نخستین 200 خط.
...اينجا، اين وسط
.ما وقت زيادي ميگذرونيم
بچه هامون رو ميبريم براي انجام ...فعاليت هاي مختلف
اما تنها چيزي که از داشتن ...فعاليت هاي زياد خيلي بدتره
.نداشتن هيچ فعاليتيـه
.من حوصلهم سر رفته
.ميتوني بري جارو بکشي
.تو خيلي خنده داري
چرا نميري يه کتاب بخوني؟
تو چرا نميري يه کتاب بخوني؟ .اووه
.بزار باز باشه .هواي خنک حس خوبي به پاهام ميده
.ميدوني، چيز ديگه اي که حال ميده، صابون و ليفه
.اوه، اين مضخرفه .بسکتبال تموم شده
.فصل بيس بال هم هنوز شروع نشده
...من يه بغل ميخوام. اما از تو نه .از يه دختر داف
هي، تو امروز صبح بابات رو ديدي؟
.نميدونم چش شده
...ديشب بعد از اينکه رفتم بخوابم، اومد خونه
...و بعدش امروز صبح خيلي زود رفت بيرون
!اووه، چيزي که تو داري ميگه حوصله آدمو سر ميبره
هي سو! ميخواي با من يه کاري انجام بدي؟
چي شده؟
.اون حوصلهش سر رفته
...خب، من حوصلهم سر نرفته
...چون فکرم کاملا درگيره تولدمه
تولدي که هر چهار سال يه بار و .توي سال کبيسهـست
سال کبيسه"؟ منظورت "سالِ عبوسه"؟"
اي خدا. من اينقدر حوصلهم سر رفته که حتي .نميتونم به خواهرم متلک بندازم
....تو تولدت معموليه و اينو نميفهمي
که براي مايي که توي سال کبيسه بدنيا .اومديم چه معنياي داره
...من فقط ميتونم هر چهار سال يه بار تولد واقعيم
.رو جشن بگيرم، پس اين خيلي مهمه و مامان؟
.من تصميم گرفتم که امسال جشن تولدم سورپرايز باشه
.اينطوري که جواب نميده
...اگه تو خودت بخواي که جشنت يه سورپرايز باشه
.ديگه واقعا يه سورپرايز نميشه
.اشکالي نداره. قول ميدم که کاملا سورپرايز بشم
...هر دفعه که ما انيميشن "آپ" رو نگاه ميکنيم
.وقتي اون خونه ميره تو هوا من بازم تعجب ميکنم
.سو، قرارممون يادت هست که
...ما بهت بليط هاي کنسرت جاستين بيبر رو داديم
...پس تو فقط يه
جشن تولد ارزون و به سبک قديمي .و غير سورپرايز گيرت مياد
.اووه
.خيلي خب. من متوجه ام .حتما، همينطوره
.تولدت اينطوره، دارم بهت ميگم
.آها. گرفتم
داري چيکار ميکني؟
.دارم چشمک ميزنم
.اين که با هردو چشمه
واقعا؟ .عجب
...خب، اگه خواستي يه موقع برنامههاي مخفي بچيني
.من توي اتاقم هستم
.سو، ما برات يه جشن غافلگير کننده نميگيريم
.من کاملا حرفتو باور ميکنم
...بريک ميتوني يه چيزي بگي که
از "هنري" تعريف کرده باشي؟
.من از تيشرتت خوشم مياد
!ممنون
.من واقعا از اين تيشرت خوشم نمياد
يادته که گفتيم از ويرايشگر داخليمون استفاده کنيم؟
.اوه، استفاده کردم .من از کفش هاش هم خوشم نمياد
.خيلي خب
.ايناهاش .بيا داخل، بيا داخل
پسرا، ما يه عضو جديد توي گروه .مهارت هاي اجتماعيمون داريم
.همگي به "هيلي" سلام کنيد
.سلام
.سلام
!اون يه دختره
چي شده؟
