نخستین 200 خط.
زيرنويس از مهدي shine021
لعنتی!
لعنتی! لعنتی! لعنتی!
لعنتی!
باورم نمیشه باردارم.
تبریک میگم.
- این اولین بچهی تیممونه. - چه جالب!
تنها چیزی که برامون مهمه سلامتی و خوشحالی توئه.
خب، این دیگه یه فاجعهی لعنتیه.
اولین بازی شنبهست و حالا دیگه حتی یه مهاجم هم نداریم.
آره، خب، لااقل بازی دوستانهست.
این دیگه چیه؟
خب، باشه. بیاید بهش فکر کنیم.
بجنبید. خب، باشه.
- آلیس، کسی رو میشناسی؟ - آره. ولی نه.
اوه، کنجکاوم کردی. بگو.
خب، با یه مهاجم به اسم جما بازی میکردم که خیلی به دردمون میخوره.
- عالیه! - ولی چند سال پیش ولش کرد
- تا حقوق بخونه. - اعتراض دارم.
تازه، هیچوقت برای ریچموند بازی نمیکنه.
اوه، باشه. خب، بد نیست بااینحال یه زنگی بهش بزنی.
ببینیم چی میشه، میدونی؟ امتحانش که ضرری نداره.
باشه، آره، ولی شانسمون برای پیدا کردن بازیکن از توی خیابون بیشتره.
- اوه، اوه، اوه، اوه، اوه، اوه، اوه، اوه. - اوه.
حالا این شد یه ایدهی جالب.
- داری از تستگیری عمومی حرف میزنی. - اوه، شوخی کردم.
شاید یه سرایدار پیدا کنیم که نابغهی ریاضی باشه.
آره. یا مثلاً پسر یه معدنچی زغالسنگ که نابغهی باله باشه.
یا یه سوزان بویل دیگه.
خوبه.
سوزان بویل دیگه چیه؟
این همون چیزیه که انگلیسیها به زائدههای پوستی میگن؟
اون یه...
من باید ارجاعاتت رو جستوجو کنم، تو هم باید ارجاعات منو جستوجو کنی.
منصفانهست، منصفانهست. باشه. پس انگار قراره تستگیری عمومی داشته باشیم.
به ربکا خبر میدم.
- چی... نه... - ایدهی عالیایه، مربی.
خب، من... شـشوخی کردم.
شوخی کردم!
- اوه، تد. - بله.
اون پایین داری چی کار میکنی؟
هیچی، فقط داشتم به خودم یادآوری میکردم که در زدن چقدر مهمه.
- اوه. - صبر کن.
این همون مرده، همون افسانه، ماتیاسه؟
ممم!
کاپیتان، اجازهی فرود داری؛ یه بغل حسابی در انتظارتونه.
- بیا اینجا رفیق. - اوه!
- بهت گفته بودم حد و مرز نمیشناسه. - ای وای.
چی تو رو به ایافسی ریچموند کشونده؟
خب، تازه رسیدم و فکر کردم جالب میشه
بیام توی دفتر ربکا سکس کنیم.
بعدش هم کوبیدی به در.
- آره، درست میگی. - بهت گفته بودم رک و بیپردهست.
من عاشق آدمهای رکم.
مثل اون نقشههای توی مرکز خرید میمونن. همیشه دقیقاً میدونی کجای کاری.
خب، تد، چی لازم داری؟
آره، چندتا بازیکن کم داریم، برای همین میخوایم آزمون ورودی آزاد بذاریم.
فقط امیدواریم چندتا استعداد کشفنشده پیدا کنیم.
- مثلاً یه سوزان بویل دیگه. - این دیگه چه...
آزمون ورودی آزاد؟ یکم مسخره به نظر میاد.
خب، ایدهٔ مربی چیلْتون بود.
من که عاشقشم. انجامش بدیم.
- باشه، حتماً. - خیلی ممنونم.
