نخستین 200 خط.
!واو، غذاش محشره
فضاشم خوبه
با دوست دخترت آیندهات حتماً یه وقت باید بیای اینجا
اینکارو کنی کارتم رو بهت میدم
!بابا
!سال دیگه کنکوریم، باید خر بزنم
هی! اونو که بزن ولی بازم وقت برای شام خوردنتونم بذار
منتظر کسی هستی؟
اوه... سووو
فکر میکنم تازگیا یه چیزی درگیرش کرده
سووو؟
بله
مدرسه نمیره و نمیتونم پیداش کنم
فکر کنم دوباره افسردگیش عود کرده
اما نمیدونم چطور کمکش کنم
نگرانش نباش
مگه هر چند وقت یه بار اینطوری نمیشه؟
زود خوب میشه
این دفعه فرق میکنه
همهاش چیزایی بهم میگه که نمیفهمم
مثل اینکه یکی دیگه شده باشه
اما بابا
این اواخر خیلی خسته به نظر میآین
شاید بهتر باشه بین دو ترمم یه سفر بریم
خوبه! کجا بریم؟
کی بر میگردی مدرسه؟
جیهون نگرانته
میگه انگار اوقات سختی رو میگذرونی
...میخوام ببینم
واکنشتون بعد از شنیدنش چطوریه
از جیهون شنیدم
اینکه پدر خونیش مادرش رو کشت
و چطور دلش رو به دست آوردین
و به فرزندی قبولش کردین
و چطور
ازش مراقبت میکنین
از سمت دادستانی استعفا دادین
چون میترسیدین جیهون اون اتفاق رو یادش بیاد؟
سوپرایز شدم
باورم نمیشد ابر مردیم تو دنیا باشه
!فردی متعالی که هیچ نیت بدی نداره
...اما
از روزی میترسم که شبیه شما شم
نمیخواد نگران من باشین
فقط مراقب جیهون باشین
منظورت چیه؟
...ببینم
جیهون چیزی میدونه؟
چطور؟
شرمندهاین؟
میخوام بهش بگم
باید بدونه
باید بدونه باباش چه آدمیه
الان اوضاعش رو به راهه
براش سختش نکن
باید زیبپ دهنم رو بکشم چون حقیقت قشنگ نیست؟
دیگه با این چیزا خام نمیشم
جیهون با بچههای تو اون لیست فرق میکنه
دوستمه - ...اگه اینطوره -
باید بیشتر هم ازش محافظت کنی
چرا در این باره چیزی بهش بگیم؟
چون اندوه باره
دلتون براش نمیسوزه؟
معتقده فرشته نجاتشین
!عاشقتونه و احترام زیادی براتون قائله
دیدنش اندوه باره
اینکه کاملاً متضاد این تصورین
صدمه و ناامیدی که بهش وارد میکنین
بیشتر از حد تحملشه
تقصیر من نیست
بهتون میخواستم
همین رو بگم
به چه جرئتی اینطوری درباره جیهون حرف میزنی؟
نگهبان جونگ-گوک
خودت رو انقدر دست بالا نگیر تو فقط یه قهرمان آنلاینی
تو واقعیت هیچکی قبولت نداره
با هیچکی نمیسازی، همیشه منفی بافی
!همیشه شاکیای، منفی بافی مثل سرطانه
نه فقط دوران مدرسه
تمام دوران زندگیتم همینطوری حک میشه
!تنها هم تموم میشه
اما جیهون
مثل تو نیست، تو با جامعه نمیسازی
!دیگه دور و ور جیهون نبینمت
!مشتاق دیدار
سلام
از دفعه قبلی که دیدمت قد کشیدی
بدون سووو همدیگه رو هیچوقت ندیده بودیم
بله
یکم عجیبه
اوضاعتون چطوره؟
بدک نیست. تو چطوری؟
نباید میپرسیدم
مطمئنم خوب نیستی
نه
خوبم
نمیخواد چیزی رو ازم مخفی کنی
...واقعاً
خوبی؟
نه
پس چرا؟
چرا خودت رو شکنجه میدی؟
میخوام بدونم
دنبال یه جوابم
از کی؟
جیهون
...وقتی درباره دادگاه شنیدم
مطمئن نبودم چرا داری انقدر پیش میری
آدما حق فراموش کردن رو هم دارن
