نخستین 200 خط.
توجه : براي جلوگيري از تحريف در زيرنويس دست برده نشده است
فيلم بر اساس نوشتاري از [ نيکلاي واسيليوويچ گوگول " [ رمان نويس روسيه اي "
" ! چشمانت را ببند ، حرکت و دعا مکن "
، از ديدن " وي " بترس . خداي باستاني " " که در تاريکي جاودان زير زمين ساکن بود
. پلک ـان وي ريشه هستند " " که به سوي تظاهر مي آيند
اگر مردي به چشمان وي نگاه " " ! کند ، بي درنگ خواهد مرد
. پس با پيرترها سخن بگو " " ! با نياکانشان
از زماني که زمين و خدايان جوان بودند " " اين سنت در روح آنان پابرجا بود
" سالها پيش از ظهور مسيحيت "
دو پيشکش خلق ، مذهب " " . و سنت هاي باستاني اند
همانگونه که دختري در چله تابستان شمع ها " " سوزان در حلقه هاي گل را مشاهده کرد
اگر مرد جواني آن حلقه ي گل را بردارد " " باور مي آورد که او سرنوشت وي بوده است
" ... و شعله ها به سمت تاريکي روانه اند "
" و اين هرگز به پايان نمي رسد "
خواهر خانم کجايي ؟
! خانم
کجايي ، خانم ؟
" وي "
! گناه شهر ما رو فراگرفته
گناهان من از بين نرفته - l چي شده ؟ - ! حرف بزن -
دوباره ، در روز چله . هيولاها ظاهر شدند
. امشب يک نفر گم شده
! دخترکم
کي اينکارو کرده ؟ کي اينکارو کرده ؟
بهتون گفته بودم ، که با ... شياطين تجارت نکنيد
کي اين بلارو سرت آورده ؟
. بزار براش اعتراف بگيرم - ! نزار کسي برام دعا بخونه -
کسي رو بفرست تا برادر " خوما " رو بياره . اجازه بده تا سه شب براي روح گناهکارم دعا کنه
... ميدونه کار کيـه
ناستوسيا " . خوبي ؟ " - ! برو کنار -
دختر ... چت شده ؟
! اونجا . ما طلب بدبختي کرديم
... محروم از هرگونه استدلالي
. تو خوبي ، مرد مقدس به مهرباني و آمرزش معروفي
. ممکنه که اون صداي تو را شنيده باشه - براي من ؟ خداوند همراهت باشد " سوتنيک " ! چي ميگي ؟ -
حقش نبود
شايد گفتن اين مناسب نباشه اما بايد . بگم که من توي سه شنبه ي مقدس روزه نگرفتم
امروز بايد با يک دعا شروع کني - شما به شماس نياز داريد و يا يک کشيش خوب -
. صداي من همراهيم نمي کنه ! خودم نميدونم چرا ... ببخشيد ، سرورم
! کارهاي زيادي دارم . بايستي تکميلشان کنم
ميدوني شلاق چيه ؟
. خيلي خيلي تحمل ناپذير - ! اگه اينکارو نکني ، ديگه نمي توني بشيني -
. اگه هم اينکارو بکني ، بهت 1000 سکه ميدم
... لرد سوتنيک
لعنت خدا ... چرا بايد بترسم ؟
کسي از بيرون که وارد نمي شه . همينطور اون نيز از جهان ديگر برنمي گرده
بعدش هم اگه اين دعاها رو بخونم . هر اتفاقي هم بيفته در امانم
! هيچ چيز براي شما مقدس نيست . آقا و شما خانم داريد به سمت گناه ميرويد
! در خانه ي پدرتان با يک معلم معمولي - . من نديم دربار هستم ، نه معلم ساده -
. در زمينه ي جغرافيا و نقشه کشي تخصص دارم - ! شعر نگو ، شارلاتان -
تو نصف اروپا رو با سيب هات . آلوده کردي
! پدر ، من عاشقشم - عاشقشي ؟ عاشق اوني که شلوار کهنه پوشيده ؟ -
. من برنامه هايي دارم و در آينده معروف ميشم - . نه - l برنامه ازدواج با دخترم ؟ -
منظورت از " نه " چيه ؟ - . البته که باهات ازدواج ميکنم . اما الان نه ، بزودي -
به عقيده ي من تو آينده اي ! نداري . بگيريدش
! جاناتان " ، فرار کن "
! فرار کن ، جاناتان . فرار - ! مادر مردت آينده ي بهتري داره -
! سگ ها رو رها کنيد - ! منم دوست دارم عزيزکم ! باور کن - l ! عزيزم ، دوست دارم -
. پرنده ها رو فراموش نکنيد
خانم " دادلي " عزيز . عميقا بخاطر " " رفتن سريعم از شما عذرخواهي ميکنم
اقرارش برام سخته . اما پدرت درست " " ميگه . من دارايي هام رو از دست دادم
اما الکي ثروتم را خرج نکردم . بلکه " " ثروتم را براي اختراعم هزينه کردم
