نخستین 200 خط.
رادن
بله ، مادام شلاگ
ماموریت : 39 اجتناب از گرفتن رعد و برق تونیتروس
باوقار نیست
این اواخر تاخیر و دیر تحویل دادن تکالیف مدرسه زیاد شده
مطمئن بشید که بعد از استراحت در آخر هفته خودتون رو جمع و جور کنید
واضح بود ؟
چرا داری به آنیا نگاه میکنی ؟
دیروز اونقدر مشغول ورزش شده بودم که تقریباً تکلیفم رو فراموش کرده بودم
آنیا لازم نیست نگران اون موضوع باشه چون بابا یه شیطانه
!بلند شو ! تکلیفت رو انجام دادی ؟
اوه ، چه دوست داشتنی
درباره ی چی حرف میزنی ؟ بعضی وقتها دیر میکنی
آره ، آره ، موقع کلاس هم خوابت می بره
یه پیشگویی میکنم
اولین نفری که توی کلاسمون هشتا رعد و برق تونیتروس میگیره و اخراج میشه تویی
... حالا وقت حرکت کشنده ی منه
حالا وقت مشت از پا درآورنده ی استاد ... یوره که بهمون یاد داده بود
کار عجولانه ای نکن ، بکی
! همـ ! شنیدم تو هم قبلاً خواب موندی
می تونی مطمئن باشی که رعد و برق تونیتروس نمیگیری ؟
! عمراً ! دامین-ساما رو با شما عوامها مقایسه نکن
! امکان نداره هیچوقت اون اتفاق بیوفته
درسته ! احتمال اتفاق افتادنش به اندازه ی ! رعد و برق زدن از پایین به بالاست
... اگه تا اون حد پیش برید ، تحت فشار قرار میگیرم
اگه دامین-ساما یه وقتی یه رعد و برق تونیتروس بگیره
هر سه تای ما لخت میشیم و با لباس زیر ! یه دور ، دور مدرسه می دویم
!ها ؟
! باشه ، شرط قبوله
! یه مرد هیچوقت از حرفش برنمی گرده
مگه نه ، دامین-ساما ؟
... ها ؟! هی ، صبر کنید
! د د د دردسر
چی شده ، بیل-کون ؟ حالت خوبه ؟
... فرار کنید
ها ؟
! همگی باید همین الان از اینجا برید بیرون
... یه فاجعه
! یه فاجعه ی سهمگین ظاهر شده
اون یاروها از کلاس 1 خیلی اعصاب خردکنند
بیا بعداً حسابشون رو برسیم
رادن
بله ، مادام شلاگ
همونجا وایسید
زدن حرفهای زشت ، لباس فرمهای نامرتب
توطئه برای انجام خشونت
! ضربه ی تونیتروس
اهدای رعد و برق تونیتروس باشکوهی بود ، مادام شلاگ
همـ ، سالن سوان کلاین با چیزی بجز دانش آموزان شرم آور پر نشده
می بینم که عوض نشدید ، شلاگ-سنسه
آه ، هندرسون-سنسه ، خیلی وقت بود ندیده بودمتون
حالتون چطوره ؟
همونطور که می بینید ، در بهترین شرایط بدنی ام
... هرچند
... رعد و برق تونیتروس ... رعد و برق تونیتروس
احتمالاً یه کمی زیاده روی کرده باشید ؟
اوه ، اون آخرین حرفیه که انتظار داشتم از شما بشنوم ، آقای باوقار
ظاهراً رفتارت خیلی نرم شده
شنیدم الان مسئول دانش آموزان سال اولی شدی
علتش همونه ؟
خوب حالا ، باید برم به این بره کوچولوهای تو یه سلامی بکنم
بااجازه
دونا شلاگ-سنسه از کمیته ی انضباطی
گفته میشه که زمانی قلب دانش آموزان ایدن رو با ترس آشنا کرد
بخاطر یه بیماری جدی توی بیمارستان بستری شده بود ، اما ظاهراً ، الان برگشته
ترس ؟
برای کوچکترین تخلفی فوراً رعد و برق تونیتروس اهدا میکنه
! صدها دانش آموز رو اخراج کرده
گفته میشه حتی یه ساقه ی علف هم توی هر مسیری که اون حرکت میکنه رشد نمیکنه
! اونو ... بانوی پیر تونیتروس صدا می کنند
... بانوی پیر تونیتروس
! زود باشید فرار کنید
! کلاس چهار هم کلی تلفات داشت
! قبل از اینکه خیلی دیر بشه فرار کنید
! بیل-کون
چیکار باید بکنیم ؟
! بیا فوراً بریم یه جای امن
از آشنایتون خوشحالم ، بچه های کلاس 3-1
من شلاگ از کمیته ی انضباطی هستم
این بانوی پیر تونیتروسه ؟
یه صف تشکیل بدید
الان وسایلتون رو می گردم
هیچکدومشون نمی تونند از دست من فرار کنند
و این چیه ؟
خوراکی برای خوابگاهم ، خانم
و خبر داری که اینها داخل محوطه ی مدرسه ممنوعه ؟
! بله ! خبر دارم
