نخستین 200 خط.
... آنچه در « پاندورا » گذشت
،فکر میکردم ممکنه بتونم بفهمم که
.چه اتفاقی برای پدر و مادرم افتاد
... اما الان هیچ چیز بیشتری نسبت به
!روزی که اونا کشته شدن نمیدونم
- سال چندمیای؟ - .توی حیطهی پزشکی درس میخونم
اوه، دکتری! اونا باهم رابطه دارن؟
.اون توی وگای پنج یه دوستدختر داره
- چرا؟ جذبش شدی؟ - !نه جذب اون نشدم
فرداشب چیکار میکنی؟
.نمیدونم. خودت بگو
.یه جاسوس از دشمن توی دانشگاست
ازم میخوای جاسوسی ریلن رو بکنم؟
،اصلا آسون نیست که اولین زاتاریایی باشی که
.از جنگ به بعد وارد دانشگاه شده
.پدرم نمیتونه تا ابد پارالاکس رو مدیریت کنه
شاید زودتر از اون چیزی که .فکرشو بکنی شرکت مال من بشه
.سیهاک (به معنی شاهین دریا)
، قویترین و بهروزترین فضاپیمای جنگندهی ارثکامـه
... اون بیشتر از هر فضاپیمای جنگندهی دیگهای
سفینههای جنگیِ .زاتاریایی رو متلاشی کرده
.من یه زمانی افسر اجرایی سیهاک بودم
... تحت فرمانِ
!کاپیتان درِک جوورسکیِ افسانهای
،به دلیل جراحاتی که در جنگ وویِک چهار متحمل شدم
،از سمتـم کنار گذاشته شدم
تا در یک تاسیسات پزشکیِ .خارج از جهانی بهبود پیدا کنم
،تقریبا چهار روز بعد
... سیهاک یک دسته سفینهی جنگی زاتاریایی رو که
در محدودهی دفاعی میانستارهای ما .شکاف ایجاد کرده بودن رو متوقف کرد
... اونا سیارهی زمین رو نشونه گرفته بودن که
.نابودش کنن
اما کاپیتان جوورسکی از ،مسئولیتش شانه خالی نکرد
.و از این شرایط سخت فرار نکرد
،ایشون ایستادگی کرد
.و در رزمی جنگید که میدونست ممکنه برنده نشه
،اون زمان
در طیِ عملیاتی که الان به عنوان ،عملیات فایربرد شناخته میشه
... کاپیتان جـ
.کاپیتان جوورسکی در نهایت خودش رو فدا کرد
... ممنون از شما و کسانی مثل شما که
.سیهاک و خدمههاش رو هرگز فراموش نمیکنن
این چیه؟
.یه اطاقک عتیقهی عکاسیه
یه چی؟
... اطاقک عکاسی یه نوع دکهست که
،یه دستگاه خودکار سکهخورِ عکاسی و فیلمبرداری داره
،که توسط تی.ای اِنجلبِر اختراع شده
که در نمایشگاهی جهانی در پاریس و .در سال 1889 به نمایش گذاشته شد
!ببخشید که پرسیدم
،این دستگاه عکسای واقعی رو روی کاغذ چاپ میکنه
از طریق یه روند فتوشیمیایی !که میتونی توی دستات بگیریش
!خیلی باحالـه
- .به نظر احمقانه میاد - .به نظر من فوق العادهست
.ما محصور شده بودیم
کلی ریز اختر از سمت .چپ و راستمون میومدن سمت ما
و فقط یک اصابت کافی بود که .تنهی فضاپیمامون رو جدا کنه
... خداروشکر از اونجا زنده بیرون اومدیم
و الان این شانس رو داریم .که دوباره هم بجنگیم
بهمون راجع به نبرد افسانهایت توی
!منظومهی نیکولوو بگو، گمونم خیلی خفن بود
!خیلی نبرد بدی بود
اصلا امیدی نداشتم که از ،اونجا جون سالم به در ببریم
اما مثل اینکه یادم رفته بود !کاپیتانمون کی بود
این مرغای عشق یکم به .حریم خصوصی احتیاج دارن
!مرسی! نزدیک بود اشتهام کور شه
!اوه، ببین
!باید بریم توی یکی از مهمونیای شب خوانندگی، پیلار
.خیلی خوش میگذره
... من عمرا توی همچین کارای پیش پا افتادهی
.افراطیای شرکت نمیکنم
!خاک بر سرت
!خوب بلدی یه جشنـو خراب کنیا
بچه ها شما چطور؟
شب خوانندگی؟ پایهاین یا نه؟
!من که خیلی پایهـم
!من نیستم
.آره، توی مرکز پزشکی امشب شیفت دارم
!دوتا رای مثبت و دوتا رای منفی
!یه رای نتیجه ساز لازم داریم
ریلن
!خب، یه شب خوانندگی
وایسا، تو که نمیدونی شب خوانندگی چیه؟
... گمونم اونا
ستوان؟
!اون پسرِ زاتاریاییـه
زاتاریایی اینجا چه غلطی میکنه؟
!اوه، اون ... اون ریلنه
... اون اینجا دانشجوئه
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
«: مـتـرجـمـیـن: سارا نصیـری، نهـال :» .:: iredprincess , __Galadriel__::.
