نخستین 200 خط.
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
دنیای رزمی
قسمت دوم
آنچه گذشت
اگه یه دور دیگه برنده بشم سه برابر پول گیرمون میاد
!اون وقت میتونیم واسه بابا دارو بخریم
!کارت عالی بود، داداش
کاخ تایچینگ خیلی وقت پیش به فو زو قول داد که برای شهرت مبارزه نکنه
طلسم ها قطعا وجود دارن و میتونن شیاطین رو نابود کنن واسه همین شیاطین قطعا به دنبال نابودی طلسم ها هستن
شیاطین جایی میرن که طلسم ها هستن
باید یه چیزی بهت بگم
چی؟ فقط منو نزن
قبیلهی لِی تو رو کتک زد، ها؟
!نه، البته که نه
تو رو شناختن؟
به احتمال زیاد... نه
راستش دو تا چیز باید بهت بگم
:شمارهی یک
اگه میخوای بری بیرون مبارزه کنی باید کونگ فو رو به خوبی بلد باشی
:شمارهی دو
لین مو" از من بزرگتره"
ولی از من ترسو تره پس قطعا زودتر از من میمیره
نمیخواد باهاش بحث کنی
!ولی اون گفت تو بی خاصیتی
اشتباه نمیگه
سلسلهی بزرگ یان، برای مبارزه ارزش قائله
برنده تمام توجه ها رو به خودش جلب میکنه اگه ببازی، فقط باید با شکست کنار بیای
...ولی تو- نپذیرفتن شکست، فقط باعث میشه بازندهتر باشی-
!ولی لین لانگ تیان برنامهای بی شرمانه سر تو پیاده کرد
!یه بار دیگه بهت میگم
برنامهی بی شرمانهای در کار نبود من واقعا باختم
دیگه اسم لین لانگ تیان رو نیار
...ولی اون- !مگه بهت نمیگم دیگه اسمش رو نیار-
...شمارهی
شمارهی سه- :شمارهی سه-
دارویی که خریدی زخم هامو درمون نمیکنه
خودت بخورش
اگه تو بخوریش، ممکنه قدرتت رو افزایش بده دیگه راه نیفت دوره آبروم رو ببر
ای خدا... من خیلی گشنمه
برو ببین چینگ تان آتیش روشن کرده یا نه
نمیخواد چیزی بپزی بابا به خاطر گرسنگی حالش بد نیست
...ژیوو یوآن-پلت
!تو دست یه آدم بی خاصیت چه فایدهای داره؟
چیزی جز یه تیکه آشغال نیست
!داداش
چی شده؟
...چینگ تان... تو بهم بگو
برای شکست دادن قبیلهی لی چیکار باید بکنم؟
،قدرتمندترین فرد تو قبیلهی لی لی ژانگه
اون داره تلاش میکنه رتبهی یوآن آسمونی رو بدست بیاره
و داداش کوچکترش، لِی لی، هم در حال تلاش برای بدست آوردن رتبهی یوآن زمینیه
...من
حرکت معروف قبیلهی لین، نه مشتِ تانگ بِی هست
که من فقط چهار مشتش رو بلدم
داداش- !از پدر بی خاصیت، پسری بی خاصیت به بار میاد-
من اجازه نمیدم این حرف رو دربارهی خودت یا بابا بزنی
...داداش
داداش، تو چته؟
داداش! داداش! چه مرگته؟
...داشتم فکر میکردم
اگه رو در رو حریفشون نمیشیم میشه زیر زیزکی یه کاری رو امتحان کرد
من یه هیولای جنگلی میگیرم و با ببر اژدهاگونهی آتشین یه معاملهای میکنم
اون وقت، فقط دیگه باید پول پارو کنیم
جواب میده؟
نمیدونم والا
چرا میونهی تو و لین لانگ تیان شکرابه؟
پدرمون گفت، دیگه بحثش رو پیش نکشیم
دیگه تقریبا وقت خوابه ،اگه خودت رو نشون ندی