پس این اجتناب ناپذیره
! تونیتروس
این چیه ؟
... کارت بازی ، متاسفم ! نمی دونستم نباید اونها رو بیاریم
... از اونجایی که ظاهراً ساده ترین قوانین رو هم نمی دونی
! تونیتروس
خیلی وقت بود که نتونسته بودم از جشنواره ی رعد و برق تونیتروس لذت ببرم
توی حس و حالیم که می تونم همه رو مجازات کنم
! چه ستمگری
! بعدی
اوه ، ای وای ، داره پشت سر هم حسابشون رو میرسه
عصبی نشید ، ما هیچ چیز بدی همراهمون نداریم
تو ، دستمالت کجاست ؟
ها ؟ ندارم
! رعد و برق تونیتروس
امکان نداره ... بخاطر یه دستمال ؟
! ساکت
! یه ظاهر نامرتب نشان دهنده ی قلب بی نظم یه نفره
یه زمانی یه دانش آموز بااستعداد توی کالج ایدن ما بود
اون فقط یک قدم تا دانش آموز امپراتوری شدن فاصله داشت
اما یه روز ، دستمالش رو فراموش کرد
ای وای ، حالا هر چی ، با شلوارم خشکشون میکنم
! هه هه ، شلوارت خیسه
! شاشیده توی شلوارش
! ها ! آقای شلوار شاشی
! نه ! اشتباه برداشت کردید
افتاد توی راه خلاف
بعدش پشت سر هم مشکل درست کرد و اخراج شد
نتونست یه کار درست و حسابی پیدا بکنه ، به گروه مقاومت ملحق شد و یه فعال سیاسی شد
و شنیدم که توسط پلیس مخفی دستگیر شده
نمی دونم که الان زنده است یا نه
دیگه هیچوقت دلم نمی خواد که ببینم یه دانش آموز ! دیگه به اون سرنوشت گرفتار بشه
اونهایی که به دستمال خندیدند با ! دستمال هم به گریه میوفتند
! و بعدی
... دستمالم کجاست
! خیلی خوب ، من برای خودم رو دارم
! ندارم
چیکار باید بکنم ؟
! با این وضعیت ، یه رعد و برق تونیتروس میگیرم
چیکار باید بکنم ؟
! دامین-ساما ، بخاطر تو توی این وضعیت افتادیم
! دامین-سامای احمق
... نه ! در اونصورت
... هی ، ایون ! بذار برای تو رو قرض
! چی ؟ اون تقلبه
بدرد نخور ، تو از همه بدتری
... نه
کله عن دماغی ، احمق
!نه ! چیکار باید بکنم ؟
پسر دوم ترسیده ، توی مخمصه افتاده
نه ، مهمتر از اون ، اگه حتی یدونه رعد و برق تونیتروس بگیرم
! دیگه هیچوقت نمی تونم دوباره با بابا روبرو بشم
!نمی تونیم غول آخر رو ببینیم ؟ ! نقشه ی بی در خطره
فقط باید کاری باید انجام بدم رو انجام بدم
... هی ، ای
! بعدی
... بله
دیگه تمومه
پسر دوم
می تونی دستمال آنیا رو قرض بگیری
... اما صبر کن ، تو
نترس
همیشه محض احتیاط برای اینکه همچین ! اتفاقی بیوفته دو تا دستمال همراهم دارم
تقلید از بابا
مطمئنی ؟
بگیرش
به دادم رسیدی
! بعدی
... بله
! ممنون ، آنیا-سان
تو پسر دوم رو نجات دادی
الان خوشحالم ، برای همین دیگه جنگ راه نمیندازم
و دنیا در صلح بود
و این دستمال برای توست ؟
! بله
چرا حرف ای روی اون گلدوزی شده ؟
! اوه ... اون ای توی دامینه
... همـ
! بعدی
دستمالت کجاست ؟
معلومه که دستمالم رو دارم
غذای باند
غذای باند
تونیتروس
! دومی اونجا نبود
!چی ؟! ها ؟! چی ؟
تو ... ها ؟
آنیا گند زد
فقط خیال کردم که گذاشتمش این تو
!اونقدر وحشتناک احمقی ؟
! بعدی
بله
... سنسه
اشتباه برداشت کردید ، سنسه
... این
چیه ؟
... ائـ ، اوه
این بچه کوچولوهای گستاخ سعی دارن منو گول بزنند ؟
در اونصورت ، هر دوشون هر کدوم دو تا رعد و برق تونیتروس می گیرند
... اون
... تو
اه
غذای باند
غذای باند
! برات جبران میکنم ! خیلی راحته
فکر نکنم با دونستن اینکه بهت مدیونم بتونم زندگی کنم
اما بدهی ای به آنیا نداری
! خفه شو ، خنگول
! دارم سعی میکنم ازت تشکر کنم
اتفاقی افتاده ؟
قراره برام جبران بکنه ؟
نمی دونم چه خبره ، اما نقشه ی بی پیشرفت داشت ؟
شاید آنیا امروز نبرد رو باخته باشه ! اما جنگ رو پیروز میشه
No comments yet. Be the first to leave one.