نخستین 200 خط.
چه کیر خری؟
.خب، تو شبیه عن شدی
!بچهها .تخمسگ زنده است
.چه عجب. سه روزه که خوابی
چیشده؟
.امیدوار بودیم تو بتونی بهمون بگی
...اوضاع اینجا تا قبل از رسیدن تو
.کمتر ریخت و پاش بود
.گار، با ویک آشنا شو
.به احتمال 50-50، همدیگه رو بکشید
.اسلحههای قشنگیه
خب میخوای بهمون بگی ...چرا برای 3 روز گذشته
داشتیم پشمای مادر طبیعت رو کوتاه میکردیم؟
.اولاً خیلی حرف زشتی بود
دوماً فقط به خاطر این نیست .که خونه سبز شده
.همینطور خونه ما نیست
...فقط واسه کامل شدن این دیوانگی
.ظاهراً راه خروجی هم نیست
خب؟
جوابی داری، کله بروکلی؟
.نمیدونم کجاییم
.دارم شرکت لکس رو به دست میگیرم
.خوش به حالت
.میتونه خوش به حالمون بشه
...دوست نداری یه روز صبح بیدار بشی
که سیمهای خیمهشببازی می بنت تو رو از روی تخت بیرون نکِشه؟
تو رو به جایی که اون میخواد ببره؟
.تو هیچی از من نمیدونی
...خب، میدونم در اون شیپور ندمیدی
.و ترایگون رو به دنیا آوردی
و میدونم که تو ،بمبگذار انتحاری بنت هستی
،و وقتی نفرتش رو بهت القا کنه
،تو رو میفرسته توی یک بازار خرید .و انفجار رو تماشا میکنه
.و هیچی ازت باقی نمیمونه
.اون کد برنامهنویسیه
میدونی به چیزهایی ...که توی یه دفترچه خصوصی نگه میداریم
که نمیخوایم بقیه ببیننش، چی میگیم؟
.بهشون میگیم آرزوها
آرزوی تو چیه، سباستین؟
...میخواستم چیزی بسازم
.که دنیا رو کنارهم بیاره
.میخواستم بازی بسازم
الان مسخره به نظر میاد، نه؟
.نه، اینطور نیست
.به من در شرکت لکس ملحق شو
،هرچی توی اون کتاب هست
.میتونم واقعیش کنم
.من دیگه خیالپردازی نمیکنم
...سباستین
.من اینجام
.ازت میپرسم چی میخوای
آخرین باری که کسی این کار رو برات کرده کی بوده؟
می بنت تا حالا این کار رو برات کرده؟
.به پیشنهادم فکر کن
،اگه میخوای دوباره آرزوها رو باور کنی .به شماره روی اون کارت زنگ بزن
.دیر اومدی
،فکر کردم اگه بخوایم دنیا رو تغییر بدیم
.شاید وقت بشه حداقل یه فنجون قهوه بخورم
.حالا به پایان سفر رسیدی
،امشب شیپور میزنیم
،میذاریم پدرت برسه
.در مرکز شهرشون که سوسو میزنه
دوست دارم ببینم .که اول متروپلیس به زانو در میاد
.هیچوقت ازم نپرسیدی چی میخوام
چی؟
چرا هیچوقت از من نپرسیدی چی میخوام؟
.نیاز نیست ترایگون رو احضار کنیم
.من قدرت دارم
.مادر، من قدرت دارم
تو قدرت داری؟
.آره
.اوه
.تو هیچی نیستی
،بدون قدرت ترایگون .همیشه هیچی خواهی موند
هیچی؟
.من بهت سرنوشت دادم
حالا میخوای باعث شرمم بشی؟
.بچه رقتانگیز
.نکن مادر
.به اون اسم صدام نزن
.پسر من بزدل نیست
.پسر من این قدرت رو میپذیره
.دارم تلاش میکنم
.دارم تلاش میکنم از من چی میخوای؟
...تو خیلی
،ناگزیرانه
.و به طرز چندشی ضعیف هستی
.اوه
میخوای گریه کنی سباستین؟
داری گریه میکنی سباستین؟
،هرچقدر میخوای به خودت بشاش و گریه کن
ولی امشب قراره از اون شیپور استفاده کنی .و قراره اون رو برگردونی پیش ما
!نه
«سریال «تایتانها فصل چهارم - قسمت دهم
.:: ترجمهای از امیرعلی ::.