...برای سووویی که افراد راهیش کردن
و بحث عمومی درباره حادثهاش، همه این چیزا
ناراحت کننده بود
فکر نمیکردم لازم باشه
...اما
درباره اتفاقات دادگاه میشنیدم و فهمیدم داری چکار میکنی
برای همین
تصمیم گرفتم منم بیام دادگاه
شاهد دادستانم
میخواین درباره مدرسه حرف بزنین؟
هوم
بیگناهی چویی ووهیوک ثابت شد
فکر میکنم وقتشه قدم پیش بذارم
فکر میکنم ایده خوبیه - ...اما -
تا کجا باید بگم؟
همهاش رو
همهاش؟
درباره تو هم؟
بله
میتونی تحملش کنی؟
قبل از اینکه شروع دادگاه خودم رو آماده کرده بودم
تو دادگاه دیگه وکیل مدافع نیستم
نمیتونی قاضی رو برای !جلسه دادستانی احضار کنی
پس چکار کنم؟ سوهی اینجا نیست و منم به درد سویونم نمیخورم
تو تنها کسی هستی که وقتی بگم !بیای دیدنم زود خودت رو میرسونی
چیزی درباره جلسه نگفتی
پس چی، فکر کردی چیزی دارم بهت بگم؟
ها... نه
زودباش، به خاطرش درسم رو ول کردم
چیز خاصی نیست
اما فکر کردم باید بدونی چی تو جلسه قراره بگذره
درباره تماسهای تلفنی میدونم
ویدئو رو هم دیدم
لی جونگوو؟ معلم؟
هوم
پارسال معلم هنرمون بود
با سووو صمیمی بود
میخواد درباره مدرسه چیزی بگه
واقعاً؟
شگفت انگیزه
بازم مدیر قبلی؟ چرا؟
یادت نیست دفعه پیش چقدر ناراحت شد؟
میدونم
اما الان کاملاً حرفاش متفاوته
میگه این دفعه کاملاً صادقانه جواب میده
میخواد بگه چرا مدرسه حادثه سووو رو میخواست مخفی کنه
پس میخواد بعد افشاگریش اخراج شه؟
غیر از اون، رو خیلیها تأثیر میذاره
میدونم. مراقبم
آخرین شاهد کیه؟
تا حالا این اسم رو نشنیدم
این تو دادگاه میگم
اوکی
اما میدونی که شهود و مدارکت خیلی مستدل نیستن، نه؟
شهودت اعضای سابق هیئت مدیرن، و مدارکتم فرضیاتن
همین
تو این دادگاه دادستان هیچ هدف مشخصی نداره
قبل اخراج فقط 3 روز وقت داری
نمیتونم هدفم رو فقط رو یه چیز بذارم
فکر میکنم از روی حرفایی که میزنن
میتونیم اون پسره رو پیدا کنیم
فکر میکنم بیشتر جنبه روانشناسی داشته باشه
میخوام قبل از هرچیز امتحانش کنم
کی انقدر جسور شدی؟
!مثل گربهٔ شرودینگر*! پارادوکسه آزمایش شرودینگر درباره تأثیر) (قوانین کوانتوم در زندگی عادی
درسته
چیه؟
درباره چی حرف میزنین؟
چیه؟
بیخیال
چی شده؟
!چیه؟ تصمیم گرفتیم امسال بیخیال تولدم بشیم
مهم نیست چقدر سرت شلوغه !نباید تولدت رو بپیچونی
احتمالاً فقط 80 تا تولد دیگه برات مونده
!باشه، دوباره
ممنون! حالم رو خیلی بهتر کرد
هی، خیلی زوده همچین حسی داشته باشی
!اینو باید داشته باشی
!وایسا، صبر کن
از خواهرم متنفرم! تولد بدون جشن چه مفهومی داره؟
!یه عمر منتظر رسیدنش بودم
...میدونم، میدونم
بیا وقتی بابا اومد خودمون بریم و جشن بگیریم
!اونجوری نه
حال و هوای تولد رو دوست دارم
...کلاهش، شمعاش
!بزرگ شدنش
با این سنت بازم جشن تولد دوست داری؟
!بابا اومده
!سلام، بابا
چی شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.