ميدونم. خوشحال شدي؟ .من تا اين حد حوصلهم سر رفته
.واو
ميشه تو راهرو، جايي که بريک داشته پفک ميخوره هم حوصلهت سر بره؟
.هي بريک
.اوه لعنت .اونا مال تو رو فراموش کردن
.همم
.خب، بيا .دوتا سيب زميني بردار
.سس بيشتري بزن که سبزيجات بهت برسه
خب... گروه اجتماعي چطور بود؟
.جالب بود. يه دختر بهمون اضافه شد
يه دختر؟ واقعا؟ مشکلش چيه؟
.نميدونم ...اون ارتباط چشمي برقرار ميکنه
....هيچ وقت دستش رو نميکنه توي شلوارش
.و هرچي که ميخوره هم غذاست
.واو. سه کار بزرگ رو درست انجام ميده .به نظر ميرسه اشتباه دفتري باشه
.منم همين فکرو ميکنم
هي، بابات اومد خونه؟
.نه. راستش من يکي دو روزه که زياد نديدمش
.نقش اون توي زندگيه من واقعا کم شده
شايد اون ديگه نميتونسته تحمل کنه و .بلاخره از اينجا رفته
.راستش تا همين جاش هم خوب تحمل کرده
.هي
تو کجا بودي؟
بهت که گفته بودم، يه سري کارا داشتم که بايد .سر کار انجام ميدادم. بگير بخواب
چي؟ در مورد چي حرف ميزني؟
از کي تا حالا تو بايد تا ساعت 3 نصفه شب کار کني؟
.چيزي نيست .هيس
.نه. نه، اين واقعا داره عجيب ميشه مايک
چي شده؟ تو داري خيانت ميکني؟
...و اگه اينطوره
ميشه از اين به بعد آروم تر بياي داخل؟
.چيز مهمي نيست
اگه چيز مهمي نيست، چرا نميتوني بهم بگي؟
چي شده؟
.هيچي
...فقط
...يه... يه گربه توي کار هست که مريض بوده
.و من دارم ازش مراقبت ميکنم .چيز مهمي نيست. بگير بخواب
صبر کن، صبر کن، صبر کن. "يه گربه"؟ منظورت چيه "يه گربه"؟
.من نميفهمم تو يه گربه داري؟
...اون گربهي من نيست. اون .فقط يه گربهست که يهو پيداش ميشه
....آره، من اونو بردم به دامپزشکي، اما
تو داري يه گربه رو ميبري به دامپزشکي؟
،بريک تا سه هفته نميتونست برينه .و تو اصلا متوجه نشدي
.خب، "سنگ آهک" خيلي مريض بوده
تو براش اسم گذاشتي؟
.من براش اسم نذاشتم .من همينطوري به اين اسم صداش ميکنم
خب حالا چند وقته که تو اون گربه "سنگ آهک" رو داري؟
.اون گربهي من نيست
نميدونم. هفت سال؟
تو داري جدي ميگي؟ چطوره که من الان دارم در موردش ميشنوم؟
.چون چيزي براي شنيدن وجود نداره .موضوع خسته کنندهايه
ببين، من فقط فکر ميکنم عجيبه که تا حالا به .اين موضوع اشاره نکرده بودي
...اگه من سر کار يه گربه داشتم
.کلي داستان در موردش برات تعريف ميکردم
.و اون حوصله آدمو سر ميبره
چي؟
.اين خوبه
فکر کردن به اين موضوع که تو داري از يه .گربه مراقبت ميکني بامزهست
.باعث ميشه اخلاقت نرم تر بشه
من نياز دارم که اخلاقم نرم تر بشه؟
.يکمي
مايک، تو قصد داشتي بگي "شب بخير"؟
."من توي معدن بهش گفتم "شب بخير
.منظورم به من بود
به طرز عجيبي ورود يه دختر به ...اين گروه عحايب
...طوري حواس اونا رو جمع کرد که