- ماتیاس! نمیدونستم میای. - سلام.
با این وضع دیگه کسی نمیاد.
کیلی، تو چی لازم داری؟
میخوام همهچیز برای بازی شنبهٔ این هفته عالی باشه.
- آره. - داشتم فکر میکردم حولههای تشویقی بگیریم
- مثل کاری که توی آمریکا میکنن. - اوه.
تصورش رو بکن، طرفدارها از خوشحالی حولههای قرمز و آبی رو تکون بدن.
- وای، محشر میشه. - محشر، چند درمیاد؟
- چهار هزار پوند. - نه.
خب، شاید با پول خودم خریده باشمشون،
به این امید که بگی آره.
خب، اون ضربالمثل قدیمی رو که میدونی: 'امیده که آدم رو چهار هزار پوند بدهکار میکنه'؟
- نه. - اصلاً.
کی برای جلسهٔ سهامدارها امشب هیجانزدهست؟
- نه. خب، دیگه تمومه. - اوه، باشه.
- خیلی ممنونم. خداحافظ. - باشه.
- از دیدنت خوشحالم، ماتیاس. - آره، از آشنایی باهات خوشحالم، ماتیاس.
- مرکز کنترل به سرگرد جذاب. - خفه شو بابا.
زيرنويس از مهدي shine021
عصر بخیر و خوش اومدین
به اولین جلسهٔ سهامداران ایافسی ریچموند در این فصل.
- - خوش برگشتین.
خیلی خوبه که دوباره همهتون رو میبینم، مخصوصاً خواهرهای میلک رو.
بدون شما ما کجا بودیم؟
برای شروع، مربی تیم مردان ریچموند،
نگاهی عمیق به وضعیت تیم بهمون میده. روی کِنت.
- - اینجاست! اینجاست!
- - روی کنت! روی کنت!
دو برد، یه باخت، تو هر سهتاش هم افتضاح بازی کردیم.
ببینیم چه گهی قراره بخوره.
اوه!
مثل همیشه مختصر و مفید.
سؤالی از مربی کنت دارین؟
تو، مارتـی مکفلایِ لعنتی.
آره، روی. فقط میخواستم بدونم...
منو چی صدا کردی، عوضی؟
ببخشید، مربی کنت.
چی؟
قراردادت این فصل تموم میشه.
به آیندهات توی ریچموند فکر کردی؟
من بهش فکر کردم؟
آره.
به این فکر کردی که این قضیه به تو هیچ ربطی نداره؟
کس دیگهای؟
عالیه.
خب، باشه. فکر کنم دیگه چیزی نمونده.
و حالا برای اولین بار در تاریخ فوتبال ریچموند،
میخوایم دربارهٔ تیم زنان ریچموند صحبت کنیم.
اِ... اِد، کجا- کجا داری میری؟
ما- هنوز کارمون تموم نشده.
- الو، الو؟ صدا میاد؟ - هی!
بشین!
ممنون.
اول از همه، مدیر ارشد بازاریابیمون،
کیلی جونز.
ممنون.
سلام، ریچموند.
سه ساله داریم برای این لحظه تلاش میکنیم و بالاخره رسیدیم بهش.
بانوان گریهاوند.
و این شنبه کارمون رو شروع میکنیم
با یک بازی دوستانه مقابل هیز و ییدینگ.
کی اهمیت میده؟
خفه شو.
من اهمیت میدم.
و مطمئنم خیلیهاتون توی این اتاق هم همینطورید،
برای همین میخوام شما اولین کسانی باشید که میفهمید
اسپانسر تیم مردانمون، پینتر و پسران،
امسال اسپانسر تیم زنان هم هست.
بیشتر از یه سال دوام نمیاره.
موافق نیستم. اتفاقاً فکر میکنم با حمایت شما
این میتونه شروع یک میراث فوقالعاده باشه.
گزارش اینو نگفته.
