نخستین 200 خط.
اگه بخوای میتونی امشب بمونی
نمیدونم الان بتونم بخوابم یا نه
ماشینت چقدر بنزین داره؟
میشه ۵۰۰ دلار - آره -
اوه، اوه - !خدای من، دنی -
!تو بردی
!اوه، خدای من
خیلی خوب، آفرین
یه زنی توی سرکارم هست
هیچ اتفاقی بینمون نیفتاده اما فکر کنم میخواستم بیفته
لی چی؟
من فقط...ببخشید، خب
سر از یه کازینو وسط ناکجا آباد درآوردی
و اونجا برای اولینبار بعد از مرگ مت
خوابشرو دیدی؟
میدونم
پس میشه برسی به اون قسمت که
بهم میگی فکر میکنی خوبه یا نه؟
امروز منتشرش میکنم
امروز روز استراحتته
به خودم یه حالی میدم
به نظرت این عنوان چطوره؟
همسرم شش ماه پیش فوت کرد»
من هفتهی پیش توی یه کازینو «پیداش کردم
اینجوری به نظر میاد مت مرگش رو جعل کرده
تا بتونه منو بهخاطر یه فاحشهی باکلاس ترک کنه
یا همه روش کلیک میکنن یا هیچکی نمیخونتش
باشه
تو خوبی؟
آره
هنوز ذهنم درگیر اینه که چقدر
حس این رویا واقعی بود
یعنی...لمسش کردم
همچین حسی داشت
حتماً چیز خاصی بوده
فوقالعادهترین چیزی بود که تاحالا برام اتفاق افتاده
واقعاً خوشحالم
چون وقتی اونروز بهت پیام دادم
و بهم گفتی تو یه کلاب
سگمستی پیش خودم گفتم
امروز چهارشنبهست»
چطور لی وسط هفته
«افتاده به مشروب خوری؟
نیفتاده بودم به مشروبخوری
به هرحال یه چیزی زده بودی
من مقالهت رو خوندم، باشه؟
عالیه، خب راستش من خودم
توی این داستانم و میدونم چه خبره
باشه
پس، راجب چی میخوای حرف بزنی؟
نمیدونم، این پیادهروی پدرمو درآورده
میتونیم بریم پایینِ تپه یه چیز شیرین بخوریم؟
از برند کتل گلیزد؟
آره، هرچی دونات هست بده بهم
!پولشو بازنده میده
نه - زود باش -
کف پاهام تاول زده
تاولهارو فراموش کن - از دوییدن خوشم نمیاد -
مترجم TAra
سلام
سلام
یه چیزی برات آوردم
دونات
من و درو بعد از پیادهروی خریدیمشون
راجب اون قضیه بهش گفتی؟
...فکر میکردم بگم
...اما اون
خیلی فاز عجیب و قضاوت کنندهای داشت
آره، مامانم امروز صبح مخمو خورد
صبر کن...بهش که نگفتی؟
اصلاً، قاطی میکرد
آره، حتماً قاطی میکرد
چیکار کنیم؟
خب، این چیه؟
این پایهی تلویزیونه که در داره
میخوای کمک کنی درستش کنیم؟
تو واقعاً میدونی چیکار کنی که به یه دختر خوش بگذره
معلومه
باشه، پس کتاب راهنماش کجاست؟
انداختمش دور
...اگه فکر میکنی لازمشون داری
آره، من یه تئوری غیرمعمولی دارم
که کتابهای راهنما به یه دلیلی ...وجود دارن، ولی
اوه، جالبه ممنون
سلام، شیر بادوم نداشتن پس با جو گرفتم
باورم نمیشه این همه راه تا اینجا اومدی
تا برام قهوه بیاری
میخواستم ببینمت
و تو همیشه داری کار میکنی ...پس
سلام، خانوم - سلام -
کی برمیگردی؟ - نمیخوام بهت بگم -
زیادی افسرده کنندهست
باشه، جات تو کلاس خالیـه
منم دلم براتون تنگ شده
تا زمانی که بتونم دوباره روی پام وایسم
هیکلم بدجور خراب میشه
از پسِ پنج دقیقهی اول
کلاس هم برنمیام
باشه
چیکار میکنی؟
دارم دنبال تمرینای قدرتی میگردم