خوابم میبره
!کوچولو، اعصاب نداری ها
!من واقعا ازت خوشم میاد... هی
!کجا داری میری؟
خانم پَری
برو رد کارت- خانم پری-
منم- !برو گمشو دیگه-
مسخره بازی رو تموم کن فرار کن برو دیگه
!هیولای کوچولو
!کجا با این عجله
وقتی برگردیم، با تو یه معامله میکنم
بذار بره
اون یه هیولای جنگلیه
ولش کن بره
به ببر اژدهاگونهی آتشین قول دادم که واسش یه هیولای جنگلی بگیرم تا بخوره
نمیتونم زیر قولم بزنم
میخوای اونو به خورد ببر اژدهاگونهی آتشین بدی؟- بله-
من اومدم اینجا که یه هیولای جنگلی بگیرم
خانم پری
شونهت... خیلی لطیفه
!ولش کن
اون یه هیولای جنگلیه
میخوای اونو به خورد ببر اژدهاگونهی آتشین بدی؟
جرئت داری بهش دست بزن
!جرئت داری بهش دست بزن
مهارت کونگ فوش بی نظیره
من... شخصا اومدم ازش خواستگاری کنم
باید پیشنهادم رو به دقت بررسی کنی
تو اسم اینو میذاری خواستگاری؟
بیشتر به این میاد که انگار داری عروس رو میدزدی
هر چی میخوای اسمش رو بذار خواستگاری یا دزدی
همهش به ازدواج ختم میشه
به علاوه، دخترت همهش انرژی منفی ازش ساطع میشه
خیلی شگون نداره
منم فقط به خاطر خوش قلبیِ خودمه که اومدم خواستگاریش
نه تنها قدر دون نیستی بلکه داری چوب لای چرخ میکنی
تو خجالت سرت نمیشه؟
بذار راحتت کنم !تا وقتی من زندهام، خوابشو ببینی
!بابا! بابا
بابا! حالت خوبه؟- نگران من نباش-
!بابام رو ول کنین! ولش کنین- !ول کن-
تو مثلا استادِ رتبهی یوآن پلت هستی؟- !بابا-
به نظر قبیلهی لین چهار تا مرد درست حسابی نداره- !ولش کنین-
!لِی لی
لی ثانی، کی گفته تو قبیلهی لین مرد پیدا نمیشه؟
!خوبه
!عجب...گردن کلفت قبیلهی لین قیافهت آشناست
شناختن چهرهام کفایت نمیکنه !باید با مشتم هم آشنا بشی
!داداش
!ولم کنین
!ولم کنین
!حالا مشتت رو شناختم
میخواستم بهت سخت نگیرم
!دانگ، مراقب رعد و برقش باش
!بابا! بابا! ببین! زدم ناکارش کردم !جونم به این مشت
!جونم به این قدرت- شرمنده، من یه لحظه قدرت مشتت رو قرض گرفتم-
.دوازده سالگی، رتبهی کویتی. چهارده سالگی، رتبهی یوآن زمینی" شونزده سالگی، رتبهی یوآن آسمونی؟
"کودکی نابغه، افتخار قبیلهی لین همهش رو حفظ کردم
من لین لانگ تیان از دروازهی یوآن هستم شرمنده بهت توهینی شد
عمو ژیائو، ببخشید که به موقع برای محافظت از شما نیومدم
به جای اینکه تو دروازهی یوآن در حال تحصیل باشی چرا اومدی شهر چینگ یانگ وسط کار ما دخالت میکنی؟
شهر چینگ یانگ، خونهی منه این قضیه هم به من مربوطه
مهم نیست چقدر رتبهی بالایی داری تو فقط یه نفری
به علاوه، این بی خاصیت ها هم دست و پا گیرت میشن
...میخوای جلوی قبیلهی لی قد علم کی گفته میخوام جلو قبیلهی لی قد علم کنم؟-
!جر و بحث رو تموم کنین
من باهاش ازدواج میکنم
!چینگ تان- ولی یه درخواستی دارم-
قبیلهی لی همه چی داره
