نخستین 200 خط.
آنچه گذشت
جسد سه زن، پیدا شده
مقدار کشندهای از انسولین در سیستم هر سهتاشون بوده
جریان چیه؟
دنجرات یه فیلم از قاتل اون دخترها پیدا کرده
خب، این و شهادت شاهد
توی صحنهی جرم قربانیِ دوم
نشون میده که احتمالا قاتلمون رو پیدا کردیم
.آره، این دختره رو میشناسم چند باری اومده اینجا
با یه یارویی به اسم جیمی اسکانلون اومده بود اینجا
بیا با خانواده جیمی اسکانلون صحبت کنیم
این زن رو میشناسی؟
نه. چطور مگه؟
همزمان با شوهرت، گم شدن
به چی فکر میکنی؟ - جشن تولدم -
میخوام امسال یه جشنِ درست حسابی داشته باشم
خیلیخب - میخوام بابا رو دعوت کنم -
حریق گسترده در خیابان برادوک پلاک دویست و بیست و دو
پائولا
یه فیلم از مجرم به دست آوردم
.وای خدا، میکی شوخیت گرفته؟
میشناسیش؟ - آره، میشناسمش -
تو هم میشناسیش
چون یه پلیسه
پائولا فقط همین رو گفت؟
که پلیسه؟
ممنون - نوش جان -
میکی - اینم گفت که پلیسه -
با نشان پلیسیش، از زنها اخاذی و باهاشون سکس میگرده
تو هم حرفش رو باور میکنی؟
.یه عمره که پائولا رو میشناسم دلیلی نداره بهم دروغ بگه
داک چی؟
.داک عذر موجه داره حین ارتکاب دوتا از قتلها، حبس بوده
و فقط به این خاطر گفتی بیام اینجا؟
تا حرفی که پائولا زده رو بهم بگی؟
نه
صرفا نمیدونم از کجا شروع کنم
نظرت چیه با این شروع کنیم که چرا بدون من، رفتی سراغ داک؟
باید باهات میاومدم، میکی
نگران بودم که نکنه کیسی درباره من، یه چیزهایی به داک گفته باشه
که من بهت نگفته باشم
مثلا چی؟
یالا دخترها، بیاید
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
ممنون که به کلوب همیاران جوان پلیس ملحق شدید
از دردسر دوری کنید
وایسا
چیه؟ باید برگردم سرکار - میخوام برگردم مدرسه موسیقی -
منم دلم میخواد با آن مارگارت برم سفر استوایی
ولی شدنی نیست
خواهرت قبول نشد
ولی تازه شدم رهبر بخشِ سازهای بادی چوبی
...من دیگه بچه نیستم که از این کارها - بس کن. هرجا اون بره، تو هم میری -
حالا هم برو گرگم به هوایی چیزی بازی کن
بچگی کن
یهجور پند زندگی درنظر بگیرش، باشه؟
آدم قرار نیست همیشه به خواستهش برسه
بیخیال. از توی خونه نشستن که بهتره، نه؟
الان کجا بریم؟ باید ثبتنامی چیزی بکنیم؟
پائولا
مگه نگفتی نمیای کلوب همیاران جوان پلیس؟
مادرم باید میرفت سرکار
یالا. باید بریم بیرون
یالا، میکی - بیا -
طوری نیست
شما برید
بیا، کیس
چی میخونی؟
استاینبک؟
عاشق این کتابم
من افسر کلیر هستم
یه حسی بهم میگه
که کس دیگهای اینجا آثار استاینبک رو نمیخونه
این چه ربطی به داک داره؟
هیچی
به اون ربط داشت
و اینکه چطور گذاشتم یه نفر بینمون قرار بگیره
ولی این کل داستان نیست
بازم قهوه بیار لطفا
همه ماینکرافت بازی میکنن
من بازی نمیکنم
این بازی رو کجا دیدی؟
روی گوشیِ لایلا بود
لایلا موبایل داره؟
خیلی از بچهها دارن
عالیه - خیلی بازی آموزندهایه -
به آدم هندسه و نحوهی ساخت یه فونداسیون خوب رو یاد میده
این رو از کجا شنیدی؟
خودت وقتی خونهسازی با لگو رو شروع کردم گفتی
...خیلیخب، حالا
چی کار کنم؟ - دانلودش میکنم -
ممنون، مامان
خیلیخب
اوه
توماس
هی، میتونی بعد از شام نشونم بدی، باشه؟
آفرین
خیلیخب
این چه تمپوییه؟
آلِگرتو
میتونی این رو با شیپورت بنوازی؟
...آه
بعید میدونم با شیپور خوب دربیاد
بابت تولدت هیجانزدهای؟
شاید بتونیم ماینکرافت بازی کنیم