اين انقلابي در صنايع ميشه و به " " مردم تصوير واقعي دنياي ما رو نشون ميده
من تصميم گرفتم تا اين پروژه عظيم از " " گرينويچ " محبوب ما شروع بشه "
به واسطه ي پيشبيني من ، اونجا بعنوان نقطه ي " " شروع ـه . شهر ما هم در سرتاسر جهان معروف ميشه
هر کسي در جهان امروز ما بهش " " ايمان مياره . اين روياي منه
رويايي که تنها اگه تو به " " من باور داشته باشي ، به حقيقت مي پيونده
به واسطه ي ماجراجويي هاي من ، من شما " "رو با متود کد سازي لئوناردو داوينچي آگاه ميکنم
پس اونايي که نمي خوام از اين قضيه با خبر " " ! شند ، نمي شند
من دوستت دارم و نمي خوام به شايعات گوش " " کني . من به همه ثابت ميکنم که در اشتباهند
" نامه ها توسط کبوترهاي نامه رسان برات مياد "
پس من تو رو نزديکم حس ميکنم ، که " " به قلبم در لحظات مختلف گرمي ميده
. تو مرد مقدسي که بخاطر مهرباني و آمرزشت معروفي
همه ي خرد شما به کليسا خدمت ميکنه
. بيناي کار خوما باش که تو از آن آگاهي
. دوروش " مرد خداشناس را مي نگرد "
! بيا اين 1000 تا سکست . بگيرش
! از لطف شماست
. با اين ميشه يه صومعه کامل ساخت - اين رو ميدي به خوما -
. برو ، برو ! همه چيز رو براي دعاخوني آماده کن
چي ؟ - l . بايد عجله کنيم - تا خانم رو دفن کنيم . سه روز شده -
البته . اما به ارباب اعتماد کن . البته ... اونها توسط جادوگر حمله شده بودند
! " پيسي "
اون چيه ؟ - . براي خوما ست . " سوتنيک " داده -
تا حالا اينقدر پول تو دستم ... نگرفته بودم
! کليد
... گمشو
... اين مکان نفرين شدست
اين مکان نفرين شدست ! هيچ موج روحاني در اينجا نيست ! مکان ستايش خدايان مورد بي حرمتي قرار گرفته
در اينجا ديگر ستايشي نميشه . پنجره ها - ...جادوگر - l . و درها رو ميخکوب کنيد
! نيگا ! پول
! اين مکان نفرين شدست - ... خوبه . خوبه که نفرين شده -
تقسيم ميکنيم ؟ نصف نصف ؟
! به اونجا نريد ! نفرين شدست
... به اونجا نريد ، لرد سوتنيک ! اون مکان نفرين شدست ! نفرين شده
نمي فهمم . داري چي ميگي ؟
! اونجا نه ! به اونجا نريد
اگه به خودتون فکر نمي کنيد ، به فکر مردم باشيد . بدون يه رهبر چيکار کنند ؟
! گناه رو به روحتون وارد نکنيد
الان کجا بريم ؟ - ! گفتم که از اين طرف نمي تونيد بريد -
وجدان داري ؟ - مادر چي ، داري ؟ -
... بکشيدش
... بنام پدر . پسر
... و روح مقدس
پس مسيحا اجازه ده تا اين مکان رو ببنديم ... تا ناپاک ها راهي براي ورود به خانه هايمان نداشته باشند
... ما بايد رنج ببينيم و دعا کنيم
خداوندا ، ياري ده مرا تا فرزندانم را ! از ناپاک ها دورنگه دارم
به آنان باور اين را ده که معجزه ي ! کليساي قديمي اتفاق ميفتد
! کمک کن مرا
به آنان نشان بده که اگر به گوش ! نکند چه اتفاقي ميفتد
" امروز ، اولين روز ماه اپريل "
" بهار محتملا به گرينويچ رسيده "
. من تو رو در کنار پنجره تصور ميکنم " " در کنار تو باغ گلي ست
" ... آفتاب بهاري موهايت را نوازش ميکند " - [ ممنون ، ناني ! [ خدمتکار -
! شرم بر تو باد - ! خفه شو ، جادوگر -
کبوتر نامه بر ، هان ؟ - ... بابا ، نگام کن -
... اوه ، خدا
! من ميکشمش
دقيقا يک سال از شروع سفر " " من گذشته
خوش شانسي که مرا دنبال " " ميکرد ، ترکم کرده
راهم را گم کرده ام . واضحه که " " براي چند روز چيزي نخورده ام
پول ديگه اي براي ادامه ي " " سفرم ندارم
شما کي هستيد ؟ - l ! شليک نکن - . کشيش ـيم از حوزه ي کيو -
غذا ... غذا ... چيزي داري ؟ - ! پـ نه پـ - l ميخواي غذا بخوري ؟ -
... پس چرا زودتر نگفتي ! بيا ، از خودت پذيرايي کن
قايم کرده بودي . از من ؟
! چي ميخواي ؟ بنداز کنار - ! بيا - l . اون که غذا نيست
