نخستین 200 خط.
« نفــر دَهــم »
پس از تهاجم موفق اتحاد جماهیر شوروی
تعداد سربازان آلمانی در خط مقدم
.افزایش بیسابقهای داشته است
گروه به اصطلاح مقاومت
...دیروز ضربهی دیگری خورد
ممنون.
...سه تروریست به ضرب گلوله کشته شدن
صبح بخیر، آقای شاول.
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
با پوزش از مسافران قطار پاریس
این قطار رأس ساعت 08:35 دقیقه
.ازسکوی شماره دَه حرکت میکند
قطار به مقصد گردان چهارم ارتش
.از سکوی شماره هفت حرکت خواهد کرد
صبح بخیر.
صبح بخیر، آقای شاول.
صبح بخیر.
صبح بخیر، آقای شاول.
ممنون. صبح بخیر.
صبح بخیر.
قوانین مالی جدید آلمانی، آقای شاول.
جولز؟
صورتحساب، لطفاً.
همینالان، آقای شاول.
!همه! همه
یه نفر کم داریم.
یه نفر کم داریم!
بیا!
چرا من؟!
من وکیلم!
ولم کنین!
رئیستون کیه؟
ولم کنین! اشتباه شده!
من کاری نکردم.
بسه دیگه!
برو، برو.
برو، یالا! سوار شو!
من بیگناهم! کاری نکردم!
بیرون! بیرون! تکون بخورین! زودباشین! تندتر!
بیرون! بیرون! تندتر!
بیرون! بیرون!
زودباش! یالا! بیرون!
بجنب!
اینجا کجاست؟
این مسخرهست. مطمئنم اشتباه شده.
رئیستون کیه؟
هی، تو!
باشه، باشه.
اشتباه شده.
من وکیلم.
میخوام رئیستون رو ببینم.
میخوام با اون افسر صحبت کنم.
تندتر! تندتر!
برو تو.
تو هم همینطور.
هی، برتون، ساعت چنده؟
هشت و پنجاه دقیقه.
هشت و چهل دقیقهست.
ساعت هشت و چهل دقیقهست.
ساعت آنتیک و قشنگیه.
ولی دیگه درست کار نمیکنه. ساعت هشت و چهل دقیقهست.
معلومه دیگه،
ساعتِ آشغالی خریدی.
همهش عقب میوفته.
به درد نمیخوره.
ساعت هشت و پنجاه دقیقهست.
افتادی تو دردسر؟
آره.
رئیس اینجا کیه؟ باید باهاش صحبت کنم.
خودت رو خسته نکن.
اما من کاری نکردم.
دلیلی نداره اینجا باشم.
ما هم هیـچ کاری نکردیم.
تو چه مرگته؟
نگو که نمیدونی اینجا چه خبره!
هرچند وقت یکبار،
مردم رو از توی خیابونها میگیرن و میارن اینجا.
یه مدت نگهمون میدارن و...
بعدش به خدمتمون میرسن.
خیلی سادهست.
آلمانها هرگونه مقاومت یا اخطار ببینن،
چندتا از زندانیها رو میکشن تا
قانون رو اجرا کرده باشن.
بعد دوباره... یه عدهی دیگه رو میگیرن.
لابد فکر میکنن راه درستش اینه.
ولی باید یه راهی باشه.
صبر کن، ببینم. کلهگنده نمیشناسی؟
یه آدم با نفوذ؟
نه.
سرهنگ هم باشه، بد نیست.
اونجا... خبری نیست؟
فعلاً که نه.
اونجا آدمها رو میکشن.
میبرنمون دور حیاط و
برمون میگردونن.
بعد صدای شلیکشون رو میشنوی.
من و تو تنها آدمحسابیهای اینجا هستیم.
بقیهشون، رانندهکامیون،
فروشنده، سیگارفروش و
کارگرن.
میشل مانـژو میگه کارمند عالیرتبهست.
ولی وقتی دستگیرش کردن، بیکار بوده.
