هماهنگ با نسخه‌های زیر

Mushoku Tensei-Season2 Episode 07
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-07
Mushoku Tensei Season2 Episode 07
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-07-DigiMoviez
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-07-DigiMoviez com
Mushoku Tensei S2 07
ناشر Hamid_Ice
█⫸ حمید احمدی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2023-08-20
تعداد دانلود: 35
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 167 خط.

‫خیلی خب!

‫نزدیک بود یادم بره ها.

‫خوابگاه دانشگاه جادوگری رانوئا.

‫فعلا خونه من اینجاست.

‫روزم رو با دویدن اطراف شاریا، شهر جادویی، شروع می‌کنم.

‫اونقدر می‌دوم تا از نفس بیفتم.

‫بهم کمک می‌کنه راه های شهر رو یاد بگیرم.

‫و یادم بمونه محدودیت تواناییم چه قدره.

‫این مسیر رو کسی بهم یاد نداده،

‫ولی فکر می‌کنم اگه رودی جای من بود ‫همین کار رو می‌کرد.

‫کلاسا حوصله سر بره.

‫اکثرش تکرار چیزاییه که از رودی ‫یاد گرفتم.

‫تازه فهمیدم رودی چه قدر از جادوگری ‫سر در میاورده.

‫طلسم‌های ترکیبی شاخه‌های مختلف رو ترکیب می‌کنند،

‫اون طلسم چطوری کار می‌کنه؟

‫برای مثال، آتش و آب عناصر متضاد هم ‫هستند،

‫خب، دیدی وقتی یه سنگ رو اینقدر ‫روی آتش نگه داری که سرخ بشه،

‫و بعد بندازیش توی یه دیگ ‫بخار ازش بلند میشه؟

‫ولی ترکیب اون ها اثرات جدیدی به وجود ‫میاره.

‫اینم مثل همونه.

‫استفاده متوالی از اون طلسم‌ها ‫ممکنه نتیجه مشابهی داشته باشه.

‫فهمیدم.

‫علیا حضرت مشتاق یادگیریه.

‫ولی اگه طلسم ها رو همزمان اجرا کنیم ‫نتیجه بهتری داره.

‫به نظرم آدمای سخت کوش و خوشبینی ‫مثل اون رو بیشتر دوست دارم.

‫حتی اگه از دایره‌ ها و طلسم‌های مشخص شده ‫استفاده کنید،

‫تکنیک و مقدار ماناتون می‌تونه نتیجه ‫رو تغییر بده.

‫شاید به خاطرش باید ‫از رودی متشکر باشم.

‫اوه، نمی‌دونستم از اینجا هم می‌شد بریم.

‫فکر کنم میون بری باشه که به بوتیک ‫می‌رسه.

‫مسیر راحتی نیست، ولی زیبایی خودش رو داره.

‫باقی مونده ساخت و ساز اولیه ‫شهره.

‫چون جغرافیای شاریا دفاع طبیعی جلوی ‫حملات نداشت، مثل یه هزارتو ساختنش.

‫اوهو، فکر نمی‌کردم درسات رو جدی ‫بگیری لوک،

‫ولی ظاهرا سر کلاس گوش می‌کردی.

‫از یکی از دخترایی که این اواخر ‫باهاش سر قرار رفته بودم شنیدم.

‫مواظب باش به خاطر زن بازی ‫از پشت بهت خنجر نزنند.

‫دست خودم نیست. خون خاندان ‫نوتوس تو رگامه.

‫خون نوتوس؟

‫فاصله‌ام رو با دخترای دردسرساز حفظ می‌کنم.

‫راستی، رودیوس هم از همین ‫خانواده نیست؟

‫مشکل این نیست.

‫فکر کنم اونم باید همش به دختر بازی فکر کنه.

‫اگه ازدواجم بکنه بازم می‌ره دنبال ‫بقیه دخترا؟

‫مطمئنم که می‌ره. پدرش که اونطوری بود.

‫رودی، ها؟

‫حس می‌کنم این اواخر فقط به اون ‫فکر می‌کنم.

‫می‌خوام چه نسبتی با هم داشته باشیم؟

‫چی کار کنم؟

‫II

‫Mushoku Tensei

‫Jobless Reincarnation

‫یه ماهی از اومدن جولی گذشته.

‫به عنوان "آزمایش" براش ‫برنامه تمرینی چیدم.

‫می‌ذارم روز رو با یه طلسم شروع کنه،

‫بعد بهش می‌گم بدون حرف زدن روی ‫به وجود آوردن کپه گل تمرکز کنه.

‫ظاهرا زانوبا فکر می‌کرد اینطوری نمیشه ‫افسونگری خاموش رو یاد گرفت.

‫ولی جولی تو یه ماه یاد گرفت.

‫از اول چند کلمه زبون آدمیزاد بلد بود.

‫سگ، گربه. عشق.

‫جولی دختر باهوشیه.

‫فکر می‌کردم زانوبا فقط به مجسمه سازی اهمیت بده،

‫ولی خیلی خوب از جولی نگه داری می‌کنه.

‫اکثر برده ها با طلسمای خاصی داغ زده شدند ‫تا نتونن فرار کنند.

‫ولی جولی برده نیست، شاگرد من،

‫و شاگرد جدید زانوبا است.

‫و بعد، فاجعه‌ای رخ داد.

‫گوش کن جولیف هیچ اثر بزرگی ‫بدون عشق و علاقه خلق نشده.

‫به عنوان اولین شاگرد استادمون،

‫من، زانوبا، شگفتی‌های هنرش رو بهت ‫نشون می‌دم!

‫امشب، روی مجسمه رویجرد تمرکز ‫می‌کنیم.

‫هر جور نگاهش کنی شگفت انگیزه!