درست کردن پودينگ و خونه سازي .نتونسته بود انجام بده
!من الان خيلي هيجان زدهام و اصلا نميدونم چرا
..."هيلي، تو ميدونستي که کلمهي "لگو
يه کلمهي دانمارکي به معنيه "خوب بازي کن"ـه؟
.همچنين به لاتين معني "سرهم ميکنم" رو ميده
،پس حتي اگه يه اشتباه دفتري بود .کسي باهاش مشکلي نداشت
...مثل اين ميموند که اون يه فرشتهست که
ارسال شده تا اين پسراي از دست رفته ...رو متحد کنه
تئو، ميشه اون قطعه زردا رو بهم بدي؟
!آخ
.و اونا رو گاز بگيره
!اون گاز ميگيره
کي اهميت ميده؟ کي اهميت ميده؟
!هي
نگاه کن. من تمام قطعه هاي اسلحه !رو پيدا کردم
پر شده و آماده. ها؟
!بووو
!مثل يه دستگاه شانس ميمونه
.هي، هر چيزي برنده بشين براي همينجاست
...خب سو، تو بايد بهم بگي که
...کدوم دوستات رو ميخواي دعوت کني
.و چه نوع کيکي ميخواي ...و نميخوام زياد بهت روحيه بدم
.اما من توي کابينت يه جعبهي زرد دارم
...اين فقط آب اضافه ميکنه، پس
.دريافت شد. جشن غافلگير کننده نداريم .بخاطر همينه که اکسل داره جارو ميزنه
.سو، جدي ميگم. ما جشن غافلگير کننده نميگيريم
.درسته. فهميدم
ما فقط ميخوايم توي تولدم يه ...شام معمولي بخوريم
.روزي که هر 4 سال يه بار مياد
.سو، من نميدونم چطوري بايد بهت بفهمونم
....ما جشن غافلگير کننده نميگيريم
...دقيقا چيزيه که کسي که داره برنامهي
.جشن غافلگير کننده رو ميچينه، ميگه
.هوي
.اوه نه، بريک تو در اين مورد ميدونستي؟
...اينجا گفته که اونا بخاطر کمبود بودجه
.ميخوان گروه اجتماعي رو تعطيل کنن
.اونا نميتونن اينکارو بکنن .تو هنوز درست نشدي
چي؟ .اما من گروه اجتماعي رو دوست دارم
جدي؟
!هي! نگاه کن !پرده ها رو هم تميز ميکنه
.من اصلا مرداي توي اين خونه رو نميفهمم
.ما بايد گروه احتماعي رو نجات بديم
چطوري؟
....خب، مدرسه ديگه به سرايدار پول نميده که
،تا ديروقت بمونه و در مدرسه رو باز بزاره ...پس من فکر ميکنم که
.شايد اونا اجازه بدن که خودمون مدرسه رو قفل کنيم
شماها که ميدونيد ما چرا اينجاييم، نه؟
.مامانم ميگه که من آدم عادياي هستم
.اون داره دروغ ميگه
اصلا اون سرايدار مگه چيکار ميکنه؟
.استفراغ ما رو تميز ميکنه
خب، اگه قول بديم که استفراغ نکنيم چي؟
.من نميتونم اين کارو بکنم .من بيماري بازگشت اسيد دارم
من ميگم که خودمون پول جمع کنيم .و پول سرايدار رو بديم
.ميو
.زک قبول داره
بعضي وقتا من تظاهر ميکنم که ...توي زير زمين خونهمون
.يه فروشگاه سنگ دارم .ما ميتونيم اونا رو بفروشيم
وقتي من بابام رو اذيت ميکنم، اون بهم پول !ميده که از اتاق برم بيرون
.فکر کنم که اين يه درآمد ثابتي باشه
...ما هممون ميتونيم به مادربزرگ هامون بگيم که
.تولدمون نزديکه
No comments yet. Be the first to leave one.