من خودم شهردار شهر بورژ بودم.
ولی فکر نمیکنم نشان سهرنگم،
با این لباسها جور دربیاد.
بالاخره باید یه کاری کرد.
حتی اینجا هم، قانونی هست که
از آدمهای بیگناه حمایت کنه.
اگه پسرم بود، باهات مخالفت میکرد.
میگه پول رو باید گذاشت دست آدم درستش،
یعنی آدمی که اهلش باشه.
همه برگردن تو!
وقت خوردن آبزیپوئه.
ایست!
اگه فقط با یکی تماس میگرفتم...
میشد کاری کرد.
پسرم احتمالاً فکر میکنه من مُردم.
لابد تمام نقرههای خانوادگیمون رو فروخته.
حرکت کنید!
ایست!
نمایشگاه تیراندازی رو نگاه کن.
تاحالا کسی رو کشتی؟
نه.
نه، هرگز کسی رو نکشتم.
تابحال حتی با یه آدم مسلح هم روبرو نشدم.
تکون بخورید!
خیلهخب. حاضرین؟
جورابهاتون.
من دوتا دکمه و یه بند کفش میذارم وسط.
من دو نخ سیگار.
این دو نخ سیگارت...
منم جلیقهم رو میذارم.
منم کلاهم رو میذارم.
دست من پُـره. 3 تا 9 دارم.
پس کار من تمومه. فقط شلوارم واسم مونده.
منم.
من 4 تا 10 دارم.
بنظر آروم میاد.
معمولاً همینطوره...
هنوز صبح زوده.
آره.
شما تیربارون رو هم میبینین؟
آره. معمولاً صبحها میکُشن.
هفت صبح.
جوخهشون رو دیدی؟
آره...
تیرهای چوبی که... پشتش هم دیوار سنگیـه.
البته دیگه دیواری نمونده.
بخاطر گلولهها سوراخ سوراخ شده.
خیلی بدبختن.
بیعرضهان.
نشونهگیری هم بلد نیستن.
یکیش که به هدف میخوره.
من تاحالا نرفتم خارج پاریس.
فونتنبلو.
فقط یه تابستون رفتیم اونجا.
یه روز اونجا بودیم... با مادر و خواهرم رفتیم.
خیلی قشنگ بود.
مسافرت رو خیلی دوست دارم.
تو خیلی جاها رفتی. درسته؟
همم؟ آره. راستش نه.
ارتش که بودم...
اونطرفتر از...
پادگان مارسی نرفتم.
من رو واسه ارتش قبول نکردن.
دیگه نمیخوام جایی برم.
فقط میخوام برگردم سنتژان دو بیناک. جایی که خونهم هست.
تقریباً...
یکساعت با... پاریس فاصله داره.
جای قشنگیه؟
- آره. - حتماً خونهی مجللی داری.
راستش یه خونهی قدیمیه.
راهپله داره... میدونی...
اگه بخوای میتونم طرحش رو برات بکشم.
خونهی توئه، خونهی من که نیست.
مال پدرمه. اونم از پدرش بهش ارث رسیده.
منم ممکنه همونجا بازنشسته بشم.
شغل پدرت چی بود؟
اونم وکیل بود...
مثل پدرش.
شماها وضعتون خوب بوده. ما همیشه بدبخت بیچاره بودیم.
میتونی به قانون اعتماد کنی.
با دوست و فامیل فرق داره.
قانون هیـچوقت ناامیدت نمیکنه.
بهشرطی که جهت مقابلش نباشی.
فکر کردم گفتی صبحها از این خبرها نیست.
!یالا! راه بیوفتین! از اینطرف
!نه! نه! تکون بخورین
!تندتر! تندتر
ساعت چنده؟
شیش و نیم.
فکر کردم دیرتره.
درست فکر کردی. شیش و چهل دقیقهست.
اون آشغالی که دستته جلوئه.
ساکت باشین.
یه خبر دارم.
شب گذشته در شهر خشونت دیده شده.
No comments yet. Be the first to leave one.