که بتونی با پای آسیبدیده انجام بدی
به نظر میاد...تمرینات جلو بازو
پشتبازو نیمکت و تمرینات شکمی
باشه از پسش برمیایم
صبرکن، تو قرار نیست بذاری همینجوری نق بزنم؟
هوم، نه
استودیو خالیه زود باش، بیا بریم
زود باش - باشه -
ممنون
...پس
درو قراره یکی دیگه از مقالههامو منتشر کنه
اما تو که دیگه
حملهی عصبی نداشتی
نه
این یکی رو به حالتِ نرمال انجام دادم یا تقریبا نرمال
راستش...دیروز توی ماشین نوشتمش
تو راه برگشت
پس ممنون که رانندگی کردی
...این...راستش درمورد
یه رویایی هست که توی سفرمون
درمورد مت داشتم
فکر کردم تصمیم گرفتیم این سفر فقط درمورد خودمون باشه
درسته، خب من نمیتونم رویاهام رو کنترل کنم
فقط میخواستم درمورد مقاله
در جریان بذارمت
آره، اشکال نداره
وقتی نفس نفس میزنی سکسی میشی
نفس نفس نمیزنم
باشه، پس، ادامه بده
زود باش
فکر کنم کارت تموم شده
آره، راستش کلی کاغذبازی باید انجام بدم
وقتی که استودیو بستهست
خب، بعد از کاغذبازی چیکار میکنی؟
استراحت و بعدش با خواهرم شام میخورم
اگه کارو بندازی واسه بعد
و الان استراحت کنی چی؟
زودباش، بیا باهم بپیچیم
ممنون
هی، راجب رویات درمورد مت برام بگو
مجبور نیستیم راجبش حرف بزنیم
خب، من میخوام بزنیم
باشه
...خب..اون
داشت بیرون از ...پنجرهرو نگاه میکرد
و من رفتم پیشش
اون...اونجا بود
درست رو به روی من بود
...و من
این حسِ مورد عشق و
مراقبت قرار گرفتنرو داشتم
ببخشید، نباید بهت میگفتم؟
نه، خودم ازت خواستم
...فقط اینکه
منم درمورد مت خوابهایی دیدم
اوه - خوابهای خوبی نبودن -
چه اتفاقی توی خوابهات افتاد؟
لی؟
این خونهی توئه؟
...خونهی مامانمه، اما اون
مهم نیست
اوهوم
یه پایهشو گم کردیم؟
چطور؟
اینجا اندازهی یه کمده
نمیدونم
شاید اشتباهی بهت سهتا دادن
باید یه جایی همیناطراف باشه
خب، دارم میگردم
اگه یه روزی خواستی راجب
خوابهای نه چندان خوبت حرف بزنی
یه کلاس توی دانشگاه درمورد
کارل جانگ گذروندم پس یهجورایی متخصص
تحلیل رویا هستم
من خوبم، ممنون - باشه -
خب، اگه نظرت عوض شد
هیچکس اندازهی من نمیدونه چه دورانی رو داری میگذرونی
فکر نمیکنم اینجوری باشه - منظورت چیه؟ -
ما اوضاعمون مثل هم نیست، لی
اشکال نداره
تو مترو جور متفاوتی نسبت به من میبینی
من مت رو چطوری میبینم؟
اینجوری که کل زندگیشرو با شنل ابرقهرمانی گذروند
تو چطوری میبینیش؟
من اونو متی که به همه حس
عشق و مراقبت میداد نمیبینم مطمئنا
اما همین حسرو میداد - بیخیال، بیا واقعبین باشیم -
اون افسردهی داغون بود
که همهرو با خودش پایین میکشید
...اوه...این حقیقت نداره
خودت خوب میدونی که حقیقت داره
اون با یه مسائلی درگیر بود
اما همهمون همینطوریم
اما موضوع فقط این نیست، نه؟
پس موضوع چیه، لی؟
مجبور نیستی درمورد مت حس مضخرفی داشته باشی
تا بودن با من برات حس خوبی داشته باشه
من این حسرو درمورد مت دارم
چون اون آدم مضخرفی بود
No comments yet. Be the first to leave one.