت شده؟
واقعا میخوای چه غلطی کنی؟
خودمم موندم، میخوام چیکار کنم؟
اعتراف میکنم
انتقال احساسی بود
چرا این فکرو میکنی؟
یه سری خاطرات رو تداعی کرد
...بعد فهمیدم که
دارم به گائول جوری نگاه میکنم ... انگار دارم به جوونی های خودم نگاه میکنم
انگار داشتم به خودم نگاه میکردم که همیشه منتظر پدرم بودم
...حس کردم باید جایی تنها درحال زجر کشیدن باشه
و حس کردم باید برم نجاتش بدم
برای یه لحظه فکرم درست کار نکرد
و دیگه چی؟
پام
روزی که دوباره تونستم بدوام
فکر کنم اونموقع بود که انتقال احساسات شروع شد
...وقتی دیدم داره مسابقه رو تموم میکنه
همونجور که سرتاپاش خونی بود
حس کردم برای اولین بار اشکم داره در میاد
از 7 سالگی به بعد دیگه چنین حسی نداشتم
...به پدرم قول دادم
که دیگه هیچوقت گریه نکنم
مرد و مردونه
خودتو مجبور نکن که بخندی میتونی گریه کنی
میتونی بین جلساتت گریه کنی
خب، من دیگه نمیتونم گریه کنم
فقط وقتی خمیازه میکشم یکی دوتا قطره اشکم در میاد
....باور دارم که انتقال احساسات باعث شد که
درد پاهام اونروز یهویی ناپدید شد
حس میکردم وقتی به اون نگاه میکنم دارم به خودم نگاه میکنم
میخواستم خودمو نجات بدم
...پسر کوچولویی
که هیچکس کمکش نمیکرد میخواستم او بچه رو نجات بدم
تو توانبخشی، ورزش و روان درمانی رو بیخیال شدی
تو از بدشانسیت برای مقصر کردن بقیه استفاده کردی و از همش فرار کردی
...نگو که
روم کراش داری؟
من عاشقتم مربی
....کل روز، دلم میخواست بمیرم. ولی
"روزم با گفتن جمله ی" فردا میبینمت
از سمت اون تموم شد
"فردا میبینمت"
برای اولین بار توی عمرم
...حس کردم که منتظر بودن برای رسیدنِ فردا
میتونه یه چیز محشر باشه
"منتظر بودن برای رسیدن فردا میتونه محشر باشه"
...لحظه ای که یو وون و من
به هم برخورد کردیم
فکر کن که اولش به سمت کی رفتی
اعتراف میکنم
انتقال احساسات بود
انتقال احساسات
...پس من
خب؟
سونگ مین، کدوم دانشگاه میخوای بری؟
مشخصا
باید تو بهترین دانشگاه کشور درس بخونه
میتونی شخصا باهاش در این باره صحبت کنی
بیخیال عزیزم
فینال قهرمانی استانی هفته ی بعده
...اون باید مدال طلا رو ببره
...البته، باید عادلانه و برابر با مهارت هاش رقابت کنه
وقتی ورزشکاری، فقط مهارت مهم نیست
...باید خوش شانس باشی و
مطمئنم خودش میفهمه چیکار کنه
آقای گو، شما بفرمایید
...آقای گو، سونگ مین
آقای گو
بخاطر این بود که زیاد میومدی خونه ی من؟
برادرم... یعنی
پارک سونگ مین. دارید کمکش میکنید با تکواندو وارد دانشگاه بشه؟
نه، اشتباه برداشت نکن
مجبور بودم یه سری بزنم ولی ازم خواستن ...که چند باری مربیگریش رو به عهده بگیرم
ولی شما مدیر انجمن تکواندو هستید
نمیتونید بگید چندباری مربیگریشو میکنید
...خب
همه ی پدر و مادرا اینکارو میکنن
همشون به مرور ازم درخواست میکنن
منظورم اینه که، ازم میخوان
ولی من وقت ندارم به کسی کمک کنم
میدونید، پدر من خیلی جاه طلبه
اگه دوباره بخاطر برادرم باهاتون تماس گرفت
فقط بگید نه
چرا اینقدر بهم سخت میگیری؟
داری حد مشخص میکنی؟
که یه وقت نزدیک تر نشم؟
انقدر نچسبم؟
انگار تو موقعیت خوبی نیستید
به نظر میرسه دارید برای بدست آوردن یه چیزی میدوئید
ولی مضطرب به نظر میرسید
جدا از اینکه مقصد کجاست
انقدر عجول نباشید
تو پر قو بزرگ شده
اصلا چی میدونه؟
هی، مو ته
چه خبرا؟
انگار داره به همه خوش میگذره
آره، همه همو میشناسن
اوه، میخوای بهمون ملحق شی؟
کیم وو سونگ هم اینجاست
آره، باشه. پس خودم چیزارو جمع و جور میکنم
باشه، خدافظ
!هی، مو ته
!بله قربان
هی، گوشتو تموم کردیم
عه که اینطور
ببخشید، میشه بازم گوشت برامون بیارید؟ برای هر میز سه تا
اگه چیز دیگه ای میخواید سفارش بدید
!بازم استیک دنده سفارش بده
اوه، به جاش استیک دنده میخوایم برای هر میز سه تا
اوه، خدای من- واو، مو ته-
میدونم الان آژانس خودتو داری !حتما خیلی خوب پیش میره
هی، بیا اینجا بشین
بذارید براتون نوشیدنی بریزم
باشه- بزنیم-
بابا، بس کن- حریف وارد شد-
...اون لحظه، پسر من
خدایا، بسه- پسرم-
اوه جین ته
اوه پسر- ...این-
بابا تو مستی- و این-
اینجوری- به خودت آسیب میزنی-
اونو ببین- !بابا-
!خدایا- !وای نه-
بابا، بیخیال- !هنوزم میتونه-
عه ولش کن
واقعاً بهت افتخار میکنه
من هنوز مدال طلا برنده نشدم
فقط تو مرحله مقدماتی نفر اول شدم. همش همین
تخم سگ لوس
...برنده های مسابقه مقدماتی
No comments yet. Be the first to leave one.