گزارش؟ ببخشید، من خبر ندارم... کدوم گزارش؟
همونی که آنلاین پخش شده.
معلومه که توی سابردیت ریچموند نیستی.
نه، نیستم.
و بهتون اطمینان میدم،
هیچکس روی این صحنه از هیچ گزارشی خبر نداره.
پس چرا اسم اون روشه؟
- - اِ.
اِ، بله، همون گزارش.
هنوز وقت نکردم خطبهخط کامل بخونمش.
این کار آماتوریه. ما داریم تلاش میکنیم تیم مردان رو به لیگ قهرمانان ببریم.
برای چی داریم پولمون رو پای این هدر میدیم؟
دلیل اصلی رفتن جیمی تارت همین لیگ بانوان بود.
تیم زنان ریچموند حقشونه اینجا باشن.
لعنتی. لعنتی. لعنتی. لعنتی.
باشه. لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی.
- - سوزان بویل!
- هان؟ - برنامه شاممون رو خواب موندی.
چی؟
متی، خیلی متأسفم.
امشب هیچکاری رو درست انجام نمیدم.
اشکالی نداره. برای شام زودهنگام فردا یه میز جدید رزرو کردم.
- اوه، چه خوب. - مجبور شدم چون
چون گارسون فکر نمیکنه تو اصلاً وجود داشته باشی.
که البته از حقیقت بهتره؛ اینکه دوستدخترم سر قرار قالَم گذاشته.
دوستدختر واقعیم.
ببخشید.
ولی نگران نباش، جبران میکنم.
- صبر کن، من خراب کردم. - آره، میدونم.
ولی جبران میکنم.
اَه، این غیرممکنه. نمیتونم بپوشمش!
من کمکت میکنم، رفیق.
خب، بریم. بیا، بچرخ و روبهروم وایسا.
من میشم آینهت، باشه؟ اول اینو بالا بکش. اینطوری.
اصلاً چرا باید یونیفرم بپوشیم؟
خب، پوشیدن یونیفرم میتونه حس همبستگی و غرور ایجاد کنه،
انگار که بخشی از چیزی بزرگتر از خودت هستی.
همون دلیلیه که تیمها یونیفرم میپوشن، مگه نه؟
و فکر کنم بخش دیگهاش اینه که، خب،
کمک میکنه شما بچهها روی چیزهایی مثل جایگاه اجتماعی تمرکز نکنین
و ظاهر و اینجور چیزها.
ولی یونیفرم چطور میتونه چیزهایی مثل، خب،
قد و فرم استخوانبندی و ثروت خانوادگیِ نسلبهنسل رو از بین ببره؟
هوم. نه، حرفت رو میفهمم. سؤال خوبیه،
ولی میدونی، اگه بخوای این بحث رو ادامه بدی،
خب، یونیفرم خلاقیت، ابراز وجود و فردیت رو هم سرکوب میکنه.
- هوم. - ولی شماها واقعاً خیلی ناز شدین.
یواش نرو. زانوم خوبه.
میدونم صبحها اذیتت میکنه.
گفتم که دوستم متخصصه. هر وقت بخوای معاینهات میکنه.
هردوتون ولم کنین.
باید نگران روز اولت باشی
و اینکه چرا اینطوری لباس پوشیدی.
مدیر مدرسهتون کیه؟ التون جان؟
این سِر التون جونه.
خودم اینو درست کردم.
بهش میگن زرقوبرق، عمو روی.
با توجه به لباسهات، بد نیست یه کم از این زرقوبرق داشته باشی.
بهش میگن مینیمالیسم، فیبی.
از چهاردهسالگی لباس پوشیدنش طوری بوده انگار توی مجموعهٔ مأموریت غیرممکن بازی میکنه
- آره. - خب،
اینها رو برای بازی شنبهات درست کردم. برای شانس خوب.
روشون اکلیل لعنتی داره.
و من عاشقشونم.
ممنون، فیبی.
No comments yet. Be the first to leave one.