Fukigen na Mononokean Tsuzuki

Fukigen na Mononokean Tsuzuki

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Morose Mononokean - S02E11
ناشر talismannight

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2019-03-23
تعداد دانلود: 16
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 150 خط.

که اینطور‏.‏ آئویی‏-‏دونو رفته‏.‏

آره‏.‏ حالا من اربابم‏.‏

باید برات سخت باشه‏.‏

ظاهرا کارمند قبلی هم رفته‏.‏

کارمند قبلی؟ ببینم چیزی می دونی؟

فقط شنیدم که آئویی‏-‏دونو اسمش رو میاورد‏.‏

قبل اینکه یه کارمند بشه‏.‏‏.‏‏.‏

یه آدم خطرناکی بود که یوکای ها رو می کشت و زندانی می کرد‏.‏

ولی من اینا رو بعد رفتنش شنیدم‏.‏

خوشحالم که الان تو اربابی ایتسوکی‏.‏

بذارین بهتون معرفی شون کنم‏.‏

این چونیچیه‏.‏

این جونجیه‏.‏

این چونزوئه‏.‏

این چونیونه‏.‏

و اینم چونگوئه‏.‏

کی به کیه؟

هر پنج تاشون بالاخره تا این حد بزرگ شدن‏.‏

قبلا پاکسازی شون نکردم چون فکر می کردم

نمی تونن با تغییر محیط خو بگیرن

ولی الان هیچ مشکلی نیست‏.‏

اوه‏،‏ چه خوب‏!‏ یه بار سنگینی از رو دوشم برداشته می شه‏.‏

شنیدین پسرا؟

قراره به دنیای مردگان برین‏.‏

راز یازدهم‏:‏ ‏"‏بازگشت‏"‏

باید آماده بشیم‏.‏

اوه‏،‏ یادم رفته بود بگم که

فقط چهار تا از پنج برادر واسه رفتن به دنیای مردگان آماده شدن‏.‏

لازم نیست چونگو پاکسازی بشه‏.‏ هنوز آماده نشده‏.‏

چه آمادگی ای؟

اون یه طرح هلالی داره‏.‏ راحت میشه به خاطر سپرد‏.‏

فقط اونه که هنوز نمی تونه پرواز کنه‏.‏

ولی می تونی پیاده به دنیای مردگان بری‏.‏

این نباید مشکلی برای پاکسازیش باشه‏.‏

می دونم‏.‏

ولی اگه نتونه تو دنیای مردگان پای به پای برادراش پیش بره

جلوی دست و بالشون رو می گیره‏.‏

که اینطور‏.‏

ولی خیلی غم انگیزه که فقط یه برادر جا بمونه‏.‏

به نظر نمیاد از برادراش باهوش تر باشه‏.‏

مشکل دیگه مثل طرز پروازش این وسط نیست؟

اگه می دونتم مشکل همچین چیزیه حتما یادش می دادم‏.‏

بهشون گفتم تا پرواز رو یاد نگیرن نمیشه پاکسازی شون کرد‏.‏

هر روز باهاشون تمرین می کنم‏.‏

برادراش خیلی زود تونستن پرواز کنن‏.‏

ولی به یه دلیلی چانگو هر دفعه تلاش می کنه فورا میوفته‏.‏

اینجوری پیش بره نمیشه گفت کی می تونه پرواز رو یاد بگیره‏.‏

کومون‏-‏دونو‏.‏

ممکنه نشونم بدی اونا چطور پرواز می کنن؟

پس می خواین بریم به منطقه تمرین همیشگی مون؟

منطقه تمرین؟

آبنو‏-‏سان‏!‏

صدام رو می شنوی؟

من حاضرم‏!‏

صداش راحت تا ته دره می رسه‏.‏

اون کیه دیگه‏،‏ یه سایرن؟

می تونی صدام رو بشنوی؟

اگه صدام رو داری‏،‏ دستت رو تکون بده‏!‏

برو جلو و تمرین رو شروع کن‏!‏

اونا رو طوری تمرین دادم که پرواز کنن و خودشون رو برسونن بالای پل‏.‏

برعکس نوک تپه اینجا اصلا باد نمیاد‏.‏

باد؟

اینجا جون می ده واسه تمرین پرواز بدون اینکه باد ببرتت اینور اونور‏.‏

پل داره تاب می خوره‏!‏

زهره ترک شدم‏،‏ جون به لب شدم‏،‏ می ترسم‏!‏

انگار اون بالا توفانی شده‏.‏

حواستون باشه باد نبرتتون‏.‏

چونگو‏-‏دونو تو هم همین طور‏.‏

اون جدیه؟

چرا با تمرین پرزدن شروع نکنیم؟

آبنو‏-‏ان داره پر می زنه‏.‏‏.‏‏.‏

عجب‏.‏

انگار هنوز نمی تونه پرواز کنه‏.‏

گمونم همون طوری که کومون‏-‏سان گفت

مجبور می شیم اونو جدای برادراش پاکسازی کنیم‏.‏

شک دارم چونگو‏-‏سان بخواد از بقیه جا بمونه‏.‏

امیدوارم زودی پرواز رو یاد بگیره‏.‏

پسرا محکم بچسبین‏!‏

داره باد میاد‏!‏

پسرا‏!‏

اوه‏،‏ درسته‏.‏

همه شون یاد گرفتن پرواز کنن‏.‏

خوشحالم چونگو این بالا نیست‏.‏

وایی‏!‏

کومون‏-‏سان‏!‏

آبنو‏-‏سان‏،‏ کمک‏!‏

ها؟

طرح هلالی؟

ها؟

چونگو‏!‏

چونگو داره پرواز می کنه‏!‏

کسی که تا همین یه لحظه پیش نمی تونست بال بزنه یه مرتبه می تونه پرواز کنه؟

‏"‏ تا پرواز رو یاد نگرفتین نمی تونین به دنیای مردگان برین‏.‏‏"‏

می دونستم‏.‏

پس معنیش این بود‏.‏

حواست رو جمع کن زیادی لی لی به لالاشون نذازی‏.‏

آبنو‏-‏سان؟

هی‏!‏ دعوا نکنین‏!‏

سر چی دارن جر و بحث می کنن؟

منم درکشون نمی کنم‏.‏

آّبنو‏-‏سان؟

منم نمی دونم‏.‏

ولی کم و بیش می دونم واسه چی دارن دعوا می کنن‏.‏

به خاطر اینه که چونگو‏-‏دونو تظاهر می کرده نمی تونه پرواز کنه‏.‏

چی؟‏!‏

چی؟ راست می گه چونگو؟

ولی خودت به خاطر ناتوانی در پرواز بیشتر از همه اذیت شدی‏.‏

چرا تظاهر می کردی نمی تونی پرواز کنی؟

شاید برای این بوده که چونگو‏-‏دونو فکر می کرده اگه نتونه پرواز کنه

می تونه توی دنیای خاکی بمونه‏.‏

حواست باشه زیادی لی لی به لالاشون نذاری‏.‏

آئویی‏-‏دونو بهم گفته بود حواسم جمع باشه

که زیادی ازشون مراقبت نکنم‏.‏

تا حالا نمی دونتم منظورش چیه ولی الان می دونم‏.‏

انگار زیادی مراقبشون بودم

و دنیای خاکی رو براشون تبدیل به جای راحتی واسه موندن کردم‏.‏

یه جای راحت‏،‏ ها؟

کومون‏-‏سان خوب ازشون مراقبت کرده ولی جواب معکوس گرفته‏.‏

خیلی خب‏،‏ تصمیم خودم رو گرفتم‏.‏

خونه ام رو ترک می کنم و از اینجا می رم‏.‏

از اینجا می ری؟

بدون این خونه‏،‏ اونا جایی واسه برگشتن ندارن‏.‏

اونوقت مجبور میشن به دنیای مردگان برن‏.‏

بهترین زمان‏،‏ زمان حاله‏.‏

می خوام هر چه سریعتر وسایلم رو جمع کنم

پس کمکم کن مونونوکیان‏.‏

سریعتر برو‏.‏

باشه‏،‏ گرفتم‏!‏ هلم نده فقط‏!‏

از صخره چیزی پرت نکن پائین‏!‏

چی؟ ولی من همیشه اینکار رو می کنم‏.‏

مگه آدما واسه جمع آوری زباله ها قانون ندارن؟

چه آزار دهنده‏.‏

نگاهشون داره می کشه منو‏.‏

هر چی نباشه اینجا بزرگ شدن‏.‏

می دونم سخته شاهد خراب شدنش باشن ولی چاره دیگه ای نداریم‏.‏

این چیه دیگه؟

خب این یه سری خاطرات رو برامون زنده می کنه‏!‏

واسه همین اینجا مونده بود‏.‏

کومون‏-‏سان اینو می پوشی؟

من که نه‏،‏ بچه ها‏.‏

قبل اینکه آشانه ام رو بسازم

توش نگهشون می داشتم تا باد نبرتشون‏.‏

اوه؟ انگار شما پسرا هم خوب یادتونه‏.‏

اونا عاشقشن‏.‏

به حای اینکه بندازمش دور نگهش می دارم‏.‏

نه‏،‏ می ندازیمش می ره‏.‏

دیگه نیازی بهش نداریم‏.‏

بعدا یواشکی می دمش بهشون‏.‏

آشیا ساعت چنده؟

خب‏،‏ چهار و سی و دو دقیقه‏.‏

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left