...به همین خاطر، رسماً به عنوان مدیرعامل جدید
.تمام عملیاتهای شرکت لکس رو به دست میگیرم
...میدونم شایعاتی وجود داشت
،که من دشمنش هستم
.خلقتش
.من رو پسرش بدونید
.این رو به ارث بردن میراثش بدونید
.و یک جهت جدید
انتظار داشته باشید که رشد نفوذ شرکت لکس رو .در تمام کشور ببینید
،ابداع فنی که دنیا رو نزدیکتر میکنه
.به جای پاره کردنش
،انرژی پاک
،پایان قحطی
،بیماری
.فقر
نظام سرمایهداری و وجدان .لازم نیست تو یه بازی جمع صفر دشمن باشن
.ممنون از همهتون
.حالا به سوالات پاسخ میدم
خب، کانر داره لکس رو بازی میده .و با سباستین تیم شده
.زیادی واسه اون باهوشه
.یه هدفی داره
.باید اعتراف کرد
.شخصیت کچلِ جذابِ روانیش رو خوب نشون میده
اگه با سباستین همدست باشه چی؟
حالا باید با اون هم در بیوفتیم؟
.می بنت، آخرالزمان رو به سباستین پیشنهاد کرد
کانر چه پیشنهادی بهش کرده که روی اون استیج ایستاده؟
خب، حالا میخوام بدونم .چی از آخرالزمان بدتره
.پس بیاید بریم به شرکت لکس
،کانر باید تصمیم بگیره که طرف کیه
.بعدش در هر صورت، این مسئله تموم میشه
چیه؟
میخواید من رو کنار بذارید؟
.داریم ازت محافظت میکنیم
اون با چاقو زخمیت کرد .و خودش هم خونریزی کرد
،هر بلایی سر اون بیاد .ممکنه سر تو هم بیاد
.آره، توی اون شهر
.دیگه توی اون شهر نیستیم
.ما خانواده تو هستیم
.تصمیم میگیریم ریسکش رو به جون نخریم
.سباستین خانواده منم هست
.پدرمون یکیه، خونمون یکیه
.تمام این اتفاقات به خاطر من بوده
.به خاطر چیزی که هستم
،اگه باید بمیرم تا متوقفش کنم .پس بهتره من بمیرم تا کوری
.کسی لازم نیست بمیره
موافقم. شاید راه بهتری .واسه قطع کردن ارتباطتون باشه
.ما یه شهر رو از یک نفرین جادویی آزاد کردیم
.باید راهی باشه
دقیقاً. ببینید، جادو فقط علمیه .که هنوز درکش نمیکنیم
.ولی نیست
.ارتباط ژنتیکیه
.نمیشه فقط با یه طلسم، دیانای رو تغییر داد
.خواهش میکنم، مجبورم نکنید این کار رو بکنم .مجبورم نکنید در حواشی منتظر بمونم
.بذارید کمک کنم
.من باید یه تماسی بگیرم
.از راه دور
از راه دور دیگه چه عنیه؟
.من چیزی نمیدونم که تو ندونی
ببین، میخوام برم برای بچه لوثر .و آقای آخرالزمان، آمادهمون کنم
مراقب شرکت لکس باش، هوم؟
.هوم
.در
!نه - !نه -
!اوه
.کیر توش
میشناسمتون؟
کوری؟
گار؟
.خدای من
حالت خوبه؟
آره. شماها خوبید؟
.آره. ریچل صدات رو شنید. نجاتمون دادی
پس این مشت نامردانه رو ...قراره نادیده بگیریم یا
کوری. کلیف و لری رو یادته؟
.آره، فکر میکردم بشناسمتون
و فکر کنم مشتت .قبلاً با صورت ویک آشنا شده
.شرمنده بابتش
.چیزیش نیست
.همیشه اینجوری میشه
.فراموشش کن
گار، ما کجاییم؟
.اوه
،توی خونه من هستیم
.ولی نیستیم
.ولی هستیم
...باشه، میخوام مثلاً
.صد در صد منطقیتر حرف بزنی
.تو هم بهتره بهمون ملحق بشی
.ما اینجا کلاً حرفامون منطقی نیست
.آره ممنون
.ولی نمیشه بمونیم
.معلومه که میشه
.شرمنده کوری
.ما اینجا گیر افتادیم
،به این میگم خانهبازی برنامهنویس
.با تشکر از کمک شرکت لکس جدید
.همهاش برای توئه
زنبورهای کارگر .قبلاً کدت رو اعمال کردن
.عوامل ساخته شدن
وقتی بازبینی کنی، بلافاصله .به تمام سیستمعاملهای لکس فعال، توزیعش میکنیم
.بعدش، نتایج اهمیت داره
...اگه بازیت خوب باشه
،برای اتخاذ مصرفکنندهاش .محدودیتی نمیبینم
.اگه بازی خوب باشه
No comments yet. Be the first to leave one.