. اين يکي به سلامتي دوستيمون
. آره ، آره محقق - l آقا ، پس محققي ؟ - . ما هم همينطور -
. من " رتور گروبت " ـم " و اين هم کشيش " خاليوا
شهر . ده ... کجاست ؟ - . " يکي اين نزديکي هست . " هوتور -
هوتور " ؟ "
. من به شيطان هم توصيه نمي کنم که بره اونجا - . بهار قبل يکي از دوستامون رو از دست داديم تو اونجا - l چرا ؟ -
. آره محقق بود - l محقق ؟ - . " فيلسوف . " خوما بروت
سال قبل ، من و خوما و خاليوا از . اون طرف به سمت خونه ميومديم
. مه يا شيطان ما رو گمراه کرد ما راهمون رو گم کرديم
پنس " داري چيکار ميکني ؟ " متاسفم " تاراس " . اما وظيفه ، وظيفه ست -
. براي اين نوشيديم که - l به سلامتي يابود ؟ - . بنوشيم - l براي ارواح ؟ -
... به سلامتي ارواح
. مادربزرگ بزار شب رو تو بگذرونيم - l کي هستين ؟ - اينجا خيلي آدم هست . شما رو کجاي دلم بزارم ؟ -
!خوبه
. بهتون اجازه ميدم
گوش کن ، مادر بزرگ . معده . کوچيکم داره بزرگه رو ميخوره
اون چي ميخواد ؟ . من که چيزي ندارم
يادت مياد چي گفت ؟
! من شما نخود سبزـا رو ميفروشم
... بدخلقي پيرزنک
. و دماغش اصلا قشنگ نيست . دستاش هم کثيف ـن . همه ي پيرزنا جادوگرند -
. اونايي که تو بازار هستند جادوگر واقعي ـن - ... بخاطر خستگي خوابمون برد -
. گوش بده ، ننه بزرگ . اين روزا روزـم
من از اون آدمايي نيستم که حتي براي ... 1000 تا سکه هم روزه ـم رو بشکونم
... نه ، ننه بزرگ . نه ... تو پيري . پير
. پيرزن در واقع يک بانوي جوان بود . اما اون يک جادوگر بود که من مطمئنم
معلم من " ايزيک نيوتن " به نيروي جاذبه پي برد و اينکه پرواز ازاد ممکنه
. اما سقوطي به اندازه اي که شما بخوايند
حالا شما به من ميگين که توي . ناکجابادي بنام " هوتور " ترس وجود داره
داري ميگي که ما اشتباه ميکنيم ؟
واقعيت ، همکار ! استدلال
! اگه دروغ بگم خدا بزنه کمرـم
دوست داري بخند . اما بعد از اون ديگه " خوما " رو نديديم
! گم شيد هرزه ها ! با سرعت ما چيکار کرديم ، آقا ؟ -
دوستتون خوما گذاشت يه جادوگر بهش . نزديک بشه و با هم کارايي کردند . واسه همين مرد
. مرده ؟ دروغ ميگي - l . حالا تو اون دنياست - ! قسم به خدا ، مرد -
! بزار يکم مزه ـش رو بچشم
بهترينه ، آره ؟ - . بدک نيست -
کارهاي شيطاني در هوتور داره اتفاق ! ميفته . اونا خداوند رو ديدند
! اون گفت خوما ترسيده بود
. دروغ ميگه - ... اگه دروغ نگه چي . منم تو سرم همش دارم -
چطور ممکنه همينطوري گم شده باشه ؟ به کجا ميتونه رفته باشه ؟
... اون گفت توسط جادوگر گرفتار شده و اون مرده
شايد بايد برگرديم به هوتور ؟
داري کجا ميري ؟
. ميدونم براي چي مرده
بخاطر اينکه ترسيده بود ! اگه نمي ترسيد . هيچ اتفاقي براش نمي افتاد
! صبر کن
. بايد خودش رو کنترل ميکرد . به عقب اون ضربه ميزد و فقط همين
. بعدش هيچي نميشد . من مطئنم
من چي ؟
خوما مرد ممتازي بود
. و نجيب
. اما اون مرده
! " روح ناپاک ! " استن
... خداوندا ، چيکار کنيم
صداي عجيب ؟ - . دقيقا ، عجيب -
. و شما ادعا ميکنيد هيولاست ؟ و نه شاخ داره - ! 7 شاخ . 7 تا -
! وايستا ، وايستا
. تو مستقيم ادامه بده ما اونجا نمي ريم
! هي ، همکار ها
... داستان مضحکي بود
صبرکن ، داريد چيکار ميکنيد ؟
اون ديگه چي بود ؟ - ! توبه -
اين يه نشانه ـست ! فرستاده ي شيطان ! اتحاد را شکست
اين چه جور فرستاده ست که تا گردن تو گِل ـه ؟
. مثل فرستاده نيست
... " پن سوتنيک "
. کسي داخلش نيست
! بد بختي
. فرستاده ي جهنم
جاناتان " گرين " ؟ - ! جاناتان گرين " ، درسته " -
بله ، جاناتان گرين . محقق ... نقشه کش
No comments yet. Be the first to leave one.