نخستین 172 خط.
بوسکو، داری چیکار میکنی رفیق؟
کی قراره بزرگ بشی
و دست از این بازی کردن با این آشغالهای بچهگانه بردار؟
این که کار بچهگانهای نیست
این ۱۰۰۰ تکه است. کار سادهای نیست.
منظورت ۹۹۹ هست؟
هوم؟
فکر میکنی باهوشی...
اما تو هیچی نمیدونی
چرا بیرون نیستی تا با بقیه بازی کنی؟
من فقط پازل و حیوانات را بیشتر دوست دارم.
حیوانات؟
میدونی، ما اینجا با چند تا حیوون واقعی هستیم
تو هیچی نمیدونی
چون تو فقط یه پسر کوچولوی مامانی
تمام روز مشغول پازل و بازیهای ویدیویی بودن.
حالا دیگه یه عوضی واقعی شدم
این منم، عوضی. میفهمی؟
یه شیر واقعی اینجا تو این خیابون
به هر دری میزدم، پول درمیآوردم.
ببین، من با اون احمقهای کوچولوی احمق مثل گورخر سر و کار دارم
این داره لباس راه راهشون رو عوض میکنه
اونها یهطرفه تو صورتت هستن
و وقتی پشتت رو میکنی، اونا میگن
و به سمت خوکها میدوید،
و کسب و کار خود را به نمایش بگذارید.
حسادت، رشک.
واقعاً احمقهای احمق
بهتره بزرگ شی، فهمیدی؟
لعنت به این بازی
بشین سر جات!
با من شوخی نکن
به خودت نگاه کن، داری مثل یه عوضی کوچولو گریه میکنی، ها؟
کولهپشتیتو بده به من. کولهپشتیتو بده به من.
گوش کن، ازت میخوام از این در پشتی بری بیرون
برو خونه مامانت
تو هیچی ندیدی، هیچی نشنیدی،
میفهمی؟
از در پشتی برو بیرون
حالا برو. عجله کن!
از آن لحظه،
هر کاری از دستم بر میآمد انجام دادم تا چراغها را روشن نگه دارم
و غذا توی یخچال مامانم
بعدش بزرگ شدم
من هنوز داشتم میدویدم.
من فقط سریعتر دویدم.
مرا میگیرند، میاندازند داخل
و در نهایت مجبور میشن منو آزاد کنن
فقط برای اینکه دوباره حال احمقمو بگیرم
از گروه خسته شدم، برای همین شروع کردم به خودارضایی
تقریباً میتونم طعم آزادی رو دو بار بچشم.
سیستم کیفری از اینکه طوری به نظر برسد که نمیتواند کارش را انجام دهد، متنفر است.
به همین خاطر من اینجام.
سوپرمکس
دو مرد یک نقشه را میفروشند.
یکی از آنها با لبخندی میلیون دلاری تمام میشود .
دیگری...
... میشه ۳۵.
۳۵ سال...
... برای یه کم علف لعنتی
اهل کجایی؟ هی!
بچهها، ما یه کم ماهی تازه گرفتیم!
چیکار کردی؟ چیکار کردی؟
مرد، کون کوچولوتو ساکت کن، خروس.
مرد، گورتو گم کن، مرد. اینجا یه کشور آزاده، مرد.
بیخیالش شو اون تو، ۷۵۹
هی!
اون در لعنتی رو باز کن!
در رو باز کن!
به من لبخند نزن، عوضی.
اون در لعنتی رو باز کن!
آره، از من ترسیدی، مگه نه؟ ها؟
تو منو نمیشناسی!
هیچکدوم از شما عوضیها منو نمیشناسید!
هیچکدوم از شما حرامزادهها اینجا نیستین!
پس، فقط منو تماشا کن
مثل یه جورایی چشم چرانیِ لعنتی، نه؟
انگار که من یه حیوون عوضیام
میدونم که اون بالا حرفامو میشنوی!
مثل اینکه من یه حیوون لعنتیام؟
بله؟
من یه حیوون لعنتی میشم!
شما یک تماس تلفنی برای وصول مطالبات از ... دارید
لوری، لطفا قطع نکن
لوری...
لعنتی!
چرا کون لاغرت انقدر عصبانیه؟
دیوارهای اینجا خیلی نازکن
چرا عصبانی نیستی لعنتی؟
چون برام مهم نیست
من هم همینطور.
آره، اگه این کارو نمیکردی، عصبانی نمیشدی.
چطوری سر از اینجا درآوردی؟
از فولسوم منتقل شدم، طبقه بالا پیاده شدم
بعدش از یه نگهبان فروشگاه دزدی کردم
و اونا منو فرستادن اینجا
چی گفتی؟
آره، من هیچ پولی برای دفتر حسابها نداشتم
پس یه تیغه آبپاش برداشتم و دستم رو از توی شکافش بیرون آوردم
و اردک جدید را از کراواتش گرفت.
لعنتی
بهت برخورد، ها؟
نه، لعنت، نه، رفیق. باعث شد دوباره آروم بشم.
او نمیخواست به کسی چیزی بگوید
اون توسط یه زندانی تقویت شد ، درسته؟
پس چرا گیر میفتی ؟
خبرچینِ عوضی!
- لعنت بهت، مرد. - منو به ۹۰ رسوندی
اما من یه مدته اینجام، لعنت
شاید یه ساله که اینجام
شاید... شاید دو تا.
بعد یه سری مزخرفات دیگه، بعدش اونا...
آنها من را در حال دستکاری تلفن گرفتند.
هانت در صحرا به من ده تا داد
و این یه کم سخته
رئیس! رئیس! یو!
نمیتونی برای رفتار خوبت یه کم مرخصی بگیری؟
چون من ده ماهه که تو هیچ کثافتی نبودم ، داداش.
مستقیم. یالا، رفیق.
درسته، درسته، درسته. نگاه کن، نگاه کن، نگاه کن.
فقط فراموش کن چی گفتم. لعنت
یه قدم برو عقب، ۷۵۹
یه قدم برو عقب، ۷۵۹
چرا هنوز دستبند به دست دارد؟
بابت این موضوع متاسفم، آدامز.
چرا زانو نمیزنی؟ ما آنها را از تنت درمیآوریم.
حالا، فکر میکنی چطور میتونیم اون دستبندها رو باز کنیم؟
اگر، امم، اگر زانو نزند؟
اینجا یه آشغالدونیه
چیزی میخوای باهاش تمیزش کنی؟
ببخشید، متوجه نشدم. یعنی... یعنی نه؟
بله، همینطوره.
این «بله، قربان»، ۷۵۹ است.
حالا، آدامز، میتوانی بلند شوی.
دوربینمو خراب کردی
میدونی، این فقط برای محافظت از توئه
همانطور که برای پسرم همینطور است.
میدونی چرا؟
چون همه رو مسئول میدونه
درسته، راموس؟
درسته.
به زندان من خوش اومدی، پسرم
من اینجا یه هدف دارم
و آن این است که همه را در امان نگه داریم.
و مهار شده.
ببین...، تو گذاشتی من اوضاع رو کنترل کنم
و همه ما به خوبی با هم کنار خواهیم آمد.
و همه از آن جان سالم به در خواهند برد.
این تمام چیزیه که میخوام
اما یه خبر برات دارم
و من میخوام که تو اینو داشته باشی، واقعاً میخوام
اما با سابقهات...
...و دوربینم...
... نمیخوام هیچ ایدهی جالبی برای فرار داشته باشی
مثل کاری که چند سال پیش کردی
چون دیگه تو کانتی نیستی
این حداکثرشه
و تو اینجا هستی چون میگن باید پول بدی
من اینجام تا مطمئن بشم که این کار رو میکنی
خب، بیا با هم مهربون باشیم، نه؟
چون اگه من نبودم
یه حرومزاده دیگه جای من بود
و اگر تو اینجا نبودی،
خب، اطراف رو نگاه کن.
مرد، اونا اینجا رو فقط برای تو ساختن
لعنت بهت
کمی باهوشتر به نظر میرسی
تا یه "لعنتی" ساده
اما...
امیدوارم به اندازه کافی باهوش باشی که بدونی اگه بخوای چیزی رو امتحان کنی
هر چیزی، فقط یه راه برای تموم شدن این ماجرا وجود داره
یه گلوله
No comments yet. Be the first to leave one.