یا شاید بتونید یه چیزی بازی کنید که باعث بشه باهم ارتباط بگیرید
باشه؟ چیزی که صفحه نمایشگر نداشته باشه
مامان، میشه باهم ماینکرافت بازی کرد
نشونت میدم، باشه؟
خیلیخب، خیلیخب
لحظهشماری میکنم - عاشقش میشی -
جدی؟
میشه مار بخریم؟
چی؟ - واسه پاکتهای هدیه -
اوه، باشه. سعیم رو میکنم
چی شده؟
...من
میدونم دلت میخواست که پدرت توی جشن تولدت باشه
ولی چندتا پیغام براش گذاشتم و جواب نداده
و دربارهش صحبت کرده بودیم
مشکل تو نیستی
ولی جی میاد و خوش میگذره
«مترجم: علیرضا نورزاده» ::. MrLightborn11 .::
برو
میدونی غیرقانونیه دیگه؟
دستگیرم کن
فکر میکردم با مستی و نشئگی مشکل دارید
مواد حرامه
،ولی اینکه بخوای آدمها رو زنده نگه داری ...تا خوب بشن
داستانش فرق داره
اقلاً واسه من
حالت چطوره؟
بعضی روزها خوبم
بعضی روزها بد
هنوز قمار میکنی؟
نه
خوبه
راستی، شاید خیلی زود درباره داک صحبت کرده باشم
بهنظر میاد این بشر، هرجا میره دشمنتراشی میکنه
عه؟ منظورت چیه؟
میدونی، خونه متروکهای که توش مواد میفروخت، دیروز آتیش گرفت
چو افتاده که کار تامینکنندهی قدیمیش بوده
قدیمی یعنی یه دونه جدید هم هست
همیشه هست
این اواخر توی محله شنیدی که یه پلیس
با استفاده از نشانش، از زنها اخاذی کنه؟
معلومه که همچین موردی هست
خبر داری؟
فقط قضیه پلیسه رو میدونم
نمیشه بهشون اعتماد کرد
تو فرق داری
میدونی این پلیس کی میتونه باشه؟
بهتره بپرسی کدوم پلیس نمیتونه باشه
،وقتی پسرهام رو از دست دادم میدونی دوتا پلیس از کنارم رد شدن
درحالی که داشتم داد میزدم و کمک میخواستم
روزی که اون آمبولانس بهدردنخور نیومد
تو تنها پلیسی بودی که وایستاد
تنها پلیسی که اون موقع نارکان رو کول کرد
تنها پلیسی که اهمیت داد
نمیدونی روزانه چندتا پلیس رو میبینم
که بیتفاوت از کنار زجر کشیدنِ آدمها رد میشن
از اینرو برام تعجبآور نیست که
که بعضی از همکارهات، عامل همین زجر باشن
گارسیا
بروکس
خوب میشد اگه فراموشمون میکردن
اگه میتونستن ما رو نادیده بگیرن
...چون کاری که دارن اون بیرون میکنن
.بنزین ریختن روی آتیشه فقط اوضاع این اجتماع رو بدتر میکنن
ما در برابر همدیگه به محافظت نیاز نداریم
در برابر پلیس به محافظت نیاز داریم
ببخشید، این فیلمِ بیرون مغازهی شماست؟
اینطور بهنظر میاد
بهم سپردن برگردم اینجا
تا ببینم خودت یا همکارهات این شخص رو دیدین یا نه
به عقیدهی ما ممکنه یه ارتباطی به قتلهای کنزینگتون داشته باشه
نه، نمیشناسمش
شاید بتونم دوربینتون رو چک کنم - یکی هفته پیش شکوندش -
گزارش دادین؟
میخوای گزارش بدی؟
.حتما. بهنظر عالی میاد نظرت چیه خودت گزارش بدی؟
.راستش یه ایدهی بهتر دارم میتونم نشونت بدم که چرا گزارش ندادیم
خیلیخب
یه پلیس اونور خیابونه که زیرنظرمون داره
خیلی خوششانسیم که داریمش، نه؟
بعدش این یارو میاد و دوربین رو میشکونه
اونوقت پلیسه چی کار کرد؟ هیچی
نشسته بود و سیگار میکشید
تنها چیزی که مردم میتونن روش حساب کنن اینه که نمیشه روشون حساب کرد
«رودخانهی طویل روشن»
پس هیچ کاری نکرد؟
.حتی پیاده هم نشده خجالتآوره
از پلیس بودنم خجالت کشیدم
شناختیش؟ - نه -
،انگار این زنها، تیلور یون الیزابت اوکانر
...و زن ناشناسی که کنار ریل پیدا کردن
انگار فراموش شدن
حق با آقای وینتونه
یه چیزی توی محله عوض شده
No comments yet. Be the first to leave one.