عروس خانم، هر چی میخوای، تقاضا کن
...من فقط
میوهی شنگرف منعقد کنندهی خون به عنوان کادوی خواستگاری میخوام
چرا از اون تقاضا میکنی!؟ !خودم هر جور شده جورش میکنم
باید از اون بگیرمش
یه میوهی درمانی در ازای یه شخص
جناب لی، درخواستُ که رد نمیکنی، نه؟
اون فقط یه میوهی شنگرف منعقد کنندهی خونه باشه، قبوله
چینگ تان
بابا، من دارم میرم
!چینگ تان- زن خوبم، بزن بریم-
تو نمیتونی بری من بهت اجازه نمیدم
بسه
!چینگ تان! چینگ تان
لین لانگ تیان، تو به چه حقی تو مسائل خونوادگی ما دخالت میکنی؟
فامیلی منم لینه
چطور قدرت حیات رو میشناسی؟
!عالی بود
!عالی بود
!میکشمت
!حرومزاده! دست کثیفت رو به من نزن
اگه زخمی هست، درمانش کن اگه بیماریای هست، دارو بخور
زخم هام به خودم مربوطه، به تو ربطی نداره !ولم کن
میخوای بری چینگ تان رو نجات بدی؟ بیخود خودت رو گول نزن
تو به خودت جرئت میدی که خودت رو عضوی از قبیلهی لین بنامی؟
چرا خواهر کوچکتر منو تحویل یه خاندان دیگه دادی؟
خواهر کوچکتر؟ مگه اون به فرزند خوندگی گرفته نشده؟
ولی فامیلیش هنوز هم لینه
!اون بیشتر از تو شایستهی فامیلی لینه، راسوی خائن
،اگه میخواستم عمو ژیائو رو بکشم
اون مُرده بود
نگو که نمیدونی
!تو میدون مبارزه بخشش و سن و سال مفهومی نداره
!لین لانگ تیان! ولم کن
!برگرد اینجا
عمو ژیائو
اون موقع که نزدیک ساختمون مرکزی زندگی میکردیم
یادت میاد که چجوری شما دو تا میرفتین روی سقف و وانمود میکردین که پادشاه شیاطین هستین
و ادعا میکردین که تو آسمون سوراخی ایجاد کردین؟
الان ده سال گذشته، شما دو تا دیگه بزرگ شدین- عمو ژیائو-
دیگه اینقدر تو و دانگ به سر و کلهی هم نزنین
اون خیلی کله شقه منم نمیتونم کنترلش کنم
اون متوجه نیست
اگه الان بخوایم با زور با قبیلهی لی برخورد کنیم دیگه هیچ برگ برندهای نخواهیم داشت
...به همین دلیل، چینگ تان
اون روزی که بهت باختم اولش میخواستم خودکشی کنم
،ولی با نوعی دخالت الهی رو به رو شدم ،وقتی میخواستم گلوی خودم رو ببرم
چینگ تان ظاهر شد
اون خیلی ناگهانی توی این محلهی سوت و کور پیداش شد
با همون زبون کودکانهش، ازم طلب غذا کرد
من هر جا میرفتم اونم دنبالم میومد
بعدش، فکر کردم شاید این دختر از بهشت به جهان فانی فرستاده شده
تا زندگی منو نجات بده
عمو ژیائو، دلیلی که من جلوی اونو نگرفتم ...به این خاطر بود که
ازدواج چینگ تان با قبیلهی لی در واقع یه نقشهست
مطمئنا صحیح و سالم برش میگردونم
میدونم که تو همیشه آدم دقیقی بودی
واسم مهم نیست چیکار میکنی، ولی یادت باشه
چینگ تان، دانگ و تو
همهتون بچههای من هستین
متوجهم، عمو ژیائو
.خواهری اعظم از کاخ تایچینگ در آسمان نهم
از اون جایی که ما با هم متحد هستیم چرا نمیاین با من رو در رو بشین؟
No comments yet. Be the first to leave one.