!هیچ شکستگی یا ترکی وجود نداره
!زنده میمونی داداش
دیدی چطور دهن این بنده خدا رو سرویس کرد؟
!آره، انگار واسش یه عروسکِ پارچهای بود
.اصلا عادی نبود
!نه. هیچیش عادی نبود
.زود برمیگردم
.این خون من نیست
!من برای پیوند مغز اومدم اینجا
.سلام، خوشگلـه
!ترجیح میدم مغز خودتو نگه داری
!یجورایی بهم چسبیده
چه خبره دکی؟
!مثل همیشه شنگول نیستی
.یکم ذهنم مشغوله ستوان کالینزِ
- حالش خوب میشه؟ - .آره، موضوع همینه
.واقعا نمیدونم
- چیو نمیدونی؟ - !هر چی
!آره، منم توی گروهی که مداواش میکردن بودم
،وقتی سعی داشتن بفهمن چرا یهو پرید به ریلن
کاشف به عمل اومد که از نا کجا آباد کل .سابقهی پزشکیش پاک شده
- چطور ممکنه؟ - !نمیدونم، اما پاک شدن
هیچ نمونه بافت، نمونه خون، سیتی اسکن .و زیستنامهای وجود نداره
.باید هر چه سریعتر ساختمون رو ترک کنید
.این بخش از الان بهسختی قرنطینه میشه
قرنطینه؟به دستور کی؟
لطفا توجه کنید
... همه باید ساختمان رو تخلیه
اینا دیگه کین؟
بین اکثر دکترایی که میشناسم هیچکدومشون .اسلحه با خودشون حمل نمیکنن
ممکنه از سی.آی.اس باشن ... گمونم یکی هست که نمیخواد
.ما از حال ستوان باخبر بشیم
- اما تو میدونی؟ نه؟ - .آره، البته. میدونم
اما چیکار میتونم بکنم؟
!من که دیگه سابقهی پزشکیشو ندارم
!حتی نمونه خونشـم ندارم
!چه خوب، من دارم
.ریلن، ما لباستو لازم داریم
لباس من؟
!باید ازش یه اسکن پزشکی بگیریم
.درخواستتون خیلی عجیبغریبه
- !ریلن - .خیلیخب
- .میتونی لباسمو ورداری - .نه، این یکی نه
.اونی که خون ستوان کالین روشه رو میگم
- هنوز داریش؟ - .آه
.آره دارمش
.این اصلا خوب نیس
چیه مگه؟
مشکل چیه؟
،یه نوع ناهنجاری
.توی نمونه خون ستوان کالینز پیدا کردیم
،گرگ ... دانشجو.. ست
معتقده که ممکنه توی ناوگان فضایی .خیلی فراگیرتر باشه
- .به جز کالینز -.درسته، قربان
،و چجوری شما توی این دنیا از ستوان
نمونهی خون گرفتین؟
.روی لباس ریلن بود. قصش درازه
،گرگ نمونه خون رو اسکن کرد
- ... و اون موقع فهمید که - .بزارین حدس بزنم
ریودین؟
شما که در موردش به کسی نگفتین، درسته؟
.فقط به شما گفتیم، پروفسور
پس بزارین همینجوری بمونه بین خودمون، باشه؟
شما میدونستین که سربازا از ریودین استفاده میکردن؟
.آره
.خیلی، خیلی زیاد
،ریودین یه داروی تقویت کنندهی عملکرده
که حمله میکنه، و سیستم .عصبی رو غیرفعال میکنه
،که مسئول جنگیدنه
و کسانی که در حال مبارزن رو .برای جنگ پراشتیاقتر میکنه
،و حتی شما میدونین که چقدر خطرناکه
.به علاوهی اینکه کاملا هم غیرقانونیه
و اگه غیرقانونیه، پس از کجا میاد؟
.اینو من نمیدونم
اما میدونم که ریودین کمک کرد .زمین توی جنگ پیروز بشه
.باعث شد سربازامون تقریبا شکست ناپذیر بشن
!از هیچی نترسن، حتی از وحشیانه ترین طرز مردن
!سرباز بینقص، سلاح عالی
!هر چیزی بخاطر پیروزی
... گمونم اینا باعث نمیشن ما خیلیم با
زاتاریاییها فرقی کنیم، درسته؟
الان خیلی آسونه اتفاقات گذشته رو مرور کنی و اینو بگی
الان که زمین امنـه
.و نژادمون دیگه در خطر حتمی انقراض نیست
!میدونم این یه فصل پرافتخار برای زمین نیست
اما اگه اینکارو نمیکردیم جنگ !رو به زاتاریاییها میباختیم
!به یه چیزی نیاز داشتیم که ورق برگرده
.جنگ چندین سالـه که تموم شده
چرا هنوز کالینز دوز میگیره؟
.اون معتاد شده. ریودین بهشدت اعتیاد آورِ
و تو هنوز هم اونو به محوطهی .دانشگاه دعوت میکنی
اگه زندر جلوش رو نمیگرفت !ممکن بود اون ریلن رو بکشه
!عصبانیت شدید ستوان کالینز یه اتفاق غیرقابل تکرار بود
خیلی از نگرانیتون ممنونم .ولی الان اوضاع تحت کنترلـه
.این که کنترل از راه دور نیست
!یه گندی توی کرب نبیولا زدن
.جکس من دیگه به حرفا و رازای داییت اعتماد ندارم
!بله درست فرمودین
... به سربازهای زمینی یه مخدر خیلی خطرناک
!برای کمک کردنشون به جنگیدن با نژاد من دادن
- .و ارثکام درموردش دروغ گفته بود - !من که تعجب نکردم
.پدرم هم توی ارتش خدمت میکرد
اون گفت که ارثکام در زمان جنگ .کارای خیلی کثیفی کرده
بابات یه قهرمان جنگ بوده؟
الان نه وقتش، و نه مکان مناسب .واسه صحبت در این مورد آتریا
خب، شاید بخوای داستانتو واسه مهمونی شب خوانندگی بگی،نه؟
!وای چه ایدهی خفنی
- واقعا؟ - .نه
.همهی اطلاعات نظامی دستهبندی شدن
No comments yet. Be the first to leave one.