‫ببین عجب جنگجوی مخوف و قدرتمندیه!

‫مهم ترین ویژگی این اثر ‫بلاشک ژست مجسمه است.

‫ر استی، مجسمه روکسی کجاست؟

‫با این که یه مسجمه بی حرکته، ‫یه هاله ترس...

‫خ...خ...خب، توی شیرونه گذ....

‫دروغگو.

‫حقیقتش، یه جورایی همینجاست.

‫اینجاست؟

‫میشه بیاریش؟ ‫خیلی وقته ندیدمش.

‫هی.

‫این دیگه وضعشه؟

‫چه خبر شده زانوبا؟

‫چی کار....

‫چه بلایی سرش اومده؟

‫بهت نگفته بودم چه قدر مدیون استادمم؟ ‫چه قدر برام عزیزه؟

‫نمی‌دونی این مجسمه رو با احساساتی که ‫برای استادم داشتم ساختم؟

‫نگو که می‌خوای به روکسی توهین کنی؟

‫خب؟ نکنه دشمن منی؟

‫نه...نه بابا!

‫چ...چیزه، توی دوئل...

‫دوئل؟

‫بله، سال اولی که اومدم اینجا ‫لیلیا و پورسنا باهام دوئل کردند.

‫اون دخترای دولدیایی؟

‫هر کدوم چیزی که برامون ارزشمند بود ‫رو شرط بستیم.

‫و من..

‫من رو ببخشید استاد!

‫مشخصه که واقعا پشیمون شدی.

‫اس... استاد!

‫اگه جریان همین بوده، ‫باید زودتر بهم می‌گفتی.

‫اگه بهم گفته بودی عمرا ‫جلوشون خودم رو به خریت می‌زدم.

‫تاوانش رو پس می‌دن.

‫چطور جرات می‌کنند حاصل زحمت ‫یکی دیگه رو بگیرن و خردش کنند؟

‫عمرا ببخشمشون!

‫مثل این می‌مونه که کامپیوتر یه نفر ‫رو با چماق خرد کنی!

‫لعنتی! عمرا اون عوضیا رو ببخشم.

‫بریم یه درس درست حسابی ‫بهشون بدیم.

‫چشم استاد!

‫اگه اینقدر لفتش نداده بودی ‫دیرمون نمی‌شد.

‫بس کن دیگه، میو!

‫به چی زل زدین میو؟

‫لینیا، بوی دعوا می‌دن.

‫زانوبا، از خودت خجالت نمی‌کشی میو؟

‫اگه می‌خواستی انتقام بگیری،

‫لازم نبود این سال اولی استخونی رو ‫قاطی می‌کردی میو.

‫رفتی رو اعصابم!

‫فکر کنم می‌خوای اون یکی عروسکتم ‫له کنم میو!

‫استاد، اجازه بدین...

‫چرا به خودت زحمت بدی؟ ‫لازم نیست شرمنده باشی.

‫اینان که باید به خاطر دو نفری ریختن ‫سر یه نفر از خودشون خجالت بکشن.

‫عملا دارن می‌گن تنها هیچی نیستن.

‫چی گفتی میو؟

‫جو برت داشته تازه وارد.

‫اگه می‌رفتی پی کارت ‫می‌ذاشتیم به حال خودت باشی،

‫ولی زیادی حرف بزنی می‌کشیمت ‫میو

‫افتاد؟ حالا گورت رو گم کن میو.

‫ما دیگه مثل قبل نیستیم، ‫دانشجوهای نمونه سرشون شلوغه

‫برو جای دیگه دنبال دعوا بگرد میو.

‫"میو، میو میو" !

‫دو کلوم نمی‌تونی مثل آدم حرف بزنی؟

‫مردک...

‫لختت می‌کنم و روت آب می‌ریزم میو!

‫لینیا، چه قدر سریع جوش میاری.

‫زانوبا، برو سراغ پورسنا!

‫میو؟!

‫پس امروز سفید پوشیده.

‫مگه کشتی کجه اینطوری دنبالش گذاشته؟

‫ها؟! چی شد؟!

‫خیلی خب، بیا بیرون.

‫مثل همیشه استاد بی نقصه. ‫اصلا کمک من رو لازم نداشتین.

‫حقیقتش خودمم تعجب کردم.

‫یه جورایی ناامید شدم.

‫شاید اریس و پائول از اون چیزی ‫که فکر می‌کردم قوی تر باشن.

‫صبح بخیر.

‫خب،

‫گفتگوی صمیمانه‌مون رو از کجا شروع کنیم؟

‫شاید بتونم با این منظره از شر بیماریم ‫خلاص بشم؟

‫حس خوبیه، ولی اثری نداره.

‫در انتظار اولین فریاد خوشحالی پسرمم، ‫ولی فقط سکوت نصیبم شد.

‫فایده‌ای نداشت

‫استاد، اینطوری می‌خوای مجازاتشون کنی؟

‫نه، یه چیزی رو می‌خواستم امتحان کنم.

‫خب، خودتون می‌دونین چرا تو این ‫مخمصه افتادین؟

‫مطمئنم کاری علیه تو نکردیم.

‫اوه که مطمئی؟ که کاری نکردی؟

‫اون دست گل شماست مگه نه؟

‫اون عروسک چندش چه ربطی به ‫این ماجرا داره؟

‫اون مجسمه الهه منه.

‫الهه‌ات؟

‫دقیقا.

‫به لطف اون بود که تونستم ‫دنیا رو تجربه کنم.

‫چ...چی؟

‫ای...این!

‫اون مجسمه تجسم ‫الهه منه.

‫و شماها تیکه تیکه‌اش کردین.

‫خب، حرفی برای گفتن دارین؟

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left