نخستین 19 خط.
.....یه روز یه زن
دوست دارم زن باشه
نه خیلی جوون نه خیلی پیر
یا خیلی زیبا و خیلی زشت
یه زنِ رنگپریده
با بازوهای نرمِ بلند
و مفاصلِ ظریف
و موهای روشنِ زیبا
موهاش رو درست میکنه و چشمهاش نیمه بستهست
طبق روال معمول
موهاش رو به آرومی میکِشه، با تمرکز
بعد، لبخند میزنه
دوست دارم بتونم کاری کنم لبخند بزنه
به آرومی
اساساً هر کاری
تا دوباره لبخندش رو ببینم
برای آخرین بار
"خرگوشِ مُرده"
"سگ در شکوفهها"
No comments yet